عمر گرانمایه
انسان ها قدر عمر خدادادی خودرا نمی دانند.اگر افراد جایگاه واقعی خودرا به خوبی درک کنند آن موقع ارزش عمر خودرا نیز خواهند فهمید.فرق انسان های بزرگ با سایر افراد نیز در همین نکته نهفته است.انسان بزرگ نه تنها قدر خودرا می داند بلکه قدر عمر خودرا نیز می داند.بالعکس، انسان حقیر نه قدر خود داند ونه قدر عمر خود را درک می کند.
سرمایه عمر بسیار مهم است.هیچ سرمایه ای بهتر از سرمایه عمر نیست.سرمایه عمر حاصل تمامی اندوخته های باارزش انسان است.
سعدی می گوید:
عمر گران مایه دراین صرف شد تا چه خورم صیف وچه پوشم شتا
بازدرجایی دیگر می گوید:
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
آینده نگری جزئی از عمر انسان است.اگر انسان به آینده معاش وزندگی معمولی خود بیاندیشد ،آن نیز با ارزش است اما برای انسان های بزرگی چون سعدی صرفا دراندیشه نان وپوشاک بودن به منزله اتلاف عمر است.این افراد باید از اندیشه های بلند خود درجهت تربیت جامعه ورفع مشکلات عموم مردم مایه بگذارند.
خیام تباهی عمر را دراین می داند که از آینده بشر درجهان آخرت بی خبر است.
افسوس که سرمایه زکف بیرون شد ازدست اجل بسی جگر ها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی کاحوال مسافران دنیا چون شد
بی خبری نسبت به جهان آخرت مایه حیرت وسردرگمی بسیاری از افراد است.چرا که بشر می خواهد همه آنچه را که نهفته است ،رمز گشایی کند.کار اصلی سازمان اطلاعات کشور ها ، گشودن وکشف اسرار ورموز پنهان ومحرمانه یکدیگر است.اگر رموز اهمیت نداشت جاسوسی به معنا می شد.بخش زیادی از هزینه های عمومی دولت به نظام اطلاعاتی آن اختصاص می یابد.آری ، خیام حق دارد که بی خبری نسبت به سرنوشت هم نوعان خود درجهان آخرت را به مثابه از دست رفتن سرمایه عمر باشد.
خیام دررباعی دیگری می گوید:
ازدی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن
برآمده ونامده بنیاد مکن حالی خوش داروعمر برباد مکن
ازدیدگاه خیام بنیاد زندگی را بر گذشته و آینده گذاشتن بر باد دادن عمر است.
خداوند درکتاب خود ، قرآن کریم می فرماید: انما الحیاه الدنیا لعب ولهو یعنی حیات این دنیا لهو ولعب است.
بسیاری از مردم حیات خودرا درلهو وبازی می گذرانند.کارباره ها، قمارخانه ها ، قهوه خانه ها ،کانال های تلویزیونی و...نقش فوق العاده ای را دراین امر ایفا می کنند.هر لعبی بد نیست اما اگر فقط به دنیا گرایی وبی خبری از معنویت ومعرفت صرف شود، لهو وتباهی است.
از نلسون ماندلا رهبر آفریقای جنوبی که به سرنوشت رقت بار سیاهان وتبعیض نژادی پایان داد،پرسیدند: چرا نمی خواهی بعد از یک دوره ریاست جمهوری به ادامه این مقام علاقه ای نشان نمی دهی، این درحالی است که همه مردم خواهان زعامت ورهبری شما هستند؟
گفت: شما فکر می کنید من سی سال ازعمر خودرا برای رئیس جمهور شدن صرف کردم!اگر این طور باشد زهی اندیشه باطل دارید.من ماموریت داشتم که به تبعیض نژادی و زندگی حقیرانه سیاهان پایان دهم وخوشبختانه به آرزوی خود رسیدم.هیچ آرزویی بالاتر از این نداشتم.
آری ،ماندلا بقیه عمر خود را به رفع معضلات اقشار ضعیف وناتوان ونیازمند جامعه می پردازد.اگر انسان قدر خودرا بداند، قدر عمر خودرا نیز درک خواهد کرد.ماندلا، چنین می اندیشد که اگر از پست های دولتی آزاد باشد بهتر می تواند از مانده عمر خود بهره دیگری ببرد وآن درکنار ناتوانان وبیچارگان بودن است.
امام علی (ع) نیز ارزش حکومت را کمتر از یک کفش وصله دار می داند.اما ، معنای این سخن این نیست که حکومت اهمیتی ندارد چرا که خود حاکم مسلمانان شد.آنچه ارزش حکومت را از دیدگاه امام کمتر از یک کفش وصله دار می نماید،ارزش مادی حکومت است، مقام بدون خدمت ومسئولیت ومعنویت است.
انسان ها معمولا درمقابل زر ،زور وتزویر های درونی آسیب پذیرند.زرنماینده انواع امکانات مادی اعم از ملک ، پول ،دارایی وسرمایه است. زور نماینده هرگونه قدرت ومقام وموقعیت است وتزویر درونی نماینده هرگونه وسواس های شیطانی نفس اماره وهوس گرایی است.
چقدر بد است که افراد بزرگ عمر گران مایه خودرا درراه ثروت اندوزی ،قدرت طلبی وهوسرانی ازدست بدهند.مایه ذلت وپستی بشر است که مقام خلیفه الهی خودرا به پای زر وزورو هوس های نامشروع قربانی کند.
انسان سعادتمند کسی است که قدر عمر خودرا می داند وهرآنچه را که به عنوان مانعی بر سرراه سعادت خویش است ازمیان بر می دارد؛سعادتی که مایه رضایتمندی او دردنیا وآخرت است.
