پدیده حذف مخالف وانواع آن
مقدمه
پدیده طرد مخالف از معایب زندگی اجتماعی است.اگر انسان ها به شکل جمعی زندگی نمی کردند،با مشکلی به نام حذف مخالف مواجه نمی شدند .اگر هم این مسئله ، صورت بیرونی می یافت به شکل مبارزه فردی خود نمایی می کرد.اما انسان ها همیشه در زندگی جمعی با معضل حذف مخالف مواجه هستند.گاهی این حذف به صورت هجوم نظامی بر کشور دیگر واسارت مردم آن جلوه گر می شود.گاهی قومی ،اقوام همسایه وضعیف را مغلوب خویش می سازد وبه ازبین بردن عزت وجایگاه آن می پردازد.زمانی ، مردم یک کشوربا شورش وانقلاب علیه نظام سیاسی حاکم،آن را از میان بر می داردوبالاخره،حذف مخالفان مدنی که برای بهبود آزادی ها و افزایش حقوق شهروندی تلاش می کنند. درحذف مخالف مسئله بود یکی ونبود دیگری مطرح است.حالا ،آنکه حذف می شود ممکن است ،یک ملت ، قوم وانجمن وحزب باشد یا یک شخص حقیقی.همچنین، ممکن است حذف فیزیکی باشدیا غیر فیزیکی مانند:منسوخ کردن دین ، رسوم ،باور ها وفرهنگ وهنرمغلوب .
مبانی حذف
سوالی که هر اندیشمند فهیم با آن مواجه می شود این که چرا یکی دیگری راحذف می کند وعرصه را بر او تنگ می سازد؟چه چیزی پشت این عمل ناسالم نهفته است ومبانی این رفتار غلط چیست؟
با مطالعه اشکال حذف مدنی در طول تاریخ به نظر می رسد درکنارمنافع مادی ومعنوی دو عامل مهم:قدرت و تربیت و آموزش نقش زیادی در فرهنگ سازی حذف مخالف درجوامع ایفا می کنند که به شرح مختصر آن دو می پردازیم:
قدرت؛قدرت فریبندگی زیادی دارد،انسان ها را مجذوب و شیفته خود می سازدومتاسفانه زمینه فساد را فراهم می کند .اگر قدرت فاسد باشد، اولین قربانی آن دفع نیروهای مخالف است.ازدیدگاه اقتدارگرایان مبنای حدف مخالف این قول عرب است که می گوید:"الحق لمن غلب".یعنی حق با کسی است که غلبه نماید.آری زورگویی وغلبه مبنای خوبی برای حذف مخالف است.شخص،قوم،گروه وملت مستبد،تمامیت خواه وزورگو زبان برنده ای دارد و همیشه خودرا محق می داند.مخالفت دیگران را عین خطا وبی قانونی می داند و آن را محکوم می کند وبه هر شکل ممکن برای شکستن آن وارد عمل می شود.متاسفانه در دنیای قدرت وزورگویی، ضعیفان محکوم به فنا هستند.
اندیشمندان راه های مختلفی را برای مهار قدرت پیشنهاد می کنند،یکی از مهمترین راه های کنترل آن تقسیم قدرت است.قدرت مهار شده کمترین فساد را به همراه خود دارد.تقسیم قدرت مانع استبداد وزورگویی وحذف همه مخالفان است.راه های دیگری چون :گسترش آزادی های عمومی،تنوع رسانه های جمعی،چند صدایی ،انتخابات ،عدالت اجتماعی وبالا رفتن سطح رفاه اجتماعی نیز در مهار قدرت نقش زیادی دارند.
آموزش وتربیت؛آموزه های فردی واجتماعی غلط از مبانی حذف است.این آموزه ها جامعه را برای حذف مخالف آماده می سازد.ریشه بسیاری از حذف ها به آموزش غلط بر می گردد.به عنوان مثال،اگر دین ،قانون وفرهنگ جامعه ای حضور اجتماعی زن را محدود کند ، این محدودیت ها منجر به نادیده گرفتن قابلیت های آنان خواهد شد،درواقع،آموزه های غلط اجتماعی است که متاسفانه زمینه های تعصب کور،نفرت،تحریک ونقض حقوق شهروندی اشخاص را گسترش می دهد.استفاده بیشتر از عناوینی چون:منافق،کافر،مشرک و...جامعه را ملتهب می سازد ومردم آن جامعه را به سمت خشونت سوق می دهد.اگر به افراد جامعه ای حقوق شهروندی آموزش داده شود،بی شک در آن جامعه ، مخالفان کمتری طرد خواهند شد.اگر مردم یک کشور با انقلاب،شورش،جنگیدن،ایجاد ناآرامی از حقوق خود دفاع کند ،در این صورت،مردم آن کشور به رفتار های خشونت آمیز و طرد کننده خو خواهد گرفت.چنانچه ،معرفت های دینی وآموزه های اجتماعی، حقوق شهروندی کودکان،غیر همکیشان و زنان را محدود کند ، بدون تردید،مردم آن جامعه به حقوق آنان احترام قائل نخواهند شد. تربیت نقش بی بدیلی در رفتار مدنی شهروندان دارد.اگر حقوق شهروندی در دو مرحله آموزش وعمل گسترش یابد،از میزان حذف مخالف نیزبه شدت کاسته خواهد شد.
رابطه حذف با آزادی:با گسترش آزادی های مدنی دامنه حذف مخالف کندتر می شود.توسعه آزادی رابطه معکوسی با محدویت های فردی وعمومی دارد.هرچقدر آزادی های عمومی بیشتر شود به همان نسبت محرومیت ها ی افراد کاهش می یابد.کشورهایی که از آزادی های بیشتری برخوردارند،استقلال شخصیتی در آنها بیشتر است.مستقل ماندن ،صاحب نظر بودن ،بیان آزاد ونشر اندیشه از خصایص جوامع مدنی پیشرفته و آزاد است.آزادی تامین کننده حقوق شهروندی است.هرچقدر حقوق شهروندی بیشتر توسعه یابد ،به همان نسبت میزان کنترل ها،محدویت ها وعوامل بازدارنده رشد انسانی کمتر می شود. در واقع ، آزادی بیان واندیشه ،تضمین کننده حقوق بشر ونظرات مخالف است.
