برخورداري ازنشاط اجتماعي و زندگي شايسته حقي همگاني است.به بيان ديگر،هركس حق دارد از زندگي شايسته اي بهره مند شود.اما بايد دانست كه هيچ كس به تنهايي و بدون همگرايي با جامعه نمي تواند به نشاط وشادابي مستمر دست يابد.وانگهي، لازمه رسيدن به آن ،بهره گيري از راهكارهاي خردمندانه است كه درزيربه برخي ازآنها اشاره مي شود.اميد است كه همه شهروندان براي برخورداري  از سعادت فردي وهمگاني اين راهكارها را به كارببندند وبدين ترتيب ،زندگي شاداب وسعادتمندانه اي داشته باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و نهم مهر 1393ساعت 10:42 توسط علی حکیم پور |

درروايتي ازپيامبراكرم آمده است:" حب الوطن من الایمان"؛دوستي وطن ازايمان است.اماسوال اين است كه وطن حقيقي كدام است،زادگاه ياجايي كه انسان براي زندگي انتخاب كرده است؟

بيشترمردم زادگاه خود را براي زندگي  انتخاب مي كنند.اما برخي نيز باتوجه به مقتضيات و علائقي كه دارند،جاي ديگري رابراي زندگي برمي گزينند. حتي پاره اي ازمردم  به حكم علاقه وضرورت دركشورديگري اقامت  مي كنند.حال سوال اين است :آيا چنين جاهايي نيز به منزله وطن تلقي مي شوند؟به بيان ديگر،آيا وطن تنها همان محل ولادت است وبس يا مغيرهاي ديگري ؛چون ضرورت ها وتعلقاق ومانندآن ها نيزدر صدق عنوان وطن دخيلند؟

ازديدگاه برخي تعلقات ديني وطن آدمي راتعيين مي كند و ميهن، همان وطن ديني است.ازاين روي،هرجايي كه همكيشان زندگي مي كنند،آنجا ميهن است.اقبال لاهوري درشعررمزبيخودي خود مي گويد:

قلب ما از هند و روم و شام نیست         مرز و بوم او بجز اسلام نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1393ساعت 12:34 توسط علی حکیم پور |

حکیم فردوسی درشاهنامه خوددرزمینه نوروزبیت زیبایی دارد.او می گوید:

همه ساله بخت توپیروزباد     همه روزگارتونوروزباد

عيد نوروز عيد باستاني ايرانيان است.اين عيددرميان مردمان آسياي ميانه ،قفقازوكشورهايي؛چون افغانستات، تركيه، عراق و...نيزبااستقبال فراواني مواجه مي شود.رودکی پدرشعرفارسی دربیتی نوروزراتبریک می  گوید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1392ساعت 13:57 توسط علی حکیم پور |

 تعامل سالم وسازنده شاخص خوبي براي تشخيص ميزان اجتماعي بودن افراداست.اما بايد دانست كه برخورداري از چنين تعاملي،نيازمندرعايت برخي ازموازين و معيار هاي اخلاقي، فكري،تربيتي و...است.حكيمان ،ناصحان ،عالمان ونيز متون اصيل ديني واخلاقي آدميان رابه رعايت اخلاق حسنه دعوت مي كنند. اين درحالي است كه تعامل نيكو باديگران بدون فهم درست مباني وپايه هاي آن ممكن نيست.هركس مي تواند ازاخلاق نيكوي خوداظهارخوشنودي كند.اما درتروازي اخلاق، كسي نمره خوب مي گيرد كه در رعايت اصول معاشرت دقيق بوده وكفه رفتار نيكوي او سنگيني كرده باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجم اسفند 1392ساعت 14:32 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

