مقدمه ای بر آزادی
آزادی در معنا و مفهوم اولیه و ساده آن به معنای رها بودن از قید و بندها و محدودیتهاست ؛اما این تعریف ساده نمی تواند گویای همه زوایای آن باشد.برای داشتن درک درست از آزادی باید معانی وکاربردهای مختلف آزادی را مطالعه ومورد بررسی قرار داد.
بایدتوجه داشت که گاه قید وبند درونی است وگاه بیرونی، برخی ازاین قید وبند ها برای دوام استحکام جوامع وزندگی لازمند اما گسترش بیش از حد آنها شیرازه جامعه را از هم می پاشد.
بنابر این برای داشتن درک درست ازآزادی ، جایگاه ومنافع آن ، به بررسی مفاهیم وزوایای مختلف آن به شرح زیر می پردازیم.
مفاهیم آزادی:
آزادی به مثابه حق : آزادی جزو حقوق انسان هاست.این حق درمیان افراد بشر معنا پیدا می کند.گرچه حیوانات نیزبه طور محدود نیازمند آزادی هستند اما به هیچ وجه با بشر قابل قیاس نیستند.آزادی برای همه انسان ها به عنوان یک حق است. خداوند انسان را آزاد خلق کرده است وکسی نباید این حق را از انسان سلب کند.
درگذشته بیشتر از تکلیف بحث می شد.آزادی به مفهوم امروزی که به عنوان حق مسلم بشری است قابل درک نبود .اما امروزه ، نشانه ی پیشرفت و مدنی بودن یک جامعه دراحترام آن به آزادی افراد است.این آزادی خودرا دربیان، اعتراض، رأی دادن، کار، آموزش ،نویسندگی ،تولید فکر وهنر و...نشان می دهد.
جامعه ای که به رأی ونظر افراد خود اهمیّت ندهد، نمی تواند حافظ حقوق مردم باشد،زیرا که آزادی در رأس حقوق افراد است.دولتی که جلوی رشد وتکامل، آموزش ونویسندگی را بگیرد نمی تواند تأمین کننده آزادی های اساسی مردم باشد.
بدون داشتن آزادی به عنوان حق، کسی نمی تواند به رشد وتجلی اندیشه ها وخلّاقیت های خود سامان دهد.اگرمردم جامعه ای به درجه ای از درک برسد که آزادی را بدون تفکیک جنسیتی، قومیتی، دینی و...به عنوان حق هر فرد در جامعه بداند،آن جامعه مدنی است و می تواند بهره درستی از آزادی و دیگر مفاهیم دموکراسی ببرد.
اگر انسان حقی نداشته باشد چرا تکلیفی بر او تحمیل شود.تکلیف بدون حق به معنای زورگویی و استبداد وتصلّب وخود محوری است. حق وتکلیف مکمّل یکدیگرند.آزادی رابطه بین این دو را برقرار می کند.انسان آزاد نمی تواند تکلیف نداشته باشد.همان طور که انسان از حقوق مختلف بهره مند است، دارای تکالیف مختلفی نیز می باشد.بنابراین تکلیف مانع آزادی نیست بلکه سامان دهنده ی آن است مشروط بر این که با حقوق همراه باشد و آزادی و عدالت سامان دهنده ی آن دو باشد.همان طور که حق بی دلیل وجود ندارد،تکلیف بی دلیل نیز وجود ندارد.
بدون آزادی ، حقوق انسانی پایمال می شود.جوامع آزاد آسان تر از جوامع بسته،به حقوق خود می رسند و معمولا از رفاه و آسایش وامکانات بیشتری برخوردارند. جوامع بسته به دلیل بی حرمتی به آزادی های مشروع با عقب ماندگی و عقب افتادگی بیشتری مواجه می شوند؛بنابراین آزادی دردوران معاصر به عنوان یک ضرورت مسلم برای رشد و ترقّی جوامع مطرح است.بدون آن، رسیدن به سایر حقوق نیز ممکن نیست . رسیدن به عدالت و تعامل وبرادری و برابری دربستر آزادی فراهم می شود.
آزادی به عنوان ارزش:
آزادی یکی از ارزشهای والای الهی است. ولایت بر دیگران،بدون رعایت ارزش های دینی دیگر جایز نیست و باید درچارچوب ارزش های الهی آن هم درشرایط استثنایی و خاص باشد.
هیچ انسانی نمی تواند به بهانه مصلحت بر دیگری سلطه داشته باشد.انسان آزاد خلق شده است واین آزادی ارزش است.بالعکس ، ولی عادل باید برای تمهید آزادی های انسانی تلاش کند.
به قول مولوی درمثنوی:
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقیت زپایت برکند
جایگاه آزادی از آن جا پیداست که انسانِ غیر آزاد هیچ مسئولیتی ندارد.اگر انسان مسئولیت دارد، به خاطر برخورداری از آزادی و اختیار است.اختیار درمقابل جبر قرار می گیرد.آدم مجبور آزاد نیست واختیاری ندارد.
ثواب وعقاب خداوند نیز به آزادی انسان تعلق دارد. انسان غیر آزاد مستوجب عذاب نیست.اما این انسان آزاد است که به دلیل برخورداری از ملکه اختیار ممکن است پاداش بگیرد یا سزاوار عقوبت شود.
اگر انسان آزاد نبود و آزادی اهمیّت نداشت،مسئولیت انسانی نیز بی معنا می شد.
به قول مولانا:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
آزادی به عنوان روش :
آزادی به عنوان روش ،فراهم کننده جریان آزاد امور جامعه است.یک کشورمی تواند ازروش های آزاد یا غیر آن در اداره ی زندگی شهروندان خود بهره بجوید.به عنوان مثال، اقتصاد کمونیستی یا لیبرال را انتخاب نماید.اقتصاد بسته محدود کننده ی آزادی سرمایه داران درامر صادرات وواردات ، رقابت ، تولید و استخراج است.