رابطه حذف با عدالت:عدالت به معنای اعطا حق به صاحب آن است.اگر حق را به دارنده حق بدهند عدالت تحقق می یابد.اگر عدالت خوب است به این خاطر است که به احیا حق کمک می کند. بی تردید هرجا حق هست، عدالت نیز در آن جا حضور دارد.نتیجه حاکمیت عدالت ،احیا حقوق شهروندی است.دادگری محرومیت های غیرمعقول ونا مشروع را ازبین می بردوحقوق فطری افراد را جان تازه می بخشد.پرسشگري،عدالت جویی،آموزش ،خدا پرستی وزیبا دوستی در ضمیر درونی انسان هاست.حذف مخالف به خاطر نقد ،نظر وحق طلبی مغایر با عدالت فردی واجتماعی است. عدالت برای این دوست داشتنی است که از حقوق فطری وخدادادی افراد حمایت می کند.هرجا حرمت عدالت نقض شود،حقوق بشر نیز دچار اختلال می شود.عدالت تنها کسانی را تحمل نمی کند که آنان به حقوق شهروندان تجاوز کنند.اما حذف مخالف به صرف نقد ونظر با آزادی،عدالت وحقوق شهروندی مغایرت آشکار دارد.بنابر این،هر جا فرد یا جمعی به خاطر نقد واعتراض ،از امکانات جامعه محروم شود،درآن جامعه نه تنها آزادی و عدالت نقض شده ،حقوق فطری و اساسی نیز نادیده گرفته شده است.محرومیت وطرد کردن انسان ها به خاطر دفاع از حقوق خویش ناهنجاری های زیادی در جامعه به بار می آورد.ترک وطن ،پناهندگی ها ،درگیری ها،ترور ها وگسترش نا امنی های اجتماعی از آثار نا هنجاری های مذکور است.
رابطه حذف با حقوق ودموکراسی: حقوق محدویت ها را قانونمند می کند.اگر درجامعه ای حقوق حاکم باشد ،کاستن از اختیارات افرادواحزاب نیز با تکیه بر حقوق و دموکراسی ممکن می شود.دموکراسی کمک می کند که موانع و محدویت ها نظام مند شود.احترام به حقوق اساسی افراد ومجامع فرایند حذف جاه طلبانه وستمگرانه را کند می کند. حاکمیت دموکراسی با کاهش انواع حذف ارتباط وثیق ومعناداری دارد.هرچقدرجامعه ای حقوق محور باشد به همان نسبت آرامش وامنیت فکری،جانی،مالی وشغلی افراد بیشتر می شود.
مراتب حذف:حذف مراتب مختلفی دارد.شدید ترین حذف با اعدام ؛ترور ونابودی فردی وجمعی همراه است.گاهی حذف ،فیزیکی وگاهی هم معنوی است.ریختن آبروی شخص حذف معنوی است.اما اخراج فرد از کارش حذف فیزیکی است.چرا که با اخراج ،حضور فیزیکی او در محل کارش پایان می پذیرد.
انواع حذف مخالف:
الف.حذف سیاسی:حذف سیاسی به اشکال مختلف صورت می گیرد:
1.کودتا:کودتا ،تغییر رژیم قانونی با توسل به زور واستفاده از نیروی نظامی است.بدترین حذف سیاسی سرنگونی نظامی است.
2.انقلاب:انقلاب مردمی ترین حذف سیاسی است.اگر نارضایتی عمومی از حاکمیت به حدی فراگیر شود که حکومت توان دفاع از خود وپاسخگویی درقبال خواسته های مردم معترض را نداشته باشد منجر به سرنگونی آن می شود.
3.شورش:گاهی شورشگران با توسل بر زور ،ایجاد بلوا ،آشوب ،غارت اموال وحمله بر اماکن دولتی رژیم سیاسی موجود را سرنگون می کنند.شورش از بدترین اشکال حذف حکومت است چرا که جامعه را با هرج ومرج ونا امنی وخسارت های زیادی مواجه می سازد.
4.تهدید:معمولا حکومت ها مخالفان خودرا با استفاده از زر،زورو تزویر تسلیم می کنند.اگر این روشها نتیجه نداد با توسل بر شیوه های شدید تر به حذف او مبادرت می ورزند.
۵.تعطیلی احزاب:نظام های اقتدارگرا معمولا تاب تحمل مخالف سیاسی خودرا ندارد. احزاب سیاسی درصورت مقاومت درمقابل چنین نظامی با تعطیلی مواجه می شود.
۶.ترور:ترور از راه های رایج حذف مخالف است.درنظامهای غیر دموکراتیک ترور با اشکال مختلف صورت می پذیرد.متاسفانه،سیاسی ها،اندیشمندان وصاحب نظران بیشتربا این معضل مواجه می شوند.ترور، خسارت های جبران ناپذیری بر حیثیت وموقعیت کشورها وارد می سازد.
۷.بستن نشریات:بستن نشریات رایج ترین شیوه کنترل مخالفان است.این روش غالبا در نظام های سیاسی تمامیت خواه جامه عمل می پوشد.
۸.ربودن :چنانچه حاکمتی نتواند مخالف را با استفاده از روش های دیگر حذف کند،به ربودن متوسل می شود.این روش مبهم ترین وکم هزینه ترین راه حذف شخصیت های مهم است.
۹.توطئه:دسیسه چینی از روش های معمول جریان های سیاسی علیه مخالفان است.با توسل برتوطئه ،ایجاد اختلاف وتفرقه می توان براحتی مخالف را حذف کردواز میان برداشت.
ب.حذف دینی:حذف دینی به صورت های مختلف بروز می کند:
1.تکفیر:تکفیرمهمترین حربه دینی مراجع دینی است.با تکفیر، موقعیت اجتماعی فرد به شدت دچار خدشه می شود. درطول تاریخ ،بسیاری از شخصیت ها با تکفیر علما از جامعه طرد شده اند.درصورت همراهی دولت ها فرد تکفیر شده با معضل حذف فیزیکی نیزمواجه می شود.