برای داشتن عمر گرانمایه ورسیدن به سعادت باید اصول ومعیار هایی را رعایت کرد ازجمله :
خدامحوری :خدا محوری یعنی درهرچیزی خدارادرنظر گرفتن،رضایت خداراکسب کردن،به آنچه خداوند راضی است راضی شدن وازهر آنچه مایه غضب خداست پرهیز کردن.به احکام ودستور های او گردن نهادن ، خیر خود را دررضایت او دیدن،عاشق خدا بودن وشدن وهر آنچه را که مانع رسیدن به معشوق است ازسرراه خود برداشتن.
برای خدا محور بودن باید جهان بینی توحیدی داشت.تا انسان جهان بینی توحیدی نداشته باشد ، نمی تواند خدا محور باشد.ایمان به خدا هم با این جهان بینی معنا پیدا می کند.
اجتناب از افراط وتفریط:افراط به معنای زیاده روی است وتفریط به معنای کوتاهی درامور است. افراط و تفریط ، هردو انسان را به تباهی می کشاند.زیاده روی وکوتاهی سبب خروج انسان از اعتدال می شود.ازهرآنچه زیاده روی یا کوتاهی دارد ، ازقبیل خوردن و خوابیدن ،حرف زدن،بحث کردن،خندیدن، گریستن،تفریح کردن،کار،استراحت ،هوس ، سفر ، بخشش، غصه خوردن ، کمک کردن ،به یک کارمشغول شدن واز امور ضروری دیگر غفلت کردن ،مدام پای تلویزیون نشستن و...باید اجتناب کرد.
تقصیر اعم از افراط وتفریط است.بنابراین افراط وتفریط مایه تقصیر وخروج از اعتدال است.چرا باید کاری کرد که ازاعتدال خارج شد.همانطور که آدم مست ازاعتدال خارج می شود،زیاده روی وقصور نیزسبب خروج انسان از اعتدال می شود.
بسیاری از مشکلات جوامع عقب افتاده ناشی از افراط وتفریط آن هاست.با یافتن مصادیق زیاده روی وتفریط وپیدا کردن راه های رهایی از آن ها مشکلات نیز به طور محسوس کاهش می یابد.
اجتناب از امور لغو: لغو، به هرآنچه بیهوده است گفته می شود.درقرآن کریم یکی از ویژگیهای مومنان اعراض آنان از امور لغو "عن اللغو معرضون" است. برخی عمر خودرا در کاباره ها، قهوه خانه ها، میخانه ها ،قمار خانه ها،مراکز فساد و...می گذرانند که مصداق بارز لغوند.
آیا انسان " اشرف مخلوقات" می تواند با روی آوردن به اینگونه لغویات شرافت وعزت خودرا نزد خدا به اثبات رساند؟آیا ماموریت ورسالت انسان این است که عمر خودرا درمیخانه ها با پایان برساند؟
زهی شرمندگی! این افراد چگونه درپیشگاه داور حقیقی ظاهر خواهند شد؟آیا آن ها مسئولیت دیگری ندارند؟آیا مسئولیت آنان سپری کردن وقت گرانبهای خود درکنج قمارخانه ها ومراکز فساد است؟
رعایت عدل وانصاف: انسان سعید نمی تواند نسبت به رعایت عدل وانصاف بی توجه باشد .عدالت دروازه تقواست.بدون عدالت ورود به خانه تقوا ممکن نیست .خدواند می فرماید: اعدلو هو اقرب للتقوا .تقوا به معنای مراقبت دراعمال ورفتار خویش است؛مراقبت از اینکه از جاده حق وعدالت خارج نشود. تقوا به حدی اهمیت دارد که خداوند بهشت خودرا برای افراد متقی آماده کرده است "الجنه...اعدت للمتقین" .انسان بهشتی از عمر خود بهترین استفاده را کرده است.به هرحال ،انصاف محک انسان عادل است.انسان عادل ، همان انسان منصف است.بدون کسب فضیلت انصاف چگونه می توان به سعادت رسید؟ انسان منصف دررعایت معیار های عدالت بسیار دقیق است.
اگر کسی بخواهد ازعمر خود بهره درستی ببرد لازم است که به رعایت انصاف نیز پایبند باشد.عمر زمانی گرانمایه است که با عدل وتقوا وفضایل انسانی همراه باشد.
علم آموزی: انسان سعادتمند آموزش و علم آموزی را تا آخر عمرخود دنبال می کند.مگر نشنیده اید که ابوریحان بیرونی ،عالم بزرگ ایرانی به هنگام احتضار، سوالی را از شاگردش پرسید که نمی دانست. شاگردش پرسید: استاد، این چه وقت پرسیدن است! گفت: آیا بدانم وبمیرم بهتر است یا نسبت به آن جاهل از دنیا بروم!
فردوسی بزرگ می فرماید:
چنین گفت پیغمبر راستگوی زگهواره تا گو دانش بجوی
آری ، پیامبر می فرماید انسان باید معلم باشد و متعلم وجز آن شایسته او نیست.(نهج الفصاحه ، بخش علم)
ازراه های رسیدن به سعادت ودرک فضایل علم آموزی است.فردی که علم مفید می آموزد عمر خودرا تلف نمی کند.تباهی عمر دراین است که انسان سعادت راصرفا دراموری چون مال اندوزی وهوس رانی وکسب قدرت بداند ولاغیر!
