مقدمه ؛

یکی از تحولات بزرگی که ایران و آسیای مرکزی در دوره اسلامی به خود دید ، به وجود آمدن قرابت های دینی ، زبانی ، علمی و فرهنگی مردمان آن منطقه بود . این قرابت ها موجب شد که مناسبات مردمان منطقه رشد چشمگیری داشته باشد . همچنین ، حکومت های سازگار با مدنیت های مشترک به وجود آیند و همین امر به شکوفایی علمی و تمدنی هرچه بیشتر آنان سرعت بخشید .

در آن دوران ، اندیشه ، فرهنگ ، دین ، ادبیات و رسوم مختلف دیگر با درون مایه اسلامی سراسر منطقه را غنا بخشید . شخصیت‌های بزرگی چون ؛ ابن سینا ، فارابی ، ناصرخسرو ، جامی ، خواجه بهاء الدین نقشبند ، یوسف بالاساغونی صاحب سعادتنامه «قوتادقوبیلیک» و محمود کاشغری صاحب «دیوان لغت ترک» در دامان این فرهنگ پرورش یافته و مردمان منطقه را ازاندیشه‌های خود بهره مند کردند . آری ، شخصیت‌های نامی آسیای مرکزی با الهام گرفتن از فرهنگ غنی اسلامی - ایرانی صاحب اندیشه‌های اثرگذاری شدند . به طوری که جهان اسلام به ویژه خاورمیانه را تحت تاثیر تلاش‌های علمی و فکری خود قراردادند . به عنوان مثال ، غالب نویسندگان صحاح سته از این قلمرو بودند . کیست نداند عمده آثار حدیثی اهل سنت حاصل زحمات شخصیت‌هایی؛ چون امام بخاری ، مسلم ، نسائی و ترمذی است که در این قلمرو جغرافیایی چشم به جهان گشوده بودند . شخصیت‌های کلامی بزرگی؛ مانند ابومنصور ماتریدی و عزیزالدین نسفی نیز که اندیشه کلامی مذهب حنفیه را سامان بخشیدند ، دراین منطقه تربیت یافته و به رشد علمی بالایی رسیدند . عرفای مهمی؛ چون احمد یسوی ، یوسف همدانی ، ابو سعید ابی الخیر نجم الدین کبری و . . . نیز بستر عقلانی و اخلاقی اسلامی مردمان منطقه را تقویت کردند . همچنین ، فلاسفه بزرگی مانند فارابی و ابن سینا در این خطه فکری و تمدنی چشم به جان گشودند و دنیا را مسحور اندیشه‌های فلسفی خود کردند .

شوربختانه ،در قرون اخیر منطقه آسیای مرکزی تحت حاکمیت روسها قرار گرفت و با وجود مقاومت‌های زیاد مردمان آن به تدریج از فرهنگ و تمدن مشترک فاصله گرفت . به طوری که باوجود اشتراکات فراوانی که میان ایران و آسیای مرکزی وجود دارد ، آگاهی مردمان این منطقه از این همه مولفه های علمی ، فرهنگی ، دینی وادبی مشترک بسیار اندک است .

ازاین رو ، در ایام حضورم در قرقیزستان به عنوان نماینده فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، برآن شدم که با همکاری کتابخانه ملی قرقیزستان به معرفی جمعی از چهره های علمی بزرگ منطقه که در رشد و شکوفایی و نیز تقارب فرهنگی و تمدنی مشترک نقش بسزایی داشتند ، بپردازم که مهمترین آنان شامل شخصیت های زیرند:

ابوعلی سینا ، ابوریحان محمد بن احمد بیرونی ، احمد فرغانی ، احمد یوکنکی ،اسماعیل جوهری،محمد الغ بیگ ، ابوعلی بلعمی ، ابوعبدالله رودکی، امام بخاری ،امام سرخسی ،بهاءالدین محمد نقشبند ، ارالله ابوالقاسم محمود ، بن عمر زمخشری ، حبش حاسب ، ظهیر الدین محمد بابر ، عزیزالدین نسفی ، علاءالدین علی بن محمد سمرقندی ، علی شیر نوایی ، کمال خجندی ، محمد خوارزمی، نورالدین عبدالرحمن بن احمد بن محمد جامی ،یوسف همدانی ، ابومنصور ماتریدی ، ابونصر بن محمد فارابی ، ترمذی محقق ، ماناس ، خواجه احمد یسوی ، سلیمان باقرغانی ، عمر خیام ، قرشی جمال ، محمود کاشغری ، میرزا محمد حیدر دولت ، ناصر خسرو ، نجم الدین کبری ، یوسف بلاساغونی .

خوشبختانه ، کتابخانه ملی قرقیزستان در دوران ریاست سرکار خانم جیلدیز باقاشوا به عهد خود وفا کرد و با استناد به آثار موجود در کتابخانه ملی و سایر منابع مکتوب به معرفی آنان پرداخت.اما مطالب ارائه شده برای معرفی برخی از شخصیت ها کافی نبود که راقم این سطور به تکمیل آنها پرداخت .

علی حکیم پور


ابن سینا

ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا ، مشهور به ابوعلی سینا ، ابن سینا و پور سینا در تاریخ 16 اوت سال 980 در روستای افشانه در نزدیکی بخارا (در ازبکستان کنونی) چشم به جهان گشود . زبان مادری اش فارسی بود . پدرش که از صاحب منصبان حکومت سامانی بود وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا به خوبی تحصیل کند . وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت . به طوری که در 14 سالگی از آموزگار خود پیشی گرفت . او علم منطق را از استادش ابوعبدالله ناتلی آموخت . او کسی نداشت که علوم طبیعی یا داروسازی را فرابگیرد . در فراگیری علم ماورا ، الطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک اغراض مابعدالطبیعه فارابی توانست آن را بفهمد . ابن سینا امیر خراسان را از بیماری سخت نجات داد . امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند . در سن 18 سالگی ابن سینا بر بسیاری از علومی که بعدها شناخته شدند تسلط یافت . پیشرفت های بعدی وی ، مرهون استدلالهای شخصی وی بود . در کشورهای اسلامی به ارسطو بسیار علاقه داشتند ، به طوری که آثار وی را ترجمه و تفسیر می کردند . مخصوصا از طریق ترجمه های عربی وارد اروپای وسطی شده بود و استاد غرب شد .

روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود . ابو علی با حرص و ولع همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته کی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کرد . همچنین ، توانست در زمینه های ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف آنها به تجربه و تحقیق بپردازد و بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند . ‏

ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد و مجموعه ای را در ده جلد باعنوان حاصل و محصول به رشته تحریر ‏در آورد . سپس ، کتابی را در باب اخلاق با عنوان البر و الائم - بی گناهی و گناه - نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد است .

هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمتی از ‏کتابخانه شد . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرار گرفتند .

بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی وتوسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود در شهر شایع کردند که خود ‏ابوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر تاثر گذاشت و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه ‏جلوگیری کند . در همین حال ، پدر بوعلی درگذشت و موجب شد تا بوعلی تصمیم گیرد که به سفر برود. ازاین رو ، با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد . ‏

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدیک به ک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق آشنا شد ؛ کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود. او ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد . در آن زمان ، دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏می کرد که حضور وزیر فاضل احمدبن محمد سهیلی درآن نقش زیادی داشت .

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرگانج در ساحل رود جیحون بود . در دربار خوارزمشاهیان ازدوشخصیت بزرگ ابوعلی ‏سینا وابو سهل به گرمی استقبال شد ، خود سهیلی وزیر خوارزمشاه به پیشواز ایشان آمد . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به از حضور ایشان ابراز خوشنودی کرد. ‏

ابو علی نزدیک سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها می توان ‏رساله ای در زمینه نبض به زبان فارسی ، رساله ای در زمینه بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی وقصیده ای درزمینه منطق،کتابی درباب فلسفه به نام " بقاءالنفس الناطقه" ورساله ای درباب‏افسردگی با نام "حزن والاسبابه" وبسیاری مطالب دیگر نوشت . ‏

در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند . ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان به همراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شد ‏و دستور داد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین می کند . ‏

ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا می شود . اما به زودی ماموران از بازگشت وی ‏باخبر می شوند و او دوباره مجبور به فرار میشود و این بار همراه دوست خویش ابوسهل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر می شود . در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد . ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان می شود که باخبر می شود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است . ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت . ‏

ابن سینا به گرگان رسید و در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزید . در این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی ازدانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد و تا پایان عمر بوعلی ‏در خدمت او ماند. او به مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند . وی مطالب را به ابو عبید جوزجانی می گفت و او ‏می نوشت و مطالبی تحت عنوان های الادویة القلبیه - دارویی برای قلب- قصیدهایی درباب طب و در همانجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در زمینه طب به ذهن ابوعلی خطور کرد . ‏

ابوعلی پس از آن عازم ری شد . در آن زمان ، پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت‏ می کردند . ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست بیمارستان ری را پذیرفت . ‏

در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد . شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج می برد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمی دادند توسط ابوعلی بهبود یافت و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به عنوان ‏وزیر شمس الدوله منصوب شد . ‏

در طی سالهایی که در همدان می گذرانید ، کتابت قانون در سال 398 به پایان رسید . اودر آن ایام تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت. روزهارا صرف تدریس وطبابت در بیمارستان و رسیدگی به امورسیاست می کرد و ‏شبها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان می کرد . ‏

در چهارمین سال وزارت ، قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند . شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ، ابوعلی را به منزل شخصی به نام شیخ سعیدابن دخدوک ‏تبعیدکرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند . دردوران تبعیدبود که ابوعلی کتاب شفا را در زمینه فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت . ‏

بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند و بوعلی سمت وزارت خود را از سرگرفت . در‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجوبه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت . ‏

بعد از مرگ شمس الدوله ، ابوعلی سینا با علاء الدوله دایی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از با خبر شدن سماء الدوله جانشین شمس الدوله ، او را به جرم خیانت در زندان دژ‏فردجان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کارنوشتن را در زندان نیز ادامه داد . در سال 402 علاءالدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژفردجان نشد . بعد از آن سماء الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همدان را صلاح ندانست و از همدان گریخت وراه اصفهان را در‏پیش گرفت . ‏

او در مدت زندان کتابهای الهدایه فی الحکمت - راهنمای عقل - و کتابی دیگری به نام حی بن یقظان - زنده بیدار - را ‏به پایان رساند و رساله ای نیز در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد .

ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند و در سال های آخر عمر تمامی تجربیات خود درزمینه‏ طب را درکتاب قانون به رشته تحریر در آورد و این اثر ارزشمند را کامل کرد . ‏

در مهر 415 خبرحمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید . در همان زمان علاءالدوله با سپاهیان‏خود از اصفهان خارج شد. ابو علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج مهاجمان قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد . ‏

علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد . در این سفر، ابوعلی به قولنج مبتلا شد که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد ، میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او شد . او در آن زمان ‏کتابی در زمینه اثبات خدا با نام حکمت المشرقین- فلسفه شرقی - که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت . ‏

بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت . وی که چندین بار بر بیماری دیگران غلبه کرده بود ، نتوانست ‏ بیماری خود را درمان کند و در سال 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست و او را در ‏همان شهر به خاک سپردند .

چندین کشور اسلامی به ابن سینا افتخار می کنند . ایرانی ها او را متعلق به خود می دانند ، چراکه آرامگاه وی در همدان قرار گرفته است . عرب ها افتخار می کنند که اوآثارش را به عربی نگاشته است . تاجیک ها می گویند که وی در منطقه قدیمی تاجیکستان متولد شده ، بنابراین وی تاجیک است . ازبک ها نیز به ابوعلی سینا افتخار می کنند . اندیشه های وی برای اروپایان سر منشاء جریان هلنیسم و منادی رنسانس بوده است . او قرآن و آثار ارسطو را بیشتر می خواند و زندگی وی پر از حوادث شگفت انگیز بوده است . وی هرگز ازدواج نکرد و بچه دار نشد ، اما هر کس در روی یان کره خاکی می تواند ابن سینا را به عنوان پدر و استاد خود بگوید و خود او فرزند فرهنگ باستانی بود .

