اعتماد به نفس از الزامات موفقیت آدمیان است.آنکه نمی تواند به خود اعتماد کند، برای دیگران نیز نمی تواند کاری انجام دهد.ازاین رو، این خصلت نیکو برای تربیت نفس و شخصت انسانی ضروری است.همان طور که برای سلامتی جسمانی و امرار معاش تلاش کرده و هزینه می کنیم، برای تقویت روحیه اعتماد به نفس نیز باید سرمایه گذاری کرد.اعتماد به نفس بدون عزت نفس بدست نمی آید.انسان باید خود را عزیز بداند ، یعنی اینکه خود را ذلیل و زبون نداند و حرمت و شرف انسانی خود را فدای دیگران و مسائل بی ارزش نکند.اعتماد به نفس صرفا درمراحل گفتگو، سخنرانی و دفاع از خود نیست بلکه باید به آن اززوایای دیگری نیز  نگاه کرد. به نظر می رسد افراد زیر واجد اعتماد به نفس بالایی هستند:

   1. آنان درکار خود تمرکز دارند. چرا که مدیریت امور  بدون تمرکز بدست نمی آید.اگر کسی اختلال در تصمیم گیری داشته باشد و با خود مدام بگوید این کنم یا آن کنم دراین صورت نمی تواند برای انجام کارهای خویش تمرکز کافی داشته باشد و دراراده وی تزلزل و نوسان ایجاد می شود.چند هندوانه را دریک دست گرفتن محال نیست اما احتمال افتادن آنها نیز وجود دارد.ازاین رو، برای داشتن عزت نفس باید روی کاراصلی تمرکز داشت.

 2. آنها وقت و انرژی خود را برای موضوعات کوچک و بی اهمیت صرف نمی کنند.یکی از اشکالات افرادی که در پیشبرد برنامه های زندگی خود دچار مشکل می شوند، اینکه جای کار اصلی را با فرعی اشتباه می گیرند و از اصل کار غفلت می کنند و بدین ترتیب ، فرصت ها را به تهدید تبدیل می کنند.اگر آدمی به دور خود نگاه کند، مسائل فرعی و بی اهمیت زیادی وجود دارد، اگر کسی بخواهد این مسائل فرعی را جدی بگیرد و وقت خود را بدین ترتیب ، تلف کند، دراین صورت بدیهی است فرصت کافی برای مسائل مهمتر نخواهد داشت وبدین ترتیب، آنکه کارش را روی فکر و ترجیح  امور مبنایی و اصلی انجام نمی دهد، نباید انتظار داشته باشد که اعتماد به نفس نیز داشته باشد.آری ، آنکه درکارش تسلط ندارد، حتما دچار نوسان و تزلزل می شود.

 3. افراد موفق از توانایی و نقص های خود آگاهند. یکی از ویژگی های موفقیت افراد این است که خود را می شناسند.آنکه خود را نمی شناسد ، نه تنها خدا را نمی شناسد، در کارش نیز نقص دیده می شود. معمولا چنین افرادی ازتوانایی و نقص خود آگاهی ندارند.این درحالی که یکی از مراحل خودشناسی آگاهی افراد از ضعف و توانمندیشان است.ازاین رو، اگر کسی می خواهد اعتماد به نفس بالایی داشته باشد باید نسبت به کار های خود نیز آگاهی کافی داشته باشد و بداند که ضعف وناتوانی او درکجاست و برای رفع آن نیز تلاش کند. بی توجهی به نقص و ضعف  ، از مراتب عدم اعتماد به نفس است.از این رو، برای داشتن اعتماد به نفس بالا باید غرور کاذب و ساختگی خود را کنار گذاشت وبرای رفع اشکالات و ناتوانی خود پیشقدم شد.