ملل متمدن نسبت به علم ورزی ودانش جویی اهمیت زیادی می دهند.اگر مدنیت را درست معنا کنیم ، باید پذیرفت که جامعه مدنی همان جامعه عالم است.درجوامع متمدن ، دانشمند ودانشجو مقام ویژه ای دارند؛ اداره جامعه با افراد اندیشمند وصاحب نظر است؛ درآن جوامع، انجمن های مختلف علمی وجود دارند؛طالبان علم با حضور درمراکز علمی وانجمن های فکری وآموزشی راه پیشرفت را طی می کنند.
علم بهترین منبع کسب قدرت است.توانایی دردانایی است.قرن ها بحث بر سر این بوده که علم بهتر است یا ثروت!این درحالی است که ثروت بدون علم مشکلات زیادی را برای بشریت ایجاد می کند.ثروت بسیار مهم است اما هیچ وقت نمی تواند جای علم را بگیرد.ثروت اندوز،عمر خودرا درراه کسب پول وثروت تباه می کند.چرا که با وجود اهمیت زیاد ثروت ،باید ازعان داشت که ثروت خشک وخالی انسان را ازراه سعادت دور می کند.
باید گفت که ترسم نرسی به سعادت ای ثروت اندوز!چرا که این ره که تو می روی به تباهی است!آری محض ثروت اندوزی،نمی تواند سعادت انسان را تضمین کند.اما ،اگرثروت درکنار علم وعدالت ومعنویت قرارگیرد ، می تواند گره گشا باشد.
مطالعه آثار علمی، فرهنگی وآموزشی یکی از ضرورت های زندگی امروزی است.اما متاسفانه ، برخی درطول عمر خود به اندازه یک کتاب صد صفحه ای نیز مطالعه نمی کنند.
جامعه ای که درآن پژوهش های علمی کمتری صورت می گیرد،ازقافله پیشرفت عقب می ماند.بدون توجه به تحقیقات علمی ، چگونه می توان به توسعه متوازن دست یافت؟
خلاقیت وابتکارعمدتا محصول مطالعه وپژوهش وتحقیق است.بدون علم وآموزش میزان خلاقیت جامعه نیز کاهش می یابد.معمولا ، درجوامعی که به علم و تحقیق اهمیت بیشتری داده می شود، خلاقیت ها، اختراعات ونوآوری ها نیز روبه فزونی می گذارد.
جوامع با سواد ،مشکلات خود را با ارائه راه حل های علمی حل می کنند اما درجوامع کم سواد، بیشترراه حل ها غیر علمی وبدون مطالعه است؛ راه حل هایی که پاسخ گوی واقعی نیازها ومشکلات نیستند.
پرداختن به کاری که به حال مردم مفید است،:یکی از راههای غنیمت شمردن عمر ، اهتمام به امورپرفایده به حال مردم است.برخی ،اهمیت چندانی به نیاز ها وخواسته های مردم نمی دهند،سقف آروزهای آنان رسیدن به خواسته های شخصی است ولاغیر!
پیامبر اکرم (ع) می فرماید: خیر الناس انفعهم یعنی بهترین آدمیان ، بهترینشان به حال مردم است.انسان خیر، به دنبال رفع نیاز های مادی ومعنوی مردم است.
پرداختن به کار های مفید عبادت است.اگر حضرت رسول می فرماید: الکاسب حبیب الله یعنی کاسب دوست خداست ؛ منظور کسب های حلال ومفید است. مولانا شاعر بزرگ می فرماید:
رمز الکاسب حبیب الله شنو از توکل در سبب کاهل مشو
کسب درآمد از راه های غیر مشروع غنیمت شمردن عمر نیست.کارهای غیر مشروع کارهایی هستند که به حال جامعه مفید نیستند ؛ نمی توانند گرهی از جامعه را بگشایند ومایه شادی ونشاط حقیقی مردم باشند.
متاسفانه، برخی تمام عمر خودرا صرف کارهای باطل وبیهوده می کنند؛ کارهایی که منجر به اندوه وناراحتی مردم می شوند.کسب درآمد از تولید وفروش مواد مخدر و هر آنچه به حال مردم مضر است ،جز افزودن به رنج مردم چه فایده ای دارد!
برخی ، عمر خودرا درمیخانه ها وکازینوها سپری می کنند.باختن تمامی اموال دریک بازی خطرناک، ستمکاری آشکار درحق خانواده هاست.
مهرورزی ونوع دوستی:مهرورزی ،دوستی با انسان هاست.دوستی مردم ،اساس دین است.از پیامبر اکرم روایت شده که می فرماید: هل الدین الا الحب یعنی آیا دین جز دوستی مردم است.آری ، محبت و دوستی مردم رکن دین است.انسان هایی که دردل خود رحمی ندارند، چه حقی برگردن جامعه دارند؟
برخی ، عمر خودرا درآزارو اذیت مردم می گذرانند.آبرو ،ناموس،جان ومال خلق درنزد آنان هیچ حرمتی ندارد.این گونه افراد ، با ناامن کردن جامعه هزینه های زیادی را به بودجه ها ی عمومی کشور ها تحمیل می کنند.
بعضی ، دوستی مردم را خبط و ساده لوحی می دانند.اما نمی دانند که چقدر بهتر است عمر انسان دررفع معضلات انسان ها سپری شود.مهرورزی کار انبیاست.
یکی از صفات مهم خداوند، رحمان ورحیم بودن اوست.انسان رحیم واجد صفت خدایی است.انسان مهربان عمر خود را به بطالت نمی گذراند.
سعدی برای برای ترحم مرزی گذاشته است.ازدیدگاه او باید از خوبی به انسان های گرگ صفت اجتناب کرد.
ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان
آری ، رحم نیز حدی دارد.خط قرمز رحم ،حقوق افراد است.اگر با مهرورزی به یکی ،حقوق دیگری پایمال شود، این مهرورزی سیاه است.محبت سبز آنست که تقابلی با حقوق مردم نداشته باشد.قاضی ، باید با مهر ومحبت به دادرسی بپردازد اما مهروزری او به ستمگران بی معناست.