يكي ازصفات ناپسنداخلاقي دروغ گويي است.مذموم بودن آن بدين خاطر است كه مخالف راستي است.اين درحالي است كه درستكاري يك فضيلت مهم اخلاقي است و دروغ حريم اين فضيلت بنيادي رانقض مي كند.وانگهي، بانيت دروني وآگاهانه وبه قصدفريب ديگري بيان مي شودكه خود پيامدهاي منفي زيادي دارد.ازاين رو،اگركسي دربيان سخن نادرست قصد دروغ گويي نداشته باشد،نمي توان چنين سخني رادروغ ناميد.به گونه اي كه برخي ازمردم گمان مي كنندكه سخنشان حق است،به زبان مي آورنديابه خطاسخن ناصوابي رابيان مي كنندوازگفته خودپشيمان مي شوند.اين درحالي است كه دروغ گو مطلب خودرا باعلم به اين كه برخلاف راستي وحق است،به زبان مي آوردوناپسندبودن آن نيزبه همين امربرمي گردد.نقش نيت به مصداق فرموده پيامبراكرم: "الاعمال بالنيات " دراعمال انساني بسيارمهم است.به گونه اي كه هيچ يك ازتعهدات وقراردادها بدون نيت منعقدنمي شوند.اگركسي نيت نكندونمازبخواندنمازش باطل است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم آبان 1392ساعت 8:55 توسط علی حکیم پور |

واژه اصلاح درلعت نامه دهخدا داراي معاني زيراست : بصلاح آوردن . (زوزنی ). بصلاح آوردن و نیکو کردن . (آنندراج ). نیکو کردن . (منتهی الارب ). به اصلاح آوردن . (موید الفضلا) (ناظم الاطباء) (ترجمان علامه جرجانی ص 13). لَم ّ. (تاج المصادر بیهقی ). بصلاح آوردن و نیک و بهتر کردن . ضد افساد. مثال : حالت مشرقیان قابل اصلاح است . (فرهنگ نظام ). درست کردن . التیام دادن . بسامان آوردن . سر و سامان دادن به کارها. درست کردگی و راست کردگی . (ناظم الاطباء).ضد افساد چیزی . دور کردن تباهی و راست کردن چیزی . (از قطر المحیط) (از المنجد): نیش کژدم ... را اگرچه بسیار بسته دارند و در اصلاح آن مبالغت نمایند، چون بگشایند بقرار اصل بازرود. (کلیله و دمنه ).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 17:4 توسط علی حکیم پور |

يكي ازصفات بسيارخوب انساني داشتن شرم است.اين صفت خوب كمك مي كند كه انسان درگفتارورفتارخويش دقت بيشتري كند وهركاري راباسنجش،تدبيرورعايت حال طرف ديگرانجام دهد.اگركسي شرم نداشته باشد،ازكارهاي زشت خويش نيزخجالت نخواهد كشيد.اين درحالي است كه رعايت آن برقدر،منزلت،عزت واعتبارآدمي مي افزايد و سبب مي شود جايگاه بلندي نزد ديگران داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوازدهم دی 1391ساعت 18:3 توسط علی حکیم پور |

چقدرخوب است كه هرشهروندي نسبت به خودش،كارش وجامعه اش احساس مسئوليت كند.مسئوليت شاخص خوبي براي تعيين شخصيت افراد است.با درنظرگرفتن ميزان مسئوليت پذيري انسان ها، مي توان وزن فكر،كارومنش آنان راتعيين كرد.آنكه نسبت به مشكلات،مقتضيات وحوادث جامعه خودبي تفاوت است،چگونه مي تواند فردي وزين،آگاه،متعهد،دلسوزومنصف باشد؟بي تفاوتي اشخاص نسبت به خود،خانواده،نزديكان،بشريت،فرهنگ،دين وسرزمين گناهي نابخشودني است.چرابايد برخي ازافرادچنين باشند وبي تفاوتي رابه مثابه متانت،وزانت،خوش خويي و...تلقي كنند.اگرشهروندان به مسائل ومشكلات يكديگر اهميتي قائل نشوند،آيا مي توان آنان راافرادي شايسته ومتعادل ارزيابي كردوازآن ها به نيكي ياد كرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوم دی 1391ساعت 17:23 توسط علی حکیم پور |