4. آنها با احترام نقدهای دیگران را می پذیرند.معمولا کسانی که ضعف دارند، به جای اینکه ناتوانی خود را بپذیرند وبرای رفع آن قدم درپیش بگذارند، ادای افراد آگاه و توانمند را در می آورند! این درحالی که گوش دادن به نقد دیگران ، سبب بالا رفتن سطح اعتماد به نفس می شود.کیست نداند که هیچ کس از مادر بدون نقص وناتوانی چشم به جهان نمی گشاید ! تردیدی نیست همه مردم در مرحله ای از زندگی خود دچار نقص و عیب بوده و خواهند بود. حتی انسان های بزرگ نیز گاهی خطاهای بزرگ می کنند.آما بزرگ ترین شخص آن است که درمقابل نقد دیگران ، بدون اینکه به درستی و غلط بودن آن فکر کند، گوش شنوایی دارد. گوش دادن به نقد به معنای قبولی درستی آن نیست.به طوری که ممکن است بسیاری از نقد ها پاسخ قانع کننده ای داشته باشند.اما اینکه کسی خود را بدور از عیب و اشکال ببیند، نشانه عزت نفس او نیست. فرعون نیز با وجود اینکه می گفت من خدای بزرگ شما هستم " ان ربکم الاعلی " ،درمرحله ای از حیات خود که رو به موت بود، گفت:  خدای موسی راست می گوید! اما نباید چنین باشد که انسان در مرحله مرگ  اشکال دیگران را بپذیرد و آنگاه کار ازکار گذشته باشد.گوش دادن به حرف دیگران نشانه خردمندی است .همان چیزی که خداوند با بشارت به آنان خطاب می کند که آنان به سخن گوش می کنند و راست آن را برمی گزینند: " فبشر عباد الذین یستعمون القول ویتبعون احسنه ". آری ، خوب گوش دادن نشانه اعتماد به نفس است نه ضعف آن.آنان که توان شنیدن نقد دیگران را ندارند، در نزد مردم نیز به عنوان افراد ضعیف النفس تلقی می شوند.ضمن اینکه تحمل و بردباری در برابر نقد دیگران با هر انگیزه ای که باشد، نشانه بزرگی چنین شخص و توفیق و عزت نفس اوست.

 5. به فکر خشنود کردن دیگران نیستند. معنی این جمله  این نیست که شادی دیگران نباید برای افراد اهمیتی داشته باشد.چرا که خشنود کردن یک انسان خوب ، نیازمند وغمگین و یک دوست کاربسیار شایسته ای است و بی تردید ، درنزد خداوند و خردمندان نیکوست.جامعه سالم نیز زمانی می تواند ازوصف سلامت بهره ببرد که مردم آن به فکر همدیگر باشند وتنها برای رفع مشکلات  شخصی خود نیندیشند.

اما آنچه برای اعتماد به نفس ضروری است اینکه نباید هرکاری را صرفا به خاطر تایید وپذیرش دیگران انجام داد.گاهی برخی امور در بدو امر تلخی هایی نیز دارد، اما باید آنرا انجام داد.حال، اگر کسی تنها به تایید و خوشنودی دیگران پایبند باشد، دراین صورت نمی تواند کاری از پیش ببرد.ازاین رو، فردی که اعتماد به نفس دارد، در اراده خود نیز باید ثباتی ایجادکند تا عزت نفس داشته باشد . آنکه هر لحظه گرفتار تردید، لرزش و هراس فکری است ، چگونه می تواند از عزت نفس حرف بزند! گفتنی است مردم نیز از انسان های مردد، مذبذب و متزلزل درحوزه تصمیم گیری خوششان نمی آید.

بدیهی است انسان هرکاری می کند، موافق و مخالف دارد.اما اگر روی مسئله ای اندیشه کرد و با خرد و فکر و منطق کاری را شروع کرد، بدون اینکه تصمیم او به جامعه و فرد آسیبی برساند، دراین صورت باید به نظر خود عمل کند.روشن است آدمی  تا تصمیمی نگرفته باید از اندیشه و رای و نظر دیگران بهره جوید.اما وقتی بعد از همه ملاحظات مصمم به انجام کاری شد ، درآن صورت باید به اراده و تصمیم خود احترام بگذارد واجازه ندهد که به هر بادی بلرزد و برنامه خود را بی سرانجام بگذارد.

6  بیشتر از صحبت کردن، گوش می دهنداز سخنان امام علی درنهج البلاغه  است که می فرماید "المومن کثیر الصمت"؛ یعنی مومن زیاد سکوت می کند.درقرآن کریم نیز به استماع سخن دیگران برای گزیدن بهترین آن توصیه اکید شده است.این نشان می دهدکه  نه سکوت به معنای بی سوادی است و نه حرف زدن صرف می تواند نشان دهنده آگاهی فرد باشد.وانگهی، به قول سعدی تامرد سخن نگفته باشد، عیب وهنرش نهفته باشد.این مرد حکیم ،  باب چهارم گلستان خودرا  نیز به بررسی فواید خاموشی اختصاص داده است. درآن ، درباب سخن گفتن چنین آمده است:

سخن گرچه دلبندو شیرین بود/ سزاوار تصدیق وتحسین بود

چو یکبـارگفتـی مگـو بازپس/ که حلوا چویکبارخوردند وبس

به هر حال، باید دانست که گوش دادن با یادگیری ارتباط منطقی دارد.ارزش آن نیز دراین مهم نهفته است.آنکه گوش می دهد ، درواقع ، ازدیگری چیزی یاد می گیرد.اما گوینده ازسخن خود بهره می گیرد.درحقیقت سخن راست آن است که اعتدالی میان سخن گفتن ، سکوت وشنیدن باشد.چنین نباشد که کسی از اندیشه نهفته خود سودی را به دیگران نرساند.اما ، زیاده گویی نیز ممکن است اعتماد به نفس آدمی را تباه کند. چون سبب می شود شنوندگان خسته شوند و ازاین باب به حرف او گوش ندهند ومجلس سخنرانی را ترک کنندو همین امر سبب شود که اعتماد به نفس وی پایین بیاید.اما با گوش دادن به سخن افراد آگاه بر علم وآگاهی و تجربه خود می افزاید واز این طریق به افزایش اعتماد به نفس خود کمک می کند.

7.   افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند، از اندیشه دیگران استفاده می کند.هیچ کس از مادر اندیشمند به دنیا نیامده است.اندیشه و تجربه آدمی در اثر ممارست، گفتگو، تجربه و خواندن کتاب و توجه به پیشرفت های روز دنیا تقویت می شود.از این رو، تنها انسان های مغرور و خود برتر بین هستندکه فکر می کنند همه چیز می دانند و خود را بی نیاز از اندیشه دیگران می دانند.به ویژه آنهایی که چند صباحی به مقامی رسیده اند، چنین فکر می کنند که همه باید ازوی تبعیت کنند و اندیشه او را محور همه امور قرار دهند.این درحالی است عزت نفس با یادگیری ، کسب نظر ، درک مفاهیم فکری ، مطالعه شبکه های اجتماعی و ... مغایرتی ندارد، بلکه بدون بهره گیری از آنها عزت نفس حقیقی نیز به وجود نمی آید.بنابراین ، اگر کسی می خواهد اعتماد به نفس بالایی داشته باشد، باید از نظرات دیگران نیز آگاهی داشته باشد.بداند دردنیا چه می گذرد و با اطلاع و درک مسائل سخن بگوید.اگر کسی اطلاعات روز جامعه را نداند، جامعه نیز به او بهایی قائل نمی شود.از این رو، برای داشتن اعتماد به نفس بالا باید از تجارب دیگران در حوزه های مختلف به ویژه درمسائل تخصصی درزمینه های گوناگون سیاسی، فرهنگی ، علمی و اجتماعی بهره برد.

 8. عمر خود را به  حسادت نسبت به پیشرفت دیگران نمی گذراند. حسادت ازخصوصیات بسیار منفی آدمی است.آنکه حسد دارد ، خوبی دیگران را نمی بیند.ترقی مردم را مانع پیشرفت خود می داند.ازپیشرفت دیگران خشمگین می شود و برای جلوگیری از رشد و ترقی آنان به کارهای شگفت انگیزی دست می زند.به قول مولانا: راهی دشوارتر از راه حسادت نیست . خوش به حال کسی که در این مسیر حسد همراه او نیست.چرا که نمی تواند به مقصد برسد و درمیان راه می ماند.

عقبه ای زین صعب تر در راه نیست/ ای خنک آنکش حسد همراه نیست

چون کنی بر بی حسد مکر وحسد / زان حسـد دل را سیــاهی ها رسـد

ازدیدگاه مولانا وقتی کسی حسادت می کند، دلش تاریک وسیاه می شود.بدین ترتیب ، رقت ، مهربانی ، رحمت و فضایل اخلاقی دیگر از دل او بیرون می رود.دل می ماند وسیاهی و کدورت و بداندیشی .ازاین رو، آنکه دنبال عزت نفس است باید تلاش کند ، خود را رهایی ازهرگونه حسد بخشد.پیشرفت دیگران باید به عنوان امر ایجابی ومثبت تلقی شود. فقر و بیچارگی چه گرهی ازجامعه را باز می کند.چرا باید از رشد و ترقی مادی و معنوی و علمی دیگران رنجور شد و دل خود را با حسد آلوده کرد.