دولت ومدیران باید نسبت به مردم با مهر ومحبت رفتار کنند ودرخود را به روی آنان باز گذارند.زهی بدبختی، که حاکمان آن با ایجاد رعب و وحشت برمردم حکومت کنند.خشونت درجوامع متمدن والهی ، محکوم است.دولت نباید با ظلم وناعدالتی خود عمر مردم را تباه کند.
دیکتاتوری واستبداد فردی وجمعی ، جز تباهی عمر مردم هیچ خاصیت دیگری ندارد.جوامعی که دچارظلم و استبدادند ، عمر خود را درزندانی بزرگ به نام کشور سپری می کنند.
جوامعی که مهرورزی عادت مردمان آنهاست،زندگی آرام وراحتی دارند؛ عمر آنان به تباهی نمی گذرد ورحم ،مروت ،جوان مردی و همکاری درمیان آنها شایع است.
رعایت حقوق دیگران : حق درمقابل ظلم است.ستمکار کسی است که حقوق دیگری را نقض می کند.
حق یکی از نامهای باریتعالی است.چرا که هرکاراو بر محور حق بنیاد نهاد شده است. امری که مبتنی بر بی حقی باشد درشان او نیست.
حق آفتاب تابان فطرت الهی است.هیچ چیزی نزد خدابه اندازه حق جایگاه ندارد. عدالت برای رسیدن به حق است.بنابر این، اگر عدالت خوب است به واسطه آشکار کردن حق است.
حق خواه حق الله باشد یاحق الناس ،مهم است وجایگاه ویژه ای دارد.حق الناس ،نزد خدا اهمیت کمتری از حق الله ندارد.
حق الناس شامل حقوق عمومی و خصوصی افراد است.رعایت حقوق الهی ومردمی ، واجب است وبا رعایت هردو آنهاست که جامعه روی آرامش خواهد دید.
درکنار حق بودن ،احقاق حق ورعایت حقوق دیگران ازاسباب غنیمت شمردن عمر است.انسانی قدر عمر خودرا بیشتر می داند که به احقاق حق ورعایت حقوق افراد همت بیشتری بذل کند.درکنار حق بودن، بهره احسن بردن از عمر گران مایه است.
انسان های بزرگ همیشه درکنار حقند.کسی که درکنار حق نیست، نمی تواند بزرگ باشد.بزرگی به قدرت ومال ومنال نیست ، به حق جویی وحق مداری است؛انسان بزرگ برای رسیدن به جاه ومال ومقام ، حق دیگران را ضایع نمی کند؛ از حق گویی هراسی به خود راه نمی دهد وهمیشه نسبت به حقوق دیگران حساسیت نشان می دهد.
جوامع حقوق محور، قدر عمر خود را خوب می دانند.آنان،با قراردادن حقوق عمومی وخصوص افراد در قوانین اساسی ومدنی و...مردم را نسبت به حقوق شهروندیشان آشنا می سازند.درجوامع پیشرفته ، حقوق شهروندی امری بدیهی است وهرکس می داند که از چه حقوقی برخوردار است.دراین جوامع ، وقت مردم کمترصرف اختلافات ومنازعات بی ارزش می شود.در نزد آنها ، تجاوز به حقوق عمومی وخصوصی افراد امر ساده ای نیست وهزینه های زیادی برای افراد متجاوز دارد.
پرهیز از بیگاری وتنبلی : یکی از راه های بطالت وتباهی عمر بیگاری است.بیگاری یعنی بدون مزد درخدمت دیگران بودن، فکر خودرا درخدمت پیشرفت دیگران قراردادن،ارزشی بر خود قائل نشدن، عمر خودرا بی سبب درراه دیگران سپری کردن وشخصیت خودرا فدای منافع آنان کردن.
متاسفانه ، عده زیادی از انسان ها به رشد وپیشرفت خود اهمیتی قائل نمی شوند وخود را درخدمت منافع دیگران وقف می کنند.آنان ، کسانی هستند که ارزشی برای خود قائل نیستند.بردگان عمر خودرا دربیگاری می گذراندند.
امروزه ، بردگی به شکل گذشته رایج نیست اما وضع کارگرانی که به ثمن بخس کار می کنند وبرای افزایش تولیدات کارفرمایان خود تلاش مضاعفی می کنند؛ بدون اینکه سهمی دراین رشد درآمد و سرمایه داشته باشند ، بهتر ازبردگان گذشته نیستند.آنان نیز گرفتار بیگاری هستند.
گاهی، بیگاری درخدمت دیگری بودن نیست ،بلکه به صورت صرف عمر خود در امور بی فایده دیگران است.آری انسان ها ، گاهی به کار هایی که به آنها مربوط نیست می پردازند وبه این طریق به تباهی عمر خود می پردازند.
داوری های ارزشی کردن ، بدون اینکه فایده ای عقلایی بر آنها متصور شود،نوعی بیگاری است.غیبت وبدگویی دیگران درنزد خدا و پامبران وهمه حکمای عالم محکوم است.آیا گذراندن عمر خود درراه بدگویی ،تهمت وسخره دیگران جز بیگاری از خویشتن است؟
تنبلی نیز، نوعی بیگاری است.انسان تنبل، از کوشش وفعالیت هراس دارد.تن پروری، جایگاه انسان را متزلزل می سازد.آدم تن پرور، عمر خودرادرخوردن وخوابیدن می گذراند.سعدی می فرماید:
خوروخواب تنها طریق دد است براین بودن آیین نابخرد است
ملک الشعرای بهار نیز می گوید:
تنبلی آرد به چشمان تو خواب می شود آینده ات یکسر خراب
جوامع تنبل ، به کار اهمیت چندانی نمی دهند ومدام به فکر مسائل رفاهی هستند.آنان،به جای فعالیت بیشتر، به رفاه و آسایش بیشتر می اندیشند ومدام با اعتصابات کارگری دولت های خودرادرمخمصه مالی قرار می دهند.تعطیلات آن ها زیاد است.تعطیل کردن به ارزش تبدیل می شود ؛ درنزد آن ها تعطیلی ایام ولادت ووفات بزرگان ، نشانه احترام به آنان تلقی می شود.