2.ارتداد:ارتداد به معنای خروج فرد ازقلمرویک دین وپذیرش دین دیگر است.برخی از ادیان ورود وخروج از دین خود را جایز می شمارند یا حداقل، کیفری برای خروج از دین قائل نشده اند.دردو آئین مسیحیت وبودیسم ،یک فرد به راحتی می تواند وارد این ادیان شود وخروج وی نیز از آن ها مجازاتی ندارد.اما ادیان یهود وزرتشتی برای ورود وخروج از آنها محدویت هایی قائلند.دردین اسلام مشوق های فراوانی برای ورود به این دین قرارداده شده است اما خروج از آن نیز کیفرشدیدی دارد.
ج.حذف قضائی:حذف قضایی به صورت های زیر انجام می پذیرد:
1.اعدام: بدترین شکل حذف مخالف اعدام است.دولت ها معمولا با توسل به قوه قضاییه مخالفان خود را حذف می کنند.گاهی اعدام با اعمال شاقه همراه است.به دارآویختن درملا عام نیزنوعی اعدام سخت است که معمولا درکشورهای اسلامی اعمال می شود.اعدام صحرایی ،اعدام سریع و بدون رعایت تشریفات قانونی است.دولت های استبدادی برای ترساندن مخالفان به این نوع اعدام متوسل می شوند.
گاهی اعدام باصدور حکم قصاص محکمه اجرامی شود.امروزه ،حکم قصاص درحقوق کشورهای اسلامی دیده می شود.قصاص جزء حقوق فردی است وبا عفو اولیا دم مقتول ساقط می شود.
2.حبس:حبس حذف تدریجی مخالف است. با زندانی کردن مخالف ،نقش وی دراجتماع به شدت کاهش می یابد.اکثر کشورهای به ظاهر دموکراتیک با حبس فرد سیاسی به جایگاه وحضور او درجامعه خاتمه می دهند.حساسیت مردم نسبت به حبس درمقایسه با اعدام به مراتب کمتر است.حبس در سلول انفرادی سخت ترین نوع حبس است.نهاد های بین المللی ،حبس مجرم سیاسی در سلول انفرادی را محکوم می کنند.
3.بستن احزاب ،نشریات ورسانه های عمومی:بستن محل انتشار مطبوعات ودفاتر احزاب وانجمن ها ی مخالف درکشورهای غیر دموکراتیک بسیار رایج است.وجود نشریات ورسانه های آزاد ویترین دموکراسی کشورهاست.معمولاکشورهای غیر دموکراتیک احزاب ورسانه های مخالف را تحمل نمی کنند.تعطیلی این نوع فعالیت ها منجر به زیرزمینی،محفلی وبرون مرزی شدن آنها می شود.نظام های دموکراتیک با آزاد گذاشتن فعالیت های مذکور ازپنهانی شدن آن ها جلوگیری می کنند.
4.محرومیت اجتماعی وسیاسی:یکی از راه های آسان کنترل مخالفان توسط محاکم صدورحکم حبس وجریمه همراه با محرومیت های اجتماعی وسیاسی آنان است.این محرومیت ها گاهی با تعلیق خدمت یا اخراج فرد از محل کارواداره همراه است.
5.تبعید :نفی بلد ومهاجرت اجباری ازراه های معمول کشورهای غیر دموکراتیک برای حذف مخالفان است. تبعید فعالیت افراد مخالف را به شدت تحت تاثیرقرارمی دهد.
د.حذف اقتصادی:حذف اقتصادی مخالف به اشکال مختلف جامه عمل می پوشد:
1. جریمه سنگین:جریان مطلق گرا جز خود دیگری را حتی در حوزه اقتصادی نیز تحمل نمی کند.جریمه سنگین شرکت های رقیب به بهانه های مختلف از شگرد های آن هاست.
2.رقابت های کاذب:رقابت در شکوفایی اقتصاد جوامع نقش مهمی دارد.اما گاهی جریان خود محور برای سد راه رشد رقبا، با فروختن زیر قیمت اشیا به طرد رقیبان می پردازد وآن هارابا ورشکستگی ورکود مواجه می سازد.معمولا درکنار شرکت های بزرگ ،فروشندگان خرده پای زیادی نیز ورشکست شده وکسب خودراازدست می دهند.
3.اخذ مالیات مضاعف:جریان مطلق گرا با اخذ مالیات مضاعف نیز رقیب خودرا از میدان به درمی برد.چنانچه مالیات سنگین باشد رقیب توان بازپرداخت بدهی به ظاهر قانونی خود با مشکل حذف وتعطیلی شرکت خود مواجه می شود.
ه.حذف اجتماعی:حذف اجتماعی از راه های مختلف دنبال می شود:
1.اخراج از گروه:گاهی اخراج فرد مخالف به بهانه هنجار شکنی وی وبه شکل طرد از حزب،گروه،طایفه وجامعه است.نادیده گرفتن هنجار های اجتماعی کیفر سنگینی دارد.اما جامعه روشن و آگاه باید بین هنجارشکنی ونقد انحرافات وباورهای ناسالم جامعه از سوی ناقدان دلسوز فرق گذارد.
2.آبروریزی ،اتهام وشایعه پراکنی:ازجمله راه های حذف افراد ریختن آبروی آنان با وارد کردن تهمت ،شایعه وجعل القاب وعناوین فریبنده ودروغین علیه مخالف است.
و.حذف اداری:
1.منع استخدام :یکی از راه های معمول حذف مخالف ایجاد موانع برسر استخدام وگزینش اوست.گذاشتن شروط سخت برای جذب نیروی انسانی سبب انصراف مخالف برای درخواست استخدام می شود.اقتدارگرایان صرفا خود وطرفدارانشان را مستحق استخدام می دانند.هرکس مخالف سیاست های نظام اقتدارگرا باشد ،با وجود شایستگی های فراوان حق استخدام خودرادرادارات دولتی از دست می دهد.