روش های مدیریتی ممکن است آزاد یا غیر آزاد باشند، درروش مدیریتی آزاد ،سیاست درهای بازشامل:فرهنگ ، سیاست و اقتصاد باز ورقابتی عمل می شود.
آزادی به معنای روش در اطلاع رسانی آزاد نیز خودنمایی می کند.برخی از کشور ها با انفجار اطلاعات وتبادل آزاد اخبار و اطّلاعات مواجهند؛ درحالی که برخی دیگر اطّلاعات آزاد را عامل بی قید ی و تباهی جامعه تلقی می کنند و از گردش اطلاعات آزاد جلو گیری می کند.
درجوامع آزاد ، از کلیه روش های آزادیِ اطلاعات با هدف کاهش ناامنی ، بی اعتمادی مردم ، رانت خواری و...استفاده می شود.
با گسترش آزادی به مفهوم روش وعامل تبادل اطلاعات،هزینه های جامعه به شدت کاهش می یابد،دموکراسی تقویت می یابد و حقوق شهروندی معنای درستی پیدا می کند.
درجوامع آزاد، اخبار محرمانه و خیلی محرمانه جایگاهی ندارند.این جوامع حتی اخبار به ظاهرمحرمانه و خیلی محرمانه را نیزاز طریق جراید به اطّلاع عموم می رسانند.
درآزادی به عنوان روش، آزاد سازی امورفرهنگی ، سیاسی و اقتصادی مدّنظر است.دراین روش اکثر امور فرهنگی و اقتصادی دراختیار نهاد های غیر دولتی قرار می گیرد.
درمدیریت آزاد نیزدولت به فکر کاهش نیروی انسانی خود می افتد.دولت تصّدی گرا جای خودرا به دولت ناظر و متولّی می دهد.
آزادی به عنوان رهایی از قید اسارت درونی:
آزادی بعد درونی دارد وبرونی ؛ آزادی درونی به معنای رهایی از اختاپوس نفس امّاره است.نفس امّاره، انسان را به اسارت خود درمی آورد.انسان حسود هرگز نمی آساید.جامعه ی باز نیز نمی تواند آزادی او را تأمین نماید.فرد بخیل ولئیم به دلایل زیادی آزاد نیست. اگر از آزادی اجتماعی بحث کنیم، ارتباطی به این مسئله ندارد. آزادی درونی درهمه جوامع قدیم وجدید وجود دارد. آدم های بزرگ ازمیان افرادی به وجود می آیند که از آزادی درونی برخوردارند. امام حسین(ع) می فرماید: اگر مسلمان نیستید حداقل آزاده باشید.اما باید توجه داشت که آزادی درونی نیز نیازمند تربیّت است.انسان های با تربیّت اجتماعی خوب می توانند تا حدود زیادی صفات پست درونی خودراکاهش دهند .انسان زورگو انسان آزاد نیست.فردی که کشته و مرده پول وجمع آوری دارایی وشیفته جمع آوری ثروت کلان است، نمی تواند خود را به آزادی حقیقی برساند.
انسان های عارف و جوانمرد بهره زیادی از آزادی می برند.انسان بسته و محروم از آزادی درونی نمی تواند راهنمای خوبی باشد.به طوری که امام علی (ع) درفرمان به مالک اشتر، او را از مشاوره با آدم های ترسو،حسود وبخیل باز می دارد.چرا که این افراد آزاد نیستند و نمی توانند راهنمای خوبی باشند.داشتن مطالعه وعلم وافی برای این هدف کافی نیست.
انسان آزاد میزان تعلقّاتش به دنیا و جمع آوری مال وثروت کم است.آزادی درونی به معنای بی توجّهی به خواسته ها ونیاز های معقول خود نیست. از دیدگاه بزرگان دینی دنیا مزرعه آخرت است. بنابراین باید تلاش کرد اما تهذیب درونی و مجاهده با نفوس شیطانی امر دیگری است.چرا که در قرآن می بینیم که بر سعی تاکید می کند وآن را منشا حق معرفی می کند " لیس للانسان الا ماسعی".بنابراین اگر از آزادی درونی بحث می شود منظور آزادگی و رهایی از پلیدی های درونی و وابستگی های مادی نا مشروع است.
انسان آزاد نیز حق دارد از زندگی ونعمت های الهی بهره ببرد. خداوند این دنیا را فقط برای افراد پست خلق نکرده است بلکه انسان های آزاده به دلیل همین صفت خوب خود ادارای حق برخورداری بیشتری هستند. خداوند دنیا را برای رفاه وآسایش و برخورداری واستفاه انسان های آزاده وسالم تمهید کرده است اما فرصت بهره مندی از دیگران را نیز سلب نکرده که شاید از این همه لطف و فضل الهی شرمنده شده و رفتار و باورهای خود را اصلاح نمایند.
آزادی به عنوان دموکراسی :دموکراسی به معنای اداره جامعه توسط مردم و نمایندگان آن است.دموکراسی هرقدر پررنگ ترو کامل تر باشد به همان نسبت دخالت مردم دراداره ی جامعه محسوس تر می شود.دموکراسی تامین کننده ی حقوق جامعه است.جامعه غیر دموکراتیک ،جامعه بسته، غیر آزاد و مستبد است.دموکراسی با مفاهیمی چون دیکتاتوری،استبداد،زورگویی و... نسبت معکوسی دارد.
آزادی به عنوان یک عنصر اساسی دموکراسی است. اساسا بدون آزادی دموکراسی نیز به وجود نمی آید.اگرمردم جامعه ای نتوانند آزادانه وبدون نفوذ ودخالت دیگران رأی بدهند، نمایندگان خودرا انتخاب کنند،بر کارآنان نظارت کنند و... نمی توان گفت که چنین جامعه ای از دموکراسی برخورداراست. دموکراسی به معنای سپردن اداره ی جامعه به نمایندگان راستین خود از لوازم رشدومدنیت است. جامعه ی مدنی جامعه ای است که درآن اداره جامعه توسط مردم ونمایندگانش( پارلمان، شورا های شهر ومحّلات وروستاها ) صورت می گیرد.