عده اي ازتنهابودن واهمه دارند.چنانچه دليلي برترس ازآن باشد؛مانند عدم امنيت جاني ،سن كم،بيماري،جنون،تاريكي ومانند آن ها،درآن حال، نمي توان برآنان خرده گرفت كه چراازتنهابودن هراس دارند.اماصرف آن نمي تواند به عنوان پديده منفي ارزيابي شود.زيراكه گاهي آدميان درتنهايي مراقبت ازنفس  راتجربه مي كنند وبه خويشتن انساني بازمي گردند.عارفاني ؛چون ابو سعيد ابي الخيرتنهابودن رابه مثابه عافيت مي دانند.

ای دیده نظر کن اگرت بیناییست                   در کار جهان که سر به سر سوداییست

در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین                  تنها خو کـــن که عافیــــت تنهاییســــت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و ششم آذر 1391ساعت 13:21 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

انسان ها دوست دارند ازنيروي فكري،جسمي ودارايي هاي خويش حداكثربهره راببرند.ازخردومنطق به دوراست كه كسي تنبلي پيشه كند وازتوانمندي هاو سرمايه هاي مادي ومعنوي خود بهره كافي نگيردوسبب اتلاف آن هاگردد.

دراين ميان،يكي ازپديده هايي كه ازروزگاران دورتاكنون درميان ملل جهان رواج دارد،دريافت بهره پول(ربا) است؛چراكه هركسي مي خواهدازسرمايه خويش سود ببردوازكاهش ارزش وبي فايده ماندن آن جلوگيري كند.

 اما اسلام به رباخواري نظرخوشي نشان نداده است.به طوري كه آن رابه منزله جنگ باخداورسولش معرفي كرده است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1391ساعت 9:43 توسط علی حکیم پور |

قرض الحسنه به معناي وام بدون بهره است.(لغتنامه دهخدا) واژه "قرض" درقرآن كريم هميشه باوصف"حسن"به كاررفته است.دراين كتاب آيه اي يافت نمي شود كه درآن كلمه قرض به تنهايي به كاررفته باشد.

"قرض حسن" به معناي وام نيكوست كه صاحب لغتنامه آنرا به "وام بي بهره "معناكرده است.اما به نظرمي رسد كه اين معنا بازگوكننده تمامي اوصاف "قرض حسن" نباشد و ويژگي هاي ديگري نيزبرآن مترتب باشد تابتوان ازآن به عنوان "وام نيكو" يادكرد،قرآن كريم قرضي رانيكو مي داند كه واجد اوصاف زيرباشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و دوم آبان 1391ساعت 16:1 توسط علی حکیم پور |

اقبال لاهوري شاعر بزرگ پاكستاني درمثنوي بيدارگر خويش با عنوان"پس چه بايد كرد اي اقوام شرق " عقب ماندگي شرق رابه دخالت هاي غرب نسبت داده است كه به يقين بيراهه نرفته است.زيراكه ازچندسده  گذشته تاكنون باورود آشكاروپنهان خود درامورداخلي كشورهاي منطقه به ويژه شبه قاره هند نقش مخربي درگسترش فقر، درماندگي، ناامني،وابستگي و... آن ها ايفا كرده است.ازديدگاه اقبال علم غرب به مثابه تيغي است كه براي هلاك انسان مي كوشد!