2.بازخریدی:کارمند رسمی حقوق بیشتری دارد؛ازجمله آنکه اخراج او از ادارت دولتی به راحتی ممکن نیست.اما نظام اقتدارگرا نمی تواند مخالف خودرا تحمل کند واز طرفی ،یافتن دلیل موجه برای اخراج وی وجود ندارد.به همین دلیل به بازخرید کردن وی متوسل می شود.کارمند نیز که محیط اداره را برای خود تنگ می بیند نهایتا راه چاره را دراین می بیند که با گرفتن مقداری پول درقبال سال های سابقه کار اداره را برای همیشه ترک می کند وحتی حقوق بازنشستگی نیز نگیرد.
3.اخراج:اخراج یکی دیگر از راه ها ی طرد مخالف است.دولت اقتدارگرا به دنبال پاک کردن محیط ادارات از وجود مخالفان است.گاهی مدیران نظام حاکم به بهانه تخلف کارمندان منتقد ومعترض از مقررات سختی که برای طرد چنین افرادی مقرر شده ،آنان را از کار برکنار می کنند.
4.تنزل درجه ومقام:درنظام های اقتدارگرا تنزل درجه وجلوگیری ازترفیع مقام مخالفان خود امری معمول وطبیعی است.با وجود شایستگی فراوان برخی از کارکنان ،به دلیل قرارگرفتن وی درجبهه مخالف ازارتقا مقام وی جلوگیری می شود.این درحالی است که باید ارتقا مقام را نیز جز حقوق اساسی افراد شایسته دانست.
عوارض وخسارت های طرد مخالفان:حذف فرد وجریان های مخالف با وجود شایستگی آنان خسارت های فراوانی برای فرد وجامعه دارد .با غلبه جریان فکری"الحق لمن غلب" وحاکمیت زوروتمامیت خواهی صفات وسجیات خوب جای خودرا به صفات اخلاقی مذموم می دهد وجامعه را با عوارض وخطرات سنگینی مواجه می سازد.ازجمله :
1.ازبین رفتن روحیه آزاد منشی ،شجاعت وراستگویی
2.رواج ریا ،دو رویی ،تهمت زنی ودروغ گویی
3.افزایش تملق وچاپلوسی برای رسیدن به موقعیت ومقامی که شایستگی آن را ندارند.
4.رکود فکری جامعه به دنبال طرد افکار ونظرات منتقدانه وخیرخواهانه
5.رواج امر به منکر ونهی از معروف وکاسته شدن ازمیزان احسان ونیکوکاری ودستگیری از ضعفا
6. حاکم شدن تنگ نظری ،قشری گری ،تحجر در جامعه وروبروشدن آن با بحران های داخلی وجهانی
7.افزایش موانع رشد وکاهش زمینه های روشنگری وآگاهی
8. دگرگونی حقایق وباورهای درست وفریب آسان مردم با توسعه خرافه گرایی ووعده های کاذب وبی اساس
9.کاهش روحیه ابتکار،خلاقیت،نواندیشی ،سرمایه گذاری های کلان فرهنگی واقتصادی
10.ضعف ایمان واعتقادات درونی وصادقانه
راه های قرآنی برای کاهش حذف:
1.نفی سلطه گری:سلطه گری یکی از عوامل مهم وموثردر حذف مخالف است.سلطه گر به چیزی جزسلطه ومنافع خویش فکر نمی کند.اساسا با سلطه است که می تواند مخالف خود را از سر راه خویش بردارد.ابزار سلطه گر زر،زور وتزویر است.اگر مخالف با پول تطمیع شود،کار سلطه گر را آسان ترمی کند.چناچه با مکروتزویر بتواند محالف خود را رام کند بازبا توسل به انواع حیله وی را متقاعد می سازد.گاهی با استفاده از مکر وحیله دیگران را بر علیه مخالف خود می شوراند ومشکل را حل می کند.اما چنانچه هیچ کدام از دو روش ذکر شده نتیجه نداد آنگاه با توسل به زور ونیروی تحت امر خویش وی را از سر راه خود بر می دارد.قرآن به شدت با سلطه گری مخالف است.به طوریکه درآیه ای خطاب به حضرت پیامبر(ص) می فرماید:"لست علیهم به مصیطر" تو هرگز مسلط بر آنان نیستی كه مجبورشان به ایمان سازی (سوره غاشیه 22)
2.نفی قتل:قرآن به جان ومال وامنیت افراد اهمیت زیادی قائل است و به شدت ازقتل وتجاوزنهی می کند.درآیه ای می فرماید:ولا تقتلوا نفس التی حرم الله الا بالحق(انعام 151) یعنی نفسی را که خداوند محترم کرده، مکشید مگر اینکه مطابق حق باشد.هم چنین،درآیه ای دیگرمی فرماید: من اجل ذلک کتبناعلی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیـرنفس اوفسادفی الارض فکانمــاقتل الناس جمیعااومن احیـاها الناس جمیعا ( آیه 32 ازسوه مبـارکه مــائده )"از جهت قتلی که واقع شدمــابـرفرزندان اسرائیل مقررداشتیم که هرکس نفس محتـرمی رابـه ناحق وبـی آنکه مرتکب فساددرروی زمین شده بـاشدبکشدچنان اسـت که همه راکشته بـاشدوهرکه نفسـی راحیـات بخشدمثل آنسـت که تمــام مردم راحیـات بخشیـده اسـت .
3.نفی ستم و زورگویی :دیدگاه کلی قرآن کریم در مورد ستم ،نفی زورگویی وپذیرش ظلم است.به طوریکه درآیه ای می فرماید:لا تظلمون ولا تظلمون( بقره 279) یعنی نه ظلم می کنید ونه ظلم را می پذیرید. در آیه دیگری می فرماید:من عمل صالحاً فلنفسه ومن أساء فعلیھا وما ربك بظلام للعبید (فصلت 46) یعنی هر کسی نیک کرد یا بد کرد بد به خود کرد ونیک با خود کرد وخداوند نسبت به بندگانش ستمگر نیست.