آزادی و دموکراسی لازم وملزوم یکدیگرند.بدون آزادی، دموکراسی به وجود نمی آید و بدون دموکراسی نیز نشانی از آزادی های اجتماعی نخواهد بود.
آزادی اجتماعی با آموزش، بالا رفتن سطح آگاهی و سواد جامعه ارتباط وثیقی دارد.
آزادی به مثابه رهایی از بند واسارت دیگران:انسان دربند آزاد نیست.انسانی که درزندان واسارت دیگران است آزادی بیرونی ندارد. آزادی درونی او نیز عملا مخدوش می شود.دلتنگی و دربند بودن وعدم امکان ایجاد ارتباط با دیگران آزادی درونی انسان را مورد هجوم قرار می دهد.
درکشورهایی که زندان بیشتری وجود دارد، آزادی ، آسایش ورضایت مردم محدود است.زندان جایی است برای اصلاح وتربیت .اما اگر افراد آگاه و اندیشمند را راهی زندان کنند، باید یقین داشت که آزادی در آن جامعه درسطح نازل خود قرار دارد.اگر دانشمند و صاحب نظری عمر خودرا درزندان سپری کند ، نمی توان گفت که آن جامعه آزاد است.
گاهی قید وبند از نوع زندان نیست.اگر کسی گرفتار اعتیاد شود،نمی توان گفت که آزاد است هرچند که به ظاهر آزاد باشد.اگر جامعه ای گرفتار جنگ و نابسامانی های دیگر شود نمی توان گفت که مردم آن آزاد است.
انسانی که نمی تواند آزادانه کارکند، زندگی کند، سفر کند، با محدودیت های مدنی از جمله محرومیت اجتماعی مواجه است، آزاد نیست.
آزادی به مثابه بی بند وباری:بسیاری مفهوم آزادی را با بی بند و باری یکی می دانند و تصور می کنندکه آزادی به معنای رهایی از هر نوع قید وبند است.
آزادی صادق با آزادی دروغین فرق اساسی دارد.آزادی صادق رهایی انسان از هر قید وبند اسارت آور است. خواه اسارت درونی باشد خواه اسارت بیرونی (اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی) باشد.
اما آزادی ساختگی و کاذب همان بی بند وباری است.یعنی اینکه انسان بتواند همه هنجار های ارزشی واجتماعی را نادیده بگیرد ودست به کاری زند که نه عقل بلکه احساس و غرایز درونیش طلب می کند.
بی بند وباری آزادی نیست، هنجار شکنی است،نادیده گرفتن ارزش های انسانی و اجتماعی است.آدم بی قید هیچ محدویتی را نمی پذیرد، بل تجاوز به حقوق فرد و جامعه را نیز به مثابه آزادی تلقی می کند.
خداوند این هنجارشکنی ها را به عنوان منکرات محکوم می کند.آدم کشی، رباخواری، تجاوز به عنف، دزدی،تروروخشونت،زندانی کردن افراد بی گناه،مستی و عربده کشی واکل مال به باطل نمی تواند ازلوازم آزادی های مشروع تلقی شود.
همان طور که یک فرد یا جمع می تواند رفتار هنجارشکنانه داشته باشد ، دولت ها نیزچنین اعمالی را مرتکب می شوند.دولتی که به عنوان دفاع از جامعه بی بند وباری را گسترش می دهد یا افراد صاحب نظر و اندیشمند را به خاطر اعتراض به رفتار و عملکرد غلط خویش روانه زندان می کند، هنجار شکن و زورگوست.
متاسفانه درکشورهای غربی وبرخی دیگراز کشورهای آسیای شرقی اعمالی را آزاد می دانند که درنزد ادیان آسمانی ممنوع شده اند.ربا خواری، زنا، هم جنس بازی، قمار، مشروب خواری ، خوردن گوشت خوک و حیوانات حرام گوشت دیگر و...با تائید دولت ها درآن کشورها رواج دارد.
برخی ازکشورهای مسلمان نیز همانند کشورهای مذکور پاره ای ازاعمال ناشایست وحرام را آزاد گذاشته اند. همچنین،این کشورها گرفتاری های دیگری نیز دارند که کشورهای غربی ندارند و آن دیکتاتوری ، خشونت ونقض حقوق مدنی شهروندان خود است.
مبانی آزادی:
آزادیهای مشروع دارای مبانی زیرند:
1.فطرت: خداوند انسان را آزاد آفریده است. نشانه آزادی ،مختار بودن اوست.اگر انسان مختار نبود با محدودیت های زیادی مواجه می شد.اختیار توام با مسئولیت است.حدیث نبوی " کلکم راع کلکم مسئول" نشانگر این واقعیت است که انسان ها باید پذیرای مسئولیت باشند.انسان بی مسئولیت کمال ندارد.درجه کمال فرد را می توان با درجه مسئولیت پذیری وی مرتبط دانست.
بنابر این اولین مبنای مهم آزادی بشر مسئول ومختار بودن وی است؛ اموری که درفطرت خدادادی بشر قرارداه شده است.عقل نیز آزادی را تائید می کند. اگر انسان آزاد نبود ، دادن قوه درک حسن وقبح اشیا بی معنا ولغو بود.
2.حقوق: به اعتقاد برخی، حقوق برای محدویت آزادی است نه تامین کننده آن و نمی توان از آن به عنوان مبنای آزادی نام برد.
اما اگر دقت شود متوجه می شویم که حقوق ضامن آزادی است نه محدود کننده آن.اگر حقوق نبود، آزادی به شکل هرج و مرج خود نمایی می کرد.حقوق آزادی را با درنظر گرفتن مناسبات اجتماعی و سیاسی واقتصادی ودینی تنظیم می کند.این تنظیم به معنای قانون مند شدن آن است.بگذریم از حاکمیت های که برای ملت خود حقوقی قائل نیستند.بدیهی است وقتی درنزد این دولت ها حقوق ارزشی ندارد، آزادی نیز جایگاهی نخواهد داشت.
