كتاب هفتم - درنكاح وطلاق

باب اول - درنكاح

فصل اول - درخواستگاري

ماده 1034 - هرزني راكه خالي ازموانع نكاح باشدمي توان خواستگاري نمود.

ماده 1035 - وعده از دواج ايجاد علقه زوجيت نمي كند اگرچه تمام يا قسمتي از مهريه كه بين طرفين براي موقع ازدواج مقررگرديده پرداخته شده باشد بنابراين هريك از زن و مرد مادام كه عقد نكاح جاري نشده مي تواند از وصلت امتناع كند و طرف ديگر نمي تواند بهيچوجه او را مجبور به ازدواج كرده و يا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه خسارتي نمايد .

ماده 1036 - اگر يكي از نامزدها وصلت منظور را بدون علت موجهي به هم بزند كه طرف مقابل يا ابوين او يا اشخاص ديگر به اعتماد وقوع ازدواج مغرور شده و مخارجي كرده باشند كه وصلت را به هم زده است بايد از عهده خسارات وارده برآيد ولي خسارات مزبور فقط مربوط به مخارج متعارفه خواهد بود . در اصلاحات 8/10/61 حذف شده است )

ماده 1037 - هر يك از نامزدها مي تواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدايائي را كه بطرف ديگر يا ابوين او براي وصلت منظور داده است مطالبه كند.

اگرعين هدايا موجود نباشد مستحق قيمت هدايائي خواهد بودكه عادتا نگاه داشته مي شود مگر اينكه هدايا بدون تقصير طرف ديگر تلف شده باشد .

ماده 1038 - مفاد ماده قبل ازحيث رجوع به قيمت در موردي كه وصلت منظور در اثر فوت يكي از نامزدها بهم بخورد مجري نخواهد بود .

ماده 1039 - مدت مرور زمان دعاوي ناشي از به هم خوردن وصلت منظور دو سال است و از تاريخ به هم خوردن آن محسوب ميشود . ( در اصلاحات 8/10/61 حذف شد . )

40 10-ماده  هريك ازطرفين مي تواندبراي انجام وصلت منظورازطرف مقابل تقاضاكندكه تصديق طبيب به صحت ازامراض مسريه مهم ازقبيل سفليس وسوزاك وسل ارائه دهد.

نقد وبررسی

مطابق ماده فوق ،درخواست گواهینامه پزشکی در مورد امراض مسری اختیاری است.اما با توجه به مشکلات وپی آمد های ناگوارآنها، ارائه گواهینامه های منظور الزامی می نماید.همچنین، بیماری هایی نظیر  ایدز، ام اس ،هپاتیت ، اعتیاد و نیزنوع ارهاش طرفین هم تابع حکم بالاست.

فصل دوم - قابليت صحي براي ازدواج

ماده 1041 - نكاح قبل از بلوغ ممنوع است .

تبصره - عقد نكاح قبل از بلوغ با اجازه ولي صحيح است به شرط رعايت مصلحت مولي عليه . ( اصلاحي 8/10/61 )

ماده 1041- عقد نكاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال تمام شمسي و پسر قبل از رسيدن به سن 15 سال تمام شمسي منوط است به اذن ولي به شرط مصلحت با تشخيص دادگاه صالح . ( مصوب 27/9/1379 )

نقد وبررسی

مطابق ماده فوق،عقد نکاح طفل با اجازه ولی به شرط رعایت مصلحت وی صحیح است.اما دراین ماده به صراحت مشخص نشده که قصد ورضای طفل چه حکمی دارد ،نافذ است یانه ؟ همچنین،مصلحت مولی علیه کدام است وبالاخره ، چنانچه ولی مصلحت طفل را رعایت نکند ودادگاه در تشخیص مصلحت دچار اشتباه شود،جبران خسارت مادی ومعنوی وی به چه ترتیبی خواهد بود؟

ماده 1042 - بعد از رسيدن به سن 15 سال تمام نيز اناث نميتوانند مادام كه به 18 سال نرسيده اند بدون اجازه ولي خود شوهر كنند . ( در اصلاحات 8/10/61 حذف شد. )

ماده 1043 - نكاح دختري كه هنوز شوهر نكرده اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه پدر يا جدپدري او است و هرگاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه كند دخترمي تواند با معرفي كامل مردي كه مي خواهد به او شوهركند و شرايط نكاح و مهري كه بين آنها قرار داده شده به دادگاه مدني خاص مراجعه و به توسط دادگاه مزبور مراتب به پدر يا جد پدري اطلاع داده شود و بعد از 15 روز از تاريخ اطلاع و عدم پاسخ موجه از طرف ولي دادگاه مزبور مي تواند اجازه نكاح را صادر نمايد . ( اصلاحي 8/10/61 )

ماده 1044 - درموردماده قبل اجازه رابايدشخص پدرياجدپدري بدهدو اگرپدرياجدپدري دختربعلتي تحت قيمومت باشداجازه قيم اولازم نخواهدبود .

نقد وبررسی

مطابق ماده فوق، دختر باکره برای ازدواج نیازمند اجازه پدر یا جد پدری است. این امرنشان می دهد که او به لحاظ تشخیص خیر ومصلحت به مشورت وراهنمایی دیگری احتیاج دارد وبدون مشورت احتمال خطا وگرفتاری وی بیشتر است.حال، سوال این است که چرا دختر به هنگام حیات ولی نیازمند نظر اوست اما با مرگ وی این نیاز مرتفع می شود؟آیا وی به محض  موت ولی به بلوغ فکری وعقلی نائل می شود یا اذن وی منشا دیگری دارد.اگر چنین است، پس حکمت ومنشا آن چیست؟

وانگهی ،درازدواج دخترنقش نظارتی ومشورتی مادر مطرح نیست ودختر به نظر موافق وی نیازی ندارد.چرا؟

به نظر می رسد حکم حصری قانونگذار درمورد لزوم اذن پدر یا جد پدری درازدواج دخترباکره نیازمند بررسی وتامل بیشتری است.

فصل سوم - در موانع نكاح

ماده 1045 - نكاح با اقارب نسبي ذيل ممنوع است اگرچه قرابت حاصل از شبهه يا زنا باشد 

ا - نكاح باپدرواجدادوبامادروجدات هرقدركه بالابرود.

2 - نكاح بااولادهرقدركه پائين برود.

3 - نكاح بابرادروخواهرواولادآنهاتاهرقدركه پائين برود.

4 - نكاح باعمات وخالات خودوعمات وخالات پدرومادرواجدادوجدات

نقد وبررسی

ماده فوق با حقوق اسلامی سازگار است.قرآن کریم نیز به حرمت نکاح با آنان امر کرده است.اما سوال این است که آیا نکاح با فردی که به عنوان فرزندی پذیرفته شده چه حکمی دارد؟آیا دختری که سالیان دراز به عنوان فرزند نگهداری وتربیت شده است می تواند با پدر اسمیش ازدواج کند؟اگر کسی با 15بارخوردن متوالی شیرزن بیگانه ای فرزند رضاعی او می شود ،چرا با وجود یک عمر بهره مند ی از تربیت ومساعدت های پدر ومادر اسمی، نتواند همانند فرزند رضاعی آنان تلقی شود!

به لحاظ حقوقی، هیچ مانعی برای ازدواج آنان با یکدیگر وجود ندارد! این درحالی است که کودکی که به فرزندی پذیرفته شده از ابتدای پذیرش ،آنان را پدر یا مادر خطاب کرده است!