دانش افرنگیان تیغی بدوش                 در هلاک نوع انسان سخت کوش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و چهارم مهر 1391ساعت 8:38 توسط علی حکیم پور |

عقب ماندگي يك پديده ارثي ونژادي نيست.اگركشوري ازقافله علم وپبشرفت عقب است، بايد علل آن راجستجوكند.بامطالعه نشانه هاي پسرفت مي توان علل آن رانيزتشخيص داد.اموري؛چون درآمد سرانه اندك،نرخ بالاي بي سوادي عمومي،شيوع تعصبات قومي،زباني ومذهبي، گسترش خشونت،هرج ومرج سياسي،اقتصادي وفرهنگي، خرافات ،نيرنگ وتزوير،مادي گرايي، اسراف و تبذير و...ازنشانه هاي عقب ماندگي هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دهم مهر 1391ساعت 16:51 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

درلغتنامه دهخدا برای واژه آبرو معانی زیرذکرشده است:

آبرو. [ ب ِ ] (اِ مرکب ) آبروی . آب روی . جاه . اعتبار.شرف . عِرض . ارج . ناموس . قدر

آبروازترکیب دوواژه آب و رو درست شده است.درزبان عربی به آن ماء الوجه گفته می شود که ماء به معنای آب و وجه به معنای روست. درزبان عربی برای شخص آبرومند "وجیه" گفته می شود.دردوآیه قرآن کریم نیز آبرومندی حضرت موسی وعیسی (ع) با این  واژه بیان شده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم تیر 1391ساعت 13:35 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

یکی ازناهنجاری های مهم اجتماعی دزدی است.درعربی به آن سرقت می گویند.دستبردزدن به مال دیگری نیزبه معنای دزدی است.دزدی چهره های مختلفی دارد.امامعمولا مردم اطلاعات کافی نسبت به همه آنها ندارند؛زیرا که آنها به رنگ های مختلف درمی آیند وسیمای خودراعوض می کنند تا نسبت به آنها حساسیت چندانی نباشد.

رفتاربرخی ازسازقان مانند راهزنان به قدری شرم آوراست که سعدی ازخداوند می خواهد که دزدشبرورادرمقایسه با عمل ننگین آنان درآتش جهنم نسوزاند.او می گوید:

خدایا توشبرو به آتش مسوز                  که ره می زند سیستانی به روز

منظورشاعر در بیت بالا،معرفی رفتارهمه مردم سیستان نیست بلکه به راهزنی برخی ازساکنان آن خطه اشاره کرده است.راهزنان به قافله بازرگانان حمله می کردند واموالشان رابه زورازدستشان می گرفتند.آنها برای موفقیت بیشتردرکارخود به شکل گروهی فعالیت می کردند.به گونه ای که رئیس آنان همانند حکمران دستورمی دادوبقیه ازدستورهای وی مانند سربازفداکارپیروی می کردند وازاین طریق امرارمعاش می کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1390ساعت 12:14 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

تربیت به معنای پرورش روحی،بدنی ،فکری،مهارتی ،اخلاقی و... است،.مربی کسی است که به کارتربیت می پردازد.رب یکی ازنام های خداوند است که به معنای پروردگاراست.خداوندپروردگار همه عالم هستی است واوست که  باارسال رسل به تربیت وکمال معنوی ،اخلاقی ،فکری وعملی بندگان خویش عنایت می ورزد.همه پیامبران ،اولیا ومربیان بزرگ ازدریای بیکران معرفتی آن حضرت بهره می گیرند وآموزه های خود رابازبان قابل فهم به جوامع انسانی عرضه می کنند.

موضوع تربیت شامل انسان،حیوان وسایرموجودات زنده است.اما دراین نوشته تنها تربیت انسانی اعم ازفردی واجتماعی آن مورد بررسی قرارمی گیرد.هدف ازآن یادگیری عملی اصول وراه های توانمندسازی ومدیریت بهینه مهارت ها ،قابلیت ها،آموزه ها وروابط معنوی واخلاقی انسانی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکم اسفند 1390ساعت 11:22 توسط علی حکیم پور |