3. وفاق اجتماعی: وفاق اجتماعی یعنی قرارداد اجتماعی مبنی بر اینکه آزادی مدنی از لوازم حیاتی جامعه است.اگر مردم یک کشور خواهان ازادی باشند اما دولت موافق خواست عمومی نباشد،بین حاکمیت و مردم شقاق به وجود می آید.موافقت جامعه با توسعه آزادی های عمومی بسیار مهم است.اگر جامعه ای بسته باشد گسترش آزادی ممکن است منشا آثار زیانباری شود.درجامعه بسته نیاز به آزادی کم است.برخی، ازادی مدنی را مخالف آرمان های خود می دانند.آنان تصور می کنند که گسترش آزادی آرامش آنها را به هم می زند.
جامعه جاهل و متعصب میانه خوبی با آزادی و حقوق عمومی ندارد.جامعه جاهل ازادی را تهدیدی برای آرامش خود می داند.دراین گونه از جوامع جهل و تعصب جای آزادی را پر می کند وچه بسا زندگی جاهلانه مایه رضایت مندی و به منزله سعادت آنان تلقی شود.
درجوامع فاسق نیز آزادی واقعی فدای بی انضباطی و هرج ومرج وفساد می شود.مردم این جوامع، درک درستی از آزادی ندارند؛خواهان آزادی هستند اما نه آزادی اندیشه و تضارب ارا بلکه آزادی فساد و تجاوز به ارزشها و حقوق مردم.
بنابراین ، خواست عموم شرط توسعه آزادی است.درجوامع بدوی توسعه آزادی بی معناست.در جوامع مدنی ورشد یافته مردم خواهان آزادی بیشتر هستند.دراین جوامع ، آزادی به عنوان حق معنا پیدا می کند.اگر جامعه ای آزادی را مضر بداند دراین صورت بهترین قانون ها نیز نمی توانند تضمین کننده آزادی باشند.
پیامبران تلاش می کردند که انسان ها آزاد باشند.چرا که انسان آزاد ودارای اختیارو انتخاب است.انسانی که برده وار زندگی می کند برای او آزادی فایده ای ندارد.اگر پیامبران نمی توانستند ازادی مردم را تامین کنند به خاطر این بود که مردم برای این امر آمادگی نداشتند وگاهی به خاطر همین مسئله جان خودرا نیزاز دست می دادند.چرا پیامبران را می کشتند ؟ آیا جز این بود که آنها می خواستند مردم بیدار شوند و از حقوق خویش درمقابل ستمگران دفاع کنند.خدا پرستی به معنای نفی دیگر پرستی است.انسانی که خدارا پرستش کند ،بنده عاجز را پرستش نخواهد کرد.
تلاش اندیشمندان وروشنفکران این است که آزادیها درجامعه نهادینه شوند.اگر همه خواستار آزادی باشند آن موقع باید برای موفقیت نواندیشان و روشنفکران جشن گرفت.
با مطالعه وبررسی جوامع پیشرفته درمی یابیم که آزادی و پیشرفت لازم و ملزوم یکدیگرند.هرچه قدر آزادی های مدنی توسعه یابد به همان نسبت رشد وپیشرفت نیز به دنبال آن ها رونق خواهد یافت.
عوامل بازدارنده آزادی:
1.استبداد:استبداد از عوامل مهم تهدید کننده آزادی های فردی و عمومی است.اگر استبداد باشد، بی شک آزادی نخواهد بود.آزادی و استبداد تقابل شدیدی با یکدیگر دارند.استبداد دقیقا به معنای حذف آزادی است.حکومت های مستبد آزادی را مانع اساسی برای زورگویی وسیطره خود می دانند.جنس آزادی با استبداد متضاد است.آدم مستبد معمولا زورگو وضد آزادی است.اگر ازادی باشد دیکتاتوری و استبداد بی معنا خواهد بود.
دیکتاتوری ممکن است فردی باشد یا جمعی.گاهی یک قوم ، گروه یاجریانی دیکتاتوراست و می خواهد آزادی دیگران را ضایع کند.هیتلر فقط خودش دیکتاتور نبود بلکه حزبش نیز درپیشوا ذوب شده بود.شخصیت های کاریزماتیک فقط خود دیکتاتور نیستند بلکه طرفدارانش نیز دیکتاتوری و زورگویی را عین صواب و حق می دانند.ضایع کردن حقوق مخالفان را طبیعی می دانند.دراین نوع از نظام ها وجود گزینش های سخت برای استخدام و ورود به حاکمیت امری طبیعی است.بدیهی است که ادارات گزینش درنظام های استبدادی برای حفظ موقعیت موجود و دوام دیکتاتوری ،بسیاری از دگر اندیشان را از محیط دولتی طرد می کنند ومتاسفانه پاره ای از آن ها، این امر را به عنوان حق طبیعی حاکمیت می دانند.
برخلاف دیکتاتوری که ممکن است گروهی باشد، معمولا استبداد، فردی است. فرد مستبد درخانواده،گروه ودربار خودنیز راه استبداد را درپیش می گیرد.
متاسفانه ، استبداد شاهان و روسای قبایل و فئودال ها درطول قرنها منجر به ناشناخته ماندن پدیده مهم " آزادی " شد.این وضعیت درمیان مسلمانان بیشتر دوام داشت.هنوز نیز بسیاری از کشورهای مسلمان با نظام استبدادی دارند.
درایران ، مشروطیت اولین اقدام بزرگ ملی بود که می خواست با محدود کردن اختیارات شاه وتشکیل مجلس وبرقراری انتخابات عمومی تعریف جدیدی از آزادی را درجامعه تجربه کند اما ظاهرا بدون استقبال مردم رسیدن به آزادی ممکن نیست وتنها به صورت آرمان وآرزو درقلوب اندیشمندان ودردمندان آگاه جامعه جا می گیرد.
