X
تبلیغات
علی حکیم پور - نگاهی به مبانی ظلم،گستره وراه های جلوگیری ازآن

مقدمه

ظلم واژه ای است بسیارپرکاربرد وعام که قلمرو وسیعی دارد.با واژه هایی؛چون ستم،جور، نفرین،تعدی،تجاوز،جفا، جبر، زورگویی،آزار،نابجایی،ناحقی،رنج ،بیدادگری،عدوان و...مترادف است.

صاحب کشاف درتعریف ظلم می گوید:ظلم به لحاظ لغت به معنای قراردادن چیزی درغیرمحلش است وازنظرشریعت عبارت ازتعدی ازحق به سوی باطل است که آن جوراست وگفته شده که ظلم عبارت ازتصرف درملک دیگری وعبور ازحد است. (دهخدا،واژه ظلم)

اززمانی که مردم باهمدیگر به صورت مدنی زندگی می کنند،کم وبیش نسبت به مفهوم ظلم نیزآشنایی پیداکرده اند.این درحالی است که جانداران از درک آن وگستره وسیعش  آگاهی ندارند.حیوانی که گرسنه است،بدون احساس گناه وستم غذای خودراباشکارحیوان دیگرتامین می کند.به همین دلیل،اشخاص درقبال اعمال ظالمانه خویش مسئول هستند؛چراکه با تجاوزبه جان ،ناموس ومال دیگران دچاربزه وگناه بزرگی می شوند.

یک جامعه سالم نمی تواندنقض حقوق دیگران راتحمل کندو لزوم تامین نیازهای مادی ومعنوی افرادرا مستمسکی برتاییدآن نماید.به همین جهت،برای تعیین حدود مشروع مناسبات واقدامات مردم به وضع قانون می پردازد وراه تجاوزوزورگویی رابه روی افراد بی مبالات می بندد. بااین وجود، هنوزنیز ظلم گستره بسیار وسیعی درمیان جوامع بشری دارد .به طوریکه برخی بدون توجه به حق ،دادگری وضرورت های زندگی مدنی برحقوق شهروندی دیگران تعدی روامی دارند وجامعه خود راباانواع بی عدالتی نگرانی،رنج وناامنی مواجه می سازند.

مایه حیرت است که برخی درتعدی به دیگران به فکرمنافع خود نیستند،بلکه به خاطردیگران به آزاروستم می پردازند.این گونه افراد معمولا درک درستی ازظلم ومسئولیت دنیو ی واخروی ناشی ازآن ندارند .سعدی درگلستان خویش آورده است:

غافلی را شنيدم که خانه ی رعيت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند ، بی خبر از قول حکيمان که گفته اند هر که خدای را عز و جل بيازارد تا دل خلقی به دست آرد خداوند تعالی همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش برآرد.

آتش سوزان نكند با سپند       آنچه كند دود دل دردمند

ستم به هربهانه وصورت که باشد،زشت ناپسندوغیرمطلوب است وگسترش آن هزینه های مادی ومعنوی زیادی رابرجامعه تحمیل می کند.متاسفانه،با استقراء انواع ظلم درمی یابیم که میزان تعدی وستم برخی ازاشخاص به مراتب بیشترازسایرموجودات است؛چراکه معمولا حیوانات درنده صرفا برای تامین نیازهای جسمانی خویش به شکاردیگرجانداران می پردازند.این درحالی است که انسان ها درشکارهم نوعان خویش اهداف زیادی راتعقیب می کنند.

مبانی ظلم

انسان ها فطرتا پاکند وظلم یک عمل ذاتی،جبلی وغیرقابل اجتناب نیست.بلکه میل به آن به مرورزمان ودراثرعوامل مختلف درنهاد آنان شکل می گیرد ومانند ویروس نیرومندی برنفس پاک چیره می گردد.

خداوند ستمگری راازساحت خود دورمی داند:"وماانابظلام للعبید"(29/50).قرآن کریم به صراحت اعلام می کند که خداوند ذره ای به بندگان خویش ظلم روانمی دارد:"ان اﷲ لایظلم مثقال ذرّة"(40/4).بلکه این خودانسان ها هستند که ظلم پیشه می کنند وبه همین دلیل ازدیدگاه قرآنی اشخاص دربرابربدی ها وستم های خویش به دیگران مسئول خواهند بود.

سعدی درمورد ستم به مردم می گوید:

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار              امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

نكند جور پيشــــه سلطـــانى               كه نيايــــــــــــــد ز گرگ چوپانى

پادشاهى كه طرح ظلم افكند                پاى ديوار ملك خويــــــــش بكند

برخی شیطان راسبب گمراهی انسان  ها می دانند.درحالی که قرآن کریم ضمن صحه گداشتن برنقش وسوسه گری شیطان،به صراحت سلطه آن برنفس انسانی را مردود می داند.ابلیس نیزدردادگاه عدل الهی بهانه جویی گناهکاران رامبنی براینکه تحت تاثیرشیطان مرتکب گناه شده اند،رد می کند.

واقعیت این است که اموری؛چون تربیت غلط، بدآموزی،نفرت،کینه جویی،جهل،محیط ناسالم،تعصب،غفلت،بی اعتقادی،هوا پرستی،تبعیض،خودخواهی،استبداد،هرج ومرج و ناهنجاری های دیگرنهاد انسان هارابه سوی ستمگری سوق می دهد.

برای اینکه جامعه ای دربند ستم گرفتارنشود،چاره ای جزقانوگرایی،گسترش حقوق شهروندی وکاستن ازمیزان ناهنجاری های فوق ندارد.اگربرنامه های دولت ومردم برمحور حقوق ،شادی،مردمسالاری ودادگری استوارگردد،به یقین ازمیزان تعدی،خشونت ،زورگویی،قتل،غارت،هرج ومرج،بدبینی،تبعیض وسایرنابسامانی هادرآن جامعه کاسته می شود.

به هرحال،دولت ناسالم ومحیط اجتماعی آلوده  دوعامل عمده دررواج وگسترش ظلم درمیان مردم است.آنها درمیل افراد به گناه وبزهکاری نقش موثری ایفامی کنند.باوجود این، شهروندان حق ندارند به بهانه متاثرشدن از آندو خودرا ازکیفراعمال بزهکارانه مبرابدانند و گناه بدی های خود را به گردن دولت وجامعه بیندازند.ازدیدگاه قرآنی هرانسانی مسئول اعمال خویش است :"لاتزروا وازرة وزر اخری" ونمی تواند به بهانه رواج ناهنجاری درکشور، اززیربارمسئولیت ها وتعهدات خویش شانه خالی وزندگی خود را باظلم وجوربه دیگران آغشته کند.به قول سعدی:

ترحم برپلنگ تیزدندان         ستمکاری بود برگوسفندان

دیدگاه قرآنی درباره ظلم

قرآن کریم درمورد ستم دیدگاه بسیارروشنی دارد.دراین کتاب شریف ازاشاعه بدزبانی جزدرمورد کسی که درحق او ظلم شده است نهی شده است:"لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا"؛خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد و خدا شنواى داناست ( نساء ،۱۴۸ ).