مدیریت به علم اداره ،ساماند هی وبهینه سازی مناسبات فردی واجتماعی گفته می شود واهمیت زیادی دربهبود زندگی فردی واجتماعی افراد دارد.عدم رعایت اصول وقواعد آن هزینه ها وخسارات فراوانی به فرد وجامعه تحمیل می کند.درواقع،یکی ازدلایل  عمده عقب ماندگی جوامع بی توجهی آنان به علم مدیریت است؛چراکه درسایه آموزش واجرای اصول آن می توان فلک راشکافت وطرحی نو انداخت.کشورهایی که مرفه وپیشرفته هستند،درسایه مدیریت کارآمدی که دارند،منابع خودرا ساماندهی ونظم می بخشند وبه رفاه ،آسایش،رشد وترقی نائل می آیند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1390ساعت 13:37 توسط علی حکیم پور |

جوامع بشری با تهدید های فراوانی مواجهند؛تهدید هایی که هزینه های هنگفتی رابرآنها تحمیل می کند. انسان ها چقدر به خاطراین تهدید ها خون دل می خورند وزندگی خودودیگران را دچارانواع معضلات وگره های ناگشودنی می کنند.این درحالی است که همگان باید برای پیشگیری وازمیان برداشتن آنهاچاره ای اندیشند تابرمیزان معضلات وگره های ساکنان این کره خاکی افزوده نشود.نگارنده این سطور به برخی ازخطرات مهمی که زندگی بشررابه طور جدی تهدید می کند، به اختصاراشاره کرده است.باشد که دولت ها،صاحب نظران ، اندیشمندان وتصمیم گران جوامع بامطالعه آن راه حلی برای برطرف کردن آن ها بیابند ونگذارند بیش ازاین زندگی انسان ها و زیست حیوانی وگیاهی با خطربود ونبود روبرو شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و نهم آذر 1390ساعت 1:15 توسط علی حکیم پور |

معانی واژه رحمت

درلغت نامه دهخدا درمورد واژه رحمت معانی زیرذکرشده است: مهربانی . مرحمت و شفقت . رأفت . رحم . رأفت از رحمت رقیق تر است و در آن بر کراهت اقدام نمی شود، در صورتی که در رحمت به مقتضای مصلحت بر مکروه نیز اقدام می شود. || مهربانی کردن . || آمرزش . مغفرت . عفو. بخشایش || باران .غالباً رحمت به معنی باران از این جهت گرفته که بارش رحمت الهی است و از این سبب باران را رحمت گویند. || نبوت . قوله تعالی : یختص برحمته (قرآن 105/2 و 74/3)؛ ای بنبوته || از اسماء و اعلام تازیان است .فارسی زبانان نیز بصورت ترکیب این کلمه را در اعلام کسان برمی گزینند چون : رحمت اﷲ و رحمتقلی و غیره . || بخشودن .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نهم مهر 1390ساعت 20:8 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

برخی، مرگ راباعدم یکی می دانند.درحالی که عدم به معنای نابودی مطلق است.ازدیدگاه زیست شناسان، نابودی مطلق درمورد ماده صادق نیست.به بیان دیگر،هیچ ماده ای ازبین نمی رود،بلکه ازحالتی به حالتی دیگرتبدیل می شود.

درقرآن کریم درمورد نابودی اشیا واژه "هلاک "بکاررفته است" كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ "؛جز ذات او همه چيز نابودشونده است (قصص،88).هلاک به معنای عدم ونابودی مطلق نیست،بلکه همان تغییرهویت یا تبدیل ازحالتی به حالت دیگر است. همچنین،ازدیدگاه قرآنی هرآنچه درزمین وجود دارد،دچارفنا(مرگ،تغییرودگرگونی) می شود جزذات باریتعالی:"كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ "؛هر چه بر [زمين] است فانى‏شونده است و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند(الرحمن،آیات 26و27). آیه فوق نشان می دهد که فنا شامل موجودات زنده وغیرآن می گردد.