تا جامعه خواهان آزادی ودموکراسی و حق شهروندی نباشد ، رنگ آسایش و رفاه و سعادت را نخواهد دید.حقوق شهروندی منافع عده ای از افراد جامعه را تهدید می کند؛ عده ای که درحاکمیت واقتصاد وثروت ملی دستی دارند.بدیهی است با آگاهی و بیداری عمومی تسلط بر منابع ملی ممکن نخواهد بود.آنان گاهی با ایجاد تفرقه به اهداف خود می رسند.تفرقه آزادی ها را به شدت تحت تاثیر منفی خود قرار می دهد.جامعه متفرق همانند جوامع جاهل، متعصب و فاسق نمی تواند طعم ازادی را بچشد.
2.تعصب: عصبیت به قول ابن خلدون پشتیبان قدرت است.ازدیدگاه وی عصبیت سبب پایداری قدرت می شود.اما باید دید که آیا جامعه متعصب می تواند مخالف خودرا تحمل کند.عصبیت قدرت می آورد اما قدرتی که پشت آن عدالت و آرامش واقعی وجود ندارد.عصبیت باعث از بین رفتن بسیاری از استعداد های بشری می شود.درجامعه بسته و متعصب امکان نو اندیشی وجود ندارد.دراین جوامع ، روشنفکران و صاحبان فکر وابتکار روی آرامش وامنیت را نمی بینند.
تعصب فرصت کش است.آدم متعصب همانند آدم کور است ، نمی بیند اما خودرا بیناتر ازدیگران می داند وبراین امر پافشاری می کند.
3.جهل:جهل و بیسوادی از عوامل مهم تهدید کننده ازادی است.آدم جاهل درک درستی از آزادی ندارد.درجوامع کم سواد آزادی حداقلی است.دراین جوامع ، قدرتمندان با سوء استفاده از جهل مردم آزادی های عمومی را کاهش می دهد.آنهایی که از منافع ازادی بی خبرند، احساس نیازی نسبت به آن ندارند.
درجوامع دینی، جهل به عنصر تهدید کننده ای تبدیل می شود.در این جوامع ،روشنفکران، صاحب نظران وآزاد مردان با مشکل جدی مواجه می شوند.
از دیدگاه خوارج صدر اسلام، فرقی بین امام علی (ع)، معاویه و عمرو عاص وجود ندارد،هر سه آنها مخل دینند وباید به قتل برسند.این نگرش ، امروز نیز درمیان مسلمانان خوارج گونه وجود دارد.آنان نیز همین رفتار ها را از خود نشان می دهند.گاهی برای کشتن تعداد بیشتری از انسان های بی گناه انتحارمی کنند.
درنزد مردم کم سواد ،اعتقادات دینی عمیق نیست ، گاهی خرافات به اسم دین وارد عرصه زندگی مردم می شود.برخی ازآنان ، می خواهند با خود زنی نهضت امام حسین(ع) را زنده نگهدارند.درمیان آنان،دین پوسته ای بیش نیست.این درحالی است که دین با بسیاری از این اعمال خرافی مخالف است.
حضرت ابراهیم (ع) با برهان ومنطق می گفت که بت پرستی امر بی معنایی است.چرا که بتها نفعی برای انسان ندارند.پرستش خورشید و ماه را نیز با عبارت قشنگ" انی لا احب الآفلین"(بقره، 20) رد می کرد.اما رفتار جاهلان چه بود؟ تبعیت از نمرود وانداختن او به آتش.
در جامعه جاهله ، نیازچندانی به آزادی وجود ندارد.آزادی ثمره دموکراسی و آموزش ورفتار مدنی است.درجامعه جاهله دموکراسی قابل درک نیست ، همچنین،رغبت چندانی نسبت به آموزش وجود ندارد.
بسیاری از مصائب جوامع مسلمان به جهل و تعصب آنان مربوط می شود.آنان روی آرامش را نمی بینند.آسایش درمیان آنان حداقلی است.انواع انحراف های فکری واخلاقی ورفتاری درمیان آنان رواج دارد.فقروعقب ماندگی، بی توجهی به حقوق دیگران ، عدم رغبت کافی نسبت به علم و اخلاق و ازادی از ویژگیهای بارز آنهاست. نظامی شاعر بزرگ می فرماید:
دشمن دانا که غم جان بود
بهتر از آن دوست که نادان بود
عوامل نظم دهنده آزادی:
1.قانون: برخی ،قانون را مانع آزادی می دانند.چنانچه، قانونی بدون مطالعه ونیاز واقعی جامعه وضع شود، می تواند آزادی های عمومی را مخدوش سازد.قانون باید تضمین کننده حقوق و آزادی های عمومی باشد.اما چنانچه، دولت قوانینی را به تصویب برساند که موافق منافع و مصالح ملی نباشد،باید نسبت به اینگونه قوانین بدبین شد و آن ها را مانع حقوق و آزادی ها ومنافع ملی دانست.
قانون خوب با وجود ویژگی محدود کننده اش ، حقوق و آزادی های عمومی را سامان می بخشد.جامعه بدون قانون جامعه بی نظم است.
قوانین عمومی و خصوصی ، حافظ منافع مردم و افراد بی دفاع است.اگر قانون نباشد زورگویان راحت تر به خاسته های خود می رسند.قانون خوب به مساوات وبرابری کمک شایانی می کند.
بسیار از کشورهای متمدن از قرن ها پیش دارای قوانین پیشرفته ای هستند.دراین میان، قانون اساسی به دلیل دارا بودن ویژگیهای مهمی چون: حقوق ملت و حدود اختیارات قوای سه گانه مجریه، مقننه و قضائیه اهمیت زیادی پیدا کرده است.این درحالی است که برخی از کشورها هنوز فاقد قانون اساسی هستند.