بنابرین،دریک جامعه سالم نباید اموری ؛چون بدگویی ،غیبت،تهمت وناسزاگویی رواج داشته باشد که می تواند به گسترش ناهنجاری های اجتماعی دامن بزند وحرمت وارزش های معنوی دینی وفرهنگی آن جامعه زیرپاگذاشته می شود.اما اگرکسی مورد ظلم وجورواقع شود، خداوند به اواین حق راداده است که با بیان وآشکارسازی ستم وتعدی دیگران ازحقوق خویش دفاع کند.ازدیدگاه قرآنی ظلم به دیگری وتحمل آن پذیرفتنی نیست:"لاتظلمون ولاتُظلمون"؛نه ستم کنید ونه مورد ستم دیگری قراربگیرید.

قرآن کریم یاد آوری می کند که خدای متعال نسل هایی رابه خاطرستم آنان هلاک کرده است :"وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ"؛و قطعا نسلهاى پيش از شما را هنگامى كه ستم كردند به هلاكت رسانديم و پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند و[لى] بر آن نبودند كه ايمان بياورند اين گونه مردم بزهكار را جزا مى‏دهيم ( یونس،۱۳)

آری ستم سبب هلاک ونابودی است.اگرجامعه ای به اصول انسانی ورعایت حقوق شهروندی افراد اهمیت ندهد،بدیهی است که با معضل نابودی ،ویرانی واضمحلال مواجه می شود.با مطالعه تاریخ اقوام وسلسله های پادشاهی کشورهای مختلف مشخص می شود که تاکنون چقدراقوام ،ملل وحکومت های ستمگر ازمیان رفته اند.این درحالی است که عدل ،دادگری ،مهرورزی واحساس مسئولیت انسان ها نسبت به یکدیگرسبب گسترش آبادنی ،رفاه وآسایش درمیان آنان می شود.

انسان ها باید بدانند که خوردن مال دیگران به ویژه افراد بی سرپرست به مثابه خرید آتش جهنم است.چراباید زمینه های تجاوزافراد ستمگردرجامعه ای به حدی فراهم شود تاآنان به راحتی بتوانند به حقوق افراد ضعیف تعدی کنند.این درحالی است که خداوند کیفرسختی رابرای چنین افراد زورگووحرام خواری تدارک دیده است: "إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا"؛در حقيقت كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآيند ( نساء، ۱۰)

برخی گمان می کنندکه خداوندباتحمل ستمگران چشم خود را به روی ستم وتجاوز آنان درجامعه فرومی بندد.اما قرآن کریم به صراحت ساحت کبریایی راازهرگونه ستم به هراندازه که باشد، مبرامی داند.حتی ظالمان نیزدردادگاه عدل الهی به اندازه ستم خود کیفرخواهند دید.درحالی که نیکوکاران ازپاداش مضاعفی برخوردارخواهند شد:

‏"الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ "؛امروز هر كسى به [موجب] آنچه انجام داده است كيفر مى‏يابد امروز ستمى نيست آرى خدا زودشمار است ( غافر، ۱۷)

"إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا "؛در حقيقت‏خدا هم‏وزن ذره‏اى ستم نمى‏كند و اگر [آن ذره كار] نيكى باشد دو چندانش مى‏كند و از نزد خويش پاداشى بزرگ مى‏بخشد (  نساء، ۴۰ )

دریغست که برخی باافترابستن به خداوند می خواهند راه ستمگری رابرای خویش هموارکنند.این درحالی است که خداوند ستمکارترین فرد راکسی می داند که دروغی رابه افترا به آن  حضرت نسبت دهد.درقرآن کریم آمده است:

"وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ"؛و كيست‏ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات او را تكذيب نموده بى ترديد ستمكاران رستگار نمى‏شوند (   انعام،۲۱)

ازدیدگاه الهی شرک نیز گناهی بزرگ است.چه ظلمی بالاترازاین که درآفرینش ومدیریت کائنات برای خداوند شریکی قائل شوند.این درحالی است که آن حضرت درذات،صفات وافعال شریکی ندارد.اما افراد سودجو و بت پرست باشریک قائل شدن به خداوند گناه بزرگی رامرتکب می شوند.لقمان حکیم دراندرز به فرزندش می گوید:"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ "؛و [ياد كن] هنگامى را كه لقمان به پسر خويش در حالى كه وى او را اندرز مى‏داد گفت اى پسرك من به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است (۱۳ لقمان)

 ستمکاران باارتکاب ظلم، مستحق دوکیفردنیوی واخروی می شوند.اما اگرکسی از ستم وتعدی به حقوق دیگران پشیمان شدوازکارهای زشت خویش دست برداشت وراه صلاح رادرپیش گرفت،خداوند اورانیز ناامید نمی کندوتوبه اورامی پذیرد.درآیه 39سوره مائده آمده است:"فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ"؛پس هر كه بعد از ستم‏كردنش توبه كند و به صلاح آيد خدا توبه او را مى‏پذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است.

برخی تصورمی کنند که بادادن دیه به اولیا دم ازوبال گناه رهایی پیدامی کنند.این درحالی است که دادن دیه صرفا هزینه های دنیوی جرم راتامین می کند.آنکه بنده بی گناهی راکشته است،درمقابل خداوندوقربانی نیزمسئول خواهد بود.مگرقرآن نمی فرماید:بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ"؛به كدامين گناه كشته شده است(تکویر،۹)،اری ازافراد بی گناه پرسیده خواهد شد که به چه جرمی کشته شده اند!

انواع ظلم

امام علی (ع)درمورد انواع ظلم می فرماید:

"أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَةٌ-  فَظُلْمٌ لَا يُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا يُتْرَكُ-  وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا يُطْلَبُ-  فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ-  قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ-  وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ-  فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ-  وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ-  فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ  بعْضاً"

آگاه باشيد كه ظلم بر سه قسم است:ظلمى كه نابخشودنى است،ظلمى كه بدون مجازات نمى‏ماندوظلمى كه بخشودنى و جبران شدنى است.

امّا ظلمى كه نابخشودنى است، شرك به خداى سبحان است، كه فرمود: «خداوند هيچ گاه از شرك به خود، در نمى‏گذرد.»

و امّا ظلمى كه بخشودنى است، ستمى است كه بنده با گناهان بر خويشتن روا داشته است و ظلمى كه بدون مجازات نيست، ستمگرى بعضى از بندگان بر بعض ديگر است.(خطبه ۱۷۷،نهج البلاغه)

درنگاه دیگری،ظلم ممکن است ساده یا سازمان یافته باشد.ظلم ساده معمولا بدون پیچیدگی،دقت وبرنامه ریزی خاصی انجام می گیردودارای گستره محدوداست.به طوری که،برخی ازمردم درحق دیگران مرتکب ظلم می شوند،بدون اینکه بدانند کارشان ظالمانه است.درحالیکه ظلم سازمان یافته ظلمی است که معمولابا قصد، برنامه ریزی،محاسبه،پیچیدگی ودوراندیشی انجام می گیرد ومجازات سخت تری دارد.