دراین میان،خدای متعال مرگ انسان رابه مثابه عدم مطلق وپایان ابدی حیات قرارنداده است.به طوری که ازدیدگاه همه ادیان آسمانی، مرگ جزئی ازچرخه حیات بشری است که درجهان آخرت تداوم می یابد. قرآن کریم درمورد مرگ انسان واژه "ذائقه الموت"رابکاربرده است" كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ"؛هر نفسى چشنده مرگ است آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد(عنکبوت،57)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیستم شهریور 1390ساعت 8:58 توسط علی حکیم پور |

انسان ها با انواع بیماری های روحی وجسمی مواجه می شوند.اگرآنان به شیوه های مختلف درمان آشنا شوند،می توانند با مطالعه وآسیب شناسی کافی به رفع مشکلات فردی واجتماعی خود بپردازند.

خوشبختانه،با وجود منابع علمی فراوان درزمینه درمان انواع بیماری ها ومشکلات روان وتن ،می توان با هزینه ای اندک ازبروز بسیاری ازبیماری ها ،ناهنجاری ها ورنج های تن وروان پیشگیری کرد.

چنانکه دردها ورنج های بشری متعدد است،راه های درمان آنها نیز گوناگون است وانسان ها به اشکال مختلف می توانند ازبروز این گونه نارسایی ها وآلام رنج آور جلوگیری نمایند.

برخی ازبیماری ها بدون استفاده ازداروهای شیمیایی وگیاهی  درمان نمی شوند،این درحالی است که باروش های غیردارویی  می توان جلوی بروزیا پیشرفت بسیاری اربیماری ها ونارسایی ها راگرفت.

در نوشته حاضر به برخی ازروش های درمان دارویی وغیردارویی نارسایی ها ،دردها،رنج ها وبیماری های بشری به اجمال پرداخته شده است که امید است اندکی درکاهش آلام روحی وجسمی افراد موثرواقع شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم تیر 1390ساعت 11:11 توسط علی حکیم پور |

انسان ها معمولا درطول زندگی باانواع رنج هاوناکامی ها مواجه می شوند،زیراکه زندگیِ بدون هرگونه رنج،درد،ناکامی واندوه غیرممکن است.به همین دلیل،هرکس ازلحظه تولد تازمان مرگ باانواع معضلات ودشواری ها مواجه می شود ورهایی ازآسیب ها وعوارض آن ها به آسانی میسرنیست.

بخشی ازرنجهای بشری طبیعی است وبرافرادتحمیل می شود.مصیبت هایی که ازسیل،زلزله،سرما وگرما نصیب انسان می شود،طبیعی تلقی می شود.عوامل طبیعی،درکنار زیبایی ها ونعمات فراوانی که دارند،رنج هایی رانیزبرانسان ها وارد می کنند.مرگ وتحمل مصائب ناشی ازآن نیز یک امر طبیعی است.

درکنار رنج های طبیعی،رنج های جسمانی؛ازقبیل بیماری های فیزیکی وروانی،نقص بدنی ،خستگی،پیری و...  هستند که سلامتی افراد راتحت تاثیرخود قرارمی دهند.این رنج هاوآلام با رفتار،نگرش وطرزبرخورد افرادارتباط تنگاتنگی دارند.

رنج های نفسانی نیزسعادت انسان ها راتحت تاثیرخود قرارمی دهند.این رنج ها به مراتب ازآلام جسمانی سخت ترند ورهایی از آنها بسیارسخت تر وتوان فرساتراست.منشارنج های نفسانی درنیت،فکر،ظن وخوی بدانسان هاست.همچنین،وسوسه های افراد خناس وشیطان صفت نیزانسان ها رابه سوی بدی ها می کشاند.درقرآن آمده است:"وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَاوَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا"؛سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد،سپس پليدكارى و پرهيزگارى‏اش را به آن الهام كرد كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعا رستگار شدوهر كه آلوده‏اش ساخت، قطعا درباخت(سوره شمس،7-10) .حال، چنانچه فردی گرفتار معضلاتی؛ چون حسادت ،تکبر، کینه،بداندیشی، یاس، ریا،خشم ،وسوسه ،عناد وبی مسولیتی شود، چگونه می تواند خودراازآسیب ها وآثارمنفی آنها نجات دهد؟