با گسترش میزان حسد درجامعه این پدیده اخلاقی زشت به خوی و خصلت شهروندان افزوده می شود و آنگاه یک ملت در برخی از امور گرفتار حسادت می شوند و پیشرفت وترقی کشورهای ، هرچند دوست را با حسرت و ناراحتی تحلیل کرده  و نارحت می شوند که چرا آنها رشد و ترقی کرده اند .این درحالی که با استقبال از پیشرفت کشورهای دیگر ومطالعه راه های تعالی و رشد آنها می توان خود نیز این راه موفقیت را تجربه کرد وعزت نفس و شخصیت خود را بالا برد.

9.   دیگران را به سخره نمی گیرند . آنکه به بدگویی ،تحقیر و مسخره کردن دیگران خوکرده ، درواقع، مقام ، عزت وشخصیت خود را در پست و فرودست نامیدن مردم تعریف تعریف کرده است.این درحالی است با به سخره گرفتن دیگران، شخصیت حقیقی آدمی نیز متزلزل می شود. ازاین رو، نه تنها درمسائل خصوصی بلکه در دیدگاه کلان نیز نباید دیگران را تحقیر و بدنام کرد. قرآن کریم به صراحت  ازسه رفتار ناسالم اجتماعی و فردی یعنی ؛ مسخره کردن ، بدگویی و لقب بد و تحقیر آمیز دادن به دیگران  نهی کرده است :" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ  وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ  بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ  وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( حجرات ، 11)

آنکه دوستدار عزت نفس است، بداند که آن با احترام گذاشتن به انسان ها درسطح فردی ، قومی و بین المللی تقویت می شود.هیچ ملتی نباید ملت و قوم دیگر را مسخره و تحقیر کند.اگر فردی خواهان عزت نفس است  نباید ترقی خود را در تحمیق دیگران تعریف کند وهیچ ملت و قومی خود را برتر از دیگران معرفی نکند. نتیجه غرور کاذب خود برتر بینی است.ممکن است ملتی به خاطر برخی عوامل شرایط رشد بالاتری داشته باشد، این ملت باید رشد و بالندگی خود را نه در تحقیر دیگران بلکه به عنوان یک فرصت مناسب برای گسترش هم اندیشی و روابط حسنه بیشتر بداند.

انسان های بزرگ هیچ وقت تحقیر دیگران را پلکان ترقی خود نمی دانند.بلکه آنان تلاش می کنند که هم نوعان خود نیز به رشد و بالندگی برسند.این امر نه در میان هم کیشان بلکه درمیان همه ملل و اقوام وانسان ها ساری و جاری است.

  10. باور دارند که هیچ انسانی کامل نیست.روزی از بزرگمهر حکیم سوالی شد، نتوانست پاسخ درست  آنرا بدهد.پرسش کننده طوری وانمود کرد که بزرگمهر بی دلیل به عنوان حکیم عنوان شده است.درحالی به یک سوال ساده ای نتوانست جواب بدهد.اما بزرگمهر گفت: همه چیز را همگان دانند و آنان هنوز از مادر متولد نشده اند.این سخن درستی است.هیچ کس نباید فکر کند که باید پاسخ هرمسئله ای را بداند.دردنیا چنین شخصی وجود ندارد.رسولان الهی نیز بجز مسائل وحی در سایر امور همانند دیگران بودندو هیچ وقت ادعا نمی کردند که همه چیز را می دانند.چون دانست پاسخ هرچیز برای انسان محال است و ظرفیت فکری و محدودیت های متعدد انسان اجازه نمی دهد که همه چیز را بداند.

ازاین رو، یکی از مسائلی که سبب می شود افراد اعتماد به نفس خود را از دست بدهند، هراس از ندانستن است.درحالی که باید تاکید کرد که هیچ انسانی همه چیز را نمی داند.قرآن کریم نیز به نیکی در این باره می فرماید:"وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا" ؛ یعنی از علم جز اندک به شما داده نشده است.( اسرای ، 85)

دراین خصوص بهترین روش برای تقویت اراده افراد  این است که اولا اطلاعات ومطالعات خود را بیشتر کنند و طوری نباشد از بسیاری مسائل عادی بی خبر باشند.دوم اینکه وقتی چیزی را نمی دانند به راحتی اعتراف بکنند که نمی دانند . هیچ وقت از گفتن نمی دانم خجالت نکشندو نتایج نیکوی این نحوه برخورد با مسائل را تجربه کنند.