قانون اساسی کشور ها بسیاری از حقوق و آزادی های عمومی را ذکر می کند. قوانین ، به نظم دهی جامعه کمک زیادی می کنند.درجوامع قانون گرا، آزادی های ولنگارانه وبی قید وبند وجود ندارد.هرکس درمواقع لزوم می تواند به آن هااستناد کند.
2.آموزش:ممکن است برخی ارتباط منطقی بین آموزش و آزادی نبیننداما با مطالعه کشورهای آزاد می بینیم که آنان درحوزه آموزش نیز سرآمد دیگران هستند.
آموزش عنصر اصلی آزادی است. با توسعه آموزش می توان جایگاه واقعی آزادی را درک کرد.آموزش نقش زیادی درسامان دادن به امر آزادی دارد.آموزش پایه حقوق ، آزادی وعدالت است.هرچه قدر میزان آموزش ، بیشتر باشد گستره آزادی هم بیشتر است.
آموزش درحوزه علوم انسانی به ویژه حقوق و علوم سیاسی نقش زیادی در گسترش آزادی ها دارد.با مطالعه حقوق ،علوم سیاسی ، جامعه شناسی و...درکی درستی از آزادی ها به وجود می آید.
وجود مراکز آموزشی و دانشگاه ها ی متعدد کمک زیادی به گسترش آزادی های عمومی می کنند.کشورهایی که دارای مراکز علمی و آموزشی بیشتر هستند ،درک بهتری از انواع آزادی دارند.
بی دلیل نیست که پیامبر اکرم تاکید زیادی به یاد گیری علم می کند و آموزش آن درچین را نیز لازم می داند.
چنین گفت پیغمبر راستگوی
زگهواره تا گور دانش بجوی (شاهنامه)
آری علم و آموزش جایگاه زیادی در نزد بزرگان دینی و روشنگران جامعه دارد. خداوند نیز با هدف نشان دادن جایگاه دانایی می فرماید: هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون.
چه خوب گفته است فردوسی شیرن سخن:
زدانش در بی نیازی بجوی
وگرچند سختیت آید به روی
3.عدالت:با افزایش فضیلت ها، عدالت نیز در رفتار وگفتار اشخاص نمود بیرونی پیدا می کند.انسان عادل همان انسان فاضلی است که از رذیلت های اخلاقی بدور است. دوری از زذایل کمک زیادی به برقراری آزادی عمومی شود.
مردم جامعه فاضله از بیشترین میزان آزادی برخوردار است.بدون عدالت ،فضیلتی برای انسان ها باقی نمی ماند.عدالت کمک می کند که حقوق و آزادی های افراد مشخص شود.آزادی درجامعه غیر عادله به بی بند وباری منجر می شود؛یعنی همان چیزی که آزادی حقیقی را تهدید می کند.
آزادی از زندان موقعی عادلانه است که جامعه نیز آن را عادلانه بداند.زندان در قبال ستم به دیگران معنی پیدا می کند.به حبس کشیدن افراد بی گناه ظلم است.آزاد کردن افراد شرور وناسالم وخطرناک وغیر تربیت شده نیز با عدالت سازگاری ندارد.زندان باید با میزان جرم وخطا نسبت معقولی داشته باشد.ضمن اینکه کمتر ممکن است که زندان برای اصلاح همه افراد محبوس مناسب باشد.هرکسی را به صرف خطا به زندان انداختن عین بی مسئولیتی حکومت وجامعه است. زندان برای موارد کاملا ضروری است .مواردی که جریمه ها و ایجاد مسئولیت های دیگر نتواند جایگزین مناسب زندان شود.
بی عدالتی ازهر نوع که باشد انتظام جامعه را به هم می زند.بی عدالتی های اقتصادی، سیاسی، حقوقی ، فرهنگی واجتماعی موجب ازبین رفتن آزادی های مشروع می شوند.
عدالت ترازوی سلامت جامعه است.اما باید پذیرفت که عدالت و آزادی لازم وملزوم یکدیگرند.درجامعه عادله ازادی هم هست.جوامع آزاد نیز دارای حداقلی از عدالت و حقوق هستند.بنابراین ، همان طور که بدون عدالت آزادی معنا ندارد، بدون آزادی نیز عدالت تحقق پیدا نمی کند.ازبین بردن آزادی عین بی عدالتی است.یکی از لوازم عدالت توسعه آزادی هاست.چراکه دولت ها حق ندارند که آزادی مردم را سلب کنند.آزادی دادنی نیست بلکه حق است وگرفتنی.
منافع آزادی:
1.رشد فضایل انسانی:درجامعه آزاد فضایل انسانی رشد می کند.اما درجامعه بی بند بار آلودگی ها ،مفاسد ورذایل انسانی رشد می کنند.جامعه بسته و غیر آزاد نیز مستعد رشد استبداد فکری وسیاسی است.خلاقیت ها، قابلیت ها و استعداد های درونی افراد درجامعه آزاد ظهور بیرونی یابند.
با گسترش انواع آزادی های عمومی فضایل انسانی نیز امکان ظهور وبروز می یابند. درجوامع آزاد است که فضایلی چون: صداقت، خلوص ، صراحت گویی ،آزاد اندیشی،آزادگی و... امکان رشد می یابند.
درجوامع بسته واستبدادی،رذائلی چون :ریا، تملق ،تنگ نظری ، تعصب ونفاق جای فضایل ومعرفت های بشری را می گیرند.
2 ارتقاء اعتماد عمومی:ازضرورت های مدنی بودن جوامع ،تلاش آنها برای ارتقا سطح اعتماد عمومی است.اگر مردم به کارهای حکومت بی اعتماد باشند، هزینه های جامعه بالا می رود.این هزینه صرفا هزینه های مادی نیست بلکه هزینه های غیر مادی و معنوی جامعه نیز بیشتر می شود.آن موقع نه مردم به دولت اعتمادی دارند ونه دولت به مردم اعتماد می کند.بی اعتمادی دو طرفه درجامعه رواج پیدا می کند.دراین گونه جوامع ،آزادی عمومی کاهش می یابد.چرا که یکی از لوازم اعتماد عمومی بالارفتن سطح آزادی های آنهاست.اعتماد و آزاد ی لازم وملزوم یکدیگرند.