به اعتباری نیز،ظلم ها ممکن است جنبه فردی یاجمعی داشته باشند.دراین حال، بسیاری ازستم ها منشأ عمومی یا گروهی دارند.زورگویی کشورهای قدرتمند برضعیف،دولت های استبدادی برمردم خویش،اکثریت براقلیت،جمع قوی برناتوان و...ازاین نوعند.

همچنین، ظلم ممکن است برخودیادیگری انعکاس داشته باشد.دردیدگاه مردم بیشترظلم ها باستم بردیگری معناپیدامی کند؛خواه ستم برانسان باشد یاهر موجود زنده دیگر.دراین میان،ممکن است خداوند نیز  مشمول ستم واقع شود.به طوریکه دروغ بستن به خداوشرک براوازبزرگترین ظلم هاست.

اما گاهی،اشخاص برخویشتن نیزستم روامی دارند؛مانند خودکشی،سلامت خودراباارتکاب کارهایی ؛چون اعتیاد،عدم رعایت اصول بهداشتی وایمنی ومانند آنها به خطر انداختن"  وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِو خود را با دست‏خود به هلاكت ميفكنيد"(بقره،۱۹۵)ونیزارتکاب گناه که علاوه بردداشتن آثاراجتماعی ،نوعی ستم برخود نیزتلقی می شود.  

ترفندهای ستمگری

ستمگران بیشتراوقات با زورگویی به دیگران ظلم می کنند.اما آنان همیشه ازاین طریق نمی توانند به اهداف خود برسند وتلاش می کنند باترفندهای دیگری؛چون فریبکاری،کلاه برداری،دروغ،جلب اعتماد،جعل اسناد،قراردادهای ساختگی،تحریک،ایجاد آشوب وهرج ومرج،حیف ومیل دربیت المال،خیانت درامانت، بی تفاوتی درحل مشکلات اجتماعی،نقض عهد،پاگذاشتن برحقوق دیگران و...  به ستمگری بپردازند.

دریغ است که بشر،این آفریده اشرف خداوند درروی زمین بانادیده گرفتن فطرت،وجدان وتکلیف الهی خویش راه ستم درپیش می گیرد،برمال ،منال وناموس مردم چشم می دوزد وخون واعتبارآنان رامی ریزد.به قول نظامی :

چند غبارستم انگیختن          آب خودوخون کسان ریختن

خداوندمتعال پیامبرخویش رابه عنوان "رحمت للعالمین"مبعوث کرد.این درحالی است که برخی ازپیروان اواین مسئولیت بزرگ الهی رابه ستم،فریب،نقض عهد وبی مسئولیتی درقبال دیگران تبدیل می کنند،به جای دستگیری ازنیازمندان مال ومنال آنان رابه یغما می برندوبه جای رفع نیازمندی ها وگرفتاری ها، آنان راباانواع سختی ها ورنج ها مواجه می سازند.

گستره ظلم

ستم واژه ای عام وغیرعینی است که فهم آن بدون مطالعه نماد ها،قلمرووگستره اش ممکن نیست.اگرگفته شود که فلانی ستم می کند،بدون بررسی فعل وپیامدهای آن معلوم نمی شود که چه ستمی مرتکب شده است؟درعین حال،ظلم به هرشکلی که باشد بد است به قول سنایی:

ظلم از هرکه هست نیک بدست           وانکه او ظالم است نیک بدست

خیلی ازمردم ازاشکال مختلف ستم آگاهی عمیقی ندارند.درحالی که بامطالعه چهره های گوناگون آن روشن می گردد که چقدرشمول دارد.به عنوان مثال بسیاری ازمردم بدگویی،مسخره وتحقیردیگران رابه عنوان ستم تلقی نمی کنند.درحالی که بااندکی دقت معلوم می شود که نادیده گرفتن حقوق دیگران به هرشکل باشد،ازمصادیق ظلم به شمارمی رود.

اگربرخی ازمردم بدانند که کارشان همراه با ظلم واجحاف است،ازارتکاب آن دوری می گزینند.وجود پرونده های حجیم دردادگستری ها نشان دهنده این است که بسیاری ازمردم عملکرد خودراظالمانه نمی دانند وبیشترطرف های دعوا رابه عنوان متعدی به حقوق خویش معرفی می کنند.

چه قضاوت ها وپیشداوری هایی که مردم نمی کنند،چه اختلاف افکنی ها،بدگویی ها،ناسزاگویی ها وتفرقه اندازی هایی که به عنوان دفاع ازحقوق،ناموس،آبرو،آزادی،شجاعت،آگاهی و...انجام نمی دهند!

دریغا که برخی آبروی دیگران را می ریزند،حقوق وحرمت آنان رانگه نمی دارند ونام آنرا "نهی ازمنکر"می گذارند.این درحالی است که نمی توان به نام "امربه معروف"،معروف دیگری  رانادیده گرفت وبه نام "نهی ازمنکر"،منکردیگری مرتکب شد.

به هرحال، به بررسی اشکال وصورمختلف ظلم وستم به شرح زیرمی پردازیم:

جنگ؛

جنگیدن یکی ازنمادهای آشکارظلم است.چراباید جنگید؟چراباید با تصرف سرزمین ومنابع دیگرملل به قلمروخود افزود؟چراباید با فتنه گری وایجاد هراس به قدرت نمایی پرداخت؟آیا راه دیگری برای رشد وپیشرفت کشورها وجود ندارد؟آیا با دوستی،همکاری،مشارکت و همفکری نمی توان پیشرفت کرد؟

متاسفانه،تاریخ بشرپرازفتوحات ظالمانه است.تصرف سرزمین دیگران وبرده واسیرکردن مردمان آن ها نشانه اقتداروعظمت تلقی می شد.چقدرانسان هایی که با خاطرستم پادشاهان متجاوزکشته می شدند!چقدرنابسامانی ها،فقر،قحطی،بیماری وازدست دادن همسران وفرزندان که درنتیجه جنگ به وجود می آمد.انسان ها شکم یکدیگرراپاره می کردند،بدون اینکه دلیل دشمنی خودرابدانند!

افسوس که هنوزنیزرقابت تسلیحاتی ،تولید انواع سلاح های مخرب وتشکیل پیمان های نظامی منطقه ای  یکی ازراه های نشان دادن اقتدار کشورها ست! چقدرازمنابع ملی کشورها که درزمینه تولید سلاح ومهمات نظامی هزینه می شود!چقدرازمعضلاتی ؛چون تورم ،بیکاری ،فقروعقب ماندگی کشورها که به خاطرفعالیت های نظامی آنهابه وجود می آیدوسبب عصیان وشورش همگانی می شود!چراباید کشورها وظایف الهی وانسانی خودرادرقبال بشریت فراموش کنند وبا رقابت های تسلیحاتی وجنگ وهراس افکنی خود نمایی کنند؟

قتل وجرح؛

معمولا جانداران درنده کمتر هم نوع خودرامی کشند.درمیان حیوانات اهلی نیز کشتن حیوان دیگربه ندرت اتفاق می افتد.اماانسان ها باوجودبرخورداری ازنعمت های خدادادی هوش،ذکاوت،درک وصفات عالی دیگری به کشتن یکدیگردست می زنند.این درحالی است که خداوند درآفرینش انسان برخودبالید وفرمود:"فتبارک الله احسن الخالقین".آری ،خداوند متعال به خاطرانسان برخودتبریک گفت وبه انسان ها فهماند که جایگاه ویژه ای نزد او دارند.هیچ پیامبری ازمیان جانداران برگزیده نشده است،اما چقدرپیامبرکه درطول قرن های متمادی برای راهنمایی ونشان دادن راه های خوب زیستن به بشربرگزیده شده اند.آیا همین لطف الهی نشان دهنده جایگاه والای انسانی نیست؟