تعاون وهمفکری با مردم:
همکاری با مردم درامور مفید وسالم کاری بسیار ستودنی است.خداوند می فرماید: تعاونوا علی البروالتقوا یعنی درکارهای خیر با یکدیگر همکاری کنید.اگردرمیان مردم جامعه ،روحیه تعاون وهمکاری حاکم باشد، عمر آنان به بطالت وتباهی نخواهد گذشت.
برخی ، همکاری با یکدیگر درکارهای حرام وناسالم را مثبت می دانند وعمر خودرا دراه کمک به همدیگر صرف می کنند.این درحالی است که خداوند درکتاب خویش به صراحت از آن منع کرده است." ولا تعانوا علی الاثم والعدوان یعنی درکارهای وبال آور و تجاوز کارانه به یکدیگر کمک نکیند.
انسان تک محور،می خواهد هرکاری را خود انجام دهد؛حتی برای انجام کارهایی که ماهیت جمعی دارد آمادگی همکاری با دیگران ندارد.این درحالی است که خرد جمعی ،درکمال کارها تاثیر بسزایی دارد.کاری که با استفاده از نظر سایر افراد صاحب نظر انجام می شود، به مراتب کامل تر است.
مثل معروفی است که می گوید "همه چیز را همگان دانند".مطابق این مثل، برای افزایش دانایی باید از علم وتجربه دیگران نیز بهره برد.تک محوری از نشانه های جهل است.افراد تک محور وناآگاه نمی توانند با یکدیگر کار کنند.کارجمعی نیازمند فکر پایه "اندیشه جمعی" است.اگر انسان ها به این فکر پایه ورود پیدا نکنند، نمی توانند با همکاری وتعاون کاری را به اتمام برسانند.
تعاون در امور مفید ومثبت نه تنها فواید فراوانی دارد بلکه ازدیدگاه دینی نیز یک امر ثواب تلقی می شود.با تعاون وهمفکری بهتر می توان گره های کور جامعه را گشود.بنابراین ، تعاون یک امر ارزشی است وجایگاه بسیار خوبی درنزد خدا دارد.
اگر درجامعه ای روحیه تعاون حاکم شود، همه به فکر کمک به یکدیگر می افتند؛ افراد ناتوان با استفاده از امداد رسانی دیگران گره های زندگی خود را باز می کنند.در این گونه از جوامع ، عمر انسان ها افزایش می یابد وافراد اززندگی خود لذات وافری می برند.
پیشدستی درامور خیر:
پیشدستی درکارهای خیر ،اهمیت فراوانی دارد.درجوامع سالم، مردم درکارهای عام المنفعه وخیر با یکدیگر مسابقه می گذارند.چقدر زیباست که عمرانسان درجامعه ای سپری شود که مردم آن با یکدیگر درامور خیر مسابقه می گذارند؛ با توجه به نیاز جامعه ، همدلی خود را بالا می برند وتلاش درجهت کم کردن مشکلی از مشکلات جامعه را وظیفه خود می دانند.
آیه کریمه" واستبقوا الخیرات" به صراحت از همه انسان ها برای سبقت گرفتن درامور خیر دعوت می کند.کار خیر، شامل هرکاری است که با انجام آن گرهی از مشکلات افراد وجوامع گشوده می شود.اموری چون مدرسه سازی، نگهداری از بی سرپرستان، دستگیری از بچه های خیابانی،مساعدت درهزینه های خدمات عمومی،پل سازی، کمک به هزینه های بهداشتی وآموزشی خانواده ها مستمند،ارائه نظرات ابتکاری ونظایر آنها خیر محسوب می شوند.
از گذشته های دور تاکنون، افراد نیکو کار با وقف منافع اموال خود کمک زیادی به رفع مشکلات دیگران می کنند.وقف به منزله یک نهاد است .چراکه خود واقف نیز نمی تواند منافع آن را برای رفع نیاز های شخصی خویش بردارد.
گاهی خیرات به صورت قراردادی است وافراد جامعه درانجام امور خیریه به کمک یکدیگر می شتابند.به طوریکه آشنایان درمواردی چون ازدواج وفوت یکی ازآنها به صورت قراردادی به یکدیگر کمک مالی می کنند؛ بدون اینکه کمک آن ها منت تلقی شود وفرد کمک گیر احساس حقارت داشته باشد.
رعایت نظم وقواعد آمره اجتماعی:نظم از اموری است که رعایت آن برای داشتن زندگی سالم وهمراه با حرمت وپیشرفت لازم می نماید.انسان بی نظم ، نمی تواند قانون مند باشد.جامعه بی نظم با مشکلات زیادی مواجه می شود.درجامعه ای که نظم فرمانروا نیست، هزینه های آن بسیارزیاد می شود.این هزینه ها شامل هزینه های عمومی وخصوصی است.درجامع بی نظم عمر گران مایه افراد قربانی اختلال حیات وسردرگمی وتشتت می شود.در این گونه جوامع، حرمت انسان ها به راحتی هتک می شود؛همه ازهمدیگر وحشت دارندوهیچ کس زندگی راحتی نخواهد داشت؛ثروتمند از ثروتش می ترسد وفقیر از گرسنگی خود هراس دارد.
