محقق ترمذی

ابوعبدالله محمد بن علی ملقب به حکیم ، محدث ، مولف و از عرفای بزرگ قرن سوم است . ترمذی به احتمال بسیار ، بین سال های 205-215 در خانواده اهل علم در ترمذ چشم به جهان گشود . پدرش علی بن حسن یا علی بن حسین ، محدث بود . گمان می رود اولین معلم ترمذی پدرش بوده است . ترمذی نیز مانند وی به سرزمین های شرق اسلامی سفر می کرد و در شهرهایی؛ چون بغداد علم حدیث خواند . در بیست و هشت سالگی به حج مشرف شد . در زمان اقامتش در مکه حال معنوی به او دست داد که خود آن را سر آغاز سلوک عارفانه اش خوانده است . با این تحول روحی و معنوی ، میل شدیدی به کناره گیری از مسائل دنیوی پیدا کرد و آنگاه ، شروع به حفظ قرآن کرد .

ترمذی پس از بازگشت به موطنش ، به ریاضتهای شدیدی روی آورد و پس از چندی گروهی گرد او جمع شدند . ظاهرا دیدگاههایش موجب بدنامی اش شد .به طوری که نزد مقامات حکومتی متهم به ارتداد شد . ترمذی برای دفاع از خود به اقامتگاه حاکم بلخ رفت و گویی توانست اتهام وارد را رفع کند . بخشی از شرح حالی که ترمذی از خود به جا گذاشته ، شرح رویاهای او و همسرش است که با مضامین رمزآلود ، از وصول وی به مقامات عرفانی خبر می دهد .

ترمذی به احتمال بسیار بین سال های ۲۹۵ و ۳۰۰ درگذشت . بسیاری از صوفیه را از مریدان و پیروان او دانسته اند ، از جمله احمدبن محمدبن عیسی از مشایخ عراق ، حسن بن علی جوزجانی و ابوبکرِ وراق ترمذی . علما و عرفایی مانند امام محمد غزالی و ابن عربی نیز از آثار و افکار او بهره هایی برده اند .

نفوذ ترمذی عمدتا از طریق تألیفاتش پایدار ماند . آثار او را به دو دسته می توان تقسیم کرد: آثاری که با عناوین مختلف از آنها یاد شده است و گزیده هایی از آثار پرحجم او . ترمذی تا حد متکلمان و فقیهان تحصیل کرد و بر کل معارف اسلامی زمان خود احاطه داشت . او از تصوف زمان خود ، بویژه مکتب بغداد ، فاصله گرفت و در آثارش کلمه صوفی را به کار نبرد . وی را به جهت طلب حکمت و معرفت عرفانی درباره آدم و عالم ، بایدحکیم دانست . آرامگاه ترمذی در ازبکستان قرار دارد.
انسان شناسی و جهان شناسی در آثار او جایگاهی ویژه دارد . ترمذی در انسان شناسی خود سه مرکز عمل را مشخص کرده است : سر و قلب و شکم . جایگاه عقل سر و جایگاه نفس شکم است . نفس و عقل با صدر که واجد نور الهی یا معرفت است ، در نزاعند . جایگاه معرفت ، قلب است و معرفت از قلب به صدر می تابد . معرفت عرفانی زمانی حاصل می شود که عارف با مجاهدت و ریاضت ، تأثیر نفس را بر نور الهی معرفت متوقف کند .

آثار حکیم ترمذی

منابع مکتوب به آثار متعدد حکیم ترمذی اشاره کرده اند . برخی از مولفان می گویند که تعداد آنها بیش از 400 است . ولی بیشتر مولفان بر این قولند که حدود 80 اثر به ترمذی تعلق دارد . به گفته عبدالفاتح عبدالله در میان 400 اثر ترمذی حدود 80 اثر به دست ما رسیده است . نخستین اثر حکیم ترمذی نوادر الاصول است که در آن ضمن شرح و تفسیر 291 حدیث نبوی ، در باره عبادات و معاملات و سلوک و اخلاق سخن گفته است . این کتاب حجیم ترین اثر ترمذی است و در سال 1293 در استانبول چاپ رسیده است . یکی از نسخه های "نوادر الاصول" در کتابخانه شورای مسلمانان ازبکستان در شهر تاشکند نگهداری می شود . به برخی دیگر از آثار حکیم ترمذی؛ از جمله به "رساله سیره الاولیاء" ، "علل الشریعه" ، "کتاب الصلوه" ، "المنهیات" ، "کتاب الامثال" ، "کتاب الفروق" ، "کتاب ادب النفس" ، "علم الاولیاء" ، "منازل القاصدین" و غیره می توان اشاره کرد .

بیشتر آثار حکیم ترمذی به صورت مکتوب به دست ما رسیده و در مراکز مختلف جهان نگهداری می شود. به طور کلی ، می توان آنها را به پنج گروه تقسیم بندی کرد : پاریس ، دمشق ، استانبول ، لندن ، اسکندریه و قاهره .

آثار ذیل حکیم ترمذی در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود:

1 .کتاب الصلوه و مقاصد

2 .کتاب الحج و اسرار

3 .کتاب الاحتیاط

4 .کتاب الجمعه اللازم معرفت

ماناس

ماناس ، بزرگترین حماسه قرقیزها و مروارید درخشانی در گنجینه قرقیزها است که داستان جنگ هشت نسل از یک خانواده را برای وحدت اقوام پراکنده و همبستگی ملل و مقابله با تجاوز خارجی به تصویر می کشد . حماسه ماناس در فهرست میراث بشریت یونسکو و همچنین کتاب گینس به عنوان بزرگترین حماسه در جهان ثبت شده است .

ماناس افتخار قرقیزان و یک راهنمای معنوی برای آنان محسوب می شود . مردم قرقیزستان نسل به نسل به طور شفاهی آنرا حفظ کرده اند . این اثر سترگ حماسه ای است که بدون حفظ کردن مستقیم خوانده می شود . تنها در یک نسخه این حماسه که به همت سایاقبای قرالایف نوشته شده بیش از 500 هزار مصرع وجود دارد. ماناس از نظر حجم ابیات از حماسه ونانی «ایلیاد» و «ادیسه» بیست برابر ، از «شاهنامه» فردوسی پنج برابر ، «مهابهاراتا» هندی نیز سه برابر بیشتر است . اگر کل حماسه ‌ها را جمع کنند حتی به گزینه سایاقبای قارالایف نمی‌رسد . تعداد ردیف‌های ماناس بیشتر از پانصد هزار است . در نسخه سایاقبای قارالایف 553 هزار ردیف وجود دارد و در نسخه ماناسچی مامبت چاکماراف 397 هزار عنوان شده است . در نسخه جوسوپ مامای نیز تعداد ردیف‌ها به 500 هزار می‌رسد .

بر سر قدمت حماسه مردمی ماناس بحث ها همچنان ادامه دارد . بسیاری از تاریخ دانان و زبان شناسان قرقیز قدمت آن را به بیش از هزار سال پیش می برند . اما کارشناسان غیر قرقیز با پیوند عاطفی کم تر به ماجراهای ماناس ، عمر این حماسه را بسی کم تر می دانند ، با این ادعا که رویدادهالی آمده در داستان به سده های 15-17 میلادی برمیگردد . داستان ماناس را هنرمندانی موسوم به " ماناس چی" اجرا می کنند . اجرای آن به گونه ای است که ماناسچی در میانه ازدحامی از مردم نشسته و بدون ساز موسیقی ، اما با ادای موسیقایی حماسی ، داستان را تعریف می کند .

امروزه ماناس از مفهوم ترین و رایج ترین واژه ها در قرقیزستان است و این نام به هر بهانه ای به گوش مهمانان این کشور می رسد . حماسه ماناس یک منظومه مردمی است و در سده 20 میلادی به رسم الخط سیریلیک به شکل نوشته درآمده است و هنرمندانی که ماجراهای هر سه بخش این حماسه را ازبر بلدند ، با افزودن جزئیات و دادن شاخ و برگ به آنها ، بر طول داستان می افزایند و آن را گیراتر می کنند . قرقیزان فهرست بلندبالایی از بزرگ ترین ماناسچی های کشور دارند که در صدر آنان هنرمندان پرحافظه ای ؛ چون ساقیمبای اروزبک اف ، سایاقبای قرالایف ، شابای عزیزاف ، قبا آتابیک اف ، سیدنه مولدوکووا و یوسف مامای قرار دارند .

از لحاظ ویژگی‌های ژانری ، ماناس را باید به حماسه‌های قهرمانی نسبت داد . با این حال ، از لحاظ پوشش خبری وقایع ، حجم کمّی داستان ، حماسه منحصر به فرد و فراتر از مرزهای سبک سنتی است ، به گونه‌ای که از دیدگاه قرقیزان کتابی شبیه به آن در جهان وجود ندارد . بنابر اعتقادی قوی ، خوانندگان حماسه ماناس هیچگاه بطور مستقیم مبادرت به حفظ این شاهکار ادبی نکرده‌اند . درحالی که به دلیل حضور یک روح در خواب آنان ، تقریبا می‌توانند همه ماناس را بخوانند که در خود کتاب ماناس از این افراد به عنوان « ماناس چی‌»یادشدهاست . هیچ حماسه‌ای همانند ماناس دارای ریتم نیست و تا این اندازه به فرهنگ ، سنت و آداب و رسوم مردم نزدیک نبوده است . در کشور چین شهر ماناس و چشمه‌ای به نام او وجود دارد ، در ژاپن نیز شهری به نام «سمتی» پسر پهلون ماناس در شمال این کشور قرار دارد . همچنین در کشورهای اسپانیا ، قزاقستان ، کره و مجارستان نیز شهرهایی با نام ماناس هست که در این خصوص «چنگیز آیتماتوف» از نویسندگان مشهور قرقیزی می‌گوید ، مردم قرقیزستان چقدر خوشبختند که نام ماناس در سراسر جهان نفوذ کرده است .