ماده 1046 - قرابت رضاعي ازحيث حرمت نكاح درحكم قرابت نسبي است مشروط براينكه -

اولا - شيرزن ازحمل مشروع حاصل شده باشد.

ثانيا - شيرمستقيماازپستان مكيده شده باشد.

ثالثا - طفل لااقل يك شبانه روزويا15دفعه متوالي شيركامل خورده باشدبدون اينكه دربين غذاي ديگرياشيرزن ديگررابخورد.

رابعا - شيرخوردن طفل قبل ازتمام شدن دوسال ازتولداوباشد.

خامسا - مقدارشيري كه طفل خورده است ازيك زن وازيك شوهرباشدبنا براين اگرطفل درشبانه روزمقداري ازشيريك زن ومقداري ازشيرزن ديگربخورد موجب حرمت نمي شوداگرچه شوهرآن دوزن يكي باشد.وهمچنين اگرزن يك دخترو يك پسررضاعي داشته باشدكه هريك راازشيرمتعلق به شوهرديگرشيرداده باشد آن پسروياآن دختربرادروخواهررضاعي نبوده ازدواج بين آنهاازاين حيث ممنوع نمي باشد.

ماده 1047 - نكاح بين اشخاص ذيل به واسطه مصاهره ممنوع دائمي است -

1 - بين مردومادروجدات زن اوازهردرجه كه باشداعم ازنسبي ورضاعي .

2 - بين مردوزني كه سابقازن پدرويازن يكي ازاجداديازن پسريازن يكي ازاحفاداوبوده است هرچندقرابت رضاعي باشد.

3 - بين مردبااناث ازاولادزن ازهردرجه كه باشدولورضاعي مشروط بر اينكه بين زن وشوهرزناشوئي واقع شده باشد.

ماده 1048 - جمع بين دوخواهرممنوع است اگرچه به عقدمنقطع باشد.

ماده 1049 - هيچكس نمي توانددختربرادرزن ويادخترخواهرزن خودرا بگيردمگربااجازه زن خود.

ماده 1050 - هركس زن شوهردارراباعلم به وجودعلقه زوجيت وحرمت نكاح ويازني راكه درعده طلاق يادرعده وفات است باعلم به عده وحرمت نكاح براي خودعقدكندعقدباطل وآن زن مطلقابرآن شخص حرام موبدمي شود.

نقد وبررسی

حکم فوق در مورد عده وفات جای سوال دارد! چرا که بارحرمت ابدی درمورد عده طلاق برای رعایت مصالح زوجین است. به طوری که درمدت عده طلاق رجعی ،احتمال رجوع آنان وجود دارد.اما این احتمال درمورد عده وفات محال است.بنابراین،به نظر می رسد نکاح با زنی که در عده وفات است تنها باطل باشد نه حرام موبد!

ماده 1051 - حكم مذكوردرماده فوق درموردي نيزجاري است كه عقدازروي جهل به تمام يايكي ازامورمذكوره فوق بوده ونزديكي هم واقع شده باشددرصورت جهل وعدم وقوع نزديكي عقدباطل ولي حرمت ابدي حاصل نمي شود.

ماده 1052 - تفريقي كه بالعان حاصل مي شودموجب حرمت ابدي است .

نقد وبررسی

لعان در اصطلاح فقه ، آن است که مردی زن خود را به زنا نسبت کندو گواه در میان نباشد و زن مرافعه پیش قاضی برد و قاضی حکم کند که شوهر چهار بار شهادت دهد که در این قول صادق است و لعنت خدا بر او اگر کاذب باشد و زن نیز چهار بار شهادت دهد که شوهر کاذب است . از انجام آن نتایج ذیل حاصل میشود ابطال علاقه ٔ زوجیت ، تحریم مؤبد زوجه به زوج ، عدم انتساب ولد به پدر (در صورتی که سبب لعان نفی ولد باشد)، سقوط حد از هر دو.

ماده 1053 - عقددرحال احرام باطل است وباعلم به حرمت موجب حرمت ابدي است .

نقد وبررسی  

عقد درحال احرام درهردوحالت (جهل وعلم به حرمت) موجب بطلان است اما حکم حرمت ابدی نیازمند تامل بیشتری است . حکم فوق،متضمن کیفر مدنی سنگینی است . کسانی که دراثر غفلت دچار اشتباه شده ونادم هستند چه باید بکنند؟ حکم حرمت ابدی راه را بر نادمین نیز می بندد.

ماده 1054 - زناي بازن شوهرداريازني كه درعده رجعيه است موجب حرمت ابدي است .

نقد وبررسی

زنا بازن شوهر دار مجازات جسمانی ومدنی سنگینی دارد.این مجازات با روح قرآن نیز همخوانی دارد.اما حرمت ابدی درمورد زنی که درعده رجعیه است نیازمند تامل وبررسی بیشتری است.چراکه درعده رجعی رشته ارتباط زوجین تا حدودی قطع شده است وزنای چنین زنی، این گسستگی را دائمی می سازد ودرواقع ، نشان می دهد که وی دیگر برای بازگشت به زندگی با شوهرقبلی آمادگی ندارد.

مجازات حرمت ابدی یک اقدام احتیاطی وپیشگیرانه است.قانونگذار می خواهد رشته ارتباط زوجین درمدت عده نیزحفظ شود. درحقیقت، حکم فوق ،برای تشویق زوجین برای بازگشت به زندگی مشترک قبلی است.از طرف دیگر، زنی که با وجود وقوف به امکان بازگشت به زندگی مشترک دچار این عمل می شود با معضل سخت تری مواجه می شود.سوال این است که قانونگذار چه تمهیدی برای چنین زنانی اندیشیده است.آیا حکم مذکور محکومیت دائمی آنان را برای تشکیل خانواده نمی بندد؟ 

به نظرمی رسدحرمت ابدی ، امید ازدواج چنین افرادی را قطع می کند وبه این ترتیب، به گسترش فساد وبی بند باری دامن می زند.این درحالی است که برای جلوگیری از این گونه اعمال زشت باید نکاح آندو را تسهیل کرد .رها کردن زنانی که مرتکب گناه شده اندراه حل مناسبی نیست.

ناگفته نماند،قانونگدار راه ازدواج زنان بدکار با سایر افراد را نبسته است.اما منطق حکم می کند که چنین زنانی با اقران خود ازدواج کنند نه با افرادی که گرفتارچنین وساوس شیطانی نشده اند.

ماده 1055 - نزديكي به شبهه وزنااگرسابق برنكاح باشدازحيث مانعيت نكاح درحكم نزديكي بانكاح صحيح است ولي مبطل نكاح سابق نيست .

ماده 1056 - اگركسي باپسري عمل شنيع كندنمي تواندمادرياخواهريا دختراوراتزويج كند.

نقد وبررسی

به نظر می رسد حکم فوق درمورد مرتکب جاهل به حرمت ازدواج با خواهر یا دختر مفعول، قابل تامل و بررسی است.به ویژه آنکه ،فاعل بعد از ازدواج وصاحب فرزند شدن متوجه حرمت مذکور شود!