هرچقدر آزادی های مشروع درجامعه ای بالاتر رود، به همان نسبت اعتماد عمومی نیز افزایش می یابد.گسترش آزادیها این امکان را فراهم می کنند که دسترسی مردم به اطلاعات وداده ها ی ضروری بیشتر شود واین امردر افزایش اعتماد شهروندان به مدیران جامعه دخالت وتاثیر آشکاری دارد.
درکشورهای توسعه نیافته میزان ناامیدی مردم بیشتر است.سراین همه ناامیدی ، حرمان و بد بینی ها دربی اعتمادی و نبود آزادی های مشروع نهفته است.انسان امید وار معمولا با دومقوله فوق مشکلی ندارد؛ یعنی هم اعتماد وی به مسئولان بیشتر است وهم به دلیل برخورداری از آزادی نظرات خود را مطرح می کند، نظرات آزاد دیگران را می شنود وبا دریافت ودسترسی به داده های فاش می تواند سیر موفقیت خود را پیش بینی کند.
یکی از معضلات دولت های مستبد ،فقدان اعتماد مردمی نسبت به آنهاست.استبداد و دیکتاتوری به جای افزایش اعتماد ،هراس مردم را بیشتر می کند.دراین جوامع، مردم با معضلات بزرگی چون : فقر، ترس، جهل، تعصب وچاپلوسی وریاکاری مواجه می شوند. این درحالی است که آزادی نشانه کاهش ترس، جهل، تعصب و نفاق ودورویی درمیان مردم است.
3.امکان تبادل اطلاعات بیشتر:ازمهمترین آثار آزادی های مشروع ،امکان تبادل آزاد اطلاعات و داده های مختلف میان مردم وحاکمیت است.اشخاص حقیقی وحقوقی موفقیت خودرا درانتشار اطلاعات خود می بینند.درجوامع آزاد، هر نهادی که نتواند بیشتر اطلاع رسانی کند به همان نسبت احتمال شکست وعدم موفقیت او وجود دارد.
یکی از ویژگی های جوامع متغلب و زورگو،محرمانه دانستن بسیاری از اطلاعات جزئی وغیر مهم است.اطلاعاتی که فاش شدن آن ها هیچ مشکلی برای جامعه ایجاد نمی کند.دراین جوامع، میزان تبادل اطلاعات بسیار کم است.مردم در بی خبری بسر می برند.حکومت های غیر مدنی آرامش و امنیت خود رادر گسترش بی خبری مردم می دانند.
کشورهای بسته، ممکن است نهاد های مدنی نیز داشته باشند.اما این نهاد هاعمدتا درخدمت آمران هستند.اگر مجلسی هست از نوع فرمایشی است.اگر اطلاعاتی منتشر می شود، اطلاعاتی هستند که ابتدا به اطلاع حاکمان می رسند وچنانچه از انتشار آنها ضرری متصور نشود، اجازه نشرداده می شود.
درجوامع بسته، اولا تعداد کانال های تلویزنی بسیار محدود و ازتعداد انگشتان دست بیشتر نیست ثانیا همین کانالها نیز درخدمت مدیران آن هاست.دراین جوامع ، معمولاشبکه های خصوصی وجود ندارد و اگر هم باشد به محض عبور از خط قرمز حاکمیت مجازات می شوند.
این درحالی است که درکشورهای باز ، نه تنها دولت بلکه بخش خصوصی نیز درتبادل اطلاعات واخبار از یکدیگر پیشی می گیرند.دراین جوامع، گسترش آزادی ها و اطلاعات هزینه های کشور را بشدت کمتر می کند.
وفور محصولات فرهنگی، هنری و...از ویژگیهای جوامع آزاد است.دراین جوامع،نشریات زیادی منتشر می شود.تیراژ تولیدات رسانه ای بالاست.نویسندگی ، شعر و ابتکار وکارهای هنری درکمال آزادی انجام می گیرد.نرم افزار های فکری و فرهنگی درهمه جا قابل دسترس است.
انجمن ها و نهادهای فرهنگی دولتی ومردم نهاد نقش زیادی درتبادل آگاهی ها واطلاعات دارند.تعدادانجمن ها وکانون های فکری و فرهنگی و کلاس های آموزشی درمیان کشورهای ازاد و پیشرفته بسیار زیاد است.
4.بیداری عمومی: بیداری وغفلت دو مقوله متضادند.فرد بیدار کسی است که غفلت ندارد.مولوی بیداری و هشیاری را نشانه پردردی و زردی چهره می داند.
هر كه او بیداتر پردردتر هر كه او هشیارتر رخ زردتر
اما باید پرسید آیااین وضعیت درمورد همه بیداران عالم صدق می کند؟ به نظر می رسد این پردردی و رخ زردی ویژه جوامع بسته و ناآگاه است.اگر بیداری و آگاهی جنبه عمومی پیدا کند وسطح بینش و درک واطلاعات مردم بالاتر رود، به طریق اولی از میزان درد وغم آنان کاسته می شود.
بیداری نشانه دانایی است ودانایی عامل توانمندی است. به قول فردوسی:
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود
چرا مردم بیدار دردمند وغصه دار شوند؟ چرا باید آگاهی منشا رنج و ناراحتی مردم باشد؟این درحالی است که اگر بیداری درمیان مردم حاکم باشد ،رفاه و امید واری و موفقیت و پیشرفت آنان بیشتر خواهد شد.کشورهای آگاه وهشیار دسترسی بیشتری به منابع مالی و ثروت ورفاه دارند.بیداری سبب هوشیاری وزرنگی ودرک راه های رسیدن به موفقیت است.