ماناس چهل پهلوان داشت به این دلیل که قرقیز‌ها چهل قبیله‌اند . همچنان که کلمه قرقیز به اعتقاد بیشتر قرقیزان به معنای « ما چهلیم» است و در پرچم قرقیزستان چهل نور خورشید نقش بربسته است . آرامگاه ماناس در تالاس قرقیزستان واقع است.

در آکادمی علوم قرقیزستان به غیر از کتاب اصلی ماناس ، بیش از 80 نسخه آن از ماناسچی های مشهور این کشور نگهداری می شود . نسخه‌هایی از «سایاقبای قارالایف» ، «ساقیمبای اروزبک اف» ، «ملدابسان مسلمان قول اف» ، «باغیش سازاناف» و «جوسوپ مامای» ، ماناسچی قرقیز اهل چین و غیره ثبت شده است . تفاوت نسخه‌های موجود آنجایی است که آمار متفاوتی از حضور جنگجویان و تعداد آنها و جنگهایی که برای دفاع از سرزمین صورت گرفته ، در این نسخه‌ها وجود دارد .

به عنوان مثال ، گفته می‌شود در حماسه ماناس بیشتر از 600 قهرمان وجود دارند . بیشترین تصویردرنسخه « ساقیمبای اروزبک اف» وجود دارد که از 800 منطقه نام می‌برد . در ادبیات جهانی یکی از بزرگ‌ترین رمان حماسی لئو تولستوی «جنگ و صلح» است که درآن بیشتر از 500 قهرمان وجود دارد درحالی که در حماسه ماناس از آن هم بیشتر است .

نسخه سنتی ماناس از سه بخش از جمله : ماناس ، سمیتی و سیتک تشکیل می شود . سایاقبایف قرالایف سه بخش دیگری از جمله: کنین ، علیمسریک و کولانسریک را اضافه کرده است و در چین در میان قرقیزهای چینی حماسه ماناس از هشت بخش از جمله: ماناس ، سمیتی ، سیتیک ، کنینیم ، سید ، اصیل بچه بیک بچه ، سمبیلک و چیگیتی وجود دارد .

حماسه ماناس را برای نخستین بار چاکان ولیخان اف دانشمند قزاق ، فولکلوریست و مورخ آسیای مرکزی در سال 1856 به زبان روسی ترجمه کرده است .

ماناس نخستین اثر قرقیزی است که در کاغذ نوشته ، نشر و به زبان های خارجی ترجمه شده است . در سال 1885 ردلف ترکشناس روس برای نخستین بار متن این حماسه را در شهر سن پترزبورگ از زبان قرقیزی به زبان روسی در آورده و آن را در زبان آلمانی منتشر کرده بود .

مردم جهان به حماسه ماناس علاقه مند است . در میان تحلیلگران این حماسه ، مورخان ، فلسفه دانان و زبان شناسان برجسته دنیا از جمله ردلف ، آوزیف ، والیخانف ، فالیف ، پالیونف ، جیرمونسکی ، برنشتام ، ابرمزان ، برکوف ، رحمتولین ، یونوسعلی اف ، باغدان اف و غیره دیده می شوند .

مقالات و آثار مربوط به حماسه ماناس از هزار مورد گذشته است . کارشناسان خارجی علاقه بیشتری به ماناس دارند .

برخی از متون حماسه ماناس به زبان های مختلف از جمله: انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، چینی ، روسی ، قزاقی ، ازبکی ، تاجیکی ، ترکمنی و غیره ترجمه شده است .

بخش ها و ماناسچی ها

محتوای اصلی حماسه جنگ ها و شاهکارهای ماناس است . بخش های زیادی از حماسه در چین وجود دارد و در آن هشت بخش به آن اشاره می شود . در آن نوه ماناس یعنی سیتیک و نسل آن نیز ذکرشده است . در نسخه سنتی ماناس که توسط ساقیمبای اروزبک افو سایاقبای قرالایف تدوین شده ، تنها سه نسخه از جمله ماناس ، سمیتی و سیتیک وجود دارد . همچنین ، در تاریخ از ماناسچی های مختلف از جمله: تاگالاک مولا ، ملاباسان مسلمانقول اف ، شپاکا ایریسمندیف ، باغیش سزانف ، ابراهیم عبدرحمانف ، مامبیت چاکماروف و غیره نام برده شده است .

ماناس ، قهرمان این حماسه و دشمن وی جولوی است . این پهلوان نامه ، داستان ماناس ، نوادگان و پیروان اوست . نبردهای آنان با دشمنان خارجی و داخلی محور اصلی حماسه را تشکیل می دهد . این اثر از سه بخش تدوین شده که هر بخش دربرگیرنده مجموعه ای ناپیوسته از رویدادهای قهرمانی است .

ماناس شناسی

در دانشگاه های قرقیزستان رشته ای به عنوان ماناس شناسی وجود دارد . تحقیقات علمی این حماسه در نیمه دوم قرن 19 شروع شده است .

خواجه احمد یسوی

احمد یسوی متولد سال 1103 میلادی در قصبه سایرام از توابع آق سو ، متصوف ، شاعر و بنیانگذار طریقت یسویه است . احمد یسوی صوفی معروف و بنیانگذار یسویه ، معروف به پیر ترکستان و حضرت ترکستان است . زندگی او در میان مناقب و افسانه ها پنهان مانده است و حتی مکتوبات پیرامون زندگی وی نیز از این افسانه ها در امان نمانده است . محمد فواد کوپرولو محقق معروف ترک درباره زندگی و آثار وی تحقیقات مفصل و پر دامنه ای انجام داده است . او ابتدا زندگی منقبت آمیز یسوی را بر اساس مدارک مکتوب آورده است و سپس با نقد علمی سعی کرده تا زندگی تاریخی وی را نیز از خلال همین افسانه ها بیرون بکشد.

پدر او شیخ ابراهیم از معروفترین مشایخ سایرام بود که با عایشه خاتون دختر موسی شیخ از خلفای خود ازدواج کرد و از این زن احمد و دختری دیگر چشم به جهان گشود . در کودکی به شهر یسه مهاجرت کرده و مرید ارسلان بابا ، از شیوخ ترکستان شد و از این جهت به سوی معروف شد . سپس به بخارا رفته و مرید شیخ یوسف همدانی می شود و بعد از آن به سه بازمی گردد و تا آخر عمر در همان شهر به ارشاد می پردازد . برخی از اولاد و خویشان تیمور در کنار مقبره او دفن شده اند . آرامگاه او سال ها به عنوان زیارتگاه ترکان آسیای مرکزی بوده و صوفیان در آن خلوت نشینی می کردند . آرامگاه وی در یسه از شهرهای ترکستان امروز در کشور قزاقستان کنونی قرار دارد .

مجموعه اشعار او به نام دیوان حکمت معروف است که به ترکی است و اکثر اشعار آن به وزن هجایی سروده شده است و از دیر باز تاکنون در آسیای مرکزی مشهور است . اگر چه به خاطر دخل و تصرف کاتبان مختلف و اضافه شدن تدریجی اشعار در طول زمان نمی توان به یقین گفت که تمام اشعار آن از یسوی باشد . طریقتی که او بنیان گذارد توسط شاگردان و خلفایش گسترش یافت و مهمترین و گسترده ترین طریقت صوفیه در میان ترکان آسیای مرکزی تا زمان به وجود آمدن نقشبندیه بود . اکثر خلفای این طریقت پسوند آتا را پس از نامشان دارند . اولین خلیفه او "منصور آتا" پسر ارسلان بابا بود ، دومین خلیفه او "سعید آتا خوارزمی" ، سومین خلیفه اش "حکیم آتا" یا سلیمان باغیرقانی است . از میان خلفای او معروفترینش حکیم آتا است . در ترکستان پیرامون زندگی وی افسانه های بسیاری شکل گرفته است . او طبق قولی، سال پس از مرگ یسوی وفات کرد و مزار او در چند جای ترکستان که معروفترینش خوارزم است ، سال ها محل زیارت زوار بوده است . چند کتاب ترکی با نام های "کتاب باقرخان" ، "کتاب مریم" ، "کتاب آخر زمان" و "دیوان حکیم آتا" به او نسبت داده می شود که کتاب های بسیار معروفی نزد ترکان و تاتارها و ترکمن ها هستند. اما همانند دیوان حکمت خواجه احمد یسوی در صحت انتساب تمامی آنها به وی جای شک وجود دارد و احتمالا بعد ها توسط دیگران مطالبی به آنها اضافه شده است و تغییر زیادی یافته است . در برخی منابع آمده است که حکیم آتا ، «عنبر آنا» دختر «بغراخان» را به زنی می‌گیرد و پس از مرگ ، معروفترین خلیفه وی ، «زنگی آتا» از خوارزم به تاشکند آمده و با عنبر آنا ازدواج می‌کند . زنگی آتا از فرزندان ارسلان بابا و عرب نژاد بوده ، مزار او در فاصله ۸ کیلومتری شهر تاشکند به سمرقند است . چهار خلیفه او عبارت بودند از:اوزون حسن آتا ، سید آتا ، صدر آتا و بدر آتا که معرفترینش سید آتا و معروفترین خلیفه او اسماعیل آتاست . این سلسله خلفا در منابع مختلف متصوفه به گونه‌های مختلفی ثبت شده و بیشتر ، داستانهای افسانه‌ای درباره آنان گفته شده است .

آرامگاه خواجه احمد یسوی در ترکستان قزاقستان قرار دارد.