ماده 1057 - زني كه سه مرتبه متوالي زوجه يك نفربوده ومطلقه شده برآن مردحرام است مگراينكه بعقددائم به زوجيت مردديگري درآمده وپس ازوقوع نزديكي بااوبواسطه طلاق يافسخ يافوت فراق حاصل شده باشد.

ماده 1058 - زن هرشخصي كه به نه طلاق كه شش تاي آن عددي است مطلقه شده باشدبرآن شخص حرام موبدمي شود.

ماده 1059 - نكاح مسلمه باغيرمسلم جايزنيست .

نقد وبررسی

حکم فوق مطابق قول مشهور فقهای امامیه است.اما از نظر بسیاری از فقها ازدواج موقت مرد مسلم با زن غیر مسلم جایز است.ازنظر برخی نیز،ازدواج دائم مرد مسلمان با زن غیر مسلم جایز است.( آیت الله ابراهیم جناتی). آیه 5سوره مائده نیز جواز ازدواج با اهل کتاب راداده است.به طوریکه در آیه مذکور آمده استالْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ .

امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست‏خود بگيريد و هر كس در ايمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زيانكاران است .

ماده 1060 - ازدواج زن ايراني باتبعه خارجه درمواردي هم كه مانع قانوني نداردموكول به اجازه مخصوص ازطرف دولت است .

ماده 1061 - دولت مي تواندازدواج بعضي ازمستخدمين ومامورين رسمي ومحصلين دولتي رابازني كه تبعه خارجه باشدموكول به اجازه مخصوص نمايد.

فصل چهارم - شرايط صحت نكاح

ماده 1062 - نكاح واقع مي شودبه ايجاب وقبول بالفاظي كه صريحادلالت برقصدازدواج نمايد.

نقد وبررسی

ایجاب وقبول ممکن است به اشکال مختلف واقع شود

1.لفظ ؛لفظ ممکن است به عربی باشد یا هرلفظ دیگر،فی المجلس باشد یا از طریق تلفن وگفتگوی اینترنتی و...

2.نوشته؛نوشته ممکن است رسمی باشد یا غیر رسمی ،فی المجلس باشد یا از طریق ایمیل ،فاکس،پیام اینترنتی و...

3. ایما واشاره ؛فرد لال می تواند با ایما واشاره عمل ایجاب وقبول را انجام دهد. اشاره غیر لال نیز اگر صراحت بر قصد ازدواج نماید،صحیح است.

به نظر می رسد هر عملی که حاکی از ایجاب وقبول باشد،به طوریکه اطمینان بر وقوع ازدواج نماید ،صحیح باشد.

ماده 1063 - ايجاب وقبول ممكنست ازطرف خودمردوزن صادرشودويااز طرف اشخاصي كه قانوناحق عقددارند.

ماده 1064 - عاقدبايدعاقل وبالغ وقاصدباشد.

ماده 1065 - توالي عرفي ايجاب وقبول شرط صحت عقداست .

نقد وبررسی

توالی عرفی چیست وچگونه حاصل می شود؟ توالی درلغت به  معنی هرآنچه پی درپی بیاید است.(لغت نامه دهخدا) بنابراین،توالی ایجاب وقبول به معنای پشت سرهم بودن آن دو است.اگر عرف ، متوالی بودن ایجاب وقبول را بپذیرد،قانون نیز آن  را مبنای صحت عقد می داند.

حال اگر کسی ایجاب را بگوید ،اما اعلام قبول در همان زمان (به دلیل مانعی ) ممکن نباشد عقد مذکور چه وضعیتی پیدا می کند؟

به نظر می رسد اینجا نیز باید از عرف کمک گرفت وچنانچه مانع مذکوراز دیدگاه عرف به توالی ایجاب وقبول صدمه نزند،درآن صورت نباید درصحت عقد تردید کرد.

ماده 1066 - هرگاه يكي ازمتعاقدين ياهردولال باشندعقدبه اشاره از طرف لال نيزواقع مي شودمشروط براينكه بطوروضوح حاكي ازانشاءعقدباشد.

نقد وبررسی

فرد لال علاوه بر اشاره از طریق نوشته ، ارسال پیام ،ایمیل و...نیز می تواند قصد خودرا بیان کند.بنابر این هرعلامتی که به طور وضوح حاکی از انشاء عقد باشد ،نافذ است.

ماده 1067 - تعيين زن وشوهربنحوي كه براي هيچيك ازطرفين درشخص طرف ديگرشبهه نباشدشرط صحت نكاح است .

ماده 1068 - تعليق درعقدموجب بطلان است .

ماده 1069 - شرط خيارفسخ نسبت به عقدنكاح باطل است ولي درنكاح دائم شرط خيارنسبت به صداق جايزاست مشروط براينكه مدت آن معين باشدو بعدازنسخ مثل آن است كه اصلامهرذكرنشده باشد.

نقد وبررسی

شرط خیار فسخ درعقود دیگر موجب بطلان عقد نمی شود.اما چرا باید درعقد نکاح باطل باشد؟به نظر می رسد شرط مذکور درعقد نکاح نیز درموارد محدودی که عقلایی است وبه بی ثباتی خانواده ها منجر نمی شود،نافذ باشد.مانند اینکه همسر شرط کند که اگر شوهر مثلا تا ده سال معتاد یا به بیماری ایدز مبتلا شود،یا خانواده را بدون عذر موجه به مدت مثلا یک سال ترک کند یا تا مدت معینی مرتکب جرم وجنایت عمدی و منافی اخلاق حسنه و...شود،حق فسخ نکاح با او باشد.

ماده 1070 - رضاي زوجين شرط نفوذعقداست وهرگاه مكره بعداززوال كره عقدرااجازه كندنافذاست مگراينكه اكراه بدرجه ای بوده كه عاقدفاقدقصد باشد.

جلددوم - دراشخاص

فصل پنجم - وكالت درنكاح

ماده 1071 - هريك ازمردوزن مي توانندبراي عقدنكاح وكالت بغيردهد.

ماده 1072 - درصورتي كه وكالت بطوراطلاق داده شودوكيل نمي تواند موكله رابراي خودتزويج كندمگراين كه اين اذن صريحابه اودادشده باشد.

ماده 1073 - اگروكيل ازآنچه كه موكل راجع به شخص يامهرياخصوصيات ديگرمعين كرده تخلف كندصحت عقدمتوقف برتنفيذموكل خواهدبود.

ماده 1074 - حكم ماده فوق درموردي نيزجاري است كه وكالت بدون قيد بوده ووكيل مراعات مصلحت موكل رانكرده باشد.

فصل ششم - درنكاح منقطع

ماده 1075 - نكاح وقتي منقطع است كه براي مدت معيني واقع شده باشد.

نقد وبررسی

ماده فوق صرفا به ذکر یکی از ویژگیهای مهم نکاح منقطع بسنده کرده است.این درحالی است که این نوع نکاح تفاوت های بیشتری با ازدواج دائم دارد.ازجمله

1.درنکاح دائم نفقه زن به عهده مرد است.اما درنکاح منقطع همسر حق نفقه ندارد.مگر اینکه شرط شده باشد.

2.در نکاح دائم جدایی زن ومرد از طریق طلاق صورت می گیرد اما درنکاح موقت نیازی به طلاق نیست.با اتمام مدت تعیین شده زن ومرد می توانند ازهم جدا شوند. مرد درضمن زوجیت نیز می تواند با بذل مدت بر آن خاتمه دهد.