4.نفی بردگی :بردگی یکی از پدیده های زشتی بود که دراعصارگذشته رواج داشت. انسان ها همانند حیوانات اهلی دربازار عرضه می شدند وصاحبان برده ها هر بلایی می خواستند بر سر آنان می آوردند.اسلام این رسم را به یک باره بر نداشت بلکه آنرا به تدریج محدود کرد.به طوریکه ازدیگاه فقهی انسان آزاد را نمی توان برده ساخت مگر اینکه از اسرای کفار باشد.بنابر این نه تنها در هیچ شرایطی نمی توان مسلمان را برده خود ساخت بلکه کافر راهم نمی توان جز درمیدان جنگ برده خودساخت.ثانیا دراسلام راه های مختلفی برای آزادی بردگان مطرح شده است.ازجمله آن که کسی که روزه خود را بدون داشتن مشکلی بشکند باید یک برده آزاد کند یا قاتل علاوه بر محکومیت حقوقی مکلف به آزاد کردن یک برده است.
بنابر این حتی کافر غیر حربی را نیز نمی توان بابرده ساختن از حقوق انسانی محروم کردواورا حذف کرد.
5.نفی فرزند کشی:فرزند کشی به هر صورت که باشد ممنوع است.قرآن کریم دومورد از فرزند کشی را مطرح کرده ووالدین را به شدت از ارتکاب آن منع کرده است.یکی کشتن فرزند به خاطر فقرمالی است : لاتقتلو ا اولادکم خشیته املاق نحن نرزقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطئا کبیرا : فرزندان خود را از بیم تهیدستی نکشید . ما به آنان و شما روزی میدهیم همانا کشتن آنان گناهی بزرگ است. (سوره انعام 151) .مورد دوم کشتن فرزند به خاطر دختر بودن آن است.درمیان برخی از قبایل عرب ،داشتن فرزنددختر ننگ وعار بود وبه همین دلیل بعضی از پدران جاهل برای پایان دادن به زندگی توام با خفت خویش به دفن دختر معصوم خود مبادرت می ورزیدند.قرآن کریم ضمن نکوهش این رفتار زشت درسوره تکویر می فرماید:واذا موده سئلت به ای ذنب قتلت یعنی وآنگاه از دختران زنده به گور شده پرسیده شود که به کدامین گناه کشته شدند!
خذف فرزند نه تنها به دلیل مشکلات مالی وجنسیت با حقوق مسلم انسانی مذموم است بلکه به دلیل مخالفت وناراحتی نیز نباید اورا کاملا محروم کرد.به طوریکه نمی توان با وصیت اورا از ارث بردن محروم کرد واین وصیت اعتبار ندارد.
6.نفی غیبت: غیبت یکی از شیوه های عمومی برای حذف دیگران است.با بدگویی غیابی ونقل عیوب وخصوصیات فرد یاگروه نزد دیگری می توان به خذف آنان دامن زد.
بدگویی که با هدف تخریب شخصیتی افراد ،نه اصلاح آنان ،ازدیدگاه دین ،اخلاق وعقل امر پسندیده ای نیست.اصلاح به توسعه نیکی ها کمک می کند اما تخریب به ناسالم سازی وبی اعتمادی افراد وجامعه دامن می زند.پیامبر اسلام آثار منفی غیبت را از زنا هم بیشتر معرفی می کند.به طوریکه می فرماید:"الغیبت اشد من الزنا"یعنی غیبت از زنا هم شدید تر است. قرآن کریم نیز کراهت غیبت را به خوردن گوشت مرده برادر تمثیل می زند ومارا به شدت از بدگویی پشت سر افراد مومن نهی می کند.درسوره حجرات آیه ۱۲می فرماید: "یا ایها الذین امنوا اجتنبوا كثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لایغتب بعضكم بعضا ایحب احدكم ان یاكل لحم اخیه میتا فكرهتموه"اى كسانى كه ایمان آوردهاید! از بسیارى گمانها در حق یكدیگر بپرهیزید كه برخى از گمانها گناه است و درباره یكدیگر تجسس نكنید و برخى از شما از دیگرى غیبت نكند. آیا هیچ یك ازشما دوست دارد گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ البته از آن كراهت دارید.
ناگفته نماند،هرچنددرقرآن ازغیبت ونشر مطلق بدی ها منع شده اما این امر استثنائاتی هم دارد .به طوریکه اگر به کسی یا جمعی ستمی رود، اومی تواند برای دفاع از خود ستم هاراآشکار کند. چنانکه در سوره نساء آمده است:"و لایحب الله الجهر بالسو من القول الا من ظلم” خداوند بدگویی را دوست نمی دارد؛ مگر از جانب کسی که به او ظلم شده باشد(سوره نسا 148آیه).بنابر این،مظلوم می تواند برای گرفتن حق خود ظلم ستمکار را آشکارا بیان کند.علیه او شکایت کند واجازه ندهد که از او سوء استفاده شود.درواقع،غیبت جایی حرمت داردکه شخصی بدون اینکه ازناحیه کسی حقی ازاو زایل شده باشد، پشت سر وی بد گویی کند.
7.نفی بهتان:افترا یا بهتان به مراتب بدتر از غیبت است.چرا که غیبت نقل بدی های موجود فرد است اما بهتان نسبت دادن صفت یا فعلی ناپسند وزشت به دیگری است که وی واجد آن صفت نیست یا آن فعل را مرتکب نشده است.
این واژه از مادة «بهت » به معنای متحیّرساختن و شدن ، عاجز و ناتوان شدن ، و در لغت به معانیِ کذب ، دروغ بستن و افترا زدن است . بهتان از آن رو بر افترا و دروغ بستن اطلاق می شود که چنین کاری شنونده یا فرد مورد افترا را مبهوت و متحیّر می سازد.