نظم سبب آسان شدن کارها می شود.نظام طبقه بندی اشیا حاصل ضرورت رعای نظم را نشان می دهد.باید پذیرفت که بدون رعایت طبقه بندی وسامان دهی اشیا، ارائه خدمات مناسب درکتاب خانه ها ومراکز فروش بزرگ غیر ممکن می گردد.
با رعایت نظم عمومی واحترام مردم ودولت به قانون وحقوق شهروندان ،صرفه جویی کلانی درهزینه های عمومی حاصل شده وغالب منابع ودرآمد های عمومی صرف کارهای مثبت،زیربنایی وعام المنفعه خواهد شد.
رعایت قواعد آمره نیز از ضرورت های اجتماعی است. قواعد حقوق عمومی ازقبیل مقررات عبور ومروروحقوق شهروندی عمدتا آمره هستند و اراده آزاد شهروندان نمیتواند بر خلاف آن باشد.همه موظف به رعایت قواعد عمومی هستند.نقض قواعد آمره با مجازات ،جریمه ومسئولیت مدنی همراه است.
مایه تاسف است که عده ای با نقض نظم عمومی وقواعد آمره حقوق شهروندی افراد را نادیده می گیرند وخسارات زیادی به جامعه وارد می کنند.
رفع جهل وتعصب:جهل ارتباط زیادی با بی سوادی وناآگاهی دارد.انسان جاهل نمی تواند ارتباط منطقی ومعقولی با دیگران برقرار کند.جهل از مشکلات زیربنایی انسان هاست.
جهل منشا فطری ندارد.آدم جاهل به دلیل عدم مواجه با اندیشه های مختلف وماندن درمحیط های بسته ونداشتن تجارب کافی نمی تواند روابط درستی با دیگران داشته باشد.افراد نادان نه تنها خود درعذابند بلکه مایه درد ورنج دیگران نیز می شوند.به قول نظامی شاعر گنجه:
دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود.
فردوسی نیز می گوید:
زنادان بنالد دل سنگ وکوه ازیرا ندارد بر کس شکوه
باید با برطرف کردن ریشه های جهل از طریق آموزش،گسترش زمینه های تضارب آرا،کسب تجربه های مختلف و... فهم عمومی جامعه را ارتقا بخشید.
تعصب نیز همانند جهل از گره های کوردرست اندیشی است.آدم متعصب درک درستی از اندیشه ها وباورهای دیگران ندارد وبه همین دلیل، رفتار منطقی وصحیحی ندارد.
فرد متعصب به آموزه های بسته ای که دارد، از درک وپذیرش اندیشه های مختلف عاجز است.شخص متعصب جزم اندیش است.درمحیط های کوچک وکم جمعیت درجه تعصب بسیار زیاد است.دراین جوامع، مردم آموزه های خود را عین حقیقت می دانندوبه همین دلیل درمقابل تغییرات مقاوت بیشتری دارند.
درجوامع جزم اندیش رشد اندیشه وفرهنگ واجتماع بسیار کند است وبه همین دلیل عقب ماندگی را به راحتی تحمل می کنند.دراین جوامع، برخوردهای فیزیکی با دگراندیشان بیشتر صورت می گیرد.به همین دلیل،روشنفکران ونواندیشان تاب مقاومت وماندگاری کمتری درمیان آنان دارند وجلای وطن را راه منطقی تری برای رهایی خود از این محیط های جزم اندیش می دانند.
به هر زندگی درمیان جاهلان وتعصب پیشگان بسیار دشوارومایه تباهی عمر است.
دولت ها باید با تمهید امکانات زیادی برای رفع دوفقر فکری "جهل وتعصب " چاره اندیشی کنند وزندگی مردم را با تولید اندیشه ها،آموزش های گوناگون وفراهم کردن زمینه های نو اندیشی ودموکراسی سامان بخشند.
داشتن کار وتلاش :کار گوهر سلامتی وعزت است .انسان با تلاش وفعالیت احساس غرور وعزت وسعادت می کند.فرد بیکار،موقعیت اجتماعی خودراازدست می دهد.بیکاری رنج وعذاب الیم است.انسان فعال وتلاش گر عمر خودرا تلف نمی کند.تباهی عمر در بیکاری حاصل می شود.
کار کردن ممکن است فکری باشد یا یدی؛ جمعی باشد یا فردی؛ درقبال مزد باشد یا تبرعی؛ماهیت سیاسی داشته باشد یا اجتماعی وفرهنگی؛دائمی باشد یا موقت؛اجباری باشد یا اختیاری ، به عنوان وظیفه باشد یا...اما مهم این است که همه اینها فایده عقلایی داشته باشند.
قرآن کریم ، معیار درامد سالم را سعی می داند."لیس للانسان الا ماسعی" یعنی چیزی بر کسی نیست جز اینکه ازتلاش به دست آید. انسان باید کاری انجام دهد تا به درامد معقولی برسد.
برخی از مردم با کار های به ظاهر مفید اما درواقع مضر کسب منفعت می کنند.این نوع کارها ، تلاش محسوب نمی شوند.انسانی که با غش و فریب اموال مردم را ازدستشان خارج کند،تلاش او فریب است نه کار مفید ودرواقع امر"تلاش " محسوب نمی شود.کسی که با عرق ریختن درقمار خانه ها درآمدی کسب کند، چگونه می توان گفت که کار کرده است.آنهایی که بانزول خواری به درآمد های سرشاری می رسند درواقع ،کار نمی کنند بلکه نزول خواری می کنند.آنکه به طرق مختلف رانت خواری می کند،کاری انجام نداده است بلکه تنها رانت خواری کرده است.