اما،درداکه حکمت ورازخلقت انسان نادیده گرفته شده است.برخی ازافراد به خاطرپیروی ازامیال درونی خویش حقوق دیگران رانادیده می گیرندودرصورت لزوم به نابودکردن وازمیان برداشتن مخالفان خویش دست می یازند!چراباید انسان هاراه فضیلت رابه فراموشی سپارند وبارذیلت وپستی به زندگی خودادامه دهند؟چراباید با کشتن وحذف دیگری به پیشرفت ورشد اندیشید؟چراباید با"قتل"و"جرح"دیگری شخصیت نازل خودرابروزداد؟مگرجزاین است که کشتن یک انسان بی گناه به مثابه قتل همه انسان های روی زمین است؟

پس،آنکه بی گناهی راازنعمت حیات محروم سازد،به کیان بشریت تجاوز کرده است وجایگاه خود رابه پست ترین درجه ممکن رسانده است ودرزمره "اسفل السافلین"قرارگرفته است.چقدربد است که فردی غافل ازجایگاه رفیع خویش نزد خداوند به درندگی بپردازدوباتجازبه جان ،مال وناموس دیگران به پرده دری بپردازد!

متاسفانه،آمارقتل،ترور،کشتاروخون ریزی درجهان همچنان بالاست.برخی گمان می کنند که باتروروحمله های انتحاری می توانند به بشریت خدمت کنند ودرنزد خداوند جایگاه رفیعی بیابند.درحالی که خداوند درهیچ متن مکتوبی به انسان ها اجازه نداده است با کشتاردسته جمعی  به هدف خود نائل آیند.

گاهی قتل غیرعمدی است اما اگردقت شود ازمیزان آن کاسته می شود.به عنوان مثال همه ساله صدها هزارنفربه خاطرحوادث رانندگی جان خودراازدست می دهند.این درحالی است که بااحتیاط ورعایت مقررات می توان ازمیزان این گونه حوادث دلخراش پیشگیری کرد.به هرحال،اگرکسی دراثربی مبالاتی وبی احتیاطی کسی رابکشد نه تنها مسئول است بلکه درحق او ستم بزرگی کرده وجان اوراگرفته است.

تهمت زدن؛

یکی ازمصادیق مهم ستم تهمت زدن به دیگری است.افترا،تهمت وبدگویی ازآفات اخلاقی وایمانی  اشخاص است.آنانکه باتهمت زدن به دیگران به پیشرفت خود می اندیشند،راه خطایی می روند وستم بزرگی درحق ودیگران می کنند.چه ستمی بالاترازنسبت بد دادن به دیگری است درحالی که وی مشمول آن نسبت دروغین نباشد.

متاسفانه،برخی با تهمت وافتراچراغ دل خودراروشن می کنند.این درحالی است که به جای روشن کردن دل ،خانه ایمان ،درستی،معنویت وانسانیت رامی سوزاند.نسبت های دروغینی؛چون زنا،دزدی،خیانت،رشوه،اختلاس وقتل ازستم های بزرگی هستند که شالوده انسانیت رابه شدت متزلزل می کنند.اما بانگاهی به تاریخ بشرمی بینیم که چه نسبت های دردناکی به انسان های بی گناه داده شده است! چقدرظلم وبی عدالتی که باآتش افترا زدن به خرمن هستی دیگران روا دانسته شده است!چه ستم هایی که به خاطرنسبت های ناروا دامن ستمدیدگان وبی پناهان راسوزانده است!

تبعیض؛

تبعیض به معنای روادانستن بی عدالتی درحق دیگری است.انسان ها همه بندگان یک خدایند.آنان حق دارند درشرایط برابرازحقوق مساوی برخوردارشوند.اما تبعیض نظام عدالت رامخدوش می سازدونمی گذارد که چراغ تابناک حق روشن وخرمن ستم به آتش کشیده شود.

تبعیض معنویت،اعتماد،دوستی ،صداقت وفطرت پاک انسانی رابه زنجیرمی کشد.اگردرجامعه ای عده ای بدون دلیل موجه ازحقوق متفاوتی برخوردارشوند،آن جامعه دچارآفت ،نوسان ،تزلزل وناامیدی می گردد.اگرروح امید ،عدالت واحساس رضایت مندی ازجامعه ای رخت بربندد،آن جامعه دراسارت ارواح پلید وشیطانی قرارمی گیرد.تبعیض ستم مجسم است،هرجایی حرمت بیندوبرصدرنشینددرآنجا حقی زایل می شود.

کشورها با تدوین قانون اساسی می خواهند راه های تبعیض ،ستمگری واستبداد راببندد.اما اگردرجامعه ای عدالت ودادگری ملکه نشده باشد،به تنهایی نمی توان با تصویب آن ریشه های تبعیض وستم راخشکاند.به گونه ای که بسیاری ازکشورها باوجود برخورداری ازقوانین مترقی ازاجرای عدالت ومساوات عاجزند.درکشورهای مذکورمعمولاحق باکسی است که زر،زورو تزویر دارد و بس!

تبعیض به قضاوت ناعادلانه  افراد منجرمی شود.آنان با پیشداوری های غلط خویش ،درحق دیگران تبعیض رواداشته وحیات آنان رادچار ناهمواری،تزلزل، نومیدی وآسیب می کنند.

یکی ازموارد مهم تبعیض،نادیده گرفته شدن آزادی انجام،نشروبرگزاری آداب ورسوم،فرهنگ،اعتقادات،علائق و نگرشهای اقوام وگروهای فروتراست.هرگروه وقومی آزاد است بارعایت نظم،قانون،آرامش ونزاکت مناسبت های فرهنگی ودینی خود را انجام دهد.هیچ گروهی به حکم حق وانصاف حق ندارد صرفا به خاطر داشتن اکثریت عددی ازحقوق ممتازی برخوردارشود.تبعیض درحقوق به خاطرغلبه جمعیتی پذیرفتنی نیست ونوعی ظلم به شمارمی رود.

یکی دیگرازنشانه های تبعیض، بی عدالتی جنسیتی است.زن ومرد،هردوبنده خدایندوهردودرمقابل او مسئولیت دارند.بنابراین، برقراری تبعیض میان آندو دربرخورداری ازحقوق بیشتر،بدون اینکه باشایستگی وتوانایی آنان ارتباط معقولی داشته باشد،نوعی ظلم وبی عدالتی است.

همچنین،مصونیت مقامات اجرایی،تقنینی وقضایی درقبال جرایمی که مرتکب می شوند،به واسطه داشتن قدرت وموقعیت بامنطق حقوق وعدالت سازگاری ندارد ونوعی تبعیض است.چه ستمی بالاترازاین که قوانین صرفا به ضررافراد فروتروضعیف اعمال شودوتوانگران ازمسئولیت های آن مبراومعاف گردند!