بهتان یکی از زشت ترین روشهای حذف مخالف است.اگر فردی به دیگری نسبتی دهد که آبروی وی برود؛به نحوی که در جامعه یا محل کارش منزلت وجایگاهش را از دست دهدیا مجبور به ترک آن محل شود ؛ مانندکه بگوید اختلاس کرده ،رشوه گرفته ، جاسوسی کرده یا فعل حرام دیگری مرتکب شده است. ،تهمت زننده مرتکب گناه کبیره ای شده است .قرآن کریم مجازات کسانی را که به افراد پاکدامن نسبت زنا دهند هشتاد ضربه شلاق تعیین کرده است. در سوره نور آیه 4 آمده است "وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ"یعنی کسانی که زنان پاكدامن را متهمّ مىكنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاى خود] نمىآورند ، آنها را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید؛ و آنها همان فاسقانند.
بنابر این،برای برای حفظ حرمت ،حقوق وجایگاه اشخاص وگروه ها وایجاد امنیت روانی درجامعه ومدنی تر شدن آن ،باید به شدت از گسترش اشکال مختلف افترادرجامعه جلوگیری کرد.
8.نفی مسخره:مسخره از صفات زشت انسانی است.تحقیر وکوچک شمردن افراد حرام قرآنی است.هیچ فرد یا گروهی حق ندارد شخص یا گروه،قوم یا ملتی را به سخره بگیرد.با مسخره کردن می توان اشخاص وگروه ها را در جامعه منزوی ومقام وموقعیت آنان را دچار تزلزل شدیدکرد و به این ترتیب آنان را ازحقوق شهروندی محروم ساخت.
درواقع،به سخره گرفتن دیگران نیز از راه های حذف آنان است. قرآن کریم ضمن نهی از مسخره کردن دیگران،این منطق را پیش می کشد که به صرف صفات ظاهری نمی توان خوب وبد بودن افرادراتشخیص داد.به طوریکه می فرماید: یا أیّها الّذین امنوا لایسخرقوم من قوم عسی أن یکونوا خیراً منهم ولا نساء من نساء عسی أن یکنّ خیراًمنهنّ(سوره حجرات آیه11)؛ یعنی هیچ مرد یا زنی حق ندارد که دیگری را مسخره یا تحقیر نماید؛زیرا خیر بودن از مدرکات بصری نیست که به چشم بیاید؛ خیر مربوط بهجان است و جان نیز مستور است و چه بسا کسی که مورد تحقیر قرار میگیرد،بهتر از کسی باشد که تحقیر میکند؛ بنابراین نه مرد حق تمسخر دارد و نهزن.
9.نفی سب: ناسزاگویی شایسته انسان های بزرگ نیست.بددهنی وفحاشی کار سخیفی است که متاسفانه دامنگیر بسیاری از جوامع شده است.جامعه سالم وتربیت یافته نمی تواند ناسزاگویی را تحمل کند.رواج سب ،لعن ودشنام از نشانه های جهل وفقر فرهنگی جوامع است.قرآم مجید مارااز ناسزاگویی به بت پرستان نیز منع می کند.به طوریکه در آیه108 سوره انعام آمده است: "ولا تسبوا الذین یدعون مِن دون الله فیسبوا الله عدواً بغیر علم؛ به کسانی که غیر خدا را می پرستند دشنام ندهید که از سر دشمنی و نادانی خداوند را دشنام دهند".
معاویه ابی سفیان با رواج لعن بر امام علی(ع)درشام ، نیتی جز حذف مقام معنوی وجایگاه اسلامی وی نزد شامیان نداشته است وبا همین کار توانست حکومت بنی امیه را بر بلاد اسلامی تثبیت کند.
10.نفی لقب بد دادن: ازراه های بی احترامی ،تحقیر ،کاهش محبوبیت وطرد افراد وگروه ها لقب بد دادن به آنان است.اما سوال این است که چرا باید دیگران را تحقیر کرد؟آیا افراد با هوش حق دارند افراد ساده لوح را تحقیرکنند،آیا ثروتمندان حق دارند که افراد بینوا را کوچک شمارند، ملل واقوام قوی ملت ها واقوام ضعیف را با عناوین نامناسب وتفرقه گرایانه تحقیر نمایند، پیروان مذاهب ونحله های مختلف اسلامی یکدیگر را با نسبت های بد (کافر،مشرک ومنافق)تخریب کنند وآیا اساسا، تحقیر دیگران با ادب ومنطق انسانی والهی سازگار است؟با نگاهی به قرآن کریم می بینیم که دراین کتاب شریف ازارتکاب این فعل زشت وحرام نهی شده است.به طوریکه درسوره حجرات می فرماید:"ولاتنابزوبالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان "یعنی به یکدیگر لقب های بد ندهید ،چقدر اسم بد دادن به افراد بعد از ایمان آنان به خدا زشت است.
اما متاسفانه ،با وجود نهی صریح قرآنی ،گاهی برخی از اقوام وملل مختلف مسلمان یکدیگررا با عناوین زشت وزننده وتفرقه انگیز مورد مخاطب قرارمی دهند.عرب ها به غیر عرب اعم از ایرانیان وترکان لقب عجم وموالی داده بودند وایرانی ها نیز آنان را سوسمار خوار می خواندند.درشاهنامه فردوسی آمده است:
زشیر شتر خوردن وسوسمار عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو تفو ای بر این چرخ گردون تفو
یا درهمان کتاب درمورد شخصیت زن بیتی وجود دارد که مایه تعجب است:
زن واژدها هردو درخاک به جهان پاک از این هردو ناپاک به
همچنین؛
ناگفته نماند اشعار فوق اندیشه ونظر فردوسی بزرگ نیست.
در قرآن کریم آمده است که نباید به کسی که به شما سلام می گوید بگویی مومن نیستی."ولا تقولوالمن القی الیکم السلام لست مومنا" آری حرمت انسان را نمی توان به راحتی مخدوش کرد وبه او نسبت شرک یا کفر داد.