3.درنکاح دائم ، برای ازدواج مجدد شوهر اذن همسر اول شرط است اما درازدواج منقطع نیازی به رضایت همسر نیست.همچنین ،رعایت عدالت درمیان همسران برخلاف متعه در ازدواج دائم اساسی است.

4.مدت عده همسر درازدواج موقت دوطهر است اما درازدواج دائم سه طهر.

لازم به ذکر است ،اختلاف مدت عده دردو نکاح دائم وموقت قابل تامل است.اساس عده برای اطمینان از حامل نبودن همسر است ودراین امر فرقی بین دائمی وموقت بودن نکاح وجود ندارد.

5.درنکاح موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد است اما درازدواج دائم بعد از عقد نیز می توان مهر را مشخص کرد.

6.درنکاح منقطع زن ومرد از یکدیگر ارث نمی برند.

چرا که ارث ازحقوق وراث است وزندگی موقتی زوجین مانع استقرار این حق می شود.اما درعین حال،هریک از آنان می توانند ازطریق وصیت یک سوم اموال خود را به یکدیگر تملیک نمایند.

7.درازدواج دائم عدم تمکین زوجه موجب نشوز است اما درمتعه این شرط لازم نیست.

لازم به ذکر است با وجود مشروع وقانونی بودن ازدواج منقطع ، به دلیل تالی فاسدی که دارد ازآن کمتر استقبال می شود.چراکه مرد به راحتی می تواند با بذل مدت به زوجیت خاتمه دهد این درحالی است که زن دراین مورد نقشی ندارد.همچنین،درازدواج مذکور تعهدات مهمی چون نفقه،ارث و...که دردوام زندگی مشترک نقش کلیدی دارند،وجود ندارد.ضمن اینکه به طور معمول میزان مهریه نیز درآن به مراتب کمتر از ازدواج موقت است.

به نظر می رسد قانون گذار با برطرف کردن نارسایی های موجود درنکاح منقطع می تواند ازاین نهاد مشروع وقانونی درجهت حل گره های اجتماعی واخلاقی جامعه بهره های فراوانی ببرد.

ماده 1076 - مدت نكاح منقطع بايدكلامعين شود.

ماده 1077 - درنكاح منقطع احكام راجع به وراثت زن وبه مهراوهمانست كه درباب ارث ودرفصل آتي مقررشده است .

فصل هفتم - درمهر

ماده 1078 - هرچيزي راكه ماليت داشته وقابل تميزنيزباشدمي توان مهر قرارداد.

ماده 1079 - مهربايدبين طرفين تاحدي كه رفع جهالت آنهابشودمعلوم باشد.

ماده 1080 - تعيين مقدارمهرمنوط به تراضي طرفين است .

نقد وبررسی

متاسفانه ،نامحدود بودن مقدار مهر ،مشکلات زیادی برای مردم فراهم کرده است.مهر نباید به اندازه ای باشد که پرداخت آن درآغاز زندگی ازتوان زوج خارج باشد.مهر برای اثبات صداقت وپایبندی مرد به پیوند زناشویی است.اگر میزان آن به حدی باشد که هیچ ارتباطی به صداقت ونیت واقعی مرد برای زوجیت نداشته باشد،چگونه می توان از آن به عنوان مهر یاد کرد؟مهر باید از روی علاقه ومحبت واقعی داده شود .اما امروزه مهر به وثیقه دوام زوجیت و ابزار رقابت خانواده ها به عنوان شاخص ارزش گذاری وبالا بردن جایگاه زن تبدیل شده است.درواقع،ارزش معنوی که مورد تاکید دین اسلام است ،جای خودرا به ارزش مادی داده است!

به نظر می رسد قانونگذار باید نسبت به معضل اجتماعی فوق چاره ای بیاندیشد و دفاع از کیان خانواده ها وحقوق زن را متناسب با ارزش های اسلامی وفرهنگی سامان ببخشد.

ماده 1081 - اگردرعقدنكاح شرط شودكه درصورت عدم تاديه مهردرمدت معين نكاح باطل خواهدبودنكاح ومهرصحيح ولي شرط باطل است .

ماده 1082 - به مجرد عقد ، زن مالك مهر مي شود و مي تواند هر نوع تصرفي كه بخواهد درآن بنمايد .

تبصره - چنانچه مهريه وجه رايج باشد متناسب با تغيير شاخص قيمت سالانه زمان تأديه نسبت به سال اجراي عقد كه توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران تعيين مي گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اينكه زوجين در حين اجراي عقد به نحو ديگري تراضي كرده باشند.

آئين نامه اجرائي اين قانون حداكثر ظرف مدت سه ماه از تاريخ تصويب توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران با همكاري وزارت دادگستري و وزارت امور اقتصادي و دارايي تهيه و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد . ( اين تبصره در تاريخ 29/4/1376 الحاق شده است )

ماده 1083 - براي تاديه تمام يا قسمتي از مهر مي توان مدت يا اقساطي قرارداد .

ماده 1084 - هرگاه مهرعين معين باشدومعلوم گرددقبل ازعقدمعيوب بوده ويابعدازعقدوقبل ازتسليم معيوب وياتلف شودشوهرضامن عيب وتلف است .

ماده 1085 - زن مي تواندتامهربه اوتسليم نشده ازايفاءوظايفي كه در مقابل شوهرداردامتناع كندمشروط براينكه مهراوحال باشدواين امتناع مسقط حق نفقه نخواهدبود.

نقد وبررسی

شرط مذکور درمقام عمل مشکلات زیادی برای خانواده ها ایجاد می کند.ازیک طرف میزان مهر تحت تاثیر رقابت ها وغلبه ارزش های مادی جامعه درحال صعود است،از طرف دیگر مطابق ماده فوق،ایفا وظایف زناشویی منوط به پرداخت مهر شده است.مهریه ای که عند المطالبه است درحالیکه زوج ازابتدای زوجیت توان پرداخت آن را ندارد چه حکمی دارد ،آیاحاکی از تشریفاتی وغیر واقعی بودن آن نیست؟

چراباید زوج های جوان به خاطر فرهنگ حاکم دراسارت مهر گرفتار شوند!قانونگذار،باید به این نوع از سخت گیریها وارزش های رقابتی اجتماعی چاره ای اندیشیده وخانواده ها را ازگرفتار ی ها و ناهنجاری های آن رهایی بحشد.

ماده 1086 - اگرزن قبل ازاخذمهربه اختيارخودبه ايفاءوظايفي كه در مقابل شوهرداردقيام نمودديگرنمي تواندازحكم ماده قبل استفاده كند معذلك حقي كه براي مطالبه مهرداردساقط نخواهدشد.

نقد وبررسی

مهر نوعی تعهد و دین است .شوهر باید آن را پرداخت نماید اما به نظر می رسد استنکاف زوجه از وظایف زناشویی به تعهدات دیگر شوهر از قبیل رعایت حسن معاشرت ،پرداخت نفقه وعدم ترک منزل بستگی دارد .

بنابر این،اگر زوج به دلیل نداشتن استطاعت مالی مهر را پرداخت نکند همسر نمی تواند از ایفای وظایف زناشویی امتناع کند،خواه قبل از اخذ مهر باشد یا بعد از آن.

ماده 1087 - اگردرنكاح دائم مهرذكرنشده ياعدم مهرشرط شده باشدنكاح صحيح است وطرفين مي توانندبعدازعقدمهررابه تراضي معين كنندواگرقبل ازتراضي برمهرمعين بين آنهانزديكي واقع شودزوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود.