آنچه مسلم است طریقت یسویه تا زمان ظهور خواجه محمد نقشند دارای نفوذ و شهرت بوده و بعدها در نقشبندیه مستحیل شده است . می توان گفت نقشبندیه و بکتاشیه هر دو به گونه ای منشعب از این طریقت هستند و دیدگاه های عمومی آنها چندان تفاوتی با هم ندارند . چنانکه در منابع آمده است دوتن از مرشدان و استادان نقشبند به نام های "خلیل آتا" و "قسم شیخ" هر دو از مشایخ یسویه بوده اند ، بارتولد ترک شناس معروف روس ، شخصیت خلیل آتا یا خلیل سلطان مرشد محمد نقشبند را یکی از پادشاهان گمنام اردوی زرین می داند که حتی سکه هایی به نام او هم زده شده است و یا در روایات بکتاشی آمده است که حاجی بکتاش سر سلسله بکتاشیه از مریدان خواجه احمد یسوی بوده است . تاثیر یسویه بر طریقت مولویه به واسطه بکتاشیه هم محتمل است .

سلیمان باقرغانی

سلیمان باقرغانی (سلیمان آتا ، حکیم خواجه) ، (1091-1186 میلادی) خواجه ترکی ، برجسته ترین شیخ تصوف ، مبلغ اسلام در آسیای مرکزی . یکی از بهترین شاگردان خواجه احمد یسوی و چهارمین خلیفه طریقت یسویه است .

اطلاع دقیقی ازحیات باقرغانی وجود ندارد . منبع اصلی ، رساله حکیم آتا است و آن در سال 1898 توسط زالمان به عنوان داستانی درباره حکیم آتا منتشر شده است و در آن رساله ، زندگی نامه شیخ از مقاله فخر الدین علی بن حسین کاشفی سال 1503 گرفته شده است .

سلیمان در سن پانزده سالگی مرید خواجه احمد یسوی شد . یک رویداد معنوی موجب تحول روحی وی شد . پس از آن مانند استادش به نگارش حکمت پرداخت .

اسم باقرغانی به دستور احمد یسوی گذاشته شد که برای گسترش اسلام تمام شاگردان خود را به مناطق مختلف جهان فرستاده بود . شتر ، سلیمان را به طرف غرب از شهر خوارزم برد و کنار منطقه بینوا آرکاسی در نزدیکی دولت قراخانی ابراهیم بغرا خان توقف کرد . خان به حضور شاگرد احمد یسوی برجسته ترین دانشمند رسید و دختر خود عنبر آنا را به ازدواج سلیمان درآورد و قطعه زمین را به او اهدا کرده و خودش هم مرید سلیمان شد و آن منطقه را باقرغانی نامید .

بنیت تاکید می کند که حکیم آتا اسلام را در میان ترک های پوالجی گسترش می داد و مدرسه ای را در ساحل دریای خزر تاسیس کرد . سلیمان و عنبر آنا سه پسر داشتند: محمد ، عسگر و حبی . در میان آنها حبی خواجه استعداد بسیاری داشت . پدرش به استعداد پسر خود حسادت می کرد و حبی ناراحت شده و خانه پدرش را ترک کرد . خدا این کار سلیمان را لعنت کرده . به طوری که براساس گفته برخی ، پس از مرگ ، قبر باقرغانی 40 سال زیر آب رفت و پس از آن کسی نتوانست محل آنرا بیابد . به گفته دانشمندان غرق شدن قبر باقرغانی به خاطر تغییر کانال آمودریا اتفاق افتاد که توسط مغول ها در سال 1221 تخریب شده بود .

پس از مرگ باقرغانی بیوه وی به زوجیت پنجمین خلیفه طریقت یسویه زنگی آتا درآمد . قبرستان عنبر آنا در جنوب آرامگاه زنگی آتا در تاشکند قرار دارد . به گفته برخی ، سلیمان دختر دیگری به نام عیشی بیبی داشت و آرامگاه وی در نزدیکی شهر تراز قزاقستان کنونی واقع شده است .

عمر خیام

عمر خیام نیشابوری (زاده 18 می سال 1048 ، نیشابور- 4 دسامبر سال 1131 ، همانجا) دانشمند ، فیلسوف ، ریاضی دان ، ستاره شناس و رباعی سرای ایرانی در دوره سلجوقی است . گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش "حجه الحق" بوده است . ولی آوازه وی بیشتر با انگیزه نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد . افزون بر آن که رباعیات خیام را به بیشتر زبان های زنده به ویژه انگلیسی برگردان کرده اند . یکی از برجسته ترین کارهای وی را می توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری در زمان پادشاهی سلجوقی دانست . محاسبات منسوب به خیام در این زمینه ، هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از تقویم میلادی دارد . وی در ریاضیات ، نجوم ، علوم ادبی ، دینی و تاریخی استاد بود .

زندگی

عمر خیام در سده 12 در نیشابور چشم به جهان گشود . فقه را در میان سالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت ، حدیث ، تفسیر ، فلسفه ، حکمت و ستاره شناسی را فرا گرفت . برخی نوشته اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود . پس از آن باراهنمایی ابوطاهر ، قاضی القضات سمرقند ، کتابی درباره معادله های درجه سوم به زبان عربی تحت عنوان" رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله"نوشت و از آنجا با خواجه نظام الملک طوسی رابطه ای نیکو داشت . او این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد . پس از این دوران خیام به دعوت پادشاه جلال الدین ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می رود تا سرپرستی رصدخانه اصفهان را به عهده گیرد . او هجده سال در آنجا مقیم اقامت می کند . به مدیریت او زیج ملکشاهی آماده می شود و در همین سال ها طرح سر و سامان دادن گاه شمار را تنظیم می کند . خیام گاه شمار جلالی یا تقویم جلالی را دسته بندی کرد که به نام جلال الدین ملک شاه شهره است ، ولی پس از مرگ ملک شاه این گاه شماری کاربستی نیافت . در این دوران خیام به عنوان ستاره شناس در دربار خدمت میکرد؛ هرچند به ستاره شناسی باوری نداشت . در همین سال ها خیام مهمترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام "رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس" را می نویسد و در آن خطوط موازی و نظریه نسبت ها را شرح می دهد . همچنین گفته می شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر ، پسر ملک شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان کرده است . پس از درگذشت ملک شاه و کشته شدن نظام الملک ، خیام مورد بی مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد . بعد از چند سال خیام اصفهان را به قصد اقامت در مرو که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود ، ترک کرد . احتمالارساله های میزان الحکم و قسطاس المستقیم را در آنجا نوشت . رساله مشکلات الحساب نیز احتمالا در همین سال ها نوشته شده است . گفته می شد که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید .

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه‌های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد . از وی رساله‌های کوتاهی در زمینه‌هایی چون مکانیک ، هیدرواستاتیک ، هواشناسی ، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است . اخیراً نیز تحقیقاتی در زمینه فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می‌کند .

تاریخ‌نگاران و دانشمندان هم‌عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته‌اند ، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده‌اند . آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می‌شود . آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش‌های عرفانی اوست .

اما گذشته از همه اینها ، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتز جرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر ، شکسپیر ، دانته و گوته قرار داد . رباعیات خیام به دلیل ترجمه آزاد آن موجب برداشت غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است . این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است . برخی ، برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می‌کنند ، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه‌های واقعی خیام عمیق‌تر از آن است که صرفاً با تفسیر ظاهری شعر او قابل توصیف باشد .

ابوالحسن بن زید بیهقی درباره خیام می گوید: " از امام محمد البغدادی شنودم که گفت: خیام با خلال زرین دندان پاک می کرد و سرگرم تامل در الهیات شفای ابوعلی سینا بود . چون به فصل واحد و کثیر رسید ، خلال را میان دو ورق نهاد و وصیت کرد و برخاست و نماز گزارد و هیچ نخورد و نیاشامید ، چون نماز عشا بخواند ، به سجده رفت و در آن حال می گت: خدایا ! بدان که من ترا چندانکه میسر بود نشناختم پس مرا بیامرز ، زیرا شناخت تو برای من بمنزله راهی است بسوی تو ، و آنگاه بمرد"

فعالیت علمی

ریاضیات

س . ا . کانسوا گفته: " در تاریخ ریاضیِ سده‌های ۱۱ و ۱۲ میلادی ، و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه ، حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته ‌است . "

پیش از کشف رساله خیام در جبر ، شهرت او در مشرق‌زمین به‌واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده‌است . اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سده ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است ، می‌توان رد پای خیام را به واسطه طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد . قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسنده آن هم‌دوره خیام بوده ، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است . او از خیام در ردیف منجمین یاد می‌کند و نامی از رباعیات او به زبان نمی‌آورد .

او نخستین کسی بود که نشان داد معادله درجه سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب داشته باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشد . ازدیدگاه وی: «آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه کدیگر را قطع نکنند ، یا در یک یا دو نقطه کدیگر را قطع کنند

خیام در رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس ، اصل پنجم اقلیدس را درباره قضیه خطوط متوازی که شالوده هندسه اقلیدسی است ، مورد مطالعه قرار داد و اثبات کرد . آرامگاه خیام در نیشابور قراردارد.

ستاره شناسی

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک ، که در دوره سلطنت ملک‌شاه سلجوقی بود ، دانست . وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه کرد .

خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره‌شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد . از جمله آنها رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند . او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستند .

ادبیات

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد ، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند . معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند .

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است ، کتاب خریده القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است . این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده است . کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است . این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده است نجم‌الدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده است .

با کنار گذاشتن رباعیات تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید . این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد . با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار می‌شود . زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست . وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبوده‌است بلکه به واسطه داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است

رباعیات

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمه شاعرانه رباعیات وی به انگلیسی ، خیام را به جهانیان شناساند . با این حال در مجموعه خود اشعاری از خیام آورده است که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست .

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود . بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود . اما در زمینه خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند . یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده و رباعی‌ای گفته از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است . مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از وی رباعی سروده‌اند و سروده های آنان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است .

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت . وی از نوجوانی دلبسته خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود . بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید . تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید . لازم است ذکر شود که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی ، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوه تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند .

آثار روسی:

1 برای نخستین بار ولیچکو آثار عمر خیام را به زبان روسی در سال 1891 ترجمه کرده است . رباعیات خیام را کانستانتین بالمونت نیز ترجمه کرده است .

2 عمر خیام ، رباعیات . ترجمه از فارسی و تاجیکی ، ولادیمیر درجاوین ، دوشنبه ، 1965

3 عمر خیام ، رباعی . ترجمه از فارسی// شعر تاجیکی و ایرانی- 1974

4 عمر خیام ، رباعی- تاشکند ، ازبکستان ، 1978

5 عمر خیام ، رباعی ، بهترین ترجمه ها/ شامحمدوا- تاشکند ، ازبکستان ، 1982

6 عمر خیام ، رباعی ، ترجمه سیویرسوف- شاعران شرق ، مسکو ، 1984

7 عمر خیام ، رباعی ، ترجمه از فارسی و تاجیکی/ واراجیکین و شاهورلوا ، لنینگراد ، 1986

8 عمر خیام ، رباعیات . مالکاویچ ر . ش . ، 2012

9 رسالات ریاضی ، فلسفی و علوم مدنی

10 عمر خیام ، اثر ریاضی . تحلیلات تاریخی و ریاضی ، 1953

11 عمر خیام ، تفسیر به کتاب اکولید . تحلیلات تاریخی و ریاضی ، 1953

12 عمر خیام ، طلا و نقره . تحلیلات تاریخی و تحلیلی ، 1953

13 عمر خیام ، رسالات . 28 نوامبر 2012/ ترجمه ا . پ . یوشکیویچ ، مسکو ، 1961

14عمر خیام ، نخسترین رساله ریاضی ، 1953

15 عمر خیام ، تحلیلات تاریخی و ریاضی ، 1974

16 عمر خیام ، آثار مربوط به ریاضی . تحلیلات تاریخی و ریاضی . 1974

انتشارات رباعیات به زبان قرقیزی:

17 عمر خیام ، رباعیات: شعر ، عمر خیام/ مترجم جوسویف ، بیشکک ، 2004

18 عمر خیام ، رباعیات ، مترجم آکونوف ، بیشکک ، 2007

19 عمر خیام ، رباعیات ، مترجم صدیقوف ، شرشینبیف ، فرونزه ، قرقیزستان ، 1987

20 عمر خیام ، بهترین رباعیات خیام ، مترجم آکونوف ، بیشککف 1993

جمال قرشی

اسم کامل وی ابوالفضل بن محمد در سال 1230 در منطقه آلمالیک متولد شده است . پدر وی محمد در شهر بلاساغون چشم به جهان گشود . در زمان تجاوز مغول ها در جغتای خان خدمت می کرد ، جمال قرشی به آداب و رسوم عرب و پارس تربیت دید . در آلمالیک و کاشغر آموزش دیده است . وی به عنوان نویسنده و مورخ آسیای مرکزی و قزاقستان در زمان حکومت مغولان زندگی می کرد . جمال برای نخستین بار تاریخ مغولان را نوشته است . وی برای نگارش تاریخ حقیقی خودش در آن حوادث شرکت می کرد و اگر هم شرکت نکرده از سخن پیرانی که در آن شرکت کرده اند نوشته است . وی با کلمات ساده و روشن می نوشت . این ویژگی های منحصر به فرد موجب افتخار محمد حیدر دولت یکی از بستگان بعدی که سه قرن بعد از جمال قرشی زندگی می کرده ، شده است .

اثر اصلی جمال قرشی که به زبان عربی نوشته شده "محمد السراق" است . این اثر تاریخی و ادبی در خصوص آداب و رسوم آسیای مرکزی قرن 10 نوشته شد . ایده اصلی این کتاب توسط مولف از کتاب فارابی جوهری "صحیحه الجوهری" گرفته شد و در کتاب فارابی در خصوص شخصیت های بزرگ ، قبایل آن زمان و حوادث تاریخی نوشته شده بود . ایده های اصلی آن به جمال قائل توجه شد ، چون این موضوعات از سال های قبل مورد توجه او بود . جمال قرشی در سال 1282 اثر جوهری را به زبان فارسی ترجمه و در سال 1300 آن را تفسیر کرد . مولف توانست مشکلات اصلی زمان خود را آشکار سازد . اینمنبع مهمدرزمینه جغرافیا ، تاریخ ، فرهنگ و شخصیت هانوشته شده است . وی توانست سه مرحله تاریخی را نشان دهد: دوره اوگوز قراخانی ها ، دوره قراختایان و نایمان ها و نیز اوایل دوره حکومت چنگیزخان مغول . به ویژه دوره قراخانی آن مورد توجه است . در این اثر،شرح کاملی درزمینه تاسیس دولت داده شده و به چگونگی قبول اسلام موسس دولت ستوک بغراخان اشاره می کند . همچنین اطلاعات ارزشمندی در خصوص هنر معماری قراخانی ها هم ارائه می دهد .

قرشی جمال متوجه این نکته شد که در مناطق نزدیکی سیردریا افراد مشهور متولد شده اند . در اثر خود زندگی نامه شخصیت های مشهور زمان خود را می آورد . جمال به دستور سلطان جغتای توانست به تمام نقاط آسیای مرکزی سفر کند . برای ملاقات با شخصیت های مهم سفرهای ویژه را ترتیب می داد . به عنوان مثال ، به منظور آشنایی با قاسم برشیکنتی یکی از شخصیت های مشهور سیردریا در سال 1273 از آلمالیک به برشیکنت سفر کرد . جمال در سخنرانی های این شخصیت حضور یافت و همچنین تعدادی از شهرهای سیردریا را دید . پس از مباحثات طولانی و مهم با قاسمبرشیکنتی در باره مهمان ویژه خود به سه زبان شعری نوشت . قاسم می گفت : به خاطر زیبایی تفکر به زبان عربی می نویسم ، به خاطر استعارات به زبان فارسی می نویسم و برای منعکس کردن واقعیت زندگی به زبان ترکی می نویسم . جمال ازشنیدن این سخن بسیار تعجب کرد که شاعران و نویسندگان سیردریا می توانند به سه زبان صحبت و فکر کنند و بخوانند . به هر حال زبان اصلی این منطقه زبان ترکی قیپچاق بوده است . حتی در قرن 14 وقتی آسیای مرکزی به زبان ترکی جغتایی روی آوردند زبان قیبچاق نفوذ داشت . جمال قرشی همچنین در زمینه داشنمندان ، نویسندگان و شاعران شهر بلاساغون اطلاعات مهمی را اشاره می کند .

توجه خاص مولف به زندگی معنوی و فرهنگی شهر متمرکز می شد . جمال تاریخ ساخت و ساز ، فرهنگ ، کشاورزی و سیاست شهرهای آسیای مرکزی و قزاقستان که در نزدیکی سیردریا ، تلاس ، یتی سو قرارداشتند ، تعریف می کرد . حتی برخی از فصل های اثر وی به طور کامل به ک شهر اختصاص داشت به عنوان مثال: "آلمالیک" ، "بلاساغون" ، "کاشغر" ، "تاشکند" ، "برشیکنت" ، "جینت" ، "سیگاناک" ، "تلاس" ، "آتورار" ، "سیرام" .

جمال قرشی مورخ و نویسنده ای است که تاریخ سیاسی و فرهنگی قدیمی قزاقستان را نوشته و پس از خود ارزشمندترین منابع تاریخی و قومی تاریخ کشور را به جا گذاشت . وی یکی از مشهورترین دانشمندان آسیای مرکزی و قزاقستان در قرن 13 بود . در سال 1315 در شهر آلمالیک چشم از جهان فرو بست .

محمود کاشغری

محمود حسین بن محمد (در سال 1029- 1038 میلادی) در شهر بارسقان استان ایسیکول قرقیزستان چشم به جهان گشود . محمود کاشغری از علمای بزرگ نیمه دوم قرن یازدهم میلادی است . وی مولف کتاب وزین و ارزشمند "دیوان اللغات الترک" است . در زمینه تبار و زندگی وی به غیر از اندک معلوماتی که خود وی در لابلای کتابش داده ، چیزی در دست نیست . به گفته خود کاشغری ، پدرش حسین در بارسقان از شهرهای ساحل ایسیکول چشم به جهان گشود و با توجه به نسبت مکانی کاشغری به نام وی ، گفته می شود که پدر وی بعدها به آنجا کوچ کرده و محمود نیز در همان جا به دنیا آمده است . در باره تاریخ تولد و مرگ او نیز اطلاعات دقیقی در دست نیست اما اگر تاریخ تالیف دیوان وی در نظر گرفته شود ، می توان حدس زد که وی در اواخر قرن یازده میلادی وفات کرده است .

برخی از صاحب نظران او را منسوب به اشراف ترک و از خاندان قراخانی می دانند.

کاشغری مدتی در معیت امیر قوموق بوده که در کتاب خود به این موضوع اشاره کرده است ، وی با سیاحت در مناطق اقوام ترکمن ، اوغوز ، قرقیز ، یغما ، تخسی و چگل زندگی و فرهنگ آنها را از نزدیک مشاهده کرده و لهجه های آنان را آموخته بود . علاوه بر کاشغر ، مناطق نارین ، تالاس ، چو و شاخه های رودخانه ایلی ، ایسیکول و فرغانه را نیز سیاحت و اطلاعات بسیاری را جمع آوری و ثبت کرده است .

کاشغری جزو اولین لغت نویسان فرهنگ و تمدن بشری است که قوم شناس نیز بوده و در زمینه معلومات گردآوری شده ، حساسیت قابل وصفی از خود نشان داده و از درج کوچکترین مطلبی چشم پوشی نکرده کاشغری خصوصیات قومی و فرهنگی اقوام ترک قرن یازده میلادی را با استادی و مهارت تمام در اختیار همگان قرار داده است .