11.نفی اکراه در دین:زورگویی ازدیدگاه عقل ودین جایگاهی ندارد.نمی توان کسی را با زور دوستدار خود کرد.نمی توان کسی رابااجبار مومن کرد .ایمان یک امر کاملا درونی است وباید آزادانه وازروی عشق وعلاقه باشد .به طوریکه خداوند حکیم با عنایت به ماهیت ایمان می فرماید:"لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی" یعنی اجبار واکراهی در دین نیست ،چراکه هدایت وکمال از گمراهی وضلال مشخص شده است.(بقره 256) اما سوال این است آیا کسی حق دارد دیگری را به خاطر هم کیش ومذهب نبودن طرد کند؟آیا می توان افراد وگروه هایی را به صرف هم دین نبودن از حقوق شهروندی محروم کرد مثلا امکان کار رااز آنان دریغ کرد یا درتنگنای اقتصادی وسیاسی ودینی و...قرار داد.به نظر می رسد قرآن کریم این نوع رفتار ها را رد می کندوهمه را به رعایت عدالت وخوبی به غیر همکیشان دعوت می کند.چنانکه درآیه 8سوره ممتحنه آمده است:"لاینهاکم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم انْ تَبَرّوهم وَ تُقسطوا اليهم".از ایه فوق چنین بر می آید که اگر غیر همکیشان رفتار شایسته ای با مسلمانان داشته باشند ،باید با آنان به نیکی رفتار کرد ودرمورد آنان نیز قسط وعدالت را رعایت کرد.به عبارت دیگر اگر آنان مسلمانان را ازسرزمین وخانه خوداخراج نکنند ودرحوزه دینی با آنان ستیز نداشته باشند ،مسلمانان حق ندارند با آنان بدرفتاری کنند وحقوق شهروندیشان را نادیده بگیرند.
12.نفی طرد والدین کهن سال:طرد انسان ها دردوره پیری وناتوانی نشانه جهل وبی مسئولیتی است.دوره پیری برای همه افرادی که از نعمت عمر بیشتر برحوردارمی شوند پیش می آید.احترام به پیرمردان علاوه بر رعایت عنصرمعرفت ،اخلاق، مسئولیت پذیری وغنای فرهنگی یک جامعه ،لزوم تداوم حقوق شهروندی افراد تا پایان عمر رانیز نشان می دهد.وانگهی،احترام به کهن سالان دوراندیشی افراد جامعه را می رساند.چرا این رفتار عموما به نسل های دیگر نیز منتقل می شود.اگر به آنان نیکی کنیم ،به ما نیز دردوره پیری خوبی خواهد شد.
دراین میان،جایگاه پدر ومادر بسیار مهم است وباید احترام آنان را کاملا رعایت کرد.آنان علاوه بر حقوق شهروندی از حق بالاتری به نام حق "پدری ومادری "برخوردارند.این حق نه تنها درنزدهمه ملل پذیرفته شده بلکه دراسلام نیز تاکیدات فراوانی نسبت به رعایت حقوق آنان شده است.
قرآن کریم دراین باره می فرماید:
1.«و اذ اخذنا ميثاق بنياسرائيل لاتعبدون الّا الله و بالوالدين احسانا ...» (بقره/ 83).
و (به ياد آوريد) زماني را كه از بنياسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر نيكي كنيد.
2. «و قضي ربك ٲلّاتعبدوا الّا ايّاه و بالوالدين احسانا ...»(اسراء/ 23).
و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نيكي كنيد.
3.«و اخفض لهما جناح الذﱡلّ من الرﺣﻤﺔ ...» (اسراء/ 24).
و بالهاي تواضع خويش را از روي رحمت و مهرباني در برابر پدر و مادر فرود آر.تعبير استعاري «فرود آوردن بال رحمت» در اين آيه بر حد اعلاي تواضع (قولي و فعلي) در برابر والدين دلالت ميكند . چنانكه آغاز شدن آيه با فعل امر«اخفض» (پايين بياور) نيز تأكيد بر اين امر است.
4. «اناشكر لي و لوالديك اليََّ المصير؛ سپاسگزار من و پدر و مادرت باش [و بدان كه] بازگشت [همه] به سوي من است» (لقمان/ 14)
همه آیات فوق ضرورت احترام به والدین به ویژه دردوره پیری آنان را به نحو احسن نشان می دهد.به هرحال،طرد آنان کاملا مردود است.
13.نفی تکفیر مومن : دراسلام حرمت مومن بسیار مهم است و از نسبت دادن های نامناسب به او نهی شده است. اما درجوامع اسلامی ،تکفیر مسلمانان دگر اندیش با هدف حذف وطرد آنان به کاربرده می شود! آری ،چقدر از نواندیشانی هستند که با تکفیر وتلعین علما ی دینی و غیر آنان از جامعه خودطرد شده اند! این درحالی است که آیه کریمه"ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا"به صراحت مسلمانان را از نسبت "غیرمومن "دادن به کسانی که از لفظ "سلام" دردیدارهایشان استفاده می کنند،منع کرده است.
بنابراین،باید دقت کرد که به نام دفاع از دین دیدگان آنرا کورنکرد. دوستدارواقعی اسلام باید با آشنایی حداقلی با آیات قرآنی روابط خود رابا دیگران تنظیم کند.اما متاسفانه،درشرایط کنونی بسیار حساس استعمال الفاظی چون:کافر،منافق ومشرک به شدت رواج یافته است.این درحالی است که قرآن کریم الفاظ مذکوررا صرفا درمورد منافقان به ظاهر مسلمان ودرواقع غیر مسلمان،کافران معاند ومشرکان واقعی که جز خدا به خدای دیگری هم اعتقاد دارند، به کاربرده است.
14.نفی سلطه اقتصادی :جامعه به عموم مردم تعلق دارد.باید شرایطی فراهم شود که همه مردم از منافع مشروع آن بهره مند شوند. ثروت ها ومنابع عمومی باید درخدمت رشد ،پیشرفت وسازندگی متوازن وعادلانه کل کشورباشد.تولید ثروت جایز ونیکو اما استثمار وسوء استفاده از نیروی کاروذهن ومهارت دیگران نارواست.دراسلام انحصار گرایی مخالف عدل ومساوات است.پرداخت مزد اندک درقبال کار زیاد با انصاف وحقوق شهروندی مغایرت دارد.قرآن کسب درآمد ازطرق :ربا،اکل مال به باطل ،اختلاس ،رشوه،انحصار وحرام خواری را منع کرده است.آیاتی چون:"احل الله البیع وحرم الربا"،ولاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل" ،"کی لایکون دوله بین اغنیاء منکم " وغیره کسب درآمد ازراههای نامشروع را رد می کند.اما متاسفانه،بسیاری از صاحبان ثروت های کلان با استفاده از شرایط ناسالم وزد وبندهای سیاسی واقتصادی وقضایی به جمع آوری ثروت های حرام وباد آورده می پردازند وبه این طریق جامعه را با عدم توازن وتعادل اجتماعی مواجه می شوند.عده ای با وجود شایستگی های فراوان درفقرمطلق به سر می برند وعده ای دیگر با استفاده ازترفند های مختلف منابع ودرآمد های جامعه را به نفع خود قبضه می کنند.