ماده 1088 - درموردماده قبل اگريكي اززوجين قبل ازتعيين مهروقبل از نزديكي بميردزن مستحق هيچگونه مهري نيست .

ماده 1089 - ممكن است اختيارتعيين مهربه شوهرياشخص ثالثي داده شوددراين صورت شوهرياشخص ثالث مي تواندمهرراهرقدربخواهدمعين كند.

به نظر می رسد تفویض اختیار برای تعیین مهر به معنای حق خروج از انصاف وعدم رعایت عرف وعادت محل نیست مگر اینکه قید شود  وکیل می تواند مهر را به هر مقدا رکه بخواهد تعیین کند.

ماده 1090 - اگراختيارتعيين مهربه زن داده شودزن نمي تواندبيشتراز مهرالمثل معين نمايد.

ماده 1091 - براي تعيين مهرالمثل بايدحال زن ازحيث شرافت خانوادگي وسايرصفات ووضعيت اونسبت به اماثل واقران واقارب وهمچنين معمول محل وغيره درنظرگرفته شود.

ماده 1092 - هرگاه شوهرقبل ازنزديكي زن خودراطلاق دهدزن مستحق نصف مهرخواهدبودواگرشوهربيش ازنصف مهرراقبلاداده باشدحق داردمازاداز نصف راعينايامثلاياقيمتااستردادكند.

نقد وبررسی

چنانچه عامل اصلی طلاق  رفتار غلط و بی مهری زن باشد ، پرداخت نصف مهر چنین زنی قابل تامل است.به ویژه آنکه احراز شود ازدواج زن صرفا به قصد دریافت مهر صورت پذیرفته است ولاغیر!

ماده 1093 - هرگاه مهردرعقدذكرنشده باشدوشوهرقبل ازنزديكي وتعيين مهرزن خودراطلاق دهدزن مستحق مهرالمتعه است واگربعدازآن طلاق دهدمستحق مهرالمثل خواهدبود.

ماده 1093 - هرگاه مهردرعقدذكرنشده باشدوشوهرقبل ازنزديكي وتعيين مهرزن خودراطلاق دهدزن مستحق مهرالمتعه است واگربعدازآن طلاق دهدمستحق مهرالمثل خواهدبود.

ماده 1094 - براي تعيين مهرالمتعه حال مردازحيث غناوفقرملاحظه مي شود.

ماده 1095 - درنكاح منقطع عدم مهردرعقدموجب بطلان است .

نقد وبررسی

به نظر می رسد دلیلی برای بطلان عقد وجود ندارد.چرا که زن وشوهردرطول زندگی زناشویی نیز می توانند مهر را تعیین کنند وچنانچه به هر دلیلی تعیین نشود ومدت نکاح سپری گردد یا مرد بذل نماید زن مستحق مهر المثل خواهد بود.

ماده 1096 - درنكاح منقطع موت زن دراثناءمدت موجب سقوط مهر نمي شودوهمچنين است اگرشوهرتاآخرمدت بااونزديكي نكند.

ماده 1097 - درنكاح منقطع هرگاه شوهرقبل ازنزديكي تمام مدت نكاح را ببخشدبايدنصف مهررابدهد.

ماده 1098 - درصورتي كه عقدنكاح اعم ازدائم يامنقطع باطل بوده و نزديكي واقع نشده زن حق مهرنداردواگرمهرراگرفته شوهرمي تواندآن را استردادنمايد.

1099 - درصورت جهل زن به فسادنكاح ووقوع نزديكي زن مستحق مهرالمثل است .

ماده 1100 - درصورتي كه مهرالمسمي مجهول باشدياماليت نداشته باشد ياملك غيرباشددرصورت اول ودوم زن مستحق مهرالمثل خواهدبودودرصورت سوم مستحق مثل ياقيمت آن خواهدبودمگراينكه صاحب مال اجازه نمايد.

ماده 1101 - هرگاه عقدنكاح قبل نزديكي به جهتي فسخ شودزن حق مهرندارد مگردرصورتي كه موجب فسخ ،عنن باشدكه دراين صورت باوجودفسخ نكاح زن مستحق نصف مهراست .

 

فصل هشتم - درحقوق وتكاليف زوجين نسبت به يكديگر

ماده 1102 - همين كه نكاح بطورصحت واقع شدروابط زوجيت بين طرفين موجودوحقوق وتكاليف زوجين درمقابل همديگربرقرارمي شود.

ماده 1103 - زن وشوهرمكلف به حسن معاشرت بايكديگرند.

نقد وبررسی

تکلیف مطرح درماده فوق کاملا جنبه اخلاقی دارد نه حقوقی.چرا که نه تنها برای عدم رعایت "حسن معاشرت " وجه التزام مشخصی وجود ندارد بلکه برای تشخیص مفهوم ، حدود وموازین آن نیز ضابطه ای ذکرنشده است.به عنوان مثال،معلوم نیست که آیا ازدواج دوم شوهر درحالی که عذر موجهی برای این امر نداشته باشد،حسن معاشرت است یا سوء معاشرت!

ماده 1104 - زوجين بايددرتشييدمباني خانواده وتربیت اولادخودبه يكديگرمعاضدت نمايند.

ماده 1105 - درروابط زوجين رياست خانواده ازخصائص شوهراست .

نقد وبررسی

درماده فوق موارد ابهام زیادی جود دارد ازجمله آنکه معلوم نیست که منظور ازریاست خانواده چیست وشامل چه مواردی می شود.همچنین ، روشن نیست که مفهوم خصائص چیست وبالاخره، چرا ریاست خانواده ازخصائص شوهر است!

به نظر می رسد با تحولات کنونی حقوق خانواده وزن،استفاده از عنوان "ریاست" وجاهتی نداشته باشد. چراکه اداره خانواده نه نیازمند ریاست است ونه مرئوسیت.ضمن اینکه یکی از لوازم حسن معاشرت وتشیید مبانی خانواده"تقسیم مسئولیت" است نه ریاست یکی بر دیگری.وانگهی، درمقام عمل نقش همسردراداره خانواده به مراتب بیشتر از شوهر است.به ویژه زنی که نان آور خانواده است ودرآمد حاصل از زحماتش رادرمنزل خرج می کند،تحمل ریاست مرد برای او آسان نخواهد بود!

ماده 1106 - در عقد دائم نفقه زن بعهده شوهر است .

نقد وبررسی

نفقه ازحقوق مالی زوجه است وشوهر مکلف به پرداخت آن است.میزان آن عرفی است.بنابر این شوهر نمی تواند هرآنچه خود می پسندد به عنوان نفقه پرداخت کند.چرا که میزان آن را عرف محل تعیین می کند.علاوه بر عرف ،وضعیت درآمدی شوهر نیز درمیزان آن دخیل است.

اما سوال این است که اگر شوهربه لحاظ درآمدی فقیر و زن غنی باشد،حکم فوق چه وضعی پیدا می کند؟

از دیدگاه حقوقی ،فقر شوهر تعهد اورا ازبین نمی برد.اما به لحاظ اخلاقی ، پسندیده نیست که شوهر فقیر متکفل خرجی همسر داراباشد.