کاشغری دو کتاب در زمینه زبان ترکی تالیف کرده است . کتاب اول "الجواهر النحو فی لغات الترک" است که شوربختانه تا حال کسی بدان دسترسی نداشته است . کتاب دوم ، "دیوان اللغات الترک" است . وی این کتاب را برای آموزش زبان ترکی برای عرب زبانان به رشته تحریر در آورده است . "دیوان اللغات الترک" میراث بی نظیر و یادگار فرهنگ ، تاریخ و زبان ترک های آسیای میانه و اقوام ترک و در حکم یک دایره المعارف است . کاشغری عربی را به خوبی می دانست ، وی بعد از سفر به بغداد و دانش اندوزی و کسب معلومات زبان شناسی ، مدارس نحو عربی آن زمان را شناخت و تحت تاثیر کتاب "العین" خلیل احمد فراهیدی ، بنیانگذار مدرسه نحو بصره قرار گفت . کاشغری می نویسد: در متن کتاب خود ، برای اثبات مشاهدات و اطلاعاتم ، اشعار و امثال و اصطلاحاتی را جای دادم .

کاشغری اثر خود را بر اساس مقررات زبان عربی به هشت بخش: کتاب الهمزه ، کتاب السالم ، کتاب المضاعف ، کتاب المثال ، کتاب ذوات الثلاثه ، کتاب ذوات الاربعه ، کتاب الغنه و کتاب الجمع بین الساکنین تقسیم کرده است . سپس ، هر کتاب به دو بخش اسما و افعال تقسیم شده است . در هر دو بخش، با توجه به صور و اشکال املای لغات ترکی در آن عصر ، نخست لغات دو واجی ، سپس سه واجی ، چهار واجی ، پنج واجی و سرانجام واژه های شش واجی را به ترتیب الفبایی آورده است . این سازه نگاری ، در هرجا لغات سالم را از غیر سالم جدا کرده و الفاظ مهموز ، اجوف ، لفیف ، مثال ، مضاعف و ناقص را نیز جداگانه تنظیم کرده است . کتاب وی به منزله قاموسی است که حاوی اطلاعات لازم ارزشمند از تاریخ و لغت ترکی است . کاشغری در شرح کلمات جایگاه وسیعی به فولکلور ، باورها ، امثال ، خرافه ها ، داستان ها و حکمت و فلسفه ، میراثی و غیره اختصاص داده است .

کاشغری دیوان را در زمان خلیفه القائم بامرالله نوشته و همانگونه که معلم رفعت نیز اشاره کرده ، بعدها به المقتدی بامرالله تقدیم کرده است . در سال ۱۹۵۷ میلادی ، واژگان و اصطلاحات کتاب با حذف حواشی به وسیلۀ «دهری دیلچین» در مجموعه‌ای گردآوری و از طرف «مؤسسه‌ی زبان ترکی» ، تحت عنوان «جدول لغات دیوان‌اللغات‌التّرک ، به ترتیب حروف الفبای عربی» به چاپ رسید .

لازم به ذکر است که دیوان کاشغری در عصر خود ، از سوی تاریخ‌نویسان و علما شناخته شده بود . اولیاء چلپی دانشمند بزرگ ترک ، نام «دیوان‌اللغات‌الترک» را در آثار خود ذکر کرده و به عربی بودن متن کتاب اشاره کرده است .

این اثر در اصل برای یاد دادن ترکی به اعراب نوشته شده اما همچنین به تاریخ ، فولکلور ، اسطوره شناسی ، جغرافیا ، مردم شناسی و ادبیات اقوام ترک پیش و پس از اسلام ، قواعد دستوری زبان های ترکی و گویش شناسی آنها می پردازد . این فرهنگنامه در هشت کتاب و هر کتاب در دو بخش و هر بخش بر اساس هنجارهای صرف زبان عربی سامان یافته و حاوی 7500 تکواژ ، 290 گفتاورد و 220 چکامه است . کاشغری این اثر را در 82 سالگی تالیف کرده و در 97 سالگی وفات یافته است .

علاوه بر این ، در کتاب مزبور تعدادی از داستان های اساطیری ترکان آمده است که نمونه هایی از این داستان ها در زیر می آید :

1 . به هنگامی که ذوالقرنین سمرقند را پشت سر گذاشته ، به سرزمین ترکان گام می گذارد ، با فرمانده جوان ترکان موسوم به شو روبرو می شود . وی کسی بود که قلعه شو در نزدیکی بالاساغون را نیز بنا کرده بود . هر روز در ایوان کاخ وی در شهر ، سیصد و شصت بار برای بیگان طبل و دهل می نواختند .

2. هنگامی که اسکندر به سرزمین اویغوران نزدیک شد ، با چهار هزار سرباز خاقان روبرو شد که به هر دو سوی پشت و روی خود تیراندازی می کردند .

3 . خاقان ترک ، سربازان جوانی را برای مقابله با اسکندر اعزام می دارد . وزیرش از او می خواهد که افراد تجربه دیده را اعزام کند و . .

میرزا محمد حیدر دولت

محمد حیدر فرزند محمد حسین گورغنی از نسل نخبگان مغول قبیله دولت بود . خاندان وی از جغتایی ها امتیازات خوبی به ارث داشتند و رئیس قبیله امیر منطقه مانگلای سوبه بوده است . واژه "گورغنی" مغولی است که به معنای داماد یا داماد خان است . افراد دارای مقام مزبور با مغولان خویشاوند شده و بدین ترتیب ، به آزادی زندگی می کردند . پدر محمد حیدر ، محمد حسین گورغنی داماد خان مغول ها سلطان محمود خان بود . محمد حیدر در شهر تاشکند کنونی چشم به جهان گشود و خاندان وی مدتها در آنجا حکومت می کردند .

پدر میرزا حیدر ، محمد حسین از کودکی دوست نزدیک سلطان محمود خان بود و حدود دو سال در دربار عمر شیخ تیموری ، پدر ظهیر الدین محمد بابر خدمت می کرد . پس از آن ، جانشین سلطان محمود خان شد و سال های زیادی در تاشکند اقامت گزید . وقتی شیبانی ها به تاشکند حمله کردند ، وی به نزد خسرو شاه پناه برد . در شهر کابل ، پدر حیدر متهم به توطئه علیه بابر شد ، اما به خاطر احساس خویشاوندی او را مجازات نکرد . ولی محمد حیدر مجبور شد به فرغانه بازگردد . اما در فرغانه ، به دستور شیبان خان پدر محمد حیدر را می کشند . محمد حیدر را مولانا محمد یکی از دوستان پدرش نجات می دهد و از طریق بخارا و بدخشان به کابل نزد برادر بابر می برد . او از حیدر به خوبی استقبال می کند .

در سال 1512 محمد حیدر با برادر دیگر سلطان سعید خان به اندیجان سفر می کند . از آنجا همراه با سلطان سعید خان به وطن خود کاشغر برمی گردند . در سال 1514 با برقراری حکومت سلطان سعید خان در کاشغر و ، محمد حیدر به امور ارتش و دولت مشغول می شود و همچنین ، پسر سلطان سعید خان ، عبدالرشید خان را تربیت می کند .

محمد حیدر تحت حکومت سعید خان ، تعدادی از مبارزات نظامی دولت را در بدخشان ، کافرستان ، لاداک ، تبت فرماندهی می کرد . پس از مرگ سعید خان فرزندش عبدالرشید خان به قدرت رسید.او با نفوذترین نمایندگان قبیله دولت ؛ از جمله عموی محمد حیدر را به قتل می رساند . وی نزد بابری ها در هند سفر می کند و در آنجا به کشمیر حمله کرده ، از طرف بابری ها آنجا را تصرف می کند . بالاخره در سال 1551 در ستیز با قبیله کشمیر تیر می خورد و کشته می شود . محمد حیدر تا آخر عمر امید بر بازگشتن به وطن خود داشت .

محمد حیدر آموزش عالی زمان خود را داشت . او علاوه بر زبان های ترکی به زبان فارسی نیز تسلط داشت . دو اثر از وی باقی مانده است . کتاب تاریخ رشیدی پیرامون تاریخ مغولان و خان های جغتایی در کاشغر و مغولستان به زبان فارسی است و کتاب جهان نامه نیز به صورت شعر و به زبان ترکی نوشته شده است .

ناصر خسرو

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو از شاعران بزرگ فارسی زبان ، فیلسوف ، حکیم و جهانگرد بود . وی در قبادیان از توابع بلخ چشم به جهان گشود .

ناصرخسرو ، در سال 1004 میلادی در روستای قبادیان بلخ در خانواده ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند ، چشم به جهان گشود . او از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد . در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان ، به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک ، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت . وی مدت هفت سال سرزمینهای متعدد؛ از جمله ارمنستان ، آسیای صغیر ، حلب ، طرابلس ، شام ، سوریه ، فلسطین ، حجاز ، قیروان ، تونس ، و سودان را سیاحت کرد و سه تا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا بود که در دوران حکومت المستنصر بالله به مذهب اسماعیلیه گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت .

ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده‌است ، چنانچه خود درین باره می گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا

ناصر خسرو چون فردوسی شیفته‌ى کسب علم و دانش و خردورزى است و شعرى را مى‌پسندد که شنونده را به فکر کردن وادارد و مى‌گوید :

اگر شاعرى را تو پیشه گرفتى

یکى نیز بگرفت خنیاگرى را

تو برپایى آن‌جاکه مطرب نشیند

سزد گر ببرى زبان جرى را

صفت چند گویى به شمشاد و لاله

رخ چون مه و زلفک عنبری را

به علم و به گوهر کنى مدحت آنرا

که مایه‌ست مرجهل و بدگوهرى را

به نظم اندر آرى دروغى طمع را

دروغست سرمایه مر کافرى را

پسنده‌ست با زهدعمار و بوذر

کند مدح محمود مر عنصرى را

من آنم که درپاى خوکان نریزم

مر این قیمتى در لفظ درى را

او ستایش را ویژه‌ى خداوند ، پیامبران و بزرگان دین مى‌داند و در این باره ابیات فراوانی سروده است . ناصر در قصیده‌اى نام همه‌ پیامبرانى را که در قرآن آمده ، آورده است و درقصیده‌اى دیگر از عشق خود به قرآن و پیامبر اسلام چنین گفته است:

گزینم قرآنست ودین محمد

همین بود ازیرا گزین محمد

یقینم که من هردوان را بورزم

یقینم شود چون یقین محمد

کلید بهشت و دلیل نعیم

حصار حصین چیست؟ دین محمد



آثار و منابع در کتابخانه ملی:

1 اشوروف گ . ا . نظرات فلسفی ناصر خسرو: بر اساس رساله "ذات المسافرین"/ رجابوا م . - دوشنبه ، 1965

2 بیرتیلس ا . ا . ناصر خسرو و اسماعیلی- مسکو ، انتشارات ادبیات شرق ، 1959

3 خانسبرگیر ا . ک . ناصر خسرو و بداخشان ، تصویر شاعر فارس . مسکو ، 2005

4 ناظر عربزاده ، جهان ایده ها و تفکرات ناصر خسرو ، دوشنبه ، 2003

نجم الدین کبری

مولانا ابو عبد الله احمد بن عمر بن محمد بن عبدالله خیوقی خوارزمی معروف به نجم الدین کبری در سال 540 هجری در یکی از اصیلترین طوایف خیوه که دارای عنوان علمی و اجتماعی بود ، دیده به جهان گشود . ایام طفولیت را در دامن مادری عارف گذرانید و پس از دوران کودکی علم آموزی را در حوزه علمی زادگاهش آغاز کرد . در همان ایام ، درد طلب دامن‏گیرش شد . به شیوه عارفان به تهذیب و تزکیه نفس نزد پدر بزرگوارش که از اجله مشایخ عارف نامى ؛ ازجمله شیخ ابو یعقوب یوسف همدانى بود ، پرداخت . آرامگاه نجم الدین کبری در کهنه گرگانج ازبکستان قراردارد.

با گذشت دوره ای کوتاه ، شخصیت علمى او در همان عنفوان جوانى مورد توجه خاص اساتید حوزه علمى خوارزم قرار گرفت. به طوری که به صلاح دید پدر و استادان خویش به سیر و سیاحت پرداخت و تا مصر رفت . پس از مدتى اقامت و تدریس ، سعادت رفیق شفیق او شد و به‏ مصاحبت شیخ الشیوخ روزبهان وزان مصرى‏که از بزرگان خلفاى عارف نامى شیخ ابو نجیب عبد القاهر سهروردى بود ، نائل آمد که درباره آن بزرگوار ، مى‏ گوید : « اکثر اوقات مستغرق تجلى حق و درحیرت مشاهده جمال مطلق بود . چون به صحبت او رسیدم به ریاضت مشغول شدم . مدتى در خلوت بودم تا ابواب فتوحات غیبى بر من گشوده شد و سعادت انس با عالم قدس به من دست داد و در خلوات بعدی بودم که آتش قدس مستور که « من عرف اللّه کل لسانه » ؛ یعنی هرکه خدارا شناخت زبانش(نسبت به غیر او) لال شد ، عبارت از آن است و کشف مشهور از این سخن که « من عرف اللّه طال لسانه» ؛ یعنی هرکه خدا را شناخت زبانش دراز شد، اشارت بدان است حاصل شد ، حالات من در نظر شیخ پسندیده آمد و مرا به فرزندى قبول کرد و مستوره خویش به من داد و از آن دختر دو پسر حاصل شد . »

مدتى را به مصاحبت با مقامات علمى شریعت و شیوخ طریقت مصر مشغول بود . سپس در سن ۳۵ سالگى به سال ۵۷۵ هجرى قمرى عازم زادگاهش شد . با ورود به خیوه ، پس از استقرار و دید و بازدید ، در خانقاهى به تدریس علوم اسلامى پرداخت . حوزه درسش چنان مورد استقبال طلاب علوم و معارف اسلامى واقع شد که در اندک زمانى آوازه آن به مراکز علمى آن روز رسید ، شخصیتهاى علمى براى دیدار این استاد تازه‏نفس- عازم خوارزم مى‏شدند . شیخ نجم الدین در کنار تدریس علوم اسلامى به تربیت طالبان راه و شیفتگان قرب اللّه پرداخت و عاشقان سیر و سلوک از گوشه و کنار بلاد اسلامى عازم خوارزم مى‏شدند تا هستى خویش را به آتش عشق او بسوزانند ، شیخ طلاب را تحت تعلیم و تربیت قرار داد تا آتش به جانها افکنند ، سوختگان وادى عشق که‏ حلقه ارادتش را بگوش مى‏کشیدند و طبق سنت مشایخ طریقت به ریاضات و مجاهدات مى‏پرداختند در اندک زمانى کار سلوکشان به اتمام رسیده عازم بلاد اسلامى مى‏شدند تا به تربیت طالبان و ارشاد قابلان همت نمایند .

دیدار با فخرالدین رازی

فیلسوف و دانشمند نامی فخرالدین رازی از بزرگان فضلا و مشاهیر حکماء و سخنوران بود .او در فقه ، تفسیر ، کلام ، حکمت و نجوم دارای جایگاه شامخی بود . یکی از رویدادهای مهم زندگی وی ملاقات با نجم الدین کبری است ، این آشنایی و درک حضور شیخ در فخرالدین رازی انقلابی عظیم به وجود آورد . وقتی فخرالدین وارد هرات شد اعیان و اشراف به صورت بی سابقه ای از او استقبال کردند . وی با تمام مقامات هرات ملاقات کرد و پرسید : آیا کسی هست که به دیدن من نیامده باشد؟ گفتند: مردی گوشه‌نشین هست که به جائی نمی‌رود و از دنیا و اهل دنیا قطع علاقه کرده و نجم‌الدین کبری نام دارد . فخررازی گفت : تمام مردم بدیدن من آمده‌اند ، من که مردی واجب‌التعظیم هستم و شیخ‌الاسلام و مرشد ، چرا او به دیدن‌ من نیامده است‌ . اما روزی شنید که نجم‌الدین کبری پس از شنیدن موضوع سخنرانی او در جمع امراء لشکری و کشوری گفته است : کاشکی ما نیز از فوائد آن مجلس بهره مند می‌شدیم .

فخررازی به دیدن او رفت و انتظارش را به مطرح کرد . شیخ گفت: من مرد فقیرم و در دیدار و عدم دیدار من تشریف و نقصانی به‌وجود نمی‌آید . فخررازی گفت: جوابی شاعرانه دادی . درحالی که وقتی شریعت و طریقت با یکدیگر تقابل پیدا می کنند ، بهتر است به حقیقت راه دهیم تا موضوع بهتر روشن شود . شیخ پرسید : چرا دیدار شما واجب است ؟ فخررازی گفت: برای اینکه من پیشوای مسلمانانم و از سوی دیگر مرد عالمی می‌باشم .

شیخ گفت: اول العلم معرفـت الجبار ، تو خدای خود را چگونه‌ می‌شناسی؟ فخررازی گفت: به صد دلیل . شیخ گفت : برهان و استدلال برای آنست که شک را از میان بردارد ( ا فی اللّه شک فاطر السموات و الارض) خدای تعالی در دل بندگان خود نوری تابیده است که گاهی شک نکنند و از دلیل و برهان بی‌نیاز باشند . این سخن برای فخررازی تاثیر عمیقی گذاشت و اولین بار بود که در مقابل منطق شیخ سر تعظیم فرو می ‌آورد . زیرا با هرکه در مباحثه را گشوده بود، غالب آمده بود . با این حال ، فخررازی از آنجا که غرور علمی داشت ، قهر براو مستولی شد و از شیخ سؤال کرد بم عرفت اللّه؟ به چه شناختی خدای را؟ گفت: به واردات قدسی و مشاهدات انسی‌که عقل‌ها از درک آن عاجزند .

فخررازی می‌گوید: این جوابی بود که اصلا در مقابل آن هیچ نتوانستم گفت . ‌فخررازی پرسید : این بر من چه حجت باشد؟ شیخ گفت : ما لکم لا تعرفون لسانکم ، انتم قلتم بم عرفت و ما قلتم بم تعرفوننی یعنی چیست شما را که در آداب بحث و جدال که در طریقه اهل قیل و قال است ، مراعات توجیه نمی کنید! شما از سبب شناختن من پرسیدید نه از شناساندن و الزام حجت بر خود ، لاجرم در مقام منع این بر من حجت نیست . گفتن از طریقه توجیه‌ بیرون است‌ .

خدای را به خدای توان شناخت که: «عرفت ربی بربی» به چراغ آفتاب را نتوان دید . فخررازی به‌غایت متاثر شد و سؤال کرد که مرا چگونه آشنای حق می‌ کنی و به‌کدام شیوه به‌مقام معرفت می‌رسانی؟ شیخ گفت : به طریق اطاعت و بذل طاقت ، به‌قدر استطاعت و به خلع لباس وجود و در مقام مشاهده فانی شدن از شهود و افتخار مجازی را که عبارت از ناموس فخررازی است ، بیرون در گذاشتن و در خلوت‌خانه راز ، علم نیازمندی در محبت بی‌نیازی بر افراشتن و نامه هستی در نوشتن و در اوان ظهور الوهیت متحقق به‌حقایق این شدن . ‌فخررازی می‌گوید هیچ نتوانستم گفت. اما در خاطرم گذشت که آیا شیخ را می داند که من هزار دلیل درباره وحدانیت خداوند نوشته‌ام . دانستم که حضرت شیخ را ‌نور ولایت ظاهر شده است. او ادامه داد که من از آن دانا بیزارم که خدای را به استدلالات عقلی شناسد . فی‌الحال ، در قدم شیخ افتادم و مریدش شدم.