11. افراد موفق و با اعتماد به نفس به جای این که منتظر بازی سرنوشت باشند، خودشان افسار زندگی خود را به دست می گیرند.

هیچ وقت نباید انتظار داشت که همه چیز آماده در اختیار افراد گذاشته شود.بلکه باید تلاش کرد و راه های موفقیت را مطالعه کرد و راه های گوناگون را برای برون رفت از مشکلات تجربه کرد.انزوا اختیار کردن وتسلیم مشکلات شدن کار افراد صاحب فکر ، اراده و برنامه نیست.هراس از مشکلات و فرار از مطالعه کافی برای برون رفت ازآن ها راه حل پسندیده ای برا ی گره گشایی نیست.درواقع، مشکل هراسی ، راز شکست و بیچارگی آدمیان است.به قول شاعر :

مشکلی نیست که آسان نشود/ مردم باید که هراسان نشود.

آر ی، هراس ازمشکلات و عدم مطالعه ، تحقیق ، بررسی و استفاده نکردن از تجارب دیگران نمی گذارد اعتماد به نفس آدمی تقویت شود.

12. گذشته را چراغ راه آینده می دانند. بسیاری از افراد در گذشته خود  شکست و پیروزی را تجربه کرده اند. اما برخی هستند که در با مواجهه با شکست از هرگونه فعالیت، حرکت سازنده و ایجاد تحول درکار ، تلاش و زندگی خود باز می مانند. برخی نیز به پیشرفت های قبلی خود تکیه کرده و به آن قناعت می ورزند.این درحالی است هر دو روش مشکلات خاص خود را دارد. برای اینکه اولا کیست در دنیا که با هیچ تلخکامی مواجه نشده باشد.این دنیا آکنده ازتلخی و شیرینی است.اما مهم آن است که انسان شکست را پل پیروزی تلقی کند و راه خود را ادامه دهد.سعدی شعر زیبایی دراین زمینه د رگلستان گفته است :

وقتی افتاد فتنه ای درشام/ هرکس از گوشه ای فرارفتند

پسران وزیر ناقـــص عقل / به گدایی به روستـــا رفتند

روستـــازادگان دانشمنـد / به وزیــری پادشـــا رفتـند

دراین ابیات مشخص می شود که روستازادگان وجود فتنه در شام را به عنوان پلکان ترقی خود تلقی کرده و در ایام فتنه به یاری پادشاه شتافتند واز اندیشه وتجربه و آگاهی خود بهره درستی گرفتند.چرا که آنان اعتماد به نفس بالایی داشتند.این درحالی است فرزندان وزیر به دلیل نداشتن آگاهی ، تجربه و عزت نفس راه گدایی را پیش گرفتند.

13. در کار کردن افراط نمی کنند . اگر تنبلی ، رکود، عدم تحرک و فعالیت خوب نیست، زیاد کارکردن نیز به شخصیت آدمی صدمه می زند.من خود به چشم خویش دیده ام  که برخی فروشندگان درسن پیری نیز تا پاسی از نیمه شب مغازه خود را بازگذاشته و به کارفروش مواد خوردنی  می پردازند! آنان نمی دانند که این شیوه کار وتلاش ، زندگی آنان را دچار نوسان وتزلزل می کند.با این روش ، نمی توان به سایر نیاز های زندگی پرداخت.برخی از کسبه حتی روزهای جمعه نیز تعطیل نمی کنند و درواقع، خود را درمغازه حبس می کنند.آری ، اگر کار کردن خوب است ، زیاد کار کردن نیز مشکلات زیادی برای خانواده و روابط اجتماعی افراد به بار می آورد.ازجمله زیان های این شیوه کار کردن ، کاهش عزت نفس است.عدم اعتدال درکار وکسب سبب کاهش اعتماد فرد به خود می شود.وانگهی ، آنکه مدام کار می کند ، دیگر فرصتی برای گردش ، عبادت ، مطالعه، آموزش، اندیشیدن و استفاده از مظاهر طبیعی ، میراث فرهنگی و پیشرفت های اجتماعی و بهره گیری از فعالیت های دیگران ندارد.چنین اشخاصی چگونه می توانند از عزت نفس حرف بزنند درحالی که معمولا زن و فرزند خود را درطول روز رها می کنند وتنها به  تامین هزینه های زندگی بسنده می کنند ودیگر هیچ!

علی حکیم پور