ماده 1107 - نفقه عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت كه بطور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد وخادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضاء . ( مصوب 17/1/1314 )

ماده 1707- نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم در صورت عادت يا احتياج به واسطه نقصان يا مرض . ( مصوب 19/8/1381 )

ماده 1108 - هرگاه زن بدون مانع مشروع ازاداي وظايف زوجيت امتناع كندمستحق نفقه نخواهدبود.

نقد وبررسی

مطابق ماده فوق ،حق نفقه درمقابل ادای وظایف زناشویی است.اما چنانچه، ادای وظایف مذکوربه خاطر موانع شرعی ،بهداشتی و بیماری هریک از زن وشوهر ممکن نباشد ،زن مستحق نفقه خواهد بود.

شوهری که به لحاظ جنسی ناتوان است یادچار بیماری مسری است ، نمی تواند نفقه همسررا به بهانه ضعف خود یاامتناع وی از ادای وظیفه زوجیت قطع نماید.همچنین ،اگرزن به خاطر خوف از بیماری زوج  به وظیفه اش عمل نکند،نمی توان اورا ممتنع دانست.

ماده 1109 - نفقه مطلقه رجعيه درزمان عده برعهده شوهراست مگراينكه طلاق درحال نشوزواقع شده باشدليكن اگرعده ازجهت فسخ نكاح ياطلاق بائن باشد زن حق نفقه نداردمگردرصورت حمل ازشوهرخودكه دراين صورت تازمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت .

ماده 1110- در ايام عده وفات ، مخارج زندگي زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربي كه پرداخت نفقه به عهده آنان است ( در صورت عدم پرداخت ) تامين مي گردد . ( مصوب 19/8/1381 )

ماده 1111 - زن مي توانددرصورت استنكاف شوهرازدادن نفقه به محكمه رجوع كنددراين صورت محكمه ميزان نفقه رامعين وشوهررابه دادن آن محكوم خواهدكرد.

ماده 1112 - اگراجراءحكم مذكوردرماده قبل ممكن نباشدمطابق ماده 1129رفتارخواهدشد.

ماده 1113 - درعقدانقطاع زن حق نفقه نداردمگراينكه شرط شده ياآنكه عقدمبني برآن جاري شده باشد.

نقد وبررسی

چنانچه عقد انقطاع به حدی دوام داشته باشدکه رفتارزوجین با یکدگر همانند عقد دائم باشدو همسر نقش کدبانوی خانه را ایفا کند، درآن صورت به نظر می رسدباید درمورد حکم مذکور تامل بیشتری کرد وچادره دیگری اندیشید.

احکام ازدواج موقت بر موقتی بودن آن استوار است ،حال اگر مدت آن به حدی استمرار یابد که عرفا موقت تلقی نشود،چه باید کرد؟آیا عرف ازدواجی راکه عمر آن مثلا 20سال یا بیشتر باشد موقت تلقی می کند؟

نکاح دائمی که با هدف فرارازاحکام وتکالیف ازدواج دائم عنوان منقطع یابد،ازدیدگاه عقل وعدالت پذیرفتنی نیست ونمی تواند مشمول احکام عقد منقطع باشد.

ماده 1114 - زن بايددرمنزلي كه شوهرتعيين مي كندسكني نمايدمگرآنكه اختيارتعيين منزل به زن داده شده باشد.

نقد وبررسی

مرد نیز باید درمنزلی سکونت کند که برای همسرش تعیین کرده است همچنین،اگر زن شرط کرده باشد که مرد درمحلی که زن قید کرده ، زندگی کند ،او نمی تواند مخالف شرط مذکور عمل نماید.

ماده 1115 - اگربودن زن باشوهردريك منزل متضمن خوف ضرربدني يامالي ياشرافتي براي زن باشدزن مي تواندمسكن عليحده اختياركندودرصورت ثبوت مظنه ضررمزبورمحكمه حكم بازگشت به منزل شوهرنخواهددادومادام كه زن در بازگشتن به منزل مزبورمعذوراست نفقه برعهده شوهرخواهدبود.

ماده 1116 - درموردماده فوق مادام كه محاكمه بين زوجين خاتمه نيافته محل سكناي زن به تراضي محكمه باجلب نظراقرباي نزديك طرفين منزل زن رامعين خواهدنمودودرصورتي كه اقربائي نباشدخودمحكمه محل مورداطمينان رامعين خواهدكرد.

ماده 1117 - شوهرمي تواندزن خودراازحرفه ياصنعتي كه منافي مصالح خانوادگي ياحيثيات خوديازن باشدمنع كند.

نقد وبررسی

اگر شوهر می تواند زن خود را ازحرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند،منطقا زن نیز باید بتواند شوهر خودرا از شغلی که مغایر با مصالح وآبروی خود یا شوهر باشد منع کند.

امر به معروف ونهی از منکر امری همگانی است وزن یا مرد بودن درآن وارد نیست.اگر مرد حق نهی از منکر دارد چرا زن نتواند به این وظیفه الهی عمل کند.اگر حیثیت مرد مهم است چرا حیثیت زن مهم نباشد!

قانونگذار باید تمهیداتی  بیاندیشد که زن نیز بدون ترس از خشونت وسختگیری شوهر بتواند از کارهای نا صواب او جلوگیری کند.

ماده 1118 - زن مستقلامي توانددردارائي خودهرتصرفي راكه مي خواهد بكند.

ماده 1119 - طرفين عقدازدواج مي توانندهرشرطي كه مخالف بامقتضاي عقدمزبورنباشددرضمن عقدازدواج ياعقدلازم ديگربنمايدمثل اينكه شرط شودهرگاه شوهرزن ديگربگيرديادرمدت معيني غائب شودياترك انفاق نمايد يابرعليه حيات زن سوءقصدكندياسوءرفتاري نمايدكه زندگاني آنهابا يكديگرغيرقابل تحمل شودزن وكيل ووكيل درتوكيل باشدكه پس ازاثبات تحقق شرط درمحكمه وصدورحكم نهائي خودرامطلقه سازد.

باب دوم - درانحلال عقدنكاح

ماده 1120 - عقدنكاح به فسخ يابه طلاق يابه بذل مدت درعقدانقطاع منحل مي شود.

فصل اول - درموردامكان فسخ نكاح

ماده 1121 - جنون هريك اززوجين بشرط استقراراعم ازاينكه مستمريا ادواري باشدبراي طرف مقابل موجب حق فسخ است .

ماده 1122 - عيوب ذيل در مردكه مانع از ايفاء وظيفه زناشوئي باشد موجب حق فسخ براي زن خواهدبود ( اصلاحي 8/10/61 )

1 - عنن بشرط اينكه بعد از گذشتن مدت يكسال از تاريخ رجوع زن به حاكم رفع نشود .

2 - خصاء

3 - مقطوع بودن آلت تناسلي .

نقد وبررسی

به نظر می رسد موارد دیگری ازجمله بیماری ایدز را نیز می توان به آن افزود .

ماده 1123 - عيوب ذيل درزن موجب حق فسخ براي مردخواهدبود -

1 - قرن .

2 - جذام

3 - برص

4 - افضاء

5 - زمين گيري

6 - نابينائي ازهردوچشم .