او ‌دست ارادت شیخ را گرفت و به تلقین ذکر و تعلیم طریق توجه به خلوت در آمد و به نفی خواطر مشغول شد و حضرت شیخ مراقب حال او می‌بود. امام که خاطرش به اوراد ، دقایق تنزیل ، حقایق تاویل ، اسرار ریاضی ، معقول ، غوامض‌ فروع ، اصول ، بدایع معانی و ودایع حکم قرآن مانوس بود ، فریاد زد که مرا تحمل نیست درویشی نخواهم ، مرا بحال خویش بازآر و چون دل را که خلوت‌خانه راز است از اغیار خالی نتوانست کردن به بهانه تجدید وضو از خلوت بیرون رفت و فی‌الحال متوجه هرات شد .

شاگردان شیخ

شیخ نجم الدین کبرى درخشانترین چهره عرفانى سده‏هاى دوازدهم و سیزدهم میلادى ، آموزگار یک سلسله کامل از عارفان ، مفسران ، فقیهان ، محدثان ، شاعران ، فیلسوفان و اندیشمندان جهان اسلام بود . حوزه تدریس او سرچشمه حیات معنوى به شمار مى‏رفت که رشته‏هائى از آن به سوى همه گوشه و کنار جهان آن روز پیش رفته ، لب‏تشنگان معنویت را سیراب مى‏کرد . حوزه او به عنوان کانون علم و فضیلت خوارزم ، بصورت بزرگترین حوزه علمى و معنوى جهان آن روز در آمده بود. شخصیتهاى عالى‏رتبه علمى و معنوى ؛ چون فخر الدین رازى‏ها با تمام تکبر علمى که داشتند، ناگزیر به آنجا کشانده مى‏شدند و چون شاگردى در حوزه تدریس شیخ زانو زده با نفی مبانى علمى خویش طلوع حیات تازه علمى را در خود احساس مى‏کردند و منشاء یک سلسله حوادث مهم تاریخ مى‏شدند . با تلخ کامی ، هجوم خانمان برانداز چنگیزخان مغول گرانبهاترین میراث بشریت را که آثار بزرگان‏ بشمار مى‏ رفت نابود کرد و نقطه ابهام بزرگی رادر تاریخ اندیشه بشری بوجود آورد .

هر مورخ و محققی به آن فراز از تاریخ خونین که مى‏رسد با ابهام عظیم مواجه شده ، با زحمات طاقت‏فرسائى بررسى عاشقانه خویش را ادامه مى‏دهد که شاید در لابلاى آتش‏سوزیهاى مهیب ، گمشده خویش را بیابد و از آن حوزه پرجوش و خروش آثاری به زحمت بدست مى‏آید. شاگردانش که استادان تاریخ فردا بودند جز تنى چند ؛ چون شیخ رضى الدین على لالا ، شیخ مجد الدین بغدادى ، شیخ سیف الدین باخرزى ، شیخ سعد الدین حموى ، شیخ جمال الدین گیلى عین الزمان ، شیخ بهاء الدین محمد ملقب به سلطان العلماء بابا کمال جندى ،شیخ نجم الدین رازى‏ و شیخ فرید الدین عطار نیشابورى ، نیز افراد کاملى ؛ چون شیخ شهاب الدین ابو حفص سهروردى‏ و شیخ محمد خلوتى‏ خرقه خلافت و ارشاد از دست شیخ نجم الدین کبرى پوشیده‏اند .

مجدالدین بغدادی

بغدادی ، مجدالدین ، ابوسعید شرف بن موید ، از برجسته ترین عرفای جهان اسلامی است . وی مرید و جانشین شیخ نجم الدین کبری بود . تاریخ تولد وی را 556 هجری ذکر کرده اند . در تاریخ وفات وی نیز اختلاف است . برخی آن را 606 دانسته اند و دیگران 607 . در انتساب او به بغداد عراق یا بغداد خوارزم ، اختلاف نظر وجود دارد . برخی ، به اعتبار اینکه سلطان محمد خوارزمشاه از خلیفه بغداد طبیبی درخواست کرد و خلیفه پدر مجدالدین را فرستاد و بغدادی نیز همراه پدرش به دربار سلطان محمد خوارزمشاه آمد ، اصل وی را از بغداد عراق دانسته اند .

مجدالدین جانشین نجم الدین کبری بود . او اصول تصوف نمی توانست اما در حیات پیر خود که قطب آن زمان بوده ، قطب ناطق شد . شهادت وی پیش از شهادت نجم الدین کبری پذیرفتنی نیست . به همین دلیل ، برخی از محققان متاخر شهادت مجدالدین را نیز در پی کشتار مغول و مدتی پس از شهادت نجم الدین کبری احتمال داده اند .

از شهادت مجدالدین گزارش های مختلفی در دست است که ناقص اند یا متعارض ، و در نتیجه نمی توان به آنها چندان اعتماد کرد . محمد عوفی که همزمان با مجدالدین می زیسته ، او را دیده است و تنها به ذکر شهادت او اشاره کرده ، اما درباره سبب و نحوه وقوع آن توضیحی نداده است .

سعدالدین حموی

سعدالدین حموی از شاگردان بلاواسطه نجم الدین کبری است . او برای تکمیل سلوک خود مدتی را در جبل قاسیون گذراند و سپس در بحرآباد جوین خراسان در محل تولد خویش اقامت گزید . از آثار او کتاب "المصباح فی التصوف" به تصحیح نجیب مایل هروی در انتشارات مولی به چاپ رسیده است . او به حکمت اعداد و فن جدول سازی رمزی مشغول بود . بیشتر اثار وی به زبان عربی است .

چون سعدالدین مدتی در حمام یکی از شهرهای دمشق یا جبل قاسیون اقامت داشته ، به همین دلیل به حموی معروف شده است . در میان ادبا ، اتفاق نظری درباره زاد روز و مرگ وی وجود ندارد اما بیشتر سال 586 را زاد روز حموی و سال 649 را زمان وفاتش ذکر کرده اند .

تحصیلات اولیه اش را در سبزوار و نیشابور گذراند و برای کسب فیض از محضر اساتید و مشاهیر زمان به مدت 25 سال از محضر اساتیدی؛ چون خواجه نجم الدین کبری ، صدرالدین قونوی و شهاب الدین خیوقی مستفیض شد و شاگردانی چون شمس الدین طبری عزیز نسفی و غیره داشت . حموی بعد از مرگ معین الدین جاجرمی مدرس مدرسه نظامیه نیشابور شد و آورده اند که بعد از نیشابور به خوارزم رفت و به صحبت شیخ نجم الدین کبری پیوست و از او اذن ارشاد گرفت . سپس به وطن خود بحرآباد جوین بازگشت و خلعت های شاهانه اش را فروخت و با پول آن خانقاهش را مرمت کرد . وی در روز عید قربان سال 650 در گذشت . یکی از شاگردانش قطعه شعری در ماده تاریخ وفات وی به شرح زیر سروده است:

وفات شیخ (قطب) جهان سعد ابن حموی که نور ملت اسلام و شمع تقوی بود

بروز جمعه نماز دگر در بحر آباد سال ششصد و پنجاه عیدالاضحی بود

صاحب کتاب ریاض العارفین از کرامات وی این چنین گفته است: گویند وقتی وی مدت سیزده روز از بدن منسلخ و به مانند جسدی بی جان افتاده بود ، پس از مدتی به خویش آمد ، سوگند خورد که از این حالت خبری ندارم ، غرض فرید زمان و وحید عصر بود .

سیف الدین باخرزی

پس از تحصیل فقه ، حدیث و قرائت به خدمت شیخ نجم الدین کبری رسید و دست در دامن ارادت او زد و به دستور او به خلوت و ریاضت مشغول گشت. سپس ، شیخ او را برای تعلیم و ارشاد خلق به بخارا روانه گردانید. او در آنجا توطن اختیار کرد و همواره ، اوقات خود را به افاضه ء علم و تربیت افراد مستعد می گذرانید . تا بالاخره در همانجا وفات و در فتح آباد از قرای حومه بخارا مدفون شد . مرقد او به امر امیرتیمور گورکانی در سال 788 به بارگاهی عالی تبدیل شد . هنوز آنجا زیارتگاه عمومی است .شیخ معاصر منگوقاآن و هولاکوخان بوده و به نوشته تاریخ جهانگشای جوینی که در حیات خود شیخ تالیف شده سرقویتی بیکی ، مادر دو پادشاه مزبور هزار بالش نقره برای او به بخارافرستاد تا در تحت نظر او مدرسه ای در آن شهر بنا کردند و چندین ده خرید و برای آن وقف کردند و مدرسان و طلاب علم در آن بنشاندند .

آثار شیخ

نجم الدین کبری در کنار تدریس علوم اسلامی در حوزه ای بسیار مجلل و با شکوه ، تربیت افراد شایسته ، ارشاد مریدان ، کمک به عاشقان بنا بر تقاضای شیفتگان و ارادتمندان خویش ، آثاری را نیز درباره مسائل عرفان اسلامی تالیف کرده است .

خوشبختانه ، برخى از آن میراث های درخشان در کتابخانه‏هاى دنیا موجود و تعدادى نیز تنها نامشان باقی مانده است .

از مهمترین تالیفات شیخ نجم الدین کبری می توان به : فوائح الجمال و فواتح الجلال و الاصول العشره و رساله الخائف الهائم من لومه اللائم است .

علاوه بر این ، شیخ تفسیری عرفانی بر قرآن را آغاز کرد که نتوانست آن را کامل کند اما این کار ، پس از مرگش توسط مریدش نجم الدین رازی و سپس علاءالدوله سمنانی ادامه افت .