این نوع تولید ثروت ها به "طرد واقعی" ضعفا ،توسعه فقردرمیان صاحبان اصلی جامعه وسلطه اقتصادی افرادی قلیل منجر می شود.
15.نفی تفرقه:همه ادیان توحیدی انسان ها را به وحدت ،همدلی ،صفا وصمیمیت دعوت می کنند.وحدت مشکلات جوامع را به حداقل می رساند.اگر درمیان جوامع انسانی وحدت ویکدلی حاکم باشد ،خسارات ،آسیب ها وهزینه های آنها به شدت کاهش خواهد یافت.این همه زورگویی ،نظامی گری ،توسعه اختلاف ،تفرقه وحذف مخالفان جزتولید واشاعه کین ،تعصب ،جهل ،فقر وبی عدالتی چه فایده ای برای مردم دارد؟جهانی سازی بدون حاکمیت حق وعدالت وکاسته شدن از مشکلات مذکور ممکن نیست.تفرقه یک کار کاملا شیطانی است و تفرقه افکنان هدفی جز توسعه شر،حذف مخالف ،غلبه شیطنت ها بر صداقت ها و سوء استفاده از شرایط نامطلوب اجتماعی ندارند.
قرآن کریم همه انسان ها به ویژه پیروان ادیان توحیدی را به وحدت وزندگی مسالمت آمیز وخداپرستی دعوت می کند.آیه کریمه" قُلْ یا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ" اهل کتاب را به یکتا پرستی دعوت می کند. 64( سوره آل عمران)
درمورد مسلمانان نیز درجای جای قرآن دعوت به همدلی ووحدت دیده می شود.آیه " و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا "(آل عمران ،103) اوج دعوت به وحدت است.چرا که با قرار گرفتن انسان ها درزیر پرچم الهی تفرقه از بین می رود.آیه " انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم ترحمون (حجرات ،9) با بیان این نکته اساسی که مومنان برادرند،آنان را به صلح وتقوا دعوت می کند.
آیه" یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله علیم خبیر"(حجرات ،12)نیز ضمن مطرح ساختن تعدد جنسیتی ،کشوری وقومیتی انسان ها تنها عامل نزدیکی آنان به خدا را تقوا می داند.بنابراین،تنوع دین،زبان،قومیت ،ملیت و...عامل تفرقه وجدایی نیست بلکه آنچه سبب جدایی ،اختلاف و تفرقه است چیزی جزبی تقوایی نیست.تقوا همان مراقبت انسان از رفتار واخلاق ونفس خود است.تقوا ازهر چیزی به عدالت نزدیکتراست."اعدلوا هو اقرب لتقوا "(مائده ،8)
۱۶.نقض آرامش وحریم دیگران:داشتن آسایش وامنیت از حقوق طبیعی واساسی همه افراد است.فقط کسانی از این نعمت خدادی وضروری بی بهره می شوند که حقوق و آرامش دیگران را نادیده بگیرند.
با کاهش امنیت زمینه حذف مخالف فراهم می شود.اگر انسان ها آسایش وراحتی نداشته باشند ،مجبور به ترک محیط ومحل زندگی وکار وحضور خود درجامعه می شوند.بدون امنیت وآرامش ،رفاه هم ارزش خودرااز دست می دهد.
آیهکریمه" یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتا غیربیوتکم حتى تستانسوا وتسلموا على اهلها"(نور،27)
ورود به منزل دیگری بدون اجازه صاحب آن را جایز نمی داند.این ورود باید همراه با طمانینه وآرامش باشدواهل خانه نباید وحشت کنند.
دزدی ایجاد ناامنی درجامعه است .ضمن اینکه حرمت مالکیت ازبین می رود وبه همین دلیل قرآن مجازات سنگینی را برای آن درنظر گرفته است." وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ "( مائده،38 )
ترور وایجاد وحشت نیز از اسباب ناامنی است.قرآن برای ناامنی اجتماعی یکی از کیفر های اعدام،دار،قطع دست وپا معکوس یا نفی بلدرا قراردداده است.آیه"إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ "(سورة مائده ،33)
سخن آخر اینکه،حذف مخالف زیبنده جامعه اسلامی نیست.جامعه اسلامی باید نمونه کامل ادب،دموکراسی،مدنیت وحقوق شهروندی باشد.این جامعه باید محیط امنی برای همه انسان های صادق وسالم وصاحب فکر باشد.بیان آزاد از ویژگیهای جامعه سالم است .دراین جامعه باید با حرمت گذاشتن به اندیشه ها وفراهم کردن زمینه های گفتگو وتضارب آرا ونظرات،ظرفیت های فکری واخلاقی مردم را بالا برد. مهمترین نشانه جامعه فاضله اجتناب ساکنان آن از حذف مخالف وتامین آزادی های فکری وفرهنگی است.بالعکس ،درجامعه فاسده خبری از آزادی بیان واندیشه وگفتگو وحقوق شهروندی نیست.دراین جامعه، نفس اندیشمند ان ، مصلحان ،روشنفکران وصاحب نظران بریده است.
ساختن جامعه ای پاک،نو اندیش،مهرورز و امیدوار وظیفه ای همگانی است. امید است مطالب این وبلاگ که عمدتا درحوزه های فکری ونظری است برای همه دوستداران حکمت ،اخلاق و معرفت مفید افتد.