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (973 میلادی ، شهر کاث خوارزم ، وفات سال 1048 میلادی ، غزنین) دانشمند و ریاضیدان ، ستاره شناس ، تقویم شناس ، انسان شناس ، هندشناس ، تاریخ نگار ، گاه نگار و طبیعی دان برجسته قرون وسطی ، مولف آثار متعدد در زمینه های مختلف است . بیرونی به طور کلی با همه علوم زمان خود آشنا بود . او دقت و درستی نظر خویش را مدیون مطالعات فلسفی بود . استاد وی در کاث ریاضی دان و ستاره شناس برجسته بوده است . پس از آنکه شهر کاث در سال 995 توسط حاکم گرگانج تصرف و پایتخت به شهر خوارزم انتقال یافت ، بیرونی به ری رفت و کنار خجندی فعالیت کرد . پس از آن ، وی در دربار شمس المعالی قابوس در گرگان کار کرد و درسال 1000 هجری کتاب "آثار الباقیه عن القرون الخالیه" را به او اعطا کرد و پس از آن به خوارزم بازگشت و در دربار شاهان خوارزم علی ، و مامون در گرگانج به فعالیت پرداخت . در سال 1017 پس از آنکه حکومت خوارزم با لشگرکشی سلطان محمود غزنین سرنگون شد ، مجبور شد به غزنین مهاجرت کند و در آنجا در دربار سلطان محمود و جانشینان وی فعالیت کند . بیرونی در لشگر کشی های محمود به هند شرکت و چند سال در آن کشور سکونت گزید .

ابوریحان در نخستین اثر خود با نام "آثار الباقیه عن القرون الخالیه" یا اثرهای باقی مانده از سده ‌های گذشته ، مبدأ تاریخ‌ها و گاه‌شماری اقوام مختلف را مورد بحث و بررسی قرار داده‌است . از جمله این اقوام : ایرانی‌ها ، یونانی‌ها ، یهودی‌ها ، مسیحی‌ها ، عرب‌های زمان جاهلیت و عرب‌های مسلمان را نام برده و درباره اعیاد هر یک از آنها به تفصیل سخن گفته ‌است . این کتاب را می‌توان نوعی تاریخ ادیان دانست .

تحقیق ماللهند کتابی است از بیرونی که درباره گذشته و فرهنگ هند نوشته شده است . اهمیت این اثر در معتبر و مستند بودن اطلاعات آن است . امروز که هزار سال از نگارش آن می‌گذرد ، هنوز به عنوان مرجعی معتبر شناخته می‌شود . بیرونی این کتاب را پس از سفری که همراه با لشکر سلطان محمود به هند کرد ، نوشت . بیرونی مدت زیادی از عمر خویش را ، البته به صورت متناوب در هند به سر برد . او در این مدت به مطالعه و بررسی تاریخ ، عقاید ، رسوم و فلسفه مردم هند پرداخت .

بیرونی در علم ستاره شناسی بیش از 45 مقاله نوشته است و مهمترین آنها " القانون المسعودی " است . این کتاب که در میان آثار نجومی بازمانده بیرونی از همه جامعتر است ، جداول عددی بسیاری را که منجمان و حکام قرون وسطی برای حل مسائل متعارف خود لازم داشته اند ، به تفصیل بیان کرده است ، اما در آن بیش از زیجهای معمولی به گزارشهای رصدی به روش به دست آوردن اطلاعات توجه شده است . کتاب به ازده مقاله و هر مقاله به ابواب و فصولی تقسیم شده است .

بیرونی غیر از اثر "قانون مسعود" به ریاضی توجه زیادی کرده است . باب آغازین کتاب التفهیم بیرونی به هندسه و باب دوم آن به حساب و جبر و مقابله اختصاص دارد .

در رساله مختصری که بیرونی با عنوان راشیکات الهند به عربی تالیف کرده ، مطالبی در باب نسبت و تناسب در یاضیات هند و آنچه در این باره از ریاضیات یونان به کشورهای اسلامی رسیده ، آورده است .

عنوان دو اثر دیگر بیرونی در ریاضیات محض استخراج الاوتار فی الدائرة بخواص الخط المنحنی الواقع فیها (برای آگاهی از متن کتاب به این منبع رجوع کنید . قربانی همچنین، نسخه فارسی این کتاب را در ۱۳۵۵ ش منتشر کرده است) و جمع الطرق السائرة فی معرفة اوتار الدائرة است که به اندازه‌گیری طول وترهای دایره مربوط می‌شود (برای آگاهی از نسخه خطی این کتاب به این منبع رجوع کنید . نیز ، بیرونی در نامه‌ای (کتاب ابی ریحان الی ابی سعید) اثبات ابونصر عراق بر «شکل مغنی» را برای ابوسعید سجزی اثری از او با عنوان مقالة فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم نیز حاوی کاربردهایی از ریاضیات در محاسبه وزن مخصوص اجسام است .

بیرونی در سال 1038 کتاب الجماهر فی معرفه الجواهر را نوشته است و آنرا به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تألیف کرد . موضوع کتاب معرفی مواد معدنی و مخصوصاً جواهرات مختلف است . ابوریحان در این اثر خصوصیات فلزات را بررسی کرده است . او نظریّات و گفته‌های دانشمندانی مانند ارسطو و اسحاق الکندی را درباره حدود سیصد نوع ماده معدنی ذکر کرده‌است .

وی در این کتاب به شرح فلزها و جواهرهای قاره ‌های آسیا ، اروپا و آفریقا می‌پردازد و ویژگی‌های فیزیکی مانند بو ، رنگ ، نرمی و زبری حدود ۳۰۰ نوع کانی و مواد دیگر را شرح می‌دهد و نظریه‌ها و گفتارهای دانشمندان یونانی و اسلامی را درباره آن‌ها بیان می‌کند .

بیرونی غیر از زبان خوارزمی ، بر زبان های فارسی ، عربی ، سانسکریت ، لاتین ، ترکی و هندی مسلط بود و با زبان های یونانی باستان ، عبری توراتی و سریانی آشنایی داشت . بیرونی یک نویسنده بی طرف در نگارش باورهای مردم کشورهای گوناگون بود و به پاس پژوهش های قابل توجه اش ، با عنوان استاد شناخته شده است .

گفته می شود او در اواخر عمر ، هم نابینا و هم ناشنوا شد . در زمینه محل وفاتش اختلاف است و محلّ آن مشخص نیست . فقیه ابوالحسن علی گوید: آنگاه كه نفس در سینه او به شماره افتاده بود بر بالین وی حاضر آمدم . در آن حال پرسید: حساب جدات فاسده را كه زمانی مرا گفتی - بازگوی كه چگونه بود؟ گفتم اكنون چه جای این سوال است؟ گفت ای مرد كدام یك از این دو بهتر؟ این مساله را بدانم و بمیرم یا نادانسته و جاهل در گذرم؟ و من آن مساله بازگفتم - فرا گرفت و از نزد وی بازگشتم و هنوز قسمتی از راه را نپیموده بودم كه شیون از خانه او برخاست .

احمد فرغانی (ابن کثیر)

ابوالعباس احمد ابن محمد ابن کثیر فرغانی معروف به احمد فرغانی یا در غرب Alfraganus زاده فرغانه ، ستاره شناس قرن نهم میلادی است . او در جوانی در بغداد سکونت اختیار کرد و با همکاری گروهی از دانشمندان در حکومت مامون ، خلیفه عباسی قطر کره زمین را با اندازه گیری انحنای نصف النهارها محاسبه کرد . دانشمندان و فعالان علمی آسیای مرکزی آن زمان به بغداد جذب می شدند . در دربار مامون دانشمندانی؛ ازجمله خوارزمی ستاره شناس و ریاضیدان ، الکندی فیزیک دان ، ابوبکر رازی و حنین بن اسحاق ازپزشکان برجسته به فعالیت معلمی می پرداختند. در بغداد دو رصدشناس بزرگ ، با برخورداری از ابزارهای مناسب آن زمان برای مطالعه در زمینه ستاره شناسی و ریاضی حضور داشتند . گروه ستاره شناسان ؛ از جمله حیی بن ابو منصور ، حبش الحاسب ، المروزی و احمد فرغانی به ریاست خوارزمی رئیس بیت الحکمه درطول مطالعات خود اختراعات متعددی را به منصه ظهور رساندند .

وی در اواسط قرن 9 به قاهره سفر کرده ، در آنجا تا آخر عمر زندگی کرد .

فرغانی در خدمت مامون بود و شاید همان کسی باشد که خلیفه عباسی او را به مصر فرستاد تا مقیاس تازه ای برای رود نیل بسازد . کتاب او به نام "جوامع علم النجوم و الحرکات السماویه" در سده دوازدهم میلادی به لاتین ترجمه شد . فرغانی دو کتاب دیگر به نام های : الکامل فی الاسطرلاب و فی صناعه الاسطرلاب نیز داشته که نسخه هایی از این کتاب اخیر در کتابخانه های ملی برلن و پاریس موجود است

کتاب فرغانی از کتاب های درسی رایج ستاره شناسی در اروپا بود و نسخه ها و ترجمه های متعددی از آن منتشر شد .

در سال 1998 به میزبانی یونسکو 1200 مین سالگرد بزرگداشت این دانشمند برگزار شد .

اختراعات فرغانی :

شکل کره زمین را ثابت کرد .

در ریاضی وجود کوتاه ترین و بلندترین روز سال را ثابت کرد و غیره

آثار فرغانی :

نخستین آثار و رساله های موجود به زبان عربی درر زمینه ستاره شناسی به متعلق به اوست:

1. کتاب فی جوامع علم النجوم و اصول الحرکات السماویه

2. فضول الثلاثین

3 .کتاب علل الافلاک

4 .ملخص الهیئه

5 .کتاب الفصول

6 . کتاب اختصار المجسطی

7 . کتاب عمل الرخامات

لازم به اد آوری است آثار فرغانی طی 700 سال به عنوان دایره المعارف و مستندات علمی درسطح جهان استفاده می شد.

احمد یوقنکی

ادیب احمد بن محمود یوقنکی یا ادیب احمد یوقنکی شاعر قرن 12 میلادی است . وی در محله وقنک ازتوابع تاشکند چشم به جهان گشود . پدرش محمود شاعر بود . احمد یوقنکی به زبان عربی تسلط داشت . در برخی از منابع ، وی را به وقنکی ، جویوک می نامند . بنا بر بعضی از منابع ، از کودکی نابینا بود ولی بیشتر کارشناسان آن را رد می کنند و می گویند که فردی که از کودکی نابینا است ، زیبایی طبیعت را به زبان شعر نمی تواند توصیف کند و همچنین نمی تواند ادبیات شرق را بخواند . گمان می رود شاعر بینایی خود را بعدا از دست داده است . احمد یک شخصیت برجسته و مهم زمان خود بوده است .

احمد یوقنکی شاگرد حواجه احمد یسوی بوده است . او زبان ترکی را خوب می دانست و به همین دلیل ، به شکل گیری زبان ادبی اقوام ترکی کمک کرده است . هم دوره های وی ، احمد را به خاطر آنکه زیاد کتاب می خواند و علم زیادی داشت ادیب احمد می نامیدند . وی کتاب مشهور خود هبه الحقایق را به زبان ترکی نوشته بود . این کتاب دارای 466 مصرع شعر است . مولف بیش از 20 موضوع مهم را در این کتاب آورد ه است . تنها سه نسخه از این کتاب وجود دارد ، احتمالا به مرور زمان اصلاح و تکمیل شده است .

این کتاب برای امیری بنام داد اسپهسالار بیگ نوشته شده است و محتوای اشعار آن شامل مقررات خشک اخلاقی است که بر چکامه‌های دیوان لغات الترک که همگی به وزن هجایی است ، به وزن عروضی سروده شده است . در این کتاب حتی به اندازه پند نامه هم ‌معنی صوفیانه موجود نیست . در آن به مسائلی ؛ چون پسندیده نبودن صبر و قناعت ؛ ارزش نداشتن دنیا ،نتیجه بسیار مبارک بخل ، پر چانگی ، مزاح ، همنشینی با بدان و حرص و طمع و پر شدن دنیا از بدی و بدان با شیوه ای بسیار خشک پرداخته شده است .

از نظر یوقنکی انسان ها با وجود داشتن مراتب اجتماعی نزد خدا یکسانند . آدمی همواره به آن چیزی که در دست دارد قناعت می کند ، در غیر این صورت ویژگی اصلی خود یعنی انسانیت را از دست خواهد داد . از نظر احمد ، تنها شخص نادان نژاد خود را می ستاید ، اقوام دیگر را تحقیر می کند ، به شگون باور دارد و به خاطر مرگ کسی زیاد گریه می کند . بهترین و بدترین امتیاز انسان در زبان اوست . تمام خوشی ها و بدی ها به خاطر آن است . سخن مانند تیر است . بنابراین ، هرکس باید قبل از آنکه چیزی بگوید فکر کند .

معروفترین کتاب وی که دارای 24 فصل است در کتابخانه مسجد استانبول نگهداری می شود . آثار احمد یوقنکی ابتدا در سال 1444 میلادی توسط امیر ارسلان و سپس در سال 1480 به همت نجیب عاصم دانشمند ترک نسخه برداری و منتشر شد . رشید رحمتی برای نخستین بار آنرا به زبان ترکی منتشر کرد . در سال 1981 میلادی نیز امیر ایاجیب آنرا به زبان قزاقی ترجمه کرد .