بخش دیگری ازرنج های بشری جنبه عمومی دارند وازعوامل اجتماعی متاثر می شوند.آسیب های ناشی از: فقر،تبعیض، جهل، تعصب، جنگ، اعتیاد،ترس،استبداد،الکلیسم،هرج ومرج و...عمدتا منشا اجتماعی دارند ودربا همکاری واشتراک مساعی فردوجامعه برطرف می شوند.

 گاهی،خداوند برای آزمون وتربیت بشر،اورا به برخی ازمصائب مبتلا می سازد.به طوری که درقرآن آمده است:"وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ"؛و قطعا شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را(بقره،155)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هفتم تیر 1390ساعت 1:27 توسط علی حکیم پور |

درلغت نامه دهخدا برای واژه تفرقه معانی زیرذکر شده است: "جدایی ، پراکندگی ، پریشانی ، اختلاف، هلاکت،بخش کردن ، قسمت کردن، فرق کردن میان دو چیز یا چند چیز،جدا کردن ، امتیاز کردن، پراکندگی خاطربخاطر اشتغال ازعالم غیب بهر طریق که باشد."

تفرقه هم خانواده کلماتی ؛چون فرق ،مفارقت،افتراق،تفریق،تفرق ومتفرق است.اگر توجه شود درهمه واژه های مذکور، مفهوم جدایی وازهم گسستگی دیده می شود.فرق به معنای تفاوت واختلاف دوچیزنسبت به یکدیگراست.مفارقت به جدایی دوشخص یادوچیزازهمدیگرگفته می شود.افتراق وجه جدایی وتفاوت دوچیز نسبت به یکدیگراست.تفریق جداکردن رقم جزءازکل است.تفرق مطلق جدایی وفرقه فرقه شدن است ومتفرق به معنای پراکندگی ،تشتت وازهم پاشیدگی است.

با وقوع تفرقه، اختلاف وجدایی میان جمع متحد حاصل می شودودوستی، وحدت،برادری وصمیمیت ازمیان می رود.درواقع،هیچ عاملی به اندازه تفرقه،برای یک جمع متحد خطرناک تر نیست،چرا که بابروزآن، گل ها خارودوستی ها به دشمنی وشقاوت تبدیل می شوند واموری؛چون حرمت ،گذشت،وحدت وایثارجای خودرابه بی حرمتی ،دعوا،انتقام ،درگیری واختلاف می دهند.

یکی ازعوامل بسیارمهم درگسترش وتداوم فقروعقب ماندگی کشورها،وجود اختلاف ودرگیری میان آن هاست.باوقوع اختلاف وشقاق درمیان آن ها ،توانمندی،ابتکاروخلاقیتشان به شدت کاهش می یابد وسرمایه ها وامکاناتشان عمدتا درامور بیهوده هزینه می شود وانواع معضلات ،سختی ها وتنگدستی ها برآنها عارض می گردد.

تفرقه سبب کوری انسان ها می شود.بابروز آن،افراد ازدیدن خوبیها،زیبایی ها ونقاط اشتراک یکدیگرعاجزمی شوندوبه اختلاف ،جدایی ودشمنی تمایل بیشتری پیدا می کنند.درمحیط تشتت وتفرقه،وقت ،فکروسرمایه مردم نه درراه تشخیص خیروشربلکه درنادیده گرفتن خیروخوبی وبزرگنمایی شروبدی تلف می شود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 22:22 توسط علی حکیم پور |

