آيين شرم ورزي
يكي ازصفات بسيارخوب انساني داشتن شرم است.اين صفت خوب كمك مي كند كه انسان درگفتارورفتارخويش دقت بيشتري كند وهركاري راباسنجش،تدبيرورعايت حال طرف ديگرانجام دهد.اگركسي شرم نداشته باشد،ازكارهاي زشت خويش نيزخجالت نخواهد كشيد.اين درحالي است كه رعايت آن برقدر،منزلت،عزت واعتبارآدمي مي افزايد و سبب مي شود جايگاه بلندي نزد ديگران داشته باشد.
نيك مي دانيم،آنكه شرم پيشه مي كند،به يقين،ازپرده دري وبي حيايي خوشنودنمي شودوحرمت افرادرابه خاطرچيزهاي كم ارزش نمي شكند. اين صفت نيكو درافزايش ميزان ايمان،معنويت واعتدال افراد نقش به سزايي دارد وموجب مي شودكه روابط دارنده آن با ديگران بانزاكت، مدارا،دوستي،راستي،دادگري،نظم واخلاق نيكوهمراه شود. آنكه درگفتار، كردار ومناسبات خود باديگران حريم شرم راپاس نمي دارد،به بيماري هاي اخلاقي؛چون هتك حرمت، زورگويي،بي باكي،قانون شكني، دروغ گويي،فريب كاري ،پررويي و...گرفتارمي شود.اين درحالي است كه ارتكاب هريك آنها به مثابه نوعي هنجارشكني ونقض حرمت اخلاق حسنه است.چنانچه،كسي درروابط خود باخدا،انسان وخود شرم نورزد،بي شك ازروزشمارنيزهراسي ندارد.به قول فردوسي
چنان رو که پرسند روز شمار نپیچی سر از شرم پروردگار
به داد و دهش گیتی آباد دار دل زیردستان خود شاد دار
پيامبراكرم (ص)حياء راازايمان دانسته است:"الحياء من الايمان".راغب اصفهاني درشرح روايت :آنكه شرم ندارد،ايمان نيز ندارد"من لاحَیاءَ لَهُ فَلا ایمانَ لَهُ"مي گويد:چون حياء اولين نشانه ظهورعقل وايمان آخرين مرتبه عقل است،كسب آخرين مرتبه بدون كسب اولين مرتبه ممكن نيست(حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۹، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش)
آري،شرم ازخدا،خودوديگران نشانه خردورزي است.آنكه ازخردوانديشه برخورداراست،ازانجام هرعملي كه باخرد و اخلاق ناسازگاراست،دوري مي گزيند.چگونه مي توان خودراخردمنددانست درحالي كه هرگونه بي شرمي نشانگر" كم خردي" است؟مگرممكن است كه كسي به لحاظ فكري واخلاقي متعادل باشد امابه قواعدوالزامات شرم گردن ننهد؟مگرممكن است كه شخصي خودراخردمند بداند اما به كاري كه باعقل،انديشه،راستي،انصاف ونزاكت سازگاري ندارد،دست بزند؟
ترديدي نيست، شخص آبرومندهيچ وقت به مقتضيات شرم بي توجهي نمي كندوحريم معنوي آن راموردتجاوزقرارنمي دهد.موجودات ديگربه دليل فقدان خردوانديشه توجهي به مقتضيات شرم نمي كنندوبدون هرگونه ملاحظه اي كاري راكه خردمندان نمي انجام نمي دهند حتي درملاء عام مرتكب مي شوند.
رابطه شرم باتقوا؛
شرم ورزي ازلوازم تقواست؛زيراكه رعايت آن مي تواند به مراقبت فردنسبت به اعمال ورفتارخويش كمك كندتاازگناه وهرمنكرديگري دوري جويد.ازاين روي،آنكه شرم ندارد،تقوانيزندارد.درحقيقت،شرم نيرويي است سلبي كه به مراقبت ودقت نظر شخص بر گفتار، كردار و انديشه خويش مي افزايد تابتواندازآنچه با خرد،تقواواخلاق نيكو سرناسازگاري دارد دوري كند.
رابطه شرم باكم رويي؛
شرم باكمرويي تفاوت بنيادي دارد.آنكه كم روست صرفا به خاطرخجل بودن نمي تواند ديدگاه خود رابه خوبي نزدديگران مطرح كند.معمولاشخص كمرو به هنگام بيان نظر خود سرخ مي شود،دست وپايش مي لرزد وعرق ازجبينش جاري مي شود؛هرچند خردمندانه وبحق باشد.
اماآنكه داراي صفت شرم است،نه درانجام كارهاي خوب بلكه درامورغيراخلاقي شرم پيشه مي كند.ازاين روي، چنين فردي:
-حق كسي راضايع نمي كند،
-درنهان وآشكار مرتكب عمل زشتي نمي شود،
-باوجود رجحان ديگري ازحقوق خويش دفاع نمي كند،
-وازبي عدالتي،زوزگويي،فساد اخلاقي،فريب ،مردم آزاري،سخره ديگران وريا دوري مي كند.
رابطه شرم باشجاعت؛
شرم وشجاعت هردوازصفات نيكومحسوب مي شوند.اماسوال اين است ميان آندوچه نسبتي وجوددارد؟آياشرم باشجاعت مغايرت داردوبه بيان ديگرآياآنكه شجاع است شرم ندارد؟
به نظرمي رسد هيچ صفت نيكويي نمي تواند باصفت نيكوي ديگرتضادمعناداري داشته باشد.آدم شجاع بارعايت مباني شرم مي تواند ازشجاعت خويش نيز بهره بجويدودرعين حال، طرفدارحق بوده ونقش ايجابي داشته باشد. درمقابل، صاحب شرم ازاينكه حقي ضايع شود،هراسان است ونمي خواهد پا روي حق ديگري بگذارد.ازاين روي،نقش شرم دراين زمينه سلبي است .به هرروي، هرجايي كه عدالت،حق،راستي ،پاكي و...ناديده گرفته شود،بي ترديد شرم نيزازميان مي رود.به طوري كه وجودشرم نيكو سبب مي شود دارنده آن به راحتي نتواند به خانه عدالت ،حق ،آزادي ودرستي تعدي روادارد.
رابطه شرم وترس؛
ترس حالتي است كه دارنده آن ازاينكه موقعيت،آبرو،منفعت،سلامتي ومانند آنهاراازدست بدهد،دچارهراس مي شود.درحاليكه شرم حالتي است كه نه به خاطر منفعت وسلامتي بلكه براي ازدست ندادن موقعيت وآبرودرشخص ظهورمي يابد.دراين ميان،ممكن است كسي باازدست دادن دارايي خويش دچارحسرت وسرزنش ديگران شودوازاين جهت در وي احساس شرم به وجود آيد.امااگردقت شود شرم او نه به خاطرازدست دارايي بلكه به دليل سرزنش ديگران است كه درموقعيت وي تاثيرمنفي مي گذارد.
نتيجه آنكه:
-بي حيايي زيان هاي زيادي؛ازجمله گسترش زورگويي،بي اعتمادي،دروغ گويي،فريب كاري،هنجار شكني،بي قانوني، نقض حقوق شهروندي،هرج ومرج،نااميدي،هراس عمومي،بي تفاوتي و... رابه جامعه واردمي كند.درجامعه اي كه بي شرمي رونق دارد،درآن جامعه حس مسئوليت فردي وجمعي ازبين مي رود.درچنين جامعه اي آنكه پررويي وبي حيايي مي كند،بيشتربه نان ونوامي رسد.درمقابل،آنكه حجب وحيادارد،ازرفاه وآسايش وحقوق شهروندي محروم مي شود.اين درحالي است كه درجامعه حقوق مدارافرادبي شرم جايگاه چنداني ندارند.
-درمقابل،نهادينه شدن حيا درجامعه بشري ازمشكلات آدميان مي كاهد،مشروط براينكه:اولا صاحب آن به آساني ازحقوق خويش منصرف نشود ودوم اينكه برحقوق ديگري تجاوزنكند.اگركسي به خاطرداشتن شرم ازحقوق خويش دست بشويدواجازه دهدكه ديگران ازوي سوء استفاده كنند،دراين صورت نمي توان ازنيكوبودن آن دفاع كرد؛چراكه اين گونه شرم موجب گسترش زورگويي، تعدي،بي باكي ودست يازي ديگران به حقوق افرادآبرومند مي شود.بايددانست كه آدم هاي گرگ صفت هيچ وقت برچنين افرادي رحم نمي كنندوحق آن است كه انسان درچنين شرايطي شرم بي مورد رابه كناري نهدوازحقوق خويش دفاع كندوبه اعتباري از شجاعت اخلاقي بهره بجويد؛چراكه حيا تازماني خوب است كه جايگاه شجاعت راتنگ نكند.وانگهي،به مصداق آيه شريفه:"لاتظلمون ولاتظلمون " نه تعدي به حقوق ديگران رواست ونه همراهي با كسي كه باپرروي وبي حيايي حقوق افراد راضايع كند،شايسته مي نمايد.
علي حكيم پور
ساختن جامعه ای پاک،نو اندیش،مهرورز و امیدوار وظیفه ای همگانی است. امید است مطالب این وبلاگ که عمدتا درحوزه های فکری ونظری است برای همه دوستداران حکمت ،اخلاق و معرفت مفید افتد.