نقد وبررسی

به نظر می رسد بیماریی چون :جذام وبرص با پیشرفت های علمی قابل معالجه است ولزومی برای اعطا حق فسخ برای بیماری هایی که قابل درمان باشد ،وجود ندارد.همچنین ،اگر قرن ،زمین گیری و افضا با استفاده از علم طب برطرف شود دلیلی برای حق فسخ نخواهد بود.بالعکس،چنانچه بیماری هایی چون:ایدز،اس ام اس وهپاتیت از طریق دارو مدرمان معالجه پذیر نباشد برای طرف دیگر اعم از زن یا مرد حق فسخ ایجاد می شود.درمورد نابینایی از دو چشم نیز زن ومرد برابرند ودلیلی برای ترجیح یکی بر دیگری وجود ندارد.

ماده 1124 - عيوب زن درصورتي موجب حق فسخ براي مرداست كه عيب مزبور درحال عقدوجودداشته است .

ماده 1125 - جنون وعنن درمردهرگاه بعدازعقدهم حادث شودموجب حق فسخ براي زن خواهدبود.

ماده 1126 - هريك اززوجين كه قبل ازعقدعالم به امراض مذكوره درطرف ديگربودبعدازعقدحق فسخ نخواهدداشت .

ماده 1127 - هرگاه شوهربعدازعقدمبتلابه يكي ازامراض مقاربتي گرددزن حق خواهدداشت كه ازنزديكي بااوامتناع نمايدوامتناع مزبورمانع حق نفقه نخواهدبود.

ماده 1128 - هرگاه دريكي ازطرفين صفت خاصي شرط شده وبعدازعقدمعلوم شودكه طرف مذكوره فاقدوصف مقصودبودبراي طرف مقابل حق فسخ خواهدبود خواه وصف مذكوردرعقدتصريح شده ياعقدمتبانيابرآن واقع شده باشد.

ماده 1129 - درصورت استنكاف شوهرازدادن نفقه وعدم امكان اجراءحكم محكمه والزام اوبه دادن نفقه زن مي تواندبراي طلاق به حاكم رجوع كندوحاكم رجوع كندوحاكم شوهراورااجباربه طلاق مي نمايد.همچنين است درصورت عجز شوهرازدادن نفقه .

ماده 1130 - در مورد زير زن مي تواند به حاكم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق نمايد در صورتي كه براي محكمه ثابت شودكه دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مي تواند براي جلوگيري از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورت ميسر نشدن به اذن حاكم شرع طلاق داده مي شود. ( اصلاحي 8/10/61 )

تبصره - عسر و حرج موضوع اين ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي كه ادامه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشكل باشد و موارد ذيل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر وحرج محسوب مي گردد 

1- ترك زندگي خانوادگي توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالي و يا نه ماه متناوب در مدت يك سال بدون عذر موجه .

2- اعتياد زوج به يكي از انواع مواد مخدر و يا ابتلاء وي به مشروبات الكلي كه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و امتناع يا عدم امكان الزام وي به ترك آن در مدتي كه به تشخيص پزشك براي ترك اعتياد لازم بوده است .

در صورتي كه زوج به تعهد خود عمل ننمايد و يا پس از ترك ، مجددا" به مصرف موارد مذكور روي آورده ، بنا به درخواست زوجه ، طلاق انجام خواهد شد .

3- محكوميت قطعي زوج به حبس پنج سال يا بيشتر .

4- ضرب و شتم يا هرگونه سوء استفاده مستمر زوج كه عرفا" با توجه به وضعيت زوجه قابل تحمل نباشد .

5- ابتلاء زوح به بيماري هاي صعب العلاج رواني يا ساري يا هر عارضه صعب العلاج ديگري كه زندگي مشترك را مختل نمايد .

موارد مندرج در اين ماده مانع از آن نيست كه دادگاه در ساير مواردي كه عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود ، حكم طلاق صادرنمايد .

( اين تبصره در تاريخ 3/7/1379 الحاق شده است )

ماده 1131 - خيار فسخ فوري است و اگرطرفي كه حق فسخ دارد بعد از اطلاع بعلت فسخ نكاح رافسخ نكندخياراوساقط مي شودبشرط اينكه علم به حق فسخ و فوريت آن داشته باشدتشخيص مدتي كه براي امكان استفاده ازخيارلازم بوده بنظرعرف وعادت است .

ماده 1132 - درفسخ نكاح رعايت ترتيباتي كه براي طلاق مقرراست شرط نيست .

فصل دوم - در طلاق

مبحث اول - در كليات

ماده 1133 - مرد مي تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد . ( مصوب (20/1/1314)

ماده 1133- مرد مي تواند با رعايت شرايط مقرر در اين قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق همسرش را بنمايد .

تبصره - زن نيز مي تواند با وجود شرايط مقرر در مواد (1119) ، (1129) و (1130) اين قانون ، از دادگاه تقاضاي طلاق نمايد .

نقد وبررسی

به نظر می رسد طلاق حق طرفینی است.بنابراین،همانطور که مرد می تواند با انجام تعهدات خود نسبت به همسر تقاضای طلاق وی را بنماید،زن نیز درصورت عفو یا بازپس دادن مهریه یا معادل آن به شوهر می تواند از دادگاه صالح درخواست طلاق نماید.

ماده 1134 - طلاق بايدبه صيغه طلاق ودرحضورلااقل دونفرمردعادل كه طلاق را بشنوندواقع گردد.

ماده 1135 - طلاق بايدمنجرباشدوطلاق معلق بشرط باطل است .

ماده 1136 - طلاق دهنده بايدبالغ وعادل وقاصدومختارباشد.

ماده 1137 - ولي مجنون دائمي مي توانددرصورت مصلحت مولي عليه زن او راطلاق دهد.

نقد وبررسی

به نظر می رسد علاوه بر ولی ،دادگاه نیز به تقاضای مادر ،قیم ،دادستان  یا یکی از خویشان وی می تواند در صورت مصلحت او زنش را طلاق دهد .ماده 1141 - طلاق درطهرمواقعه صحيح نيست مگراينكه زن يائسه ياحامل باشد.

ماده 1138 - ممكن است صيغه طلاق رابه توسط وكيل اجرانمود.

ماده 1139 - طلاق مخصوص عقددائم است وزن منقطعه به انقضاءمدت يابذل آن ازطرف شوهراززوجيت خارج مي شود.

نقد وبررسی

مطابق ماده فوق، بذل مدت از موجبات جدایی درنکاح منقطع است.اما بخشش مذکور از حقوق شوهر است نه زن وهمسرنمی تواند با بذل مدت به زندگی مشترک پایان دهد.اما به نظر می رسد با توجه به ماهیت موقتی بودن آن زن نیز بتواند ازاین حق بهره مند شود.به ویژه آنکه در ازدواج موقت ، شوهر تعهدی نسبت به پرداخت نفقه به همسر ندارد.

نکته ای که باید به آن تاکید کرد،ضرورت توجه وبرنامه ریزی جامع دولت به امر قانونمند کردن ازدواج منقطع است.باید اذعان داشت که دراین نوع ازدواج کمترین پیوند مادی ومعنوی بین زوجین وجود داردوبی اعتمادی وعدم استقبال خانواده ها نیز از ازدواج مذکور به مسئله فوق برمی گردد .این درحالی است که قانونمند شدن این نهاد قانونی می تواند بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی را درمان کند.