اسماعیل جوهری

ابونصر اسماعیل بن حماد جوهری اهالی فاراب در ماوراءالنهر (ترکستان ، جنوب قزاقستان فعلی) در سال 940 چشم به جهان گشود . علوم عربی را فرا گرفت و برای تکمیل معلومات ادبی خود ، راهی عراق شد . پس از آن در شمال خراسان (دامغان و پس از آن نیشابور) سکونت کرد . مرگ او را به اين شكل می گویند كه در او جنونى پديد آمد ، به جامع قديم نيشابور رفت و بر پشت بام آنجا بالا رفت ، دو لنگه درب را به پهلوى خود بست و آنها را با طناب سفت كرد و بر بالاترين قسمت پشت بام رفت و به قصد پريدن از بام ، فرود آمد و بر زمين افتاد و مرد .

مهمترین کتاب وی فرهنگ زبان عربی "صحاح" است. او در مقدمه «صحاح» ، پس از تكميل تحصيلاتش در عراق ، راهى باديه شد و به قبائل عربی؛ چون «ربيعه» و «مضر» رفته و چندى در ميان آنان زندگى کرد تا از نزديك با عرب اصيل و خالص ارتباط برقرار كند ، سپس تصميم گرفت به خراسان مراجعت كند . این کتاب دارای 40 هزار لغت است . جوهری این کتاب را در شهر نیشابور تکمیل کرد . صحاح یکی از مهمترین لغتنامه های عربی قرون وسطی بوده است . علاوه بر این ، بخش زیادی از این کتاب به لغتنامه های جدید الحاق شده است . بخشی از کتاب صحاح وارد اثر بن منظور "لسان العرب" شده است . در طی قرون مختلف ، زبان شناسان عرب نسخه های مختصر و گسترده این کتاب را نوشته اند .

نشر کامل این کتاب در سال 1854 در تبریز و در سال 1865 در قاهره انجام شد . از سال 1729 لغات این کتاب پایه لغتنامه عربی به ترکی شده است . نسخه هایی از این کتاب در کتابخانه های برلین ، قاهره ، پاریس ، سن پترزبورگ ، استانبول ، تاشکند ، تبریز ، بولاک ،کلکته ، لیدن ، ماخچ قلعه و اسکو موجود است .

محمد الغ بیگ

میرزا محمد طارق بن شاهرخ مشهور به نام الغ بیگ فرزند شاهرخ و نوه تیمور از پادشاهان تیموری ، ستاره شناس ، ریاضی دان و پادشاه ایرانی ازبک زبان و اهل علم و ادب بود . وی در تاریخ 22 مارس سال 1394 میلادی درسلطانیه زنجان چشم به جهان گشود . در پانزده سالگی به عنوان حاکم سمرقند معرفی شد و در سال 1447 میلادی پادشاه کل کشور شد . او در کتابخانه پدرش به خواندن کتاب و آموزش علم می پرداخت و عاشق کتاب بود . به توسعه آموزش در کشور توجه خاصی داشت ؛ از جمله در بخارا ، سمرقند و دیگر شهرهای کشور مدارسی را احداث کرد و از دانشمندان حمایت می کرد . الغ‌بیگ در سمرقند رصدخانه عظیم و مجهزی به نام رصدخانه الغ‌بیگ درست کرد . این رصد خانه بنا به عقیده بسیاری از کارشناسان یکی از بهترین رصدخانه های جهان اسلام و بزرگترین آنها در آسیای میانه بوده است . این بنا به صورت مدور دو طبقه و به قطر ۴۸ متر است که محورهای میانی آن دقیقاً با چهار جهت اصلی جغرافیایی روی نصف النهارسمرقند تطبیق می‌کند . تالارهای کار در طبقه همکف و زاویه اب برای رصد خورشید و ماه روی محور شمال-جنوب قرار دارد . نیمی از ساختار کمانی زاویه اب در حفره‌ای در زیر زمین و نیم دیگر روی زمین و رو به جنوب قرار داشته است . صفحه خورشیدی (اعتدال) روی محور شرقی غربی ساخته شده بود که زاویه اب حکم عقربه آن را داشته است . در هر دو طبقه اسطرلاب‌های عظیمی وجود داشته که برای رصد ستارگان و سیارات استفاده می‌شد و به این منظور درجه‌بندی‌های ۳ درجه به ۳ درجه روی شعاع‌ها و محیط دایره کف که ابزارها و نشانه‌ها روی آن قرار می‌گرفته وجود داشته است . این درجه‌بندی روی دیوار داخلی استوانه‌ای که از توالی دو طبقه پنجره‌های طاق دار تشکیل شده بود نیز وجود داشته است .

فعالیت مرکز ستاره شناسی سمرقند به ریاست الغ بیگ بیش از 30 سال ادامه داشت . دانشمندان بزرگ آن عصر مشغول رصد و تحقیقات علمی بودند و با همکاری آنها زیجی را که شامل دقیق‌ترین جداول ستاره ‌شناختی و مثلثاتی آن دوره بود ، پدیدآوردند که به زیج سلطانی معروف است و در آن مختصات بیش از هزار ستاره وجود دارد . فعالیت علمی و معرفتی وی منجر به اختلافات شدید با روحانیان مسلمان شد . الغ بیگ خائنانه کشته شد و رصد خانه وی خراب شد . او در آرامگاه تیموری در سمرقند به خاک سپرده شد .

ابو علی بلعمی

ابو علی محمد بن محمد بلعمی معروف به امیرک بلعمی یا بلعمی کوچک فرزند ابوالفضل محمد بن عبیدالله بلعمی ، وزیر نصر دوم حاکم سامانی (سال های 914-943) است . او در قرن دهم در ایران چشم به جهان گشود ، تاریخ وفات او به سال 974 میلادی است .

بلعمی در اواخر حکومت عبد الملک اول سامانی (سال های 954-961 میلادی) به عنوان وزیر وی منصوب شد و علاوه بر وزارت عبدالملک ، وزیر منصور بن نوح سامانی نیز بوده است . او در دوران وزارتش با "الپتکین" روابط بسیار نزدیکی داشت و هیچ کاری را بدون آگاهی و مشورت او انجام نمی داد . الپتکین که موسس سلسله غزنویان است ، داماد وی بوده است . در دوره عبدالملک سامانی فرمانده کل خراسان بود . او بعدها به غزنه رفت . ابوعلی بلعمی و الپتکین به عنوان دو دوست ، متحد و پشتیبان یکدیگر بودند ، بلعمی گاهی امور سیاسی مملکت را نیز با مشورت الپتکین انجام می داد . پس از آنکه منصور به ریاست رسید ، محتملا به الپتکین خیانت کرد ، زیرا پس از فروپاشی حکومت وی مقام خود را حفظ کرد . به گفته مقدسی ، وی ابتدا از مقامش برکنار و سپس مجددا منصوب شد .

در سال 963 میلادی ترجمه و تلخیص تاریخ الرسل والملوک یا تاریخ طبری را انجام داد . بنا بر گزارش گردیزی ، وی در ماه جمادی سال 363 هجری در مقام وزیری چشم جهان از فرو بست . ولی به گفته عتبی ، در دوران نوح سامانی در سال 992 میلادی به عنوان وزارت منصوب شد . در همان سال ، به خاطر وضعیت سخت دوره سامانی و مواجه شدن با تهدیدات قراخانیها ازمقام خود استعفا داد . عتبی تاریخ وفات وی را ذکر نکرده است .

آثار و منابع موجود درباره بلعمی در کتابخانه ملی قرقیزستان:

ب . گ . غفوراف ، تاریخ ملت تاجیک ، چاپ سوم ، جلد اول ، مسکو ، 1955؛

ای . س . براگینسکی ، نگاهی به ادبیات تاجیک ، استالین آباد ، 1956؛

پ . آ . گریازنویچ ، آ . ن . بولدیرف ، نگاهی به دو تصحیح تاریخ طبری بلعمی ، نشریه "شرق شناسی شوروی" ، 1957 ، شماره 3

ابوعبدالله رودکی

رودکی ، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد نخستین شاعر پارسی گوی حوزه تمدن ایران است که در دوره سامانی ، سده چهارم هجری قمری در روستایی به نام پنج رود (پنجکنت استان سغد تاجیکستان کنونی) در ناحیه رودک نزدیک نخشب و سمرقند چشم به جهان گشود .

رودکی پدر شعر پارسی ، بنیانگذار ادبیات پارسی و سبک مختلف شعر است . وی از کودکی به عنوان آوازخوان ، موسیقی دان ، قصیده سرا و همچنین شاعر مشهور شد . علاوه بر این ، وی آموزش فلسفه داشت و به زبان عربی و قرآن مسلط بوده است .

نقل است که او از آغاز نابینا بود ، اما با بررسی پروفسور گراسیموف روی جمجمه و استخوان هایش معلوم شد که چشم وی را در دوران پیری حدود 60 سالگی با فلز گداخته ای کور کرده اند .

سعید نفیسی نویسنده و دانشمند معروف ایرانی بر این باور است که رودکی و امیر نصر سامانی (حاکم سلسله سامانی) به مذهب اسماعیلی گرایش داشته اند .چرا که در سال 940 میلادی یک قیام بزرگ ضد اسماعیلی شده است. امیر نصر بنا بر توصیه وزیری که دشمن رودکی بود ، دستور داد او را کور و اموالش را ضبط کنند . پس از آن شاعر دیگری در دربار به امیر نصر گفت : "تو در تاریخ به عنوان حاکمی که شاعر بزرگی را کور کرده ای باقی می مانی . " امیر نصر از کار خود پشیمان شد ، دستور داد وزیر را اعدام کنند و به رودکی اموال زیاد اعطا کنند ، ولی رودکی هدایای شاه را رد کرد و در فقر و فاقه در روستای پنجرود چشم از جهان فرو بست. او پس از خود اشعار نغزی را به زبان پارسی بجا گذاشت.رودکی سردمدار شاعران و نویسندگان بزرگی ؛ چون فردوسی ، خیام ، سعدی ، حافظ ، رومی ، نظامی ، جامی ، نصیر خسرو ، کمال خجندی ، السمرقندی و غیره شد که سهم بسزایی در توسعه ادبیات ایران بزرگ (ایران ، تاجیکستان و افغانستان) داشته اند .

رودکی بیش از 40 سال رئیس شاعران دربار حاکمان سامانی بخارا بوده است .

از میراث ادبی رودکی حدود هزار بیت تا امروز موجود است . قصیده "شراب" (سال 933) ، قصیده زندگی نامه "پیری" و همچنین حدود 40 رباعی نیز از وی باقی مانده است . همچنین ، ابیاتی عشقی ، فلسفی و تعلیمی و نیز بخشی از شعر "کلیله و دمنه" و پنج شعر دیگر از وی باقی مانده است . در اشعار رودکی علاوه بر موارد مذکور ، اعتقاد به قدرت ذهن انسان ، دعوت به علم ، فضیلت و اثر بخشی مثبت به زندگی دیده می شود . سادگی ابیات ،آسانی و روان بودن اشعار رودکی و معاصران او ویژگی های سبک خراسانی و ترکستانی را تشکیل می دهد .

امام بخاری

حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بخاری جعفی معروف به امام بخاری مولف کتاب صحیح بخاری است که کی از ارزشمندترین شخصیت های اهل سنت است .

امام بخاری در سال 810 میلادی در شهر بخارا واقع در ازبکستان کنونی چشم به جهان گشود . پدرش اسماعیل ابن ابراهیم ، یکی از محدثان آن زمان بود که در دوران جوانی فرزندش چشم ازجهان فروبست . در کودکی برای محمد حادثه تلخ و ناگواری اتفاق افتاد که موجب نگرانی مادرش شد و خواب و استراحت را از وی ربود و آن کور شدن چشمان او بود . نقل است مادرش دست به دعا و نیاز به سوی پروردگارش دراز می کرد و شب و روز به ذکر ، نماز و دعا مشغول بود تا اینکه شبی ابراهیم خلیل علیه السلام را در خواب دید که به او گفت: خداوند دعا و گریه ات را اجابت کرد و بینایی فرزندت را باز گرداند . بخاری به ده سالگی نرسیده بود که قرآن کریم را حفظ کرد و مبادی علوم دین و بسیاری از احادیث نبوی را در مکتب خانه ای در بخارا فرا گرفت . وی در پانزده سالگی به همراهی مادر و برادر بزرگش احمد برای ادای فرضیه حج عازم مکه مکرمه شد. آنجا تصمیم گرفت که چند سالی را در بیت الله الحرام بگذراند . امام سه سال در مکه اقامت کرد . در این مدت با مذاهب اصولی و کلامی اهل رای آشنا شد . سپس ، از مکه معظمه عازم مدینه نبوی شد و از آنجا به سایر کشورهای اسلامی سفرهایی داشت .