شهادت نجم الدین کبری

قوم مغول به خوارزم مى ‏رسید . شیخ نجم الدین ، اصحاب و مریدانش را که مى‏بایستى میراث دار عرفان عظیم او باشند امر کرد که به بلاد خویش روند . آنان از پیر خویش استدعاى عاجزانه کردند تا شیخ بر آنها منت گذارده ، خوارزم را ترک کند اما شیخ گفت :

مرا اذن رفتن نیست و مى‏باید در اینجا شهید شوم‏ . چنگیز و اولادش قبل از رسیدن به خوارزم در بخارا توقفى کردند و قاضى خان را که اعلم علماى آن دیار بود با خویش به خوارزم آوردند و چون به خوارزم رسیدند قاضى خان به آنها گفت که سلطان المشایخ شیخ نجم الدین کبرى اینجاست با ایشان و مریدان ایشان گستاخى نتوان کرد ، پسران چنگیز خان که سرخیل آن لشکر بودند قاضى خان را به نزد شیخ فرستادند که ما را با شما و مریدانت کارى نیست . اما شیخ با متعلقان و مریدانش بیرون آیند که مبادا ندانسته اتفاقی بیفتد . قاضى آمد و پیغام آنان را رساند . شیخ در جواب گفت : که هفتاد سال در زمان خوشى با خوارزمیان بودم . در وقت ناخوشى از ایشان تخلف کردن بى‏حرمتى باشد ، لشکر به خوارزم حمله کرد شیخ نجم الدین کبرى با شهامت و ایمانى ذاتى در برابر دشمن دلیرانه به جنگ پرداخت تا عاقبت به سن ۷۸ سالگى با تیرى که به سینه اش اصابت کرد جان به جان آفرین تسلیم کرد .

یوسف بلاساغونی

یوسف خاص حاجب بلاساغونی دانشمند ، شاعر ، سیاستمدار و نویسنده اولین کتاب ترکی اسلامی است که در سال 1015 -1016 میلادی در شهر بلاساغون مرکز حکومت قراخانیان در قرقیزستان کنونی چشم به جهان گشود . اطلاعات در زمینه وی منحصر به اثر وی و مطالب الحاقی سه نسخه خطی موجود است که بعدها به کتاب اضافه شده است . وی علاوه بر ترکی ، زبان های فارسی ، عربی و علوم زمان خود از جمله فلسفه ، ریاضی ، پزشکی ، نجوم شناسی ، هنر ، ادبیات و غیره را فراگرفت . برخی او را به عنوان شاگرد ابن سینا می دانند . اثر منظوم وی « قوتادغوبیلیگ » نام دارد و نگارش این کتاب را در بالاسغون آغاز کرد ، بعد از 18 ماه در کاشغر به پایان رساند و آن را به تمغاچ بغرا خان ابوعلی حسن بن سلیمان ارسلان قراخانی اهدا کرد. در مقابل ، عنوان و مقام « خاص حاجب » را که یکی از مقام های والای دربار بوده است از وی دریافت کرد . تصویر او در اسکناس های 1000 صومی قرقیزستان نقش بربسته است .

قوتادغوبیلیگ در 6645 بیت به وزن متقارب مقصور "فعولن ، فعولن ، فعولن ، فعول" به صورت مثنوی سروده شده است . این مثنوی گران سنگ از نخستین آثار اسلامی به شمار می رود . چهار شخصیت اثر ، نمادهای عدالت ، دولت ، عقل و قناعت هستند . گون دوغدی ، سمبل عدالت ، آی دوغدی نماد دولت ، اوغدولموش نماینده عقل و اودغورموش نماینده قناعت هستند . در این اثر که بیشترین سهم آن را گفتگوهای قهرمانان تشکیل می دهد ، پس از توحید و نعت ، از آفرینش کائنات ، اهمیت علم ، اخلاق نیکو ، فضیلت انسان ، اهمیت زبان ، قدرشناسی انسان از نعم الهی و ستایش از دادگری های پیران قبایل سخن می رود و سپس شاعر وارد داستان های تمثیلی اصلی می شود .
مجسمه یوسف بلاساغونی در بیشکک قرقیزستان

قوتادغوبیلیگ (Qutadgu bilik) با توجه به موضوع و نام آن ، از آثاری مرجعی است که در ادبیات عربی و فارسی تحت عنوان های « آداب الملوک ، سعادتنامه ، سیاستنامه ، نصیحه الملوک » و غیره شهرت دارد .این اثر گراسنگ درباره شیوه های کشورداری عادلانه نوشته شده است .

یوسف خاص حاجب ، بدانگونه که از اثرش برمی آید با فلسفه یونان و آثار متفکران عالم اسلام نظیر الکندی ، فارابی و ابن سینا آشنا بوده است . در شاهکار خود داستان هایی از حضرت موسی ، حضرت عیسی و اسکندر ذوالقرنین می آورد ، حتی به فرازهای از شاهنامه فردوسی اشاره می کند .

یوسف بلاسوغونی در قوتادغوبیلیگ ، دانش بشری را به سه قسم تقسیم می کند:

1 آویچغا سوزو (سخن شفاهی پیران و دانش سالخوردگان)

2 بیلیگلیک سوزی (آثار مکتوب اندیشمندان)

3 شاعر سوزو (ادبیات منظوم)

قوتادغوبیلیگ گذشته از ارزش محتوایی آن درسعادت بشری از جهت تاریخ زبان نیز شایان دقت و اهمیت است . در این اثرماندگار به بسیاری از ضرب المثل ها و اصطلاحات رایج در ترکی بر می خوریم ، به عنوان مثال:

اوکوش کورکی تیل اول ، بو تیل کورکی سوز ،

کیشی کورکی یوز اول ، بو یوز کورکی کور .

از این اثر سه نسخه خطی در کتابخانه های وین ، قاهره و فرغانه موجود است ، نخستین بار هرمان وامبری اسلام شناسی مجار ، نسخه کتابخانه وین را که به الفبای اویغوری است، منتشر کرد . سپس ویلهلم رادلف آن را با توضیحات کافی در سنت پترزبورگ چاپ کرد . لازم به ذکر است ترجمه فارسی ، ترکی و ترکی آذری این کتاب در سه جلد به همت محمد رضا باغبان کریمی و انتشارات اختر انجام شده است. جلد دوم آن فارسی است.

آثار و منابع موجود در کتابخانه ملی قرقیزستان

4. ب . گ . غفوراف ، تاریخ ملت تاجیک ، چاپ سوم ، جلد اول ، مسکو ، 1955؛

5. ای . س . براگینسکی ، نگاهی به ادبیات تاجیک ، استالین آباد ، 1956؛

6. پ . آ . گریازنویچ ، آ . ن . بولدیرف ، نگاهی به دو تصحیح تاریخ طبری بلعمی ، نشریه "شرق شناسی شوروی" ، 1957 ، شماره 3

7. پرازو روف س . م . بخاری// دایره المعارف ارتدکس ، مسکو ، مرکز سکولاری و علمی ، 2003

8. عیسی اف رشید ، چرا اما بخاری را چهار بار از وطن خود تبعید کردند؟ اسلام امروز ، 2014

9. The Canonization of Al-Bukhari and Muslim: The Formation and Function of the Sunni Hadith Canon by Jonathan Brown, BRILL, 2007

10. Muqaddimah Ibn al-Salah, pg . 160-9 Dar al-Ma’aarif edition

11. صحیح البخاری// دایره المعارف احادیث

12. عبد الحکیم مراد ، Abdal-Hakim Murad – Contentions 8 . Masud . co . uk .

13. ادریس شاه . راه صوفی

14. Eleven Principles of the Naqshbandi Sufi Order

15. The Rules or Secrets of the Naqshbandi Order by Omar Ali Shah 1992 ISBN

16. نقشبند - سایت : Sufism . ru

17. خالدوف ا . ب . زمخشری// اسلام: فرهنگ دایره المعارف ، پرازوروف ، مسکو ، 1991

18. ازویگینسیف و . ا . تاریخ زبان شناسی عربی . رساله . مسکو ، 2007

19. زمخشری// فرهنگ دایره المعارف افرون و بروک گاوزف 1890-1907

20. ابو حامد غزلی . احیا علوم الدین ، فارسی به عربی ، تحلیلات و تفاسیر ، و . و . ناومکین ، مسکو ، 1980

21. موسه ا . اسلام ، 1961

22. پنج رساله فلسفی با موضوع: "افق و انفوس" ، بیرتیلس ، مسکو ، 1970

23. فرهنگ اصطلاحات صوفی ، بیرتیلس ا . ا . تصوف و ادبیات صوفی ، مسکو ، 1965

24. القاموس الجدید . تونس ، 1984

25. مهدوی دامغانی احمد . مقدمه- نسفی عبدالعزیز . کشف الحقایق بی اختمام و تعلق احمد مهدوی دامغانی ، تهران ، 1965

26. پتراسیان ا . ر . الانصاری الخراوی// اسلام: فرهنگ دایره المعارف ، پرازوروف س . م . ، مسکو ، 1991

27. Omar Ali Shah . The Rules or Secrets of the Naqshbandi Order . — Tractus Books, 1998 . — ISBN 2-909347-09-5

28. John G . Bennett . The Masters of Wisdom . — Bennett Books, 1995 .

29. اشوروف گ . ا . نظرات فلسفی ناصر خسرو: بر اساس رساله "ذات المسافرین"/ رجابوا م . - دوشنبه ، 1965

30. بیرتیلس ا . ا . ناصر خسرو و اسماعیلی- مسکو ، انتشارات ادبیات شرق ، 1959

31. خانسبرگیر ا . ک . ناصر خسرو و بداخشان ، تصویر شاعر فارس . مسکو ، 2005

32. ناظر عربزاده ، جهان ایده ها و تفکرات ناصر خسرو ، دوشنبه ، 2003

33. ویکی پدیا و...

علی حکیم پور