بانگاهی به قرآن کریم حتی پیامبران الهی نیزدرقبال اعمال خود ازمصونیت مطلق برخوردارنبوده اند.به طوری که حضرت آدم به عنوان اولین پیامبرالهی به خاطرنقض حکم الهی،هرچند فریب ابلیس خورده باشد،محکوم به هبوط ازبهشت می شود.حضرت یونس به خاطرتندی وعصبانیت قوم خودراترک می کنداما خداوند اورا گرفتارظلمت دریا می کند!حضرت نوح باغرق شدن فرزندش به خداوند متوسل می شودکه خدایا به من قول داده بودی اهل بیتم رانجات خواهی داد.درحالی که پسرم درحال غرق شدن است.درمقابل،خداوند به او می فرماید که ای نوح اوازاهل بیت تونیست وعهد من شامل حال عمل غیرصالح نمی شود.ملاک اهل بیت صرفا خونی ونژادی نیست.بلکه عمل صالح است که دراونیست.چراباید بین او ودیگرافراد سرکش فرق گذاشت؟چراباید پسرپیامبرامتیازبیشتری داشته باشد وازپارتی پدربرای نجات خویش استفاده کند،درحالی که درعقیده اش هیچ تغییری ایجادنشده است؟چراباید فردی که عملش صالح نیست ،بتواندازشفاعت پدرپیامبرش بهره بگیرد.اماسایر کفاربه کیفراعمال زشت خویش برسند؟

ایجاد تفرقه؛

یکی ازستم های بزرگ اجتماعی ایجاد تفرقه درمیان مردم است.تفرقه توانمندی ها،زمینه های رشد،پیشرفت وحیثیت جامعه رااز بین می برد.اگرجامعه ای گرفتارگرگ حریص اختلاف ودرگیری شود،نمی تواند روی آسایش،رفاه،ترقی،امنیت وآسودگی راببیند.تفرقه موجب ازهم گسیختگی،ناکارآمدی وسقوط ارزش های مادی ومعنوی جامعه می شود.چه ظلمی بالاترازاین که کسی باایجاد تفرقه درمیان ملل ،دولت ها واشخاص به امیال وخواسته های درونی خودبرسد!چه ستمی بالاترازاین که کسی مرگ جامعه رابه حیات آن ترجیح دهد!تفرقه وایجاد اختلاف ودشمنی درمیان بندگان خوب خدا به هرصورت که باشد،محکوم است؛چراکه به بی عدالتی دامن می زند.به همین دلیل،قرآن کریم به صراحت مومنان راازتبعیض وبیدادگری به خاطروجود اختلاف ودشمنی میان مردم منع می کند:" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ" (المائدة/ 8).

 تفرقه راه درخشان عدالت راتاریک وخاموش می کند.مگرممکن است که کسی هم تفرقه بیندازد وهم دادگری کند!هم به فکرازبین بردن حقوق ومنابع مادی ومعنوی دیگران باشد،هم راه عدالت ودادگری رادرپیش گیرد!هم خودراپیروپیامبرواهل بیت او بداند هم درمیان امت اواختلاف بیندازدودرانتظاراجروپاداش ناشی ازآن باشد!

دریغا که جوامع بشری همیشه گرفتارغول تفرقه ودشمنی است.چه ستم هایی که به خاطرعداوت واختلاف درحق دیگران صورت نمی گیرد!چه حق کشی هایی که به خاطرنفرت،کینه وتفرقه افکنی درحق دیگران رواداشته نمی شود!چه فلاکت ها وخون ریزی هایی که به خاطرتفرقه نصیب دین باوران نشده است!چه بدبختی ها ،ستم ها ومسکنت هایی که ازتفرقه میان مومنان اسمی ناشی نشده است!چه فرصت هایی که به خاطراختلاف،دشمنی وجدایی میان شیعه وسنی دشمنان دین شده است!

افسوس که برخی ازپیروان ادیان الهی به اسم دین خدا میان مردم دشمنی وتفرقه می اندازندوازفلاکت وبدبختی آنان خوشنود می شوند!دردا که گاهی روحانیان ادیان مذکور خود مایه اختلاف ودرگیری سهمگین میان دین باوران می شوند وبدین ترتیب ازاهداف وغایات اصلی دین الهی فاصله می گیرند.به طوری که جنگهای بزرگی ؛چون جنگ های صلیبی به خاطرتبلیغات روحانیان مسلمان ومسیحی شعله ور ترشدوقرن ها خاکستری شعله های سوزان آن چشمان بینای خداباوران راکورکرد!چقدردرگیری هایی که ازصدراسلام تاکنون میان پیروان مذاهب اسلامی به وقوع پیوسته وهزینه های کلانی رابرجوامع اسلامی تحمیل کرده است!چقدرآسیب ها وزیان هایی که درجنگ بین ایران وعثمانی درچالداران به مردمان آندو واردشدوازتلفات آن، کشورهای غارتگرواستعماری بهره مند شدند؛چراکه آنها هدفی جزضعف،فتوروعقب ماندگی کشورهای اسلامی نداشتند.آری،سیاست دشمن برای همیشه بر"تفرقه بیندازوحکومت کن "استواراست.

غصب؛

غصب نماد بارزظلم است.چه ظلمی بالاترازاین که ملک کسی رابه نحوعدوان تصرف کنندوبه عنوان مال خودمعرفی کنند.غارت وتخریب مال دیگری نیزازمصادیق ظلم است.زورگویان گاهی کشوری راتصرف می کنندواموال مردم رابه زورازدستشان می گیرندوگاهی نیزبه غصب وتصرف اموال شهروندان سرزمین خود می پردازند.

غصب ازاموری است که موجب بطلان نمازدرمحل غصبی می شود.بنابراین،آنکه به خداعقیده دارد باید بداند که غصب ازنگاه دین ازگناهان کبیره است وجایگاه مرتکب آن درآخرت همان جهنم سوزان خواهد بود.دردنیانیز،بایدکیفرتصرف غاصبانه خودراببیند.گاهی غصب بافریب وتقلب همراه است.به طوری که غاصب باسندسازی وجعل به غصب اموال دیگری می پردازد.به هرحال،غصب به هرشکل که باشد، جایگاهی دردیدگاه حقوق ،منطق وعدالت ندارد.

سختگیری برزیردستان؛

یکی ازگناهان بزرگ سختگیری برزیرستان است.کسانی که باتوسل به زوربه نان ونوامی رسند ودرزمره اغنیاوتوانگران قرارمی گیرند بدانند که این نحوه معاش وکسب درآمد درنزد خدامردود است.آنان نباید با سخت گیری وآزارواذیت افراد زیردست اعم ازخدمتکاروکارگروسایرافراد مطیع به تامین معاش بپردازند وبرقدرت ونیروی خودبیفزایند.سعدی درشعری زیبایی می گوید:

بربنده مگیرسخت بسیــار      جورش مکن ودلش میازار

اوراتو به ده درم خریــــدی       نه آخرکه به قدرت آفریدی

نقض حقوق دیگران؛

ظلم معمولا با پایمال کردن حقوق دیگران نمود عینی پیدامی کند.اموری؛چون نقض حقوق شهروندی،ایجاد مانع برسرراه  رشد، تعالی،پیشرفت وفعالیت،جلوگیری ازآزادی بیان ،عقیده واحقاق حق،تبعیض ناروا،نقض قانون،سوء استفاده ازحق، ایجاداختلال درزندگی طبیعی افراد،مزاحمت،زورگویی،شکنجه،اخذ اقراربه اجبار،قتل،غارت،حیف ومیل بیت المال، اختلاس، ارتشاء،احتکار،جعل،سرقت،نادیده گرفتن مقتضیات تعهد وقرارداد،نقض وعده وقول،خیانت درامانت،بی حرمتی و... از مصادیق نقض حقوق عمومی وفردی محسوب می شوند.