ماده 1140 - طلاق زن درمدت عادت زنانگي يادرحال نفاس صحيح نيست مگر اينكه زن حامل باشدياطلاق قبل ازنزديكي بازن واقع شودياشوهرغائب باشد بطوري كه اطلاع ازعادت زنانگي بودن زن نتواندحاصل كند.

نقد وبررسی

به نظر می رسد طلاق زن درمدت عادت زنانگی ،درموردی هم که مرد به دلایل پزشکی ونقص بدنی نتواند بچه دار شود، صحیح باشد.

ماده 1141 - طلاق درطهرمواقعه صحيح نيست مگراينكه زن يائسه ياحامل باشد.

نقد وبررسی

به نظر می رسد علاوه بر ولی ،دادگاه نیز به تقاضای مادر ،قیم ،دادستان  یا یکی از خویشان وی می تواند در صورت مصلحت او زنش را طلاق دهد .ماده 1141 - طلاق درطهرمواقعه صحيح نيست مگراينكه زن يائسه ياحامل باشد.

ماده 1142 - طلاق زني كه باوجوداقتضاي سن عادت زنانگي نمي شودوقتي صحيح است كه ازتاريخ آخرين نزديكي بازن سه ماه گذشته باشد.

مبحث دوم - دراقسام طلاق

ماده 1143 - طلاق بردوقسم است - بائن ورجعي

ماده 1144 - درطلاق بائن براي شوهرحق رجوع نيست .

ماده 1145 - درمواردذيل طلاق بائن است -

1 - طلاقي كه قبل ازنزديكي واقع شود.

2 - طلاق يائسه .

3 - طلاق خلع ومبارات مادام كه زن رجوع بعوض نكرده باشد.

4 - سومين طلاق كه بعدازسه وصلت متوالي بعمل آيداعم ازاينكه وصلت در نتيجه رجوع باشديادرنتيجه نكاح جديد.

نقد وبررسی

دوبند اول ماده فوق نشان می دهد که یقین حاصل بر حامل نبودن همسر یکی از دلایل بائن بودن طلاق است.

حال،چنانچه معیار مذکور پذیرفته شود،دراین صورت موارد دیگر را نیز می توان به طلاق بائن افزود ازجمله آن که زن ومرد به دلایل پزشکی قطعی ونقص بدنی نتوانند بچه دار شوند.

ماده 1146 - طلاق خلع آن است كه زن به واسطه كراهتي كه ازشوهرخوددارددر مقابل مالي كه به شوهرمي دهدطلاق بگيرداعم ازاينكه مال مزبورعين مهريا معادل آن ويابيشتروياكمترازمهرباشد.

ماده 1147 - طلاق مبارات آن است كه كراهت ازطرفين باشدولي دراين صورت عوض بايدزائدبرميزان مهرنباشد.

نقد وبررسی

اگرکراهت طرفینی است، چرا باید زن درقبال طلاق گرفتن  مالی به شوهر بدهد! منطق حکم می کند درصورت وجود کراهت طرفینی ،تنها یک طرف محکوم به پرداخت عوض نشود.به ویژه آنکه عوض مهریه باشد،مهریه ای که به نشانه صداقت وپیوند به همسر پرداخت می شود. آیه کریمه "وآتوالنساء صدقاتهن نحله "مهریه را بخششی از سوی مرد برای زن می داند (سوره نسا ء آیه 4)

 ماده 1148 - درطلاق رجعي براي شوهردرمدت عده حق رجوع است .

نقد وبررسی

حکمت طلاق رجعی ، آسان شدن بازگشت طرفین به زندگی مشترک وجبران اشتباهات است. حال،پرسش این است که چرا قانونگذار حق رجوع را فقط برای زوج شناخته است؟ این درحالی است که بارجوع هریک از زوجین ،زندگی هردو احیا می شود !

ماده 1149 - رجوع درطلاق بهرلفظ يافعلي حاصل مي شودكه دلالت بررجوع كندمشروط براينكه مقرون به قصدرجوع باشد.

مبحث سوم - درعده

ماده 1150 - عده عبارت است ازمدتي كه تاانقضاي آن زني كه عقدنكاح او منحل شده است نمي تواندشوهرديگراختياركند.

ماده 1151 - عده طلاق وعده فسخ نكاح سه طهراست مگراينكه زن به اقتضاي سن عادت زنانگي نبيندكه دراين صورت عده اوسه ماه است .

ماده 1152 - عده طلاق وفسخ نكاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردنكاح منقطع درغيرحامل دوطهراست مگراينكه زن به اقتضاي سن عادت زنانگي نبيندكه در اين صورت چهل وپنج روزاست .

نقد وبررسی

عده طلاق درازدواج دائم سه طهر است اما این مدت درمورد ازدواج موقت دوطهر تعیین شده است.به نظر می رسد دلیل معقولی برای این دوگانگی وجود نداشته باشد.اساس عده برای تثبیت وضعیت زن از لحاظ حاملگی است.به طوریکه درماده 1153 "عده طلاق وفسخ نكاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردزن حامله تا وضع حمل"تعیین شده است. به هرحال ،اگر ملاک عده همان است که ذکر شد ، دراین صورت فرقی بین ازدواج منقطع ودائم وجود ندارد.

ماده 1153 - عده طلاق وفسخ نكاح وبذل مدت وانقضاءآن درموردزن حامله تا وضع حمل است .

ماده 1154 - عده وفات چه دردائم وچه درمنقطع درهرحال چهارماه وده روزاست مگراينكه زن حامل باشدكه دراين صورت عده وفات تاموقع وضع حمل است مشروط براينكه فاصله بين فوت شوهرووضع حمل ازچهارماه وده روزبيشتر باشدوالامدت عده همان چهارماه وده روزخواهدبود.

نقد وبررسی

ازظاهر مواد 1154و1155چنین بر می آیدکه ملاک عده وفات دوچیز است؛ یکی تعیین وضعیت زن از لحاظ حامل بودن ودوم رعایت حرمت شوهری که مرده ولو اینکه بین زن وشوهر نزدیکی واقع نشده یا زن یائسه باشد.اما سوالی که هست اینکه چرا رعایت این حرمت  فقط درمورد زن لازم است اما شوهر هیچ منعی برای ازدواج مجدد ازلحظه وفات همسر ندارد ، آیا  این حکم با مبانی عدالت سازگار است؟

ماده 1155 - زني كه بين اووشوهرخودنزديكي واقع نشده وهمچنين زن يائسه نه عده طلاق داردونه عده فسخ نكاح ولي عده وفات درهرموردبايدرعايت شود.

نقد وبررسی

از ماده فوق چنین بر می آید که ملاک عده طلاق، حامل نبودن همسر است.بنابراین به نظر می رسد موارد دیگر را نیز می توان به حکم بالا افزود.ازجمله

1. زنی که به واسطه نقص بدنی ،بیماری یا جراحی پزشکی نازا شده باشد.

2.مردی که به خاطر بیماری ،نقص بدنی یا  عمل جراحی وازکتومی قادر به تولید فرزند نباشد.

ماده 1156 - زني كه شوهراوغايب مفقودالاثربوده وحاكم اوراطلاق داده باشدبايدازتاريخ طلاق عده وفات نگاهدارد.

ماده 1157 - زني كه به شبهه باكسي نزديكي كندبايدعده طلاق نگاهدارد

نقد وبررسی از:علی حکیم پور

+ نوشته شده در یازدهم خرداد 1389ساعت 0:0 توسط علی حکیم پور |