بهداشت عبارت ازمجموعه ای ازاقدامات ایجابی وسلبی است که به تندرستی وسلامت روان وتن کمک می کند.وقتی ازبهداشت صحبت می شود،منظورازآن، صرفا رعایت نظافت وپاکیزگی نیست؛بلکه هرآن چه درسلامتی جسم وروان دخالت دارد،جزئی از بهداشت محسوب می گردد،چراکه اموری؛چون تغذیه، خواب، استراحت، پوشش، شادابی،کار،رفاه،آسایش،روابط اجتماعی،فراخی فکر وباورهای دینی نیزدربهداشت فرد وجامعه نقش بارزی دارند.

جایگاه بهداشت درزندگی فردی واجتماعی

بهداشت درزندگی فردی واجتماعی انسان ها جایگاه ویژه ای دارد.با رعایت اصول بهداشت، سلامتی تن وروان تامین می گردد.جامعه ای که به بهداشت اهمیت ندهد ،نمی تواند روی آسایش وسلامتی را ببیند.به بیان دیگر تفرج،آرامش وسلامتی مردم عمدتاحاصل رعایت بهداشت است وبدون رعایت آن حیات فردی واجتماعی با خطرات وزیان های جدی روبرومی شود.

به تجربه ثابت شده است آنهایی که پایبند اصول وقواعد بهداشت هستند ،ازعمربیشتری برخوردارند،زیراکه عمرانسان ها با رعایت اصول بهداشت ارتباط وثیقی دارد.چنانکه،دربرخی از کشورها نرخ امید به زندگی ۸۰سال است.این درحالی است که درکشورهای کمترتوسعه یافته میزان آن به مراتب کمتر است.

چقدرخوب گفته اند که "عقل سالم دربدن سالم است"،چرا که بدون سلامتی بدن، عقل نیز متاثرازرنج ها وآلام آن می شود و نمی تواند به خوبی ازعهده حل گره های اجتماعی وفردی برآید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هشتم خرداد 1390ساعت 18:19 توسط علی حکیم پور |

داشتن اسم نیکوازحقوق طبیعی افراد است.چنانکه، همه نام های خداوند نیکوست"ولله اسماء الحسنی "،انسان ها نیزباید درانتخاب نام وعنوان دقت فراوانی به کاربرند وازگذاشتن القاب وعناوین بد پرهیزنمایند.چرا باید برای اسم گذاری افراد دقت نکرد وشاهد هزاران نام ونام خانوادگی زشتی بود.دوستی داشتم که نام خانوادگی او بهیم بود،بیچاره ازمعنای آن بی خبربود وتصورمی کرد معنای نیکویی دارد اما غافل ازاینکه اداره ثبت احوال باگزیدن این نام خانوادگی که بمعنای حیوان چهارپاست، ظلم آشکاری را درحق آنان رواداشته است!

موردخطاب قراردادن مردم باعناوین والقاب نیکو نیزامری پسندیده وجزحقوق طبیعی آنان است.به کاربردن عنوان خوب ،به گسترش نزاکت ،دوستی وحرمت اجتماعی کمک می کند.درمقابل، استفاده از لقب های آزاردهنده وتحقیرآمیزبه رشد بدبینی ،نفرت،تفرقه وبی اخلاقی جامعه دامن می زند.به همین دلیل است که خداوند متعال مردم راازخطاب کردن یکدیگر با لقب های بد"ولاتنابزوا بالالقاب" نهی کرده است.

مردم  جمهوری آذربایجان با افزودن واژه"معلم "به آخراسم افراد حرمت خودرابه آنان نشان می دهند.مثلا به جای گفتن  آقای علی می گویند:علی معلم که گزینه خوب وزیبایی است.همچنین،مردم پاکستان با افزودن کلمه"صاحب"به اسم افراد ،آنان رامورد خطاب قرارمی دهند.درترکیه نیزواژه حوجا(خواجه) که به معنای بزرگ و