انسان باید تلاش کند حضور اجتماعی خودرا حفظ کند."ید الله مع الجماعه" یعنی دست خدا با جماعت است.آری باید با مردم ودرمیان مردم بود.درمسائل اجتماعی وفرهنگی و...حضور فعال داشت.
انسان موقعی رشد می کند که با مردم باشد.تجارب بدون مشارکت اجتماعی به دست نمی آید.آدم های موفق ار جامعه فرارنمی کنند.بلکه با یافتن دوستان وهمکاران خوب به انجام کارهای بزرگ می پردازد.مشارکت اجتماعی سر موفقیت است.
مشارکت اجتماعی به صورت های مختلف نمود پیدا می کند از جمله: حضور درمحافل عمومی، ارائه مقاله، نویسندگی ،عضویت احزاب وانجمن ها،شرکت درفعالیت های انتخاباتی ، گردش جمعی،کوهنوردی عمومی ،شرکت دراعتصابات وراهپیمایی ها و...
کسی که مشارکت اجتماعی ندارد، همانند شخصی مرده است.تباهی عمر زمانی است که ثمری از انسان نصیب جامعه نشود وبود ونبودش فرقی نکند.
انجام وظایف اجتماعی ودینی :انسان ها درکنار داشتن حقوق عمومی وخصوصی، وظایفی نیز دارند.این وظایف یا عمومی هستند مثل خدمت سربازی، دفاع از منافع ملی،امر به معروف ونهی از منکر،پرداخت مالیات و...یا خصوصی هستند مثل پرداخت نفقه افراد واجب النفقه ،بازپرداخت بدهی های خود و...
به هرحال،کسی که به تکالیف اجتماعی یا فردی خود عمل نمی کند،به لحاظ شخصیتی ضعف دارد.انسان متعهد کسی است که به تعهدات خود عمل می نماید،نسبت به جامعه ،خانواده وخود احساس مسئولیت می کند ،پاسخگوی اعمال ورفتار خود وخانواده اش است و از انجام وظایف اجتماعی سرباز نمی زند.
علاوه بر وظایف اجتماعی وفردی،تکالیف دینی نیزبخشی از مسئولیت های افراد را تشکیل می دهد.
تکالیف دینی شامل واجبات است.منظور از واجب آن است که شارع به انجام آن اصرار می ورزد.مانند ادای نماز،گرفتن روزه،پرداخت زکات ،دادن نفقه و...
آنکه،به وظایف خود عمل نمی کند چگونه می تواند از عمر خود بهره ببرد.انسان مسئول،زندگی مسئولانه ای دارد.تباهی عمر به این است که انسان نسبت به خود،خدا وجامعه احساس مسئولیت نکند.فرد بی مسئولیت ، آدم بی عاری است که نیازها وضرورت های اجتماعی برای او اهمیتی ندارد.
آنکه به وظایفش عمل می کند،نمی تواند فرد موفقی باشد.انسان های وظیفه شناس می توانند از حقوق بیشتری برخوردارشوند.فردی که از خدمت سرباز شانه خالی می کند، دولت محرومیت هایی بر او تحمیل می کند.کسی که نفقه اولاد وهمسر خودرا ندهد، با کیفر وجریمه مواجه می شود.
آنکه نماز نخواهد، نزد خدا جایگاهی ندارد.کسی که به یاری محرومان نشتابد،چگونه می تواند مدعی بندگی خداوند شود.آنکه دیون خودرا پرداخت نمی کند،نمی تواند اززندگی دنج وارامی برخوردار شود.
اگر مردم به تکالیف اجتماعی خود عمل نمایند،از امنیت، آسایش، رفاه ونشاط بیشتری برخوردار خواهند شد.
پرهیز از محرمات وگناهان کبیره: یکی ازراه های اغتنام عمر پرهیز از محرمات وگناهان است.آنکه با گناه به زندگی خود ادامه می دهد،زندگی او حیات نیست ممات است.چرا که تجاوز به حقوق خدا ومردم جز ننگ چیز دیگری نیست.انسان غافل بیشتر گناه می کند.آدم تشنه گناه همانند کسی است که تشنه است وجزآب شورآب دیگری دردسترس او نیست.این آب تشنگی وی را برطرف نخواهد کرد.برخی عاشق مال حرامند.امام علی دروصیت به فرزندش می فرماید:
آیا می دانید که تلخ ترین غذا ها کدام است؟ درجواب می فرماید که لقمه حرام تلخ ترین غذاهاست.
کارهای حرامی چون: زنا،دزدی،نزول خواری، تهمت زدن، غیبت کردن، مسخره کردن دیگران،دروغ گفتن، میخوارگی،مال مردم را غصب وتصرف کردن، زورگویی،آدمکشی، جعل وکلاه برداری، اکل مال حرام،آبروی کسی را بردن،آزارو اذیت دیگران ،شرک ،ناسزاگویی ،نفاق وریا،کفرگویی ، بی احترامی به پدرومادر و...ازگناهان کبیره اند.
سوال این است که آیا کسی که به انجام یکی از گناهان کبیره عادت کرده باشد می تواند از عمر ش بهره وافی ببرد؟کسی که درونش پر از خبائث باشد چگونه می تواند آرامش داشته باشد ؟زهی ! بدبختی است که انسان عمر گران مایه خود با انجام افعال حرام به تباهی بکشاند.
بیایید از عمر خود درست استفاده کنیم.مگر چند بار زندگی دنیوی خواهیم داشت.آنکه پایه زندگی اش را بر تجاوز به حقوق عمومی وخصوص انسان ها قرار دهد،جز اتلف عمر چیز دیگری نصیبش نخواهد بود.این گونه افراد نه دراین دنیا ونه درآخرت جایگاه درستی نخواهند داشت.