آرامگاه امام بخاری در سمرقند

امام در مدت یک سال اقامت خود در مدینه منوره التاریخ الکبیر را نوشت. وی تالیفاتی زیادی دارد . اما بیشتر مردم از تالیفات او الجامع الصحیح را می شناسند . امام پیش نویس این کتاب الج را در حرم شریف آغاز کرد و نوشتن آن شانزده سال طول کشید .

صحیح بخاری مشهور ترین کتابهای اوست و خود مؤلف آن را«الجامع المختصر من سنن رسول الله» نام داده است . سبب نوشتن این کتاب ، این بود که روزی در نیشابور در مجلس استادش امام ، «اسحاق بن راهویه» نشسته بود یکی از حاضران مجلس گفت :« کاش کتاب مختصری از سنن پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را فراهم آورده بودید» این گفته در دل مبارک او اثر کرد و بر تالیف آن مصمم شد .

امام بخاری این کتاب حدیثی مرجع را در شبهای مهتابی میان قبر و منبر آن حضرت نگاشته و رسم و عادت مبارک او در تدوین احادیث شریف نبوی اینگونه بوده که هنگام نوشتن هر حدیث غسل کرده ، دو رکعت نماز می گذارده است . تعدادی از تالیفات امام بخاری به شرح ذیل است: الجامع الصحیح ، الادب المفرد ، رفع الیدین فی الصلاه ، برالوالدین ، التاریخ الصغیر ، المسند الکبیر ، کتاب قضایا الصحابه و التابعین و غیره . تعدادی از این کتابها چاپ و تعدادی دیگر هنوز به صورت خطی باقی مانده اند .

یکی از ویژگی های اخلاقی امام بخاری عدم حضور در دربار حکام و شاهان بوده است . به این خاطر مورد بی مهری و حتی مورد آزار و اذیت نیز قرار می گرفته است . همچنین ، از قرآن و تلاوت آن سیر نمی شد و همواره از خواندن آن لذت می برد. به راستی ، او نمونه ای از ایمان عمیق ، فهم دقیق و اتصال وثیق بود . امام بخاری بعد از سفرهای طولانی به زادگاهش بخارا بازگشت و مدتی در آنجا به روایت حدیث پرداخت و مردم احادیث صحیح را از او فراگرفتند تا اینکه تصمیم گرفت به سمرقند برود . در راه روستای خرتنک به نزد نزدیکانش رفت و در آنجا مریض شد و بعد از مدت کوتاهی در شب شنبه به وقت نماز عشاء در شب عید فطر دار فانی را وداع گفت .

آثار و منابع در کتابخانه ملی قرقیزستان :

1 پرازوروف س . م . بخاری// دایره المعارف ارتدکس ، مسکو ، مرکز سکولاری و علمی ، 2003

2 عیسایف رشید ، چرا اما بخاری را چهار بار از وطن خود تبعید کردند؟ اسلام امروز ، 2014

3 The Canonization of Al-Bukhari and Muslim: The Formation and Function of the Sunni Hadith Canon by Jonathan Brown, BRILL, 2007

4 Muqaddimah Ibn al-Salah, pg . 160-9 Dar al-Ma’aarif edition

5 صحیح البخاری// دایره المعارف احادیث

6 عبد الحکیم مراد ، Abdal-Hakim Murad – Contentions 8 . Masud . co . uk .

امام سرخسی

ابو بکر محمد بن ابی سهل احمد ملقب به رضی الدین السرخسی در سال ۱۰۰۹ میلادی در سرخس که در مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد ، چشم به جهان گشود . امام سرخسی طی سال های زیادی در شهر بخارا زیر نظر عبد العزیز حلوانی آموزش دید . امام یکی از بهترین شاگردان عبدالعزیز بود . وی از دانشمندانی؛ مانند شیخ الاسلام ابو الحسین علی بن الحسین بن محمد السودی الحنفی و ابو حفص عمر بن منصور الباز نیز آموزش دید . امام سرخسی فقیه اصولى ، متكلم جدلى ، قاضى و از اعاظم علماى حنفیه است . یکی از القاب او ، شمس الائمه بود . به سبب گفتن كلمه‏اى در نز خاقان در اوزگند (استان اوش قرقیزستان) زندانى شد و کتاب فقهی مشهور «المبسوط» را در همان زندان در حالى كه هیچ منبعی نزدش نبود ، نگاشت . وی برجسته ترین علما را تربیت کرد . در میان آنها افرادی ؛ چون عثمان بن علی بن محمد بن محمد بن علی ابو عمر البیکنی البخاری ، ابو بکر محمد بن ابراهیم الخسری ، شمس الائمه محمود بن عبد العزیز الاوزگندی و غیره بودند . بعد از آزادی از زندان به فرغانه رفت و درآنجا به نشر علوم و معارف همت گماشت و تا پایان عمر در همان جا ماند . از آثار وى: «المبسوط» ، شرح «الجامع الكبیر» امام محمد شیبانى ، در فروع فقه حنفى؛ شرح «السیر الكبیر» امام محمد شیبانى ، در چهار مجلد؛ «الاصول» ، در اصول فقه؛ شرح «مختصر الطحاوى»؛ «ادب القاضى على مذهب ابى‏حنیفه .

آرامگاه امام سرخسی در اوزگند قرقیزستان واقع است.

امام سرخسی در اواخر قرن 5 هجری از دنیا چشم فرو بست . وی یک از مهمترین شخصیت های اصولی و فقهی پس از فخر الاسلام البزدوی (482/1089) ، صدر الاسلام بزدوی و دبوسی (430/1039) است . وی آثار خود را به زبان های عربی و فارسی نگاشت . بنا بر اطلاعات تاریخی ، او ضمن علم فقه در ریاضی و شعر نیز فعالیت داشت .

شمس الائمه در سال 1090 قمری در شهر اوزگن (اسم شهری در استان اوش ) چشم از جهان فرو بست . در این شهر برای او آرامگاهی احداث گردیده است . در حال حاضر، آرامگاه وی یکی از مهمترین زیارتگاه های ساکنان استان اوش و جهانگردان است .

در سال 1970 میلادی کارهای بازسازی آرامگاه انجام شد . رحمت الله مفتی استان اوش در سال 1994 مقاله ای را در باره امام سرخسی در روزنامه "مدرسه الایمن" منتشر کرد . وی دربخشی از مقاله اش چنین گفته که امام سرخسی کتاب "المبسوط" را در زندانی در منطقه اوزگن نوشته است . در سال 2007 هیاتی ازعلمای قرقیزستان به ریاست جمعه نوف مفتی قرقیزستان ، اوروزبکوف رئیس دانشگاه اوش و تورسونبکوف رئیس مجتمع بنای تاریخی اوزگن به کشور ترکیه سفر کردند و با علمای سازمان دیانت ترکیه دیدار کرده ، موضوع بازسازی آرامگاه امام سرخسی را مطرح کردند که مورد موافقت آنان قرار گرفت. همچنین با مصطفی جواد اکشیت مترجم و محقق آثار امام سرخسی گفتگو کردند . وی اطلاعات مربوط به امام سرخسی را به هیات قرقیز ارائه کرد . 8 نوامبر سال 2012 طرح بازسازی آرامگاه امام سرخسی آماده شد و موسسه " بازسازی قرقیز " اجرای این پروژه را بر عهده گرفت . آجرهای بازسازی آرامگاه امام سرخسی از منطقه خیوه و باهمال ازبکستان آورده شد .

مسجد مرکزی جدید بیشکک که به همت سازمان دیانت ترکیه ساخته شده ، به پیشنهاد مقصدبیک حاجی تقتوموشوف مفتی قرقیزستان به نام امام سرخسی ، یکی از بزرگترین علمای حنفی نامگذاری شده است .



وی این پیشنهاد را در دیدارش با شمس الدین اونالی رایزن سفارت ترکیه در قرقیزستان مطرح کرد . درآن دیدار موضوع احداث مسجد جدید واقع در خیابان جیبک یولو بیشکک (راه ابریشم) بررسی شد . لازم به ذکر است این مسجد باشکوه با حضور روسای جمهور ترکیه و قرقیزستان در 11 شهریور 1397 در بیشکک افتتاح شد.

بهاءالدین محمد نقشبند

بهاءالدین محمد نقشبند بخاری مشهور به نقشبند و ملقب به محمد البخاری در ماه مارس 1318 در خانواده ای هنرمند در روستای قصر عارفان کنار شهر بخارا چشم به جهان گشود . اکنون مدفن وی به محل زیارت علاقه مندان و پیروان تبدیل شده است . وی ازبزرگترین چهره های عرفانی جهان اسلام ، به ویژه به عنوان استاد تصوف معروف و بنیانگذار سلسله طریقت تصوف نقشبندیه است .

بهاءالدین تمام عمر خود را در بخارا و حومه آن گذراند . دو بار به حج رفت . وی از نسل مستقیم حضرت علی اکبر، دومین پسر امام حسن العسکر است . از سوی مادرش از نسل خلیفه اول ابو بکر است . آرامگاه بهاءالدین نقشبند در بخارا واقع است.

زندگینامه بهاءالدین روشن نیست ، زیرا وی شاگردانش را منع کرد که شرح فعالیت های اورا بنویسند و بیشتر آثار وی پس از مرگش آشکار شده است . رساله صلاح الدین بخاری موسوم به انیس الطالبین بیشتر به مسائل روحانی و معنوی می پردازد .

لقب نقشبند به معنای نقاش است . از طریق پدربزرگش به تصوف روی آورده است . نخستین استاد وی شیخ محمد بابا سماسی بود که سال 1340 میلادی از دنیا رفت . بهاءالدین در هجده سالگی به طریقت خواجه سماسی پیوست و پس از درگذشت سماسی به همراه جدش به سمرقند رفت و مصاحبت چندی از درویشان را درک کرد . پس از آن به بخارا بازگشت و به محضر سید امیرکُلال جانشین خواجه سماسی راه افت و به وصیت سماسی ، نزد او به سیر و سلوک ادامه داد و سپس سال‌ها در پیروی و ملازمت عارف دیگ گرانی ، از خلفای امیر کُلال ، بود . بهاءالدین ، به گفته خود ، از تربیت روحانی خواجه عبدالخالق غجدوانی بهره گرفت . به دلیل اینکه وی از معنویت اویس قرنی و خواجه محمدعلی حکیم ترمذی نیز بهره‌های بسیاری برده ‌بود ، او را از جمله صوفیان پیرو اویسی نیز به شمار آورده‌اند . ظاهراً غجدوانی در شهودی ، وی را به فراگیری احادیث نبوی و پیروی از شیوه پیامبر و صحابهآن حضرت سفارش کرده بود . به همین سبب ، او مدتی نیز نزد چند تن از علما به آموختن حدیث مشغول شد .

خواجه بهاءالدین در شب ماه مارس سال 1389 میلادی در سن ۷۳ یا ۷۴ سالگی درگذشت و در قصر عارفان دفن‌شد .

پس از مرگ بهاءالدین ، مزار شیخ در طول سده‌های متمادی زیارتگاه بخاراییان و زائرانی از شهرها و سرزمین‌های دور و نزدیک دیگر شد و به مرکز علم و تقدس در سراسر سرزمین های مسلمان نشین این منطقه تبدیل شد .

آثار نوشتاری از نقشبند باقی نمانده است .

منابع و آثار در کتابخانه ملی قرقیزستان :

1 ادریس شاه . راه صوفی

2 Eleven Principles of the Naqshbandi Sufi Order

3 The Rules or Secrets of the Naqshbandi Order by Omar Ali Shah (1992) ISBN

4 نقشبند- سایت: Sufism . ru

جارالله ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری

محمود بن عمر جارالله زمخشری خوارزمی مکنی به ابوالقاسم مفسر و زبان شناس برجسته ، ادیب و خطیب ، در سال 1075 در زمخشر در خانواده ای فقیر چشم به جهان گشود . به خاطر اینکه بخش زیادی از عمر خود را در مکه و در کنار خانه خدا سپری کرد ، به او لقب جارالله دادند و همچنین به دلیل تبحر در علوم مختلف عنوان « فخر خوارزم » را از آن خود گردانید . جارالله در عصری که علم و ادب در سرزمین خوارزم ، رونق زیادی داشت ، در روستای زمخشر در میان خانواده های فقیر ، متدین ، ملتزم و پایبند به تعالیم اسلام بزرگ شد و در آغوش خانواده خود برخی از علوم و ادب روز را یاد گرفت . زمخشری برای ادامه تحصیل و طلب علم به بخارا و از آنجا به خراسان رفت و در این دیار با برخی از دولت مردان سلجوقی ، ارتباط برقرار کرد . سپس راهی اصفهان شد و پس از مدتی راه بغداد را در پیش گرفت و با علمای آنجا به مناظره پرداخت ، در حلقه درس آنان شرکت کرد ، به سخنانشان گوش فرا داد و سرانجام به مکه رفت و با حاکم مکه دیدار کرد . حاکم مکه مردی شریف و بزرگوار ، دیندار ، اهل علم و ادب بود که دارای تالیفات زیادی در نظم و نثر می باشد . او در این مسافرت ها به دیدار اهل علم و ادب می رفت و از آنان بهره می گرفت و از طرفی دیگر نیز به آنها بهره می رساند و بالاخره بدع از مدتی به دیار خود ، بازگشت . زمخشری در وطن چیزی نداشت که به آن دل ببندد و خیلی زود مجددا مشتاق سفربه مکه شد و به آنجا بازگشت . او می خواست فریضه حج را به جای آورد و هم باقیمانده عمر خود را در کنار خانه خدا سپری کند . وی در مکه به آرزوهایش دست یافت و به آرامش کامل روحی رسید و در کنار خانه خدا تدریس و تالیف مشغول شد .