بیداری بدون آزادی به دست نمی آید.گسترش آزادی ها به مثابه بیدارسازی مردم است.غفلت ، ناآگاهی ، جهل و تعصب درمیان جوامع بسته ومحدود بیداد می کند .بالعکس، در جوامع بیدار،میزان تعصب، جهالت و جمود فکری به شدت پایین است.
اگر درجوامع آزاد تروروهراس هست ، عاملان این هراس افکنی ها آگاه و آزاد اندیش نیستند.آگاهان وبیداران مرتکب این اعمال نمی شوند.
5. بسط دموکراسی : دموکراسی وآزادی مکمل یکدیگرند.اگر دموکراسی باشد آزادی نیز هست. دموکراسی دربستر آزادی رشد می یابد.ازآثار گسترش آزادی ها ، بسط دموکراسی است.دموکراسی به معنای مراجعه دولت به مردم دراداره کشور است، دولت قدرت خودرا از مردم می گیرد،بدون رای مردم مشروعیت خودرا ازدست می دهد وساقط می شود.درجوامع دموکرات، آزادی نشر ،بیان ، اعتراض ،نویسندگی، تولید آثار هنری و...امری عادی است.دراین جوامع، محدود کردن مردم واندیشمندان دربیان وابراز نظر و عرضه آثار خود به ندرت صورت می گیرد.
قانون مندی از ویژگیهای جوامع آزاد است.دراین جوامع، آشنایی مردم به قوانین وحقوق خود به عنوان یک ضرورت است.معمولا مجالس این کشورها دارای تریبون آزادی هستند و گفتگوها ومصوبات آنها دررسانه های همگانی پخش می شود.
انتخابات با رعایت آزادی و دموکراسی برگزار می شود.اداره جامعه عمدتا از طریق خود مردم یا نمایندگانشان انجام می گیرد.
7.افزایش امید به زندگی: امید به زندگی از شاخص های پیشرفت است.کشورهای رشد یافته از نظر امید به زندگی و عمر زیاد مردم با کشورهای فقیر وعقب مانده قابل مقایسه نیستند.دراین کشورها،رشد اقتصادی بالاست.تامین آزادی های عمومی دررشد و توسعه جامعه نقش زیادی دارد.معمولا جوامع آزاد، دارای امید به زندگی بالایی هستند.دراین جوامع، مردم از داشتن فرزند بیشتر استقبال نمی کنند.دولت برای حفظ تعادل جامعه ازافزایش تعداد فرزند حمایت می کند.
افزایش تعداد فرزندان درمیزان امید به زندگی خانواده نقش زیادی دارد.هرچقدرتعداد فرزند بیشترباشد،برخورداری وامید به زندگی کمتر می شود.
گسترش آزادی ها سطح اطلاعات عمومی جامعه را بالا می برد.با افزایش آگاهی ها آشنایی مردم به مسائل پزشکی وبهداشتی بیشتر می گردد.آگاهی و آزادی دوبال رشدند.امید به زندگی نیز با آندو ارتباط وثیقی دارد.
8.افزایش رفاه ، امنیت و آسایش: آزادی یکی از منابع اساسی رفاه،امنیت وآسایش است.این مقوله ،ارتباط تنگاتنگی با امنیت دارد.بدون گسترش آزادی های مدنی، جامعه با مشکلات زیادی مواجه می شود.آزادی های مشروع سبب رشد آگاهی ها می شود.درک وشناخت راه های رسیدن به رفاه بدون آزادی کافی حاصل نمی شود.
اگر جامعه ای می خواهد رفاه وآسایش پایدار داشته باشد، راهی جز توسعه آزادی های عمومی ندارد.آزادی بیدار ساز است.آزادی ، امکان دسترسی مردم به اطلاعات را بیشتر فراهم می کند.آزادی درارتقا میزان شناخت افراد تاثیر زیادی دارد.
متاسفانه ، جوامع فقیر وعقب مانده وگرفتار استبداد، جایگاه و ارزش واقعی آزادی ها را نمی دانند و وجود آن ها را امری زائد می دانند.این درحالی است که اهمیت آزادی به اندازه نفس کشیدن است.بدون آزادی رسیدن به رفاه، معنویت، آگاهی ، رشد متعادل ودرک درست از منافع ملی و هویت واقعی خود میسر نیست.
آزادی همانند علوم دیگر نیازمند آموزش همگانی است.دولت ها موظفند که انواع آزادی های سیاسی ،فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی را مطالعه کنند و برای آموزش مردم خود نیز برنامه ریزی کنند.
علاوه بر این ، باید کلیه امکانات عمومی از قبیل رادیو، تلویزیون ، مطبوعات، نشریات علمی وآثار مختلف مکتوب درخدمت یادگیری اهمیت آزادی و آورده های آن باشند.
با وجود اینکه درطول قرن ها ،درزمینه آزادی و اهمیت وضرورت آن مطالعه فراوانی شده است اما متاسفانه هنوز،خیلی از کشورها آگاهی درستی نسبت به آن وجود ندارند. چرا که گاهی دولت ها توسعه آزادی را با منافع خود درتضاد می بینند.این درحالی است که دولتمردان آگاه بادرک اهمیت آن ، اشکال آزادی رادرمیان مردم خود توسعه می دهند واین امر نقش زیادی دربهبود وضعیت فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی ایفا می کند.
بیایید با مطالعه بیشتر پیرامون آزادی ، دموکراسی وعدالت آثار عدیده آنها رادربهبود شاخص های رشد همه جانبه جامعه خود تجربه کنیم. علی حکیم پور
ساختن جامعه ای پاک،نو اندیش،مهرورز و امیدوار وظیفه ای همگانی است. امید است مطالب این وبلاگ که عمدتا درحوزه های فکری ونظری است برای همه دوستداران حکمت ،اخلاق و معرفت مفید افتد.