مایه تاسف است که فردی ادعای انسانیت بکند اما غم دیگران برای او به اندازه ارزنی اهمیت نداشته باشد.چه خوش گفته است سعدی شیرین سخن:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
بازمی گوید:
خدارا برآن بنده بخشایش است که خلق از وجودش درآسایش است
رعایت اصول اخلاقی: اخلاق حسنه از سرمایه های معنوی انسان است.داشتن اخلاق خوب،از نعمت های الهی است.آنکه از اخلاق خوب برخورداراست، از عمرش استفاده بهتری می برد.مردم ازافراد بد اخلاق متنفرند .ممکن است مردم ،آدم بد اخلاق را به ظاهر دوست داشته باشند اما این دوستی نمی تواند باطنی باشد.آنکه خوش اخلاق است شریک موفقیت های مردم است.قرآن کریم می فرماید: وقتی بحث وجدل می کنید با رعایت ادب باشد "قولوا للناس حسنا". خداوند خطاب به موسی وهارون می فرماید:"اذهبا الی فرعون انه طغی وقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی" یعنی به نزد فرعون بروید.چرا که او طغیان کرده است وبا او با کلام نرم صحبت کنید شاید متذکر شود یا بترسد.
باز دراین کتاب عظیم می فرماید:" و الذين إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً"یعنی از ویژگیهای مومنان این است که وقتی افراد نادان آنها را خطاب می کنند درجواب آنان سلام می گویند.
انسان با اخلاق موقع خشم ،غیظ خودرا فرو می خورد که زیان کمتری داشته باشد ومردم را عفو می کند"والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس"
فرد اخلاقی نه دروغ می گوید، نه مردم را فریب می دهد ، نه کسی را اذیت می کند ونه هتک حرمت می کند.بددهنی وناسزا گویی با خلق خوب مغایرت دارد.آدم خوش خلق ، ناسزا گویی را دون شان خود می داند. ناسزاگویی حتی به کفارهم جایز نیست."ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم".
داشتن متانت ،وقار ونزاکت شرط اساسی زندگی اخلاقی است.انسان خوش خلق ، می تواند دوستان صمیمی داشته باشد. زیرا، دوستان او با آزادی کامل نظراتش را خواهند گفت.آزادی بیان مانع نفرت وکینه درونی می شود.فردی که به راحتی نظر خودرا ابراز کند دوستی او نیز به راحتی آشکار می شود.
آری ، خوش اخلاق باشید واز عمر نیکوبهره مند شوید.با اخلاق خوب،می توانید چرخ نیلو فری را به زیر آورید !خوب گفته اند :با خلق نیکو، ماررا می توان ازلانه اش بیرون کشید. خوی خوش سرمایه بهشت برین است.حضرت رسول (ص) سبب بعثت خود را"تکمیل مکارم اخلاقی " معرفی می کند"بعثت لاتمم مکارم الاخلاق".
آدم خوش خلق نه تنها عمر خودراتباه نمی کند بلکه مایه طول عمر دیگران نیز می شود.آدم خوش خو، سرمایه جامعه است.این افراد هزینه های عمومی دولت وجامعه را کاهش می دهند . خوش اخلاقی اعتماد عمومی را بیشتر می کند؛ترس مردم کمتر می شود وبدین ترتیب میران ریا ودورویی ونفاق که هزینه های زیادی بر جامعه تحمیل می کنند ، کاهش چشمگیری پیدا می کند.
اهمیت دادن به نشاط وسلامتی :مشهور است که می گویند: "عقل سالم دربدن سالم است."آدم بیمار نمی تواند از عقل خود بهره کامل ببرد.سلامت بدن ،از ضروریات اغتنام عمر است.
گوهر عمر با بیماری وضعف وفتور فرسوده می شود.برخی، به نیاز های بدن توجهی ندارند.این درحالی است که بدون تامین نیازهای جسمانی وروحانی نشاط وسرورحاصل نمی شود.آدم افسرده نه تنها نمی تواند زندگی راحتی داشته باشد بلکه زندگی دیگران را نیز متاثر می سازد.
مطالعه و آشنایی با تغذیه سالم ، خواص خوردنیها وگیاهان ، ضروریات بهداشتی،ورزشی ،روانشناسی و...ازلوازم سلامتی ونشاط است.
زمینه های نشاط اجتماعی بسیار زیاد است که با استفاده ازبرخی از آنها می توانیم زندگی سالم وراحتی داشته باشیم ازجمله :ورزش، کوهنوردی،مسافرت،استفاده ازچشمه های معدنی گرم،مطالعه، تحصیل، کار، بهره گیری از موسیقی، میهمانی کردن ورفتن،تاهل اختیار کردن،رفتن به نماز جمعه،تفریحات سالم خانوادگی ،معاشرت های دوستانه، باغداری،سبزی کاری،بهره گیری از سینما وتاتر،بازدید ازمراکز باستانی وموزه ای،یادگیری هنرهای کابردی،آشپزی سالم،مشاعره، نویسندگی،رفت و آمد های فامیلی و...
سخن آخر اینکه بیایید با تمسک به اصول ومعیار های زندگی سعادت بخش ، قدر عمر گرانمایه را بدانیم وآن را برباد نکنیم.علی حکیم پور
ساختن جامعه ای پاک،نو اندیش،مهرورز و امیدوار وظیفه ای همگانی است. امید است مطالب این وبلاگ که عمدتا درحوزه های فکری ونظری است برای همه دوستداران حکمت ،اخلاق و معرفت مفید افتد.