زمخشری در اواخر عمرش به خوارزم ، بازگشت . پس از بازگشت به وطن ، مرجع علمای دیار خود شد و به فخر خوارزم ملقب شد . او در شب عرفه به سال 1144 در گرگان وفات کرد و در گورستانی بیرون از شهر خوارزم به خاک سپرده شد . این مفسر بزرگ معتزلی تشنه علم و ادب بود و در عصر خود به عنوان بزرگترین دانشمند غیر عرب از همه بیشتر بر زبان و ادبیات عرب ، کتب و منابع آن ، تسلط داشت .

تنوع موضوعات در تالیفات زمخشری در حقیقت نشانگر فضل و بزرگواری این اندیشمند فرزانه می باشد . نثر زمخشری ، نثری فنی و تا حدودی سنگین و مسجع است. از صنایع بدیع زیادی بهره می گیرد . در تفسیر حدیث ، نحو ، لغت و علم بیان ، پیشوا و رهبر بود . وی در علوم دینی و ادبی مانند تفسیر ، حدیث ، فرایض ، فقه ، اصول فقه ، لغت ، نحو ، عروض ، مواعظ و نصایح ، اخلاق و شعر تالیف زیاد و ارزشمندی از خود به ادگار گذاشته است که نشانه تبحر و فراست او در علوم مختلف می باشد . برخی از کتب او به چاپ رسیده اند اما تعدادی از آنها هنوز در موزه ها هستند. برای آشنایی بیشتر به تعدادی از تالیفات و آثار ایشان اشاره می شود: الاجناس ، الاحجیه النحویه ، اساس البلاغه ، اساس التقدیس ، دیوان الزمخشری ، شافی العی من کلام الشافعی ، الکشاف عن غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل ، الکشف القرات ، و غیره . .

اما مهمترین تالیف ایشان تفسیر نفیس کشاف است که کی از معروف ترین و متقن ترین تفاسیر اهل سنت است . از نظر نکات ادبی، بالخصوص نکات بلاغتی ، در میان تمام تفاسیر ممتاز است . گویا نگارش کشاف در مکه معظمه انجام شده است . مفسر ، پس از مقدمه ای که در انگیزه نگارش تفسیر آورده ، به مدت زمان نوشتن تفسیر اشاره می کند و آنگاه برای نشان دادن اهمیت آن می گوید: نگارش این کتاب ، بیشتر از سی سال طول کشید و توفیق نگارش آن از برکات این بیت معظم است .

آثار و منابع در کتابخانه ملی:

1 حالدوف ا . ب . زمخشری// اسلام: فرهنگ دایره المعارف ، پرازوروف ، مسکو ، 1991

2 ازویگینسیف و . ا . تاریخ زبان شناسی عربی . رساله . مسکو ، 2007

3 زمخشری// فرهنگ دایره المعارف افرون و بروک گاوزف 1890-1907

حبش حاسب

احمد بن عبدالله مروزی ملقب به حبش حاسب در مرو (اکنون جمهوری ترکمنستان) چشم به جهان گشود و در فاصله سال های ۲۵۰- ۲۶۰ ق در گذشت . وی در زمان خلافت مامون و معتصم عباسی در بغداد به فعالیت علمی می پرداخت . ابن ندیم دو زیج دمشقی و مامونی را تالیف حبش دانسته است و قفطی سه زیج را با نام هایی متفاوت از آن حبش می داند . امروزه دو نسخه خطی از زیج های حبش باقی مانده است که مشخص نیست کدام یک از زیج های مذکورند .

حبش حاسب برای حل مسائل اخترشناسی کروی ، تبدیل مختصات ، اندازه گیری های مربوط به زمان و بسیاری مسائل دیگر به مثلثات روی آورد و با تعریف جیب (سینوس) و تنظیم جدول مماس و ابداع نسبتی به نام ضلع که امروزه تانژانت گفته می شود و سرانجام تهیه جداول معادلات اخترشناسی معیار به دست می دهد . حبش حاسب اولین کسی است که جداولی برای تابع های سینوس و تانژانت تهیه کرد . او در حدود سال ۸۵۰ میلادی در زیج خود جدولی برای تابع های سینوس و تانژانت تهیه کرد . اختلاف بین دو درجه متوالی برای سینوس ها و تانژانت ها یک درجه بود و در هر دو زمینه نتایج تا سه رقم شصتگانی درست بود .

تالیفات حبش حاسب

کار مجدد در مورد سند هند

زیج ممتحن ، این اثر شناخته شده‌ترین کار او است که بر پایه کار بطلمیوس قرار دارد و مبتنی بر رصدهای خود حبش است .

شاه زیج ، کوتاه‌ترین آن

زیج دمشق

زیج مأمونی یا زیج عربی-زیج اخیر و زیج دمشق ، به جای آن که بر مبنای گاهشماری یزدگردی یا سلوکی باشند ، مبتنی بر تقویم هجری هستند .

درباره رخامات و اندازه‌گیری‌ها

درباره کرات آسمانی

درباره اسطرلاب

درباره سطوح مورب و عمودی

درباره فواصل اختران .

کارهای دیگر حبش در زمینه اخترشناسی مشتمل بودند بر نظریه‌های مربوط به خورشید ، ماه ، سیارات ، عرض جغرافیایی ماه و سیارات ، نظریه اختلاف منظر و نظریه قابلیت رویت .

ظهیر الدین محمد بابر

ظهیرالدین محمد بابر فرزند میرزا عمر شیخ و نوه تیمور لنگ ، در 14 فوریه سال 1483 میلادی در ناحیه فرغانه چشم به جهان گشود . نسبش از جانب پدر به واسطه پنج امیر به تیمور و از سوی مادر ، به پانزده واسطه به چنگیز خان می رسد . زبان مادری بابر ترکی بود و به زبان فارسی نیز تسلط داشت . انیت بیبریدج محقق بریتانیایی میراث بابر ، وی را به عنوان ترک می نامد .

مادر بابر ، قتلغنگار خانم از نسل چنگیزخان و دختر یونس خان حاکم مغول بوده است . خواهر مادر وی ، خبنگار خانم ، مادر میرزا محمد حیدر بوده است و در این خصوص برادر بابر بود . خواهر بابر ، خانزاده خانم همسر محمد شیبانی خان ازبک بوده است .

در دوازده سالگی پس از فوت پدرش عمرشیخ وارث حکومت فرغانه شد . پدرش در تاریخ 9 ژوئن سال 1494 در سن 39 چشم از جهان فرو بست . بابر سال های زیادی با سلطان های دیگر منطقه اختلاف ودرگیری داشت .

قسمت اول عمر بابر در ناحيه کوچک فرغانه گذشت . تا پس از آن به‌ واسطه هجوم شيبانی خان ازبک ، در سال ۱۵۰۴ میلادی ، از آن‌جا بيرون رانده شد . محمد بابر مدت ۱۱ سال با فرمانروایان ازبک و تاتار جنگید و چون ضعف خود را احساس کرد ، رو به کابل و قندهار آورد و پس از تسخیر خراسان ۲۲ سال در آن‌جا فرمانروایی كرد . به این ترتیب ، در دوره دوم عمرش از ۱۵۰۴ میلادی تا ۱۵۲۵ میلادی ، در افغانستان و بدخشان حکومت کرد و همان جا بود که به فکر تسخير هندوستان افتاد . ظهیرالدین محمد بابر با لشکری متشکل از ترک ، تاتار و افغان به هندوستان حمله برد . در سال ۱۵۲۶ میلادی ابراهیم لودی آخرین پادشاه طایفه لودیه (افغان) را که در دهلی سلطنت می‌کرد ، مغلوب خود ساخت و بدين ترتیب، امپراتوری بزرگ گورکانیان هند معروف به «امپراتوری مغولی هند» را تأسيس كرد و اعقاب او حدود ۳۵۰ سال بر سراسر یا بخش‌هایی از شبه قاره هند فرمانروائى داشتند . او پس از فتح پانیپات ، سلطان ابراهیم لودی حاکم دهلی را شکست سنگینی داد . در ۲۰ آوريل ۱۵۲۶ میلادی ، آگرا ، دهلی و شمال هندوستان را از رود سند تا بنگال به‌تصرف درآورد . او در قسمت سوم عمرش که کوتاه‌ترين بخش زندگی اوست ، پنج سال در دهلى حكمرانی کرد تا مرگش فرا رسید .

ظهيرالدين محمد بابر خدمات برجسته‌ای به ‌علم و ادب کرد . مجموعه کاملی از يادداشت‌های بابر باقی مانده که به «بابرنامه» معروف است و در آن به‌زبان ترکی جغتائی شرح‌حال زندگی خود ، فتوحات و رسم جهانداری را آورده‌ است . ین کتاب بعدها به همت عبدالرحیم خان جانان ، به فرمان اکبر شاه بزرگترین امپراتور هند و از نوادگان بابر به ‌فارسی برگردانده شد که به «توزوک بابری» معروف است . بابر به فارسی و ترکی شعر می‌گفته‌ است . او با علیشعر نوایی شاعر ترک و فارس زبان مراوده داشت. بابر در تاریخ 26 دسامبر سال 1530 در شهر آگرای هندوستان درگذشت و در جمنه در باغچه ای موسوم به نورافشان به خاک سپرده شد . (مترجم - درزمان شاهجهان استخوان های او را به کابل منتقل کردند و برای وی آرامگاه مجللی ساختند . )

عزیزالدین نسفی

عبدالعزیز بن محمد نسفی معروف به عزیزالدین نسفی در سال 1240 در شهر نسف در نزدیکی بخارا چشم به جهان گشود . احتمالا پدرش نیز یک شخصیت با سواد بوده است . نسفی کودکی خود را در زادگاهش گذرانید و در جوانی به بخارا سفر کرد و به فراگیری علمی پرداخت . در پی ورود و چپاول گری لشگر مغول در ماورالنهر ، پیش از رسیدن آنها این شهر را ترک کرد و به سوی خراسان رو نهاد . در بحرآباد خراسان که مراد او سعدالدین حموی هم در آنجا به خاک سپرده شده بود ، مدتی چندی اقامت گزید ، سپس رهسپار اصفهان و پس از آن شیراز شد .

آرامگاه نسفی در ابرکوه در 140 کیلومتری یزد قرار دارد.

عزیز نسفی در بخارا غیر از علوم مدرسه ای به آموزش علم پزشکی نیز مشغول شد . طبق شرح احمد مهدوی دامغانی ، عزیز ضمن آموزش علم پزشکی در کارهای عملی نیز فعالیت می کرد و سال های زیادی مریضان را معالجه می کرد . احتمالا در آن زمان یا اندکی پس از آن ، عزیز مرید شیخ المشایخ سعد الدین حموی صوفی بزرگ آن زمان شد و راه عرفان یا سلوک را برگزید . وی ، تحت تاثیر استادش مشغول تالیف آثاری در زمینه حکمت نظری و عملی شد .

از کتابهای مهم عزیزالدین نسفی می ‌توان به کشف ‌الحقایق اشاره کرد . کشف الحقایق در زمینه های فلسفه و عرفان است . نسفی از جمله کسانی است که بحث وجود را در کتابش مطرح می ‌کند و وی را می توان از مهمترین افرادی دانست که در فلسفه اسلامی تأثیرگذار بوده است . آثار او برای آشنایی با عرفان نظری بهترین مدخل است ؛ چرا که او با آرای حکما و عرفای پیش از خود آشنایی داشته و به زبان فارسی و ساده به نگارش آثارش پرداخته است . از دیگر آثار نسفی می‌ توان از آغاز و انجام ، اسرار التصوف و خواص الحروف ، اسرار القابلیه ، اسرار الوحی ، سلوک مقامات ، لوح محفوظ و عالم صغیر ، وحدت وجود و انسان ‌الکامل نام برد . گفتنی است هر چند نسفی در گمنامی و عزلت بسر می برد ، اما پژوهشگران اروپایی ، وی را از سده هفدهم می شناخته اند ، چه در آن سال ها بود که بخشی از رساله مقصد الاقصای وی به زبان لاتین ترجمه و انتشار یافت و پس از آن نیز مورد توجه بود.به طوری که افرادی ؛ چون پالمر و فریتز میر و هانری کربن او را شناخته و به شخصیت و آثار او علاقه نشان دادند . به ویژه آنکه ماریژان موله کی از آثار او یعنی الانسان الکامل را با حواشی و مقدمه لطیف و خواندنی چاپ کرد .