همچنین،کارهایی؛مانندتوهین،بدخویی،تحقیر،آبروریزی،بی نزاکتی،لقب بددادن،مسخره کردن،غیبت،بدگویی،توطئه،تجسس،آزار
واذیت ونظیر آنها نیز از مواردبارز نقض حقوق دیگران به شمارمی رود.مایه درد است که جوامع خداباورتوهین،بدگویی بی نزاکتی، بداخلاقی ومسخره کردن دیگران رابه مثابه ظلم تلقی نکنند.

قدرناشناسی نیز نوعی بی توجهی به حقوق دیگران است.برخی گمان می کنند که همه مردم بدهکارآنان هستندوبایددرخدمتشان باشند.به این دلیل،محبت ها ونیکی های کریمانه آنان رانادیده می گیرندوبدین ترتیب،بدبینی وبی مسئولیتی رادرجامعه گسترش می کنند.اصطلاح مشهور"پشت دست راداغ کردن"درمورد اینگونه افرادناسپاس استعمال می شود.به این معنا فردنیکوکاربادیدن ناسپاسی برای اقدام بعدی خویش بدبین می شود ومی گوید پشت دستم راداغ کردم که دیگردست کسی رانگیرم!

عدم احساس تعهد و مسئولیت درقبال دیگران نیزنوعی نقض حقوق شهروندی است.انسان ها به واسطه انسان بودن جایگاه ویژه ای نزدخداوند دارند.بنابراین،نباید خودرابا موجودات دیگرمقایسه کنند.هیچ موجودی به لحاظ موقعیت ،ارزش وجایگاه به پای انسان نمی رسدوبه همین دلیل،انسان درقبال مردم هم حق وهم تکلیف دارد.عدم احساس تعهد ومسئولیت دربرابرنزدیکان،دوستان ،آشنایان وصاحبان حق وتعهد نشانه پستی وذلت نفس افراداست.

خودکشی؛

گاهی ستم به صورت ظلم برخویشتن ظهورپیدامی کند.خودکشی به هردلیل ازدیدگاه عقل وشرع محکوم است.آنکه خودرامی کشد،ازفضل پروردگارناامیداست.طبیعی است که مشکلات اجتماعی ازعوامل عمده خودکشی هستند،اماانسان حق ندارد،اگرمردم به او ستم روامی دارند،خودنیزبا نابودکردن خویش برحیات خود پایان دهد.خودکشی ممکن است تدریجی باشدکه آن نیزظلم است.یکی ازشیوه های خودکشی تدریجی آن است که فردی با نادیده گرفتن اصول بهداشت وسلامتی به مرگ زودرس خویش دامن زند.

به هرحال،هیچ کس حق ندارد عزت نفس وجایگاه ویژه انسانی خویش رانادیده بگیردوبا وجود تاکید قرآنی برعدم خودکشی"ولا تقتلوا انفسکم"به طرزغیرطبیعی به حیات خویش خاتمه دهد.خودکشی نشانه بارزپذیرش ذلت وحقیربودن نفس است.

جایگاه افراد مردم آزار

انسان های زورگو ومردم آزارجایگاه شایسته ای نزد خداومردم ندارند.جایگاه آنان درمقام مقایسه باحیوانات اهلی به مراتب فروتراست؛چرا که آنها جزسودرسانی کاردیگری ندارند.اگربه انواع منافع گاودقت شود می بینیم که ازشیر،گوشت،پوست،کود و...ان فایده می برند.اسب،الاغ وشترنیز اوج فایده مندی خود رابرای صاحباشان عرضه می کنند.اما افرادی که کاری جزآزاررسانی به مردم ندارند،بی تردید،جایگاه پست تری نسبت به حیوانات  مذکور پیدامی کنندودرزمره اسفل السافلین قرارمی گیرند.به قول سعدی

مسكين خر اگر چه بى تميز است         چون بار همى برد عزيز است

گاوان و خـــــــــــــــــــران بار بردار          به ز آدميــــــــــــان مردم آزار

عاقبت ستمگری

ستمگری عاقبت خوبی ندارد.ظالمان به هنگام نشستن براریکه قدرت وتوانمندی فکر نمی کنند که روزی قدرت آنان افول خواهدکرد وپایان بدی خواهند داشت.سعدی درموردسرانجام ستمکاری می گوید:

نماند ستمكار بد روزگار        بماند بر او لعنت پايدار

همچنین،درمورد فرجام بد تصرف عدوانی اموال مردم توسط زورگویان می گوید:

نه هر كه قوت بازوى منصـــــبى دارد      به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف

توان به حلق فرو برد استخوان درشت     ولى شكم بدرد چون بگيـــــرد اندر ناف

درگلستان سعدی درزمینه حکم قتل بی گناهی آمده است:

 پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد. گفت:ای ملک بموجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که اين عقوبت بر من به يک نفس بسر آيد و بزه آن بر تو جاويد بماند .

دوران بقا چو باد صحـــــرا بگذشت         تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت

پنداشت ستمگر كه ستم برما كرد         در گردن او بمــــاند و بر ما بگذشـــــــت

ملک را نصيحت او سودمند آمد و از سر خون او برخاست.

باید دانست که کیفرستمگران صرفا اخروی نیست.آنان دراین دنیا نیزباید مجازات بدی های خودراببینند.درواقع،باید فضایی حاکم باشد که ظالمان دردنیا وآخرت احساس ناامنی کنندوبدانند که مکافات بدی،همان بدی است.به قول شاعر:

چوبدکردی مباش ایمن زآفات              که واجب شد طبیعت رامکافات

همچنین،نبایدستمکاررابه حال خودرهاکردومنتظر مجازات طبیعت ماند؛چراکه رحم آوردن بر بدان،ستم است بر نیکان ونیزدربوستان آمده است:

ترحم برپلنگ تیزدندان         ستمکاری بود برگوسفندان

ظلم وستم،بارهایی ستمگربه حال خود وعدم مجازات عادلانه اوجامعه رافرامی گیرد.دراین صورت، کسی نمی تواند به دادافراد مظلوم برسد.همه افراد جامعه مسئول آسایش ،امنیت وسلامتی شهروندان هستندونمی توانند دست اشخاص متجاوز و بدکار رابازگذارند که به ستمگری خودباکمال آزادی ادامه دهند!جمله قصارحضرت پیامبر"کلکم راع وکلکم مسئول"نیزنشانگرمسئولیت همه انسان ها درقبال یکدیگراست.باید دانست که هیچ جامعه ای خودبه خود اصلاح نمی شودوروبه رشد ،پیشرفت وتعالی نمی رود.

راه های پیشگیری ازستمگری

ایمان؛

ایمان به خدا،پیامبران الهی وآخرت نقش زیادی درپندار،کرداروگفتارنیک انسان دارد.همه ادیان الهی انسان ها رابه رعایت این اصل اخلاقی دعوت می کنند.اگرکسی به این اصل جاودانی پایبند باشد،گرفتارافراط وتفریط وانحراف ازراه راست نمی شود،به فکرستم ونقض حقوق افراد نمی افتدودرزندگی خود به درستی ،نیکوکاری ورفتارحسنه بادیگران انس می گیرد.

به هرحال،ایمان صادق نقش بارزی دررفتارمدنی ودورازتنش وظالمانه اشخاص دارد.به همین دلیل،خداوند درزمینه ایمان به خداوآخرت تاکید ویژه ای دارد.آثار بازدارنده ایمان درعدم ارتکاب گناه وستم افراد فوق العاده است.اما ایمان به خداوآخرت باید همراه با مقتضیات آن باشد.انسانی که به مقتضیات ایمان؛ ازقبیل بندگی، ناظردانستن خداوند درهرچیز،محاسبه اعمال،گرایش به عدالت ونیکی،پرهیزازتعدی وزورگویی،دوری ازحرص وطمع و...پایبند باشد،کمتربه فکرتبعیض وستمکاری می افتد.بنده مومن می داند که رضای خدواند درنیکی به بندگان اوست.به قول سعدی:

حاصل نشود رضاى سلـــطان      تا خاطر بندگان نجــــويى

خواهى كه خداى بر تو بخشد      با خلق خداى كن نكويى

عدالت ورزی؛

عدل چراغ تابان حق است.بدون آن نمی توان به خانه  حق تابید.حق وعدل ازهم جداشدنی نیستند.ظلم به ازبین رفتن ونادیده گرفته شدن حق دامن می زند.این درحالی است که عدل به حیات وظهورآن کمک می کند.هیچ حقی بدون یاری عدل نمی تواند نیروبگیرد.اگرجامعه ای به رعایت عدل پایبند نباشد،نباید درانتظارازمیان رفتن ظلم وبیدادگری باشد.گسترش عدالت به عنوان حق،روش وارزش می تواند به تحقق پاکی ،سلامت،رشد واعتلای مادی ومعنوی جامعه کمک کند.

متاسفانه،بسیاری ازانسان ها وجوامع ازعدالت دم می زنند.درحالی که درمقام عمل راه دیگری می پیمایندوبا فاصله گرفتن ازدادگری اموری ؛چون ستمگری،بی نظمی،تبعیض ،تاریکی دل،بی رحمی و... گسترش می یابد.به قول اوحدی:

ظلم تاریک و دل سیه کندت   عدل رخشنده تر ز مه کندت

درمقابل،بارعایت عدل نعمت ،رفاه ،امنیت وآسایش جامعه رافرامی گیرد.بنابراین،دادگری به گسترش رفاه،فراوانی،پیشرفت و سازندگی  کمک می کند.به قول سنایی:

هر کجا عدل روی بنموده ست            نعمت اندر جهان بیفزوده ست

هر کجا ظلم رخت افکنده ست             مملکت را ز بیخ برکنده ست

یکی ازراه های تحقق عدالت داشتن نگاه عادلانه نسبت به هنجارهای اجتماعی ورفتارشهروندان است.اگرکسی ستم کنداما نیکی ببیند،عدالت افول می کند.عدالت جایی است که هرچیزی جای خود قرارگیرد.اگرستم پیشگان بدون اینکه تاوان اعمال مجرمانه خودرابپردازند،ازادگذاشته شوند،جامعه باهرج ومرج وناامنی زیادی مواجه می شود.سعدی می گوید:

جفا پیشگان را بده سر بباد       ستم بر ستم پیشه عدل است و داد

به نظرمی رسد ستم برستم پیشه نیز عدل وداد نیست.چراستم عدل باشد؟اگرستم بداست،همیشه بداست خواه درموردافراد بی گناه وخواه درموردستمگران.عدل نباید فدای هیچ چیزی شود.به همین دلیل،قرآن کریم تاکید می کند که مبادابه خاطردشمنی بادیگران ازعدالت دورشوید!بنابراین،ستم پیشه نیزباید به اندازه ستم خویش کیفربیندتاارزش وجایگاه مبنایی عدالت آشکارشود.

قانونگرایی؛

یکی ازراه های مهم پیشگیری ازظلم وناهنجاری های اجتماعی دیگرقانون گرایی است.هیچ جامعه ای بدون رعایت قانون نمی تواند زندگی آرام وآسوده ای داشته باشد.بسیاری ازهرج ومرج های  اجتماعی ناشی ازبی توجهی مردم به حرمت قانون است.بدون رعایت قانون حقوق شهروندی نیزرعایت نمی شود.درواقع،دست ستمکاردرجامعه قانون مند بسته است ونمی تواند اسب سرکش خودراهرطورکه بخواهد براند!

اما حرمت،اعتبار،ارزش واثر قانون جایی است که همه مردم به ویژه حکومت که خودوضع قانون می کند، به رعایت وعملی شدن آن پایبند باشند.اگردولت که حفظ امنیت وآسایش جامعه برعهده اوست،نقض قانون کند،طبیعی است که دیگرقانون شکنان نیزحرمت قانون وحقوق مردم راپاس نخواهند داشت.به قول سعدی:

اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبــــــــى        برآورند غلامان او درخت از بيــــخ

به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد    زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ

مهرورزی ؛

یکی دیگرازراه های دوری ازستمگری گسترش مهرورزی درمیان مردم است.اگرمردم نسبت به یکدیگررحم ومروت نداشته باشند،نباید درانتظارتحقق معنویت،دوستی،برادری،اعتماد ودادگری باشند.اگردرجامعه ای نیازمندان آن بابی تفاوتی وسخت دلی اغنیا روبرو شوند ،دزدی ،آدم کشی وناامنی درآن جامعه روبه افزایش خواهد گذاشت.سعدی چه خوب گفته است:

چو سائل از تو به زارى طلب كند چيزى           بده و گرنه ستمگر به زور بستاند

انسان ها باید ازجفاکاری وستم بردیگران بترسندوراه دیگری رابرای کسب وامرارمعاش،رشد،پیشرفت وتعالی خویش درپیش بگیرندکه آن راه رحمت است .اما باید دانست که رحمت با رعایت کرامت ،برادری،دادگری،مروت،ازخودگذشتگی ،وفاداری و... حاصل می گردد.به همین دلیل است خداوند درفلسفه بعثت پیامبراکرم می فرماید:وماارسلناک الارحمة للعالمین"؛ یاپیامبر،تو را جزبرای رحمت برای جهانیان مبعوث نکردم.