منابع و آثار در کتابخانه ملی:

1 .ابو حامد غذلی . احیا علوم الدین ، فارسی به عربی ، تحلیلات و تفاسیر ، و . و . ناومکین ، مسکو ، 1980

2 . موسه ا . اسلام ، 1961

3 . پنج رساله فلسفی با موضوع: "افق و انفوس" ، بیرتیلس ، مسکو ، 1970

4 . فرهنگ اصطلاحات صوفی ، بیرتیلس ا . ا . تصوف و ادبیات صوفی ، مسکو ، 1965

5 . القاموس الجدید . تونس ، 1984

6 . مهدوی دامغانی احمد . مقدمه- نسفی عبدالعزیز . کشف الحقایق بی اختمام و تعلق احمد مهدوی دامغانی ، تهران ، 1965

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی

علاءالدین علی بن محمد سمرقندی معروف به ملا علی قوشچی دانشمند ، متکلم و ریاضیدان تیموری بوده است . شاگرد الغ بیگ ، قاضی زاده رومی و الکاشی بوده است . پس از مرگ قاضی زاده رومی رصدخانه سمرقند را مدیریت کرد و در تکمیل "زیج گرگانی" شرکت کرد .

ملاعلی قوشچی پس از مرگ الغ بیگ ، به هرات مهاجرت کرد . به تشویق علیشیر نوایی ، عازم سفر حج شد و در تبریز مورد توجه اوزون حسن آق قویونلو قرار گرفت . از سوی وی برای عقد صلح با سلطان محمد فاتح به استانبول گسیل شد ، در ایاصوفیا به تدریس و تالیف كتب خویش پرداخت . در آنجا دانشمندان بیزانس را با اختراعات دانشمندان نظامیه سمرقند آشنا کرد .

قوشچی یکی از نخستین معلمان نجوم و ریاضیات در ترکیه بود که برای گسترش علوم در آن کشور کوشید . او کسرهای اعشاری را که نخستین بار غیاث الدین جمشید کاشانی نوشته بود در ترکیه مطرح کرد . همچنین، اولین بار اصطلاحات منفی و مثبت را در ریاضیات بکار برد و شرح دقیقی از خسوف و کسوف را در کتاب معروفش بنام «هیئت فتحیه» ارائه داد . مطالعه آثار گذشتگان و تالیف كتاب درسی درزمینه نجوم وریاضیات و انجام تحقیقاتی دقیق در نجوم و ریاضیات از اموری بود كه بسیاری از عمر علاء الدین علی بن محمد سمرقندی را به خود مصروف داشت . وی در اواخر عمر در دربار سلطان محمد فاتح اقامت داشت و دو كتاب خود را به نام سلطان محمد فاتح نگاشت : یكی رساله محمدیه در حساب و دیگری رساله فتحیه در هیئت "ستاره شناسی" . علاوه بر آن ، قوشچی آثار متعددی در زمینه زبان شناسی دارد . همچنین ، براساس دستور الغبیگ در چین سفیر شد وکتابی نیز در زمینه چین نوشته است .

علی قوشچی در تاریخ 16 دسامبر سال 1474 در شهر استانبول چشم از جهان فرو بست و در کنار قبر ابو ایوب انصاری به خاکسپرده شد . در بخش ورودی مسجد ، کتیبه از سنگ مرمر است که روی آن چنین حک شده : "علی قوشچی- اهل علم" . نوه علی قوشچی ، حافظ کوهکی در سال 1528 از هند بازدید کرد و با بابر ملاقات کرد و پس از آن به وطن پدر بزرگ بازگشت ، در آنجا از دنیا رفت و در تاشکند به خاک سپرده شد .

علی شیر نوایی

امیرنظام الدین علی شیر نوایی در تاریخ 9 فوریه سال 1441 در خانواده غیاث الدین کیچکنه سیاستمدار و فرهیخته زمان خود در شهر هرات چشم به جهان گشود . نام پدرش اوس و ملقب به نظام الدین است . وی از بزرگ زادگان خاندان جغتایی بود . علی شیر نوایی در کودکی تحصیلات ابتدایی خویش را آغاز کرد . از همان زمان کودکی شعر می سرود . علاوه بر این ، با تلمذ نزد شخصیت های هنرمند بزرگ شد ، عموی او ابوسعید ادیب و عموی دیگرش محمد علی موسیقی دان و خوش نویس برجسته زمان خود بوده است . حسین بایقرا نزدیکترین دوست نوایی بعد از سال ها حاکم خراسان شده بود .

نوایی در بهترین مراکز علمی هرات ، سمرقند و مشهد تحصیل کرد . یکی از محبوبترین استادهای نوایی ، جامی شاعر و فیلسوف بزرگ آن زمان بوده است . نوایی به عنوان شاعر در 15 سالگی معروف شد . او به زبان های ترکی و پارسی اشعار و داستان های زیادی را به رشته تحریر در آورده است .

با به قدرت رسیدن سلطان حسین بایقرا ، امیر علیشیر به حکم دوستی دیرینه به نزد او رفت و سلطان به گرمی از وی استقبال کرد . وی در این هنگام از جمله توانمندترین چهره های سیاسی دربار به شمارمی آمده است . از جمله مقام ها و مناصبی که از سوی سلطان بایقرا به امیر علی شیر واگذار شد می توان به تصدی مقام مهرداری امارت دیوان اعلی بود .

آرامگاه علی شیر نوایی در تاشکند

نوایی به موسیقی دانان ، شاعران ، نقاشان و خوش نویسان کمک زیادی می کرد و در میان مردم مشهور شده بود .

به ابتکار نوایی در شهر هرات عمران و آبادی زیادی انجام شد . نوایی در آبادانی و شکوفایی کشور نقش سازنده و عمده ای بازی کرد . کتابخانه ها ، مدرسه ها ، مساجد ، بیمارستان ها و پل های زیادی ساخت که تعدادش از 370 مورد تجاوز می کرد .

علی شیر نوایی ساده ترین زندگی را گذرانید . او پیرو فرقه نقشبندیه و از مریدان جامی بود . مفسر قرآن بود و جارالله زمخشری ، وی را استاد خود نامیده است .

با پیروی ازدیدگاه های بشردوستانه در دربار با استبداد ، سوء استفاده از قدرت ، آزمندی و رشوه مبارزه و از منافع فقرا و مظلومان دفاع می کرد . به این خاطر ، بیشتر درباریان علیه نوایی موضع می گرفتند و از حسین بایقرا مجازات وی را می خواستند . سرانجام ، بایقرا برای اینکه اوضاع را سخت نسازد نوایی را به منطقه استرآباد به عنوان حاکم اعزام کرد .

در سال 1488 نوایی تصمیم گرفت از تمام مقام های خود استعفا دهد و به هرات برگردد . پس از آنکه به شهر خود بازگشت ، دنبال علم رفت و در تاریخ 3 ژانویه سال 1501 در سن 61 سالگی از دنیا رفت .

میراث ادبی باقی مانده شاعر بزرگ حدود 30 مجموعه اشعار ، آثار علمی و رساله های ادبی است که کاملا زندگی معنوی او را در آسیای مرکزی در اواخر قرن 15 نشان می دهد . نوایی کتاب های زیادی از خود به ارمغان گذاشته است که مهمترین آن "خمسه" است که حاوی 64 هزار بیت است . این کلیات اشعار مشتمل بر پنج مثنوی است . بخش اول خمسه را تحیه الابرار تشکیل می دهد که بیشتر درباره اخلاق و عرفان اسلامی است و چهار بخش دیگر آن داستان ها و افسانه های منظوم است . نوایی در دفاع از جایگاه برتر زبان ترکی نسبت به زبان فارسی کتاب مشهور « محاکمه اللغتین » را به رشته تحریر در آورد.

یکی دیگر ، سهم بسزای علی شیر نوایی در فعالیت ادبی زمان خود درایجاد پیوند میان زبان قدیمی ازبکی با زبان فارسی درعرصه ادبیات است . پیش از نوایی هیچ کس شعری در زبان ترکی ننوشته بود . چون عقیده داشتند که زبان ترکی بسیار خشن است .

بنابراین شاعر علاوه بر زبان ازبکی درزمینه گسترش ادبیات زبان های ترکی دیگرنیز مساعدت زیادی کرده است .

کمال خجندی

مجسمه کمال خجندی در خجند تاجیکستان

کمال الدین مسعود خجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی گوی بود . وی در شهر خجند تاجیکستان چشم به جهان گشود . اما طی سفر حج به مکه در سال 1385 توسط تقتوموش خان ، پادشاه اردوی زرین اسیر شد و پس از 4 سال زندانی شدن به تبریز باز گشت و تا آخر عمر خود در آن شهر سکونت کرد .

كمال معاصرحافظ شیرازی بود و پیشه‌ شاعرى نداشت بلكه شعر را براى بیان احساسات و افكار خود و براى ارشاد و تربیت دیگران به كار مى‌برد . وی مانند حافظ در خصوص افراد زاهد و محتسب طنز و هجو می سرود . وی اشعار خود را به شاهان و سلاطین تقدیم نمی کرد بلکه شخصیت غنایی او انسانی عاشق پیشه بوده است . غزلیات وی روایتی است مشتمل بر ستایش عشق ، شوق عشق دوطرفه ، حسرت ، غیرت ، دردی بی نوا ، خشم شخص مطرود ، امید ، خودفراموشی ، نجوا و دعای یک عاشق .

آرامگاه کمال خجندی و کمال الدین بهزاد در محله بیلاکوه تبریز قراردارد.

شاعر جناس و هم آوایی را در اشعارش بکار می برد . وی از ضرب المثل های رایج ، اصطلاحات عامیانه و عبارات منثور نیز برای غنا بخشیدن به آثار خود استفاده می برد . جامی در قرن 15 م . از قافیه وی تحسین کرده بود . وی دارای غزلهای عارفانه است . طول ابیات غزل های وی از هفت بیت تجاوز نمی کند . اودراشعار خود از سبک خواجه حسن دهلوی تبعیت کرده است .

با اینکه کمال عارف بود ولی در اشعارش به عشق و تصوف کمترتوجه کرده است . او احساسات انسانی را بیان می کرد اما مسئولیت واعظ صوفی را فراموش می کرد .

محمد خوارزمی

در زمینه زندگی این دانشمند بزرگ معلومات اندکی وجود دارد . وی در حدود سال 780 در خیوه کنونی زاده شد . لقب وی اشاره به شهر خوارزم دارد که همان خیوه کنونی واقع در جنوب دریاچه آرال مرکزی و بخشی از جمهوری ازبکستان است .

آخرین اشاره در زمینه خوارزمی مربوط به سال 847 است که وقتی خلیف وثیق از دنیا رفت . خوارزمی در تشییع جنازه وی شرکت کرد . به احتمال زیاد خوارزمی در سال 850 چشم از جهان فرو بست .

فعالیت های علمی او

اگرچه خوارزمی صاحب آثار متعدد و فراوانی در زمینه‌های گوناگون علمی است ، با این وجود ، از شرح زندگانی وی آگاهی‌ قابل اعتماد کمتری وجود دارد و عمده مطالعاتش براساس فعالیت علمی وی بدون در نظر گرفتن شخصیت مؤلف معطوف بوده است . طبری به وی لقب "المجوسی" می دهد که نسبت او را به مغان زرتشتی می رساند و گمان می رود پدران او و حتی خودش ، باید تا مدتی بر این دین و آیین بوده اند . با این حال از اسلام آوردن خوارزمی هم یقین حاصل شده است ، چرا که در مقدمه کتاب جبرش از خویش تصویر مردی معتقد و علاقه مند به دین اسلام را معرفی می کند . وی در رساله جبر و المقابله خود ازاسلام و پیامبرسخن رانده است . از این کلام بر می آید که وی هنگام تالیف آن مسلمان بوده است . او در ایام خلافت مامون عضو دارالحکمه بغداد بوده است .

توجه مسلمانان در آن دوره به ریاضیات ، نجوم ، پزشکی ، فلسفه و دیگر شاخه های علوم عقلی موجب شد که خلفای مسلمان اندک اندک به حمایت از دانشمندان علاقه مند گردند .

خوارزمی قبل از اینکه در دارالحکمه مستقر شود به سرزمین هند سفر کرد تا ریاضیات هندی را بیاموزد . او پس از بازگشت از هند دو اثر "حساب الهند" و "الجبر و المقابله" را نوشت . وی نتایجی را که ونانیان و هندیان به دست آورده بودند تلفیق کرد و بدین ترتیب سبب انتقال مجموعه ای از معلومات جبری و حسابی شد که در ریاضیات قرون وسطی تاثیر عمیقی گذاشت .

خوارزمی در دربار مامون عباسی بسیار مورد توجه قرار بوده است. وی بزرگترین ریاضیدان دربار و از منجمین و مشاورین رصد های بیت الحکمه عباسی به حساب می آمده است . مامون بخش های مربوط به هند را به او واگذار کرده بود که این نشان از آشنایی وی به علوم و سرزمین های هند دارد . وی همچنین مسئول تهیه اطلسی از نقشه های آسمان و زمین بود . شاید او از جمله کسانی بوده که در اندازه گیری طول نصف النهار کره زمین در دشت سنجار نقش داشته است . محمد بن موسی خوارزمی در قرن سوم هجری ، علمی را برای نخستین بار تدوین کرد که خود آنرا «الجبر و المقابله» نامید ، علمی که تمام شرایط یک دانش واقعی را داشت ، یعنی همان که اروپاییان از آن به «ساینس» تعبیر می‌کنند . این ریاضی‌دان توانست با این دانش تمام معادلات درجه دوم زمان خود را حل و راه را برای حل معادلات درجه بالاتر هموار کند . کتاب حساب نخستين اثری است که در دوره‌ی اسلامی درباره حساب با ارقام هندی نوشته شده و در بسط و رواج حساب هندی ، چه در کشورهای اسلامی و چه بعدها در کشورهای اروپايی ، تأثير بسيار داشته است . مسلمانان فن حساب هندی را به طور مستقيم از اين کتاب فرا گرفتند و اروپائيان نيز از راه ترجمه‌هايی که در سده 12 ميلادی از اين کتاب فراهم آمد با حساب هندی آشنا شدند . خوارزمی در آغاز اين کتاب از کتاب جبر و مقابله خود ياد کرده است . از این رو ، بايد گفت که اين کتاب دومين کتاب رياضی برجای‌مانده از دوره اسلامی است .

در اهميت نقش خوارزمی در تاريخ رياضيات جهان همين بس که دو واژه‌ی الگوريسم يا الگوريتم که تا سده‌ 18 ميلادی بر «فنّ محاسبه با ارقام هندی‌» اطلاق می‌شد و امروزه نيز به معنی «روش ويژه‌ محاسبه در نوع خاصی از مسائل رياضي» به کار می‌رود ، از تلفظ نام خوارزمی در زبان لاتين (زبان رايج اروپا تا سده‌ی 17 ميلادی) گرفته شده است . واژه‌ی جبر در زبان‌های اروپايی (مانند algerba و غيره) نيز بی‌ترديد برگرفته از نام کتاب الجبر و المقابله اوست . گفتنی است در سال 1983 ميلادی ، به مناسبت هزار و دويستمين سالگرد تولد خوارزمی يادنامه‌ای به زبان روسی در 260 صفحه و مشتمل بر 16 مقاله در مسکو و به همت کميسيون ملی يونسکو منتشر شده است . در نهم آبان ماه 1392 نیز همایش ملی جبر در بزرگداشت محمد خوارزمی در اصفهان برگزار شد. همچنین ، درجمهوری اسلامی ایران 22 تیرماه شمسی به عنوان روزملی فناوری اطلاعات نامگذاری شده است. دانشگاه خوارزمی کرج نیز به نام این شخصیت علمی مزین است.

نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد جامی

جامی ملقب به خاتم الشعرا شاعر و عارف بزرگ در منطقه تربت جام ایران در خانواده ای با شخصیت های برجسته چشم به جهان گشود . در شهر هرات و سمرقند تحصیل کرد . او از ورود به دربار امتناع کرده و به طریقت نقشبند روی آورد . جامی با تصوف آشنا و مجذوب آن شد. به طوری که در حلقه مریدان سعدالدین محمد کاشغری نقشبندی در آمد و به تدریج چنان به مقام معنوی خود افزود که بعد از مرگ مرشدش در سال 1456 میلادی خلیفه طریقت نقشبندیه شد . سبک خاص متعلق به جامی چندسبکی است . وی از تمام اشکال شعری از جمله مثنوی ، قصیده ، غزل ، رباعی ، قطعات و غیره استفاده می کرد . جامی مولف آثار متعدد در قرن 15 میلادی است . استاد و دوست وی علیشیر نوایی در باره وی شعری نوشت که معنای آن به شرح ذیل است :

همانطور که او ترک است و من تاجیک ، ولی از نزدیکترین دوستان هستیم .

در سال 1468 میلادی با سلطنت حسین بایقرا مواجه شد. او از جامی حمایت می کرد . وزیر این سلطان ادب دوست ، علیشیر نوایی شاعر بزرگ بوده است . جامي به افتادگي و گشاده رويي معروف بود و با اينکه زندگي بسيار ساده ای داشت و هيچ گاه مدح زورمندان را نمي‌گفت ، شاهان و امرا همواره به او ارادت مي‌‌ورزيدند و خود را مريد او مي‌‌دانستند و جانشينان الغ بيگ خصوصا سلطان حسين بايقرا و امير او عليشير نوايي تا آخر عمر او را محترم مي‌‌داشتند .

در اواخر عمر ظاهراً به تقليد از امير خسرو دهلوي دیوان خود را با آرايش جديدي در سه بخش تدوین کرد: فاتحة الشباب ، واسطة العقد و خاتمة الحيات که به ترتيب مشتمل بر اشعار دوران جواني ، ميانسالي و پايان زندگاني اوست . از جامی مقطعات و رباعیاتی نیز باقی‌است که محتوی مسائل عرفانی‌است و اشاره به حقایق صوفیانه دارد و نکته های لطیف عاشقانه نیز در آن نهفته‌است . دیوانی نیز به نام دیوان بی نقاط از جامی به‌جای مانده که در تمامی واژه‌های آن هیچ حرف نقطه‌داری استفاده نشده‌است . هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است:

1 سلسله الذهب

2 سلامان و آبسال

3 تحفه الاحرار

4 سبحه الابرار

5 یوسف و زلیخا

6 لیلی و مجنون

7 خردنامه اسکندری

یوسف و زلیخا ، لیلی و مجنون و سلامان و آبسال مثنوی های عشقی در ادبیات فارسی است .

جامی در سال 1492 میلادی در شهر هرات چشم از جهان فرو بست . روز درگذشت وی در تمام شهر به عنوان روز عزا اعلام شد . به دستور سلطان ، تشییع جنازه بزرگی برای او انجام شد . آرامگاه وی در حال حاضر معروف به تخت مزار است .

عبدالرحمن جامی رساله ای در باب موسیقی نگاشته ولی با وجود اهمیت آن تا کنون چاپ نشده است.اما جای خوشبختی است که نسخه های خطی آن در کتابخانه های ازبکستان ، ترکیه ، انگلستان و ایران نگهداری می شود . او در این کتاب جزئيات علم موسيقى ؛ ازجمله نغمه ، ايقاع ، ذوات النفخ و ذوات الاوتار را شرح داده و از انواع نغمه ها و زير و بم آنها سخن رانده است . جامی موسیقی را دارای جسم و روان می داند و آنچه از نظر او مهم است جان و روان موسیقی است . جامی خوب می دانست که موثرترین وسیله برای رساندن پیام او به جامعه ، هنر و موسیقی بوده و هر پیام و دعوت و فرهنگ و تمدنی که در قالب هنر ریخته نشود فرصت بقا و نفوذ و گسترش آن اندک خواهد بود . موسیقی در منظومه فکری عبدالرحمن جامی همچون سخن است که حلال آن حلال و حرام آن حرام است . مهم این است که چه کسی ، برای چه هدفی و به کدام موسیقی گوش فرا می دهد و هرکس خود احساس می کند که چگونه موسیقی و در چه حالت هایی گرایش به خیر و فضیلت و نیکویی و زیبایی را در انسان رشد می دهد .

ترجمه آثار جامی به زبان روسی:

1 جامی ، بهارستان ، چایکین ، مسکو ، 1935

2 جام ، شعر ، در مورد سخن و شاعران/ ترجمه از فارسی ازویگینسوف ، وارونیل ، گریبنوف ، لیپکین ، سیویرسیو ، ادالیس . دوشنبه: عرفان ، 1964

3 جامی ، شعر/ ترجمه از فارسی بروتسکو ، وارونیل ، گریبوف ، لیپکین . لنینگراد ، 1978

4 جامی . شعر ، بهارستان ، هفتگانه ، ترجمه از فارسی ازویگینسوف ، لیپکین . لنینگراد ، 1978

5 حقیقت: ضرب المثل های ملت های فارس و تاجیک ، شاعران و دانشمندان . ترجمه از فارسی ناوم گریبنوف . سن پترزبروگ ، 2005

6 رساله در مورد موسیقی . بیلیایف . تاشکند . 1960

یوسف همدانی

شیخ یوسف همدانی در سال 1048 میلادی در شهر همدان ایران چشم به جهان گشود . او را ازپیران بنیان گذار طریقت نقشبندی و پیشرو تصوف در آسیای صغیر دانسته اند . در هجده سالگی برای تحصیل به بغداد رفت و در مجلس درس ابواسحاق ابراهیم بن علی شیرازی فقیه شافعی و مدرس و رئیس نظامیه حضور یافت و به تحصیل فقه ، حدیث و کلام پرداخت . نوشته اند که او در عراق ، خراسان ، اصفهان ، سمرقند و بخارا هم از محدثان نامدار آن روزگار علم حدیث را آموخت . اما سرانجام از شریعت به طریقت رسید ، در مرو اقامت گزید و خانقاهی در آنجا بنا نهاد . پیروان و استادان او را در طریقت ابوعلی فرمدی ، شیخ عبدالله جوینی و شیخ حسن سمنانی معرفی کرده اند . وی بعد از این همه مسافرت حدود شصت سالگی به بغداد عزیمت کرد و در مدرسه نظامیه ، جایی که پیش از آن به تحصیل پرداخته بود ، مجلس درس و وعظ برپا کرد .





آرامگاه خواجه یوسف همدانی در مرو ترکمنستان

خواجه یوسف سال های آخر عمر را در دو مرکز بزرگ آن روزگار خراسان یعنی مرو و هرات گذراند . آخرین بار که در هرات اقامت داشت ، مردم مرو از او خواستند که به مرو بازگردد . وی بعد از مدتی ، دعوت آنان را اجابت کرد و به مرو بازگشت ، اما رفت و آمدش میان مرو و هرات ادامه افت و سرانجام صوفی سالخورده در حالی که بیش از 90 سال عمر کرده بود در میان این دو شهر در محلی به نام بامئین در گذشت . ابتدا پیکرش را در همانجا به خاک سپرده اند . ولی پس از مدتی ، جسدش را به مرو منتقل کردند و اینک مزارش در محلی معروف به بیرام علی در شمال مرو کنونی به نام خواجه یوسف زیارتگاه است . خواجه یوسف به تربیت و ارشاد مریدان توجه کرد و عده زیادی نزد او پرورش یافتند . او بیش از شصت سال در مسند ارشاد جای داشت . پس از مرگش نیز شاگردان او یکی پس از دیگری تربیت مریدان را بر عهده گرفتند . یکی از آنها خواجه احمد یسوی بنیان گذار تصوف در آسیای صفیر و دیگری خواجه عبدالخالق غجدوانی سرسلسله طریقت خواجگان و نقشبندیه است .

تنها اثر بازمانده از او رتبه الحیات است که مختصر و کم حجم است . این رساله به صورت سوال و جواب درباره زندگانی انسان و مراتب مختلف آن نوشته شده است . نوشته مولف اصولا استدلالی است ، اما آنجا که سخن از بوی آشنایی به میان می آید ، شور و حالی دیگر می یابد و عبارت موزون می شود و رنگ و بوی شعر پیدا می کند. همچنین ، بخشی از نسخه خطی کتاب وی با نام "الکشف عن منازل السائرین الی الله عزوجل" به دست آمده است . مریدان از خواجه یوسف همدانی پرسیدند: زنده کیست و زندگانی چیست؟ و خواجه در پاسخ می‌گوید: "بدان که زنده به نزد اهل بصایر و یقین آسوده‏ است و زندگانی آسودن است ، خلق هفت آسمان و هفت زمین در اصل آسایش و آسودن متفق‌اند که همه آسوده‌اند به چیزی و به چیزی آسایند ، لیکن آسایشگاه مختلف است و هر کسی درخور و مقام و منزلت خویش آسایشگاهی دارد ، به وجود آن چیز بیاساید و بیارامد و ساکن گردد" . خواجه یوسف در عقاید و اعتقادات ، اهل عدل و برهان بوده ، شریعت را در طریقت لازم می‌شمرده و در مرامش هر دو لازم و ملزوم یکدگر به شمار می‌آمده است .

منابع و آثار در کتابخانه ملی:

1. پتراسیان ا . ر . الانصاری الخراوی// اسلام: فرهنگ دایره المعارف ، پرازوروف س . م . ، مسکو ، 1991

2 .Omar Ali Shah . The Rules or Secrets of the Naqshbandi Order . — Tractus Books, 1998 . — ISBN 2-909347-09-5

3 .John G . Bennett . The Masters of Wisdom . — Bennett Books, 1995 .

ابو منصور ماتریدی

ابو منصور ماتریدی بنیانگذار کلام ماتریدیه ، متکلم ، فقیه و مفسر قرآن بود . وی در روستای ماترید از نواحی سمرقند در ماوراءالنهر چشم به جهان گشود . الهیات و علم کلام را نزد استادانی چون ابوبکر احمد جوزجانی ، ابونصر احمد بن عباس ایازی ، نصیر بن یحیی بلخی و محمد بن مقاتل رازی آموخت .

ابو منصور در زمینه های تفسیر ، فقه و به خصوص کلام از صاحب نظران نامی محسوب می شود . تاسیس فرقه کلامی ماتریدی ، پرورش شاگردان صاحب نظر و به جای گذاشتن آثار فراوان ، از نکات قابل ذکر درباره ماتریدی است .

پس از سال ها کشمکش و جدل میان دو طایفه اهل حدیث و معتزله ، در نهایت دو نفر به فکر ایجاد مکتبی میان این دو افتادند که اولی ابوالحسن اشعری بود. او مکتب اشاعره را در عراق و شام بنیان نهاد و دومی ابومنصور ماتریدی است که در ماوراءالنهر با انجام اصلاحاتی در مذهب تسنن ، کلام ماتریدی را بنیان گذاشت .

او چنان کلام اهل تسنن را با دقت تمام تدوین ومعرفی کرد که قسطلانی می نویسد : معروفترین فرد در کلام اهل سنت در سرزمین عراق ، شام و غیره ابوالحسن اشعری و در ماوراءالنهر ابو منصور ماتریدی است .

زبیدی نیز می گوید: هر گاه گفته شود کلام اهل سنت ، مقصود ازآن اشاعره و ماتریدیه است . آرامگاه امام ماتریدی در سمرقند قرار دارد.

پیروان فرقه ماتریدیه در بیشتر نگرش های کلامی با اشاعره همداستانند ؛ اگرچه در فقه بیشتر از مذهب حنفی پیروی می کنند ، در حالی که اشاعره غالبا از مذهب شافعی پیروی می کنند .

کلام ماتریدیه توسط فقهاء حنفی به بلخ و ماوراءالنهر منتقل و بسط یافته است . ابومنصور تعالیم علمای پیشین حنفی را به نحو مدونی با ارائه استدلال های مخالف ونقد معتزلیه ، كرامیه ، حشویه ، امامیه و اسماعیلیه بسط داد . در باره ادیان دیگر ، او نظرات مسیحیان ، یهودیان ، زرتشتیان ، مانویان ، دیصانیه و مرقونیه را رد كرده است .

آثار مکتوب :

1 . دارای آثاری در زمینه کلام و عقیده

2. دارای آثاری در زمینه اصول

3 . دارای آثاری در زمینه تفسیر و علوم قرآن

4 . دارای آثاری در زمینه دستورالعمل و رجوع به خدا

مقالات ماتریدی شامل موارد ذیل است:

1 تاویلات القران- تفسیر قرآن

2 شرح الفقه الاکبر- تفسیر رساله ابو حنیفه "الفقه الاکبر"

3 مآخذ الشرائع- کتاب فقه

4 کتاب الملکات فی الکلام- کتاب کلام

5 کتاب التوحید

6 رد اوائل الادله للکعبی و یعرف باسم کتاب رد اهل الادله

7 الرد علی اصول القرامطه

8 رد کتاب الامامه لبعض الروافق

آثار و منابع ماتریدی در کتابخانه ملی قرقیزستان :

1 ابراهیم ت . ک . و ساگادایف ا . ب . "ماتریدی"/ اسلام: فرهنگ دایره المعار/ س . م . پرازوروف- مسکو . 1991

2 ماتریدی/ ابراهیم ت . ک . // دایره المعارف جدید فلسفی/ استوپین- نسخه 2 . مسکو . 2010

3 علی زاده ، ابومنصور ماتریدی (2011) ، فرهنگ داره المعارف اسلامی- مسکو ، 2007

ابونصر بن محمد فارابی

ابونصر محمد بن محمد فارابی از بزرگترین فلاسفه و دانشمندان عصر طلایی اسلام است که حدود سال 870-950 در پاراب یا فاراب خراسان قدیم (قزاقستان کنونی) چشم به جهان گشود . وی به اسم فارابی مشهور شده است . پدرش از سرداران سپاه سامانیان بوده است .

فارابی در ماوراءالنهر دنبال علوم از جمله زبان عربی ، فقه ، حدیث و تفسیر شده است . وی در این زمینه ها موفق شده ، در نتیجه قاضی شده و چند وقت در این مقام فعالیت کرد و چون به معارف دیگر آشنا شد قضاوت را ترک کرد و با علاقه تمام به طرف معارف دیگر روی آورد . قسمتی از منطق و علوم فلسفی را فرا گرفت ، همه کتب ارسطو را مطالعه کرد و بر معانی آنها واقف شد . اهمیت فارابی بیشتر در شرح های او بر آثار ارسطو خاصه بر منطقیات وی است . با تلاش او بود که منطق ارسطو به بهترین وجه به مسلمانان شناسانده شد . او را پیرو معلم اول یعنی ارسطو دانسته و "معلم ثانی" لقب داده اند .

در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد متی بن یونس به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت . در آن زمان شهر بغداد مرکز علمی و فرهنگی جهان اسلامی پس از شهر بخارا بوده است . دانشمندان ، فیلسوفان ، شاعران و موسیقی دانان جهان اسلام به این شهر عزیمت می کردند . نظامیه ها و آکادمی علوم تاسیس می شد .

قبل از آنکه به بغداد برود، تنها به زبان های عربی و فارسی تسلط داشت . در شهر بغداد بیش از بیست زبان را فرا گرفت . فارابی بخش مهم زندگی خود را در بغداد در مرکز سیاسی و فرهنگی خلیفه سپری کرد .

اما تشنگی علمی و فرموده پیامبر اکرم (ص) اینکه به دنبال علم و دانش بروید حتی اگر در چین باشد، انگیزه بیشتری برای فعالیت علمی فارابی شد . او سپس به حران سفر کرد و در آنجا مشغول آموزش منطق ، شعرو کلام شد . به دلیل برخورداری از هوش سرشار ازآغاز فعالیت علمی همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد ، به خوبی فرا گرفت . به سرعت نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند مطرح شد و چون به بغداد بازگشت ، گروهی از شاگردان ، گرد او آمدند که «یحیی بن عدی» فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود .

در سال 941 میلادی به شام رفت و به سیف الدوله حاکم حلب پیوست ، در زمره علمای دربار او درآمد . فارابی در انواع علوم بی همتا بود . چنان که در باره هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتاب های وی معلوم می شود که در علوم زبان ، ریاضیات ، کیمیا ، هیئت ، علوم نظامی ، موسیقی ، طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق مهارت بسیاری داشته است . با اینکه کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران گشود ، اما او نتوانست مکتب فلسفی تاسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده ، وحدتی ایجاد کند ، در صورتی که فارابی توانست مکتب کاملی را بنیان نهد .

ابن سینا او را استاد خود می شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب ، برایش احترام والایی قائل بودند . سخنی از ابن سینا است که اوج منزلت علمی فارابی را نشان می‌دهد :کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم وبعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم از اغراض مؤلف آن آگاهی یابم تا اینکه در بازار به کتابی از ابونصر فارابی برخوردم که شرحی بر کتاب مابعد الطبیعه نوشته بود . بعد از مطالعه آن توانستم مطالب مابعد الطبیعه را دریابم و بسیار مسرور شدم .

حدود 160 اثر علمی از فارابی باقی مانده است . کتاب های وی در بلاد شرق بسیار مورد علاقه بوده است . در قرون 12-13 رساله های فارابی به زبان های لاتینی و یهودی نیز ترجمه شد . فارابی یکی از بزرگترین فلاسفه جهان است .

از قرن نهم تا نوزدهم میلادی مبحث خلقت جهان و حدوث و قدم عالم مهمترین بحث تفکر اسلامی بود . فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان "قدیم" است . اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود ، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلقت جهان در قرآن راهی بیاید . به همین سبب سعی می کرد موضوع فیضان و تجلی را با روش عقلی توضیح دهد . او عقل و انواع آن را ابداع خداوند می داند . اما اظهار می دارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده است . او معتقد است که عقل فعال ارسطو همان وحی قرآنی است .

فلسفه فارابی آمیزه ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی به خود گرفته است . او در منطق و طبیعیات ، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست ، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد .

بسیاری از آثار فارابی تاکنون طبع و به زبانهای مختلف ترجمه شده که از آن جمله می توان به : " رساله ای در مبادی آرا اهل المدینة الفاضله " حاوی نظرات فارابی در اخلاق است و " الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو " را نام برد که فارابی در آن کوشیده است تا اصول عقاید افلاطون و ارسطو را با هم وفق دهد ، اغراض ما بعد الطبیعة که شرح و تحریر روشنی است از کتاب " الحروف " ارسطو در ما بعد الطبیعه ، " فصوص الحکم " ، " عیون المسائل " ، " احصاء العلوم " و چندین کتاب و رساله دیگر .

فارابی نخستین دانشمند اسلامی است که به طبقه بندی جامع علوم پرداخته و بر این اساس ، به ارائه نظام علمی جامعی اقدام کرده است . نظام علمی وی شامل: فلسفه علم به معنای عام و نیز علم به معنای خاص و از جمله علم مدنی است . شاید بیشتر به همین مناسبت ، در مقایسه با ارسطو که در غرب و در قدیم از او به عنوان فیلسوف و معلم اول یاد کرده اند ، فارابی را فیلسوف و معلم دوم دانسته اند . وی برای نخستین بار ، حدود هر شاخه ای از معرفت را تعریف می کند و هر علم را به صورتی منظم در طبقه بندی مخصوص خود قرار می دهد . در حقیقت ، معلم از این حیث ، صرفا کسی است که نظریه پرداز علمی ، مکتب دار و به اصطلاح از این طریق درس آموز صد مدرس می گردد . فارابی در عالم اسلامی پس از ارسطو دومین شخصیتی است که به طبقه بندی علوم و ارائه ک نظام علمی می پردازد .

فارابی در کتابی به نام" فلسفه افلاطون و اجزاء ها من اولها و اخرها" چگونگی ارتباط مطالب علمی و ایجاد و پدید آمدن آنها را از یکدیگر در آثار افلاطون تبیین کرد . وی همچنین در کتاب دیگری بنام " فلسفه ارسطو طالیس و اجزاء فلسفه و مراتب اجزاءها و الموضوع الذی منه ابتداء و الیه انتهی"به تبیین درجه‌بندی فلسفه معلم اول و اهداف وی در تالیفات منطقی و طبیعیش پرداخت .

فارابی در دو کتاب نیز مستقلاً به بحث درباره تقسیم‌بندی علوم می‌پردازد که عبارتند از: احصاء العلوم و التنبیه علی سبیل السعاده . فارابی در احصاء العلوم خود به تقسیم‌بندی علوم ، تعاریف و ویژگی هر یک از آنها می‌پردازد . این کتاب در ۵ فصل است: یکم: علم زبان؛ دوم: علم منطق؛ سوم: علم تعالیم؛ چهارم: علم طبیعی و الهی؛ پنجم: علم مدنی و فقه و کلام . سپس هر یک از این علوم را بررسی می‌کند . در علم زبان ، به بیان علم الفاظ مفرد و مرکب و قوانین آنها و در منطق به انواع قیاس و صناعات خمس یعنی برهان ، جدل ، سفسطه ، خطابه و شعر می‌پردازد . در علوم ریاضی به اقسام هفتگانه آن یعنی عدد ، هندسه ، مناظر ، نجوم تعلیمی ، موسیقی ، علم جر اثقال و علم حیل ، علم اعداد و همچنین علم هندسه را به عملی و نظری تقسیم می‌کند . پایان قسمت اول