به هرحال،انسان خداباورباید ازستمگری دوری گزیندوکرامت پیش گیرد.به قول سعدی:

الاتاجفاکاری اندیشه کن        وفا پیش گیروکرم پیشه کن  

رسیدگی به رنج ها وشکایات ستمدیگان

بدون رسیدگی به رنج وزیان افراد ستمدیده نمی توان به کاهش عینی ظلم کمک کرد.چراکه در همه جوامع بشری افرادی هستند که بانقض حقوق،عدالت،مهروزی و...راه ستم راپیش می گیرندوچاره ای جزکیفرندارند.وانگهی،برای جلوگیری ازگسترش اینگونه هنجارشکنی ها واجرای عدالت باید به حقوق ستمدیگان توجه داشت وبارغم ،کدورت ،رنج وستم راازدوش آنان برداشت.وظیفه همه مردم به ویژه نهاد های حکومت است که ازظلم وتعدی افراد ،اعم ازحقوقی وحقیقی جلوگیری کند واجازه ندهد که افراد ضعیف وبی پناه درزیربارظلم مدفون شوند.حکیم نظامی گنجوی درمخزن الاسرارخویش شکایت پیرزنی رادرمواجهه با سلطان سنجرشاه سلجوقی آورده است که بسیارآموزنده است:

پیرزنی را ستمـــی درگـــــــــــرفت              دست زد و دامن سنجـــــــــــر گرفت

کای ملک آزرم تو کم دیــــــــــــده‌ام             وز تو همه ساله ستــــــــــــم دیده‌ام

شحنه مست آمده در کوی مـــــــن              زد لگدی چنـــــــــــــــــد فرا روی من

بیگنه از خانه برویم کــــــــــــــــشید             موی کشان بر سر کویم کشـــــــــید

در ستـــــــــــــــم آباد زبانم نــــــهاد              مهر ستـــــــــــم بر در خانم نـــــــهاد

گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشـــــت               بر سر کوی تو فلانرا که کشـــــــــت

خانه من جست که خونی کجاست               ای شه ازین بیش زبونی کجاســــت

شحنه بود مست که آن خـــون کند                عربده با پیـــرزنـــــــــــی چــون کنـد

رطل زنان دخل ولایـــــــــــــت برند                 پیـــــره‌زنان را به جنایــــــــــــت برند

آنکه درین ظلم نظر داشتــــــست                  ستر من و عدل تو برداشتــــــــست

کوفته شد سینه مجــروح مـــــــن                 هیچ نمــــــــــــاند از من و از روح من

گر ندهی داد من ای شــــــــهریار                  با تو رود روز شمــــار این شـــــــمار

داوری و داد نمی‌بینـــــــــــــــمت                   وز ستـــــــــم آزاد نمی‌بینـــــــــــمت

از ملکان قوت و یاری رســــــــــد                    از تو به ما بین که چه خواری رســد

مال یتیمان ستدن ساز نیــــست                   بگذر ازین غارت ابخاز نیـــــــــــــست

بنده‌ای و دعوی شاهــــــی کنی                   شاه نه‌ای چونکه تبـــــــــــاهی کنی

شاه که ترتیب ولایــــــــــــت کند                    حکـم رعیــــــت برعایــــــــــــــت کند

عالـــــــــــم را زیر و زبر کـرده‌ای                     تا توئی آخر چه هنــــــــــــر کرده‌ای

زامدن مرگ شـــــــــماری بــکن                     میرسدت دست حصــــــــــاری بکن

عدل تو قندیل شــب افروزتست                     مونس فردای تو امروز تســــــــــت

پیرزنانرا بســـــــــــــخن شاد دار                     و این سخــــــــــن از پیرزنی یاد دار

دست بدار از سر بیـــــــــچارگان                     تا نخوری پاســــــــــــخ غمخوارگان

چند زنی تیر بهر گوشــــــــــه‌ای                    غافلی از توشـــــــه بی توشــــه‌ای

فتح جهان را تو کلیــــــــــد آمدی                    نز پی بیــــــــــــــداد پدید آمـــــــدی

شاه بدانی که جفا کم کنــــــــی                    گرد گران ریش تو مرهــــــــــم کنی

رسم ضعیفـــــان به تو نازش بود                    رســـــــــــــم تو باید که نوازش بود

سنجر کاقلیم خراســــــان گرفت                   کرد زیان کاین ســـخن آسان گرفت

داد در این دور برانداختــــــــــست                  در پر سیمرغ وطــــــن ساختـــست

خیز نظامی زحـــــــــد افزون گری                  بر دل خوناب شــــــــــده خون گری

همچنین،اشخاص گناهکار مسئولیت دارند که اعمال خودراموردبررسی قراردهندوخودراازگرداب گناه رهایی بخشند.برخی ممکن است تصورکنند که رهایی ازوبال گناه باتوبه حاصل نمی شود.این درحالی است که خداوند این نگاه همراه بایأس راردمی کند وامید واری به رحمت وبخشش الهی رابه آنان گوشزدمی فرماید:"قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ"؛بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت‏خدا نوميد مشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است(زمر،۵۳)

آموزش حقوق شهروندی؛

تربیت آثارزیادی درکاهش میزان ناهنجاری های اجتماعی دارد.اگردرجامعه ای به عنصرتربیت اهمیت داده نشود،ارزش های دینی ،فرهنگی واخلاقی آن جامعه کارایی خودراازدست می دهند.درحالی که بااهتمام به آموزش اخلاق،حقوق شهروندی وتربیت نفس جامعه راه سعادت رامی پیمایدوازآنچه آن رابه فساد،ظلم وبی بندباری سوق می دهد،فاصله می گیرد.

ستم یک پدیده فطری نیست که نتوان آن راکنترل کردوازگسترش وهمگانی شدن آن جلوگیری کرد.بی شک،آموزش ،تربیت،یاددادن راه های سالم زندگی،کسب درآمدحلال،تعامل و...می تواندبه کاهش انواع ظلم منجرشود.جامعه ای که ازنعمت جهان بینی دینی، سیاسی،اجتماعی ،فرهنگی ،دموکراسی و...محروم باشد،نمی تواند برمشکلات مادی ومعنوی خویش فائق آید.

سخن آخر

درسایه رشدوتعالی اخلاقی ومعنوی جامعه ازمیزان ناهنجاری هاوبیماری های فکری واخلاقی آن کاسته می شود وبدین ترتیب،مردم درکمال آسودگی،اعتماد،معنویت،دوستی ،تعامل و...زندگی خواهندکرد.

بنابراین،باید ازیک طرف تلاش وبرنامه ریزی کردکه زمینه های هرگونه ستمگری،تعدی،اجحاف وزورگویی درجامعه برچیده شود.ازطرف دیگربه تربیت وآموزش مدنی همه شهروندان به ویژه کسانی که به خاطرعواملی ؛مانندفقر،جهل،تعصب،دشمنی و...به دیگران ستم می کنندوحقوق آنان رانادیده می گیرند،پرداخت تابدانندکه هزینه های رفتارهای غیرمدنی وقانون شکنانه نه تنها برای دیگران بلکه برای خودشان نیزبالاست ومقتضی است به جای آن ازراه هایی؛چون کسب حلال،دادگری ،مهرورزی، مدارا، تعامل، همبستگی ومانند آنها به رفع مشکلات فردی واجتماعی فائق آیند.

علی حکیم پور

+ نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1391ساعت 14:24 توسط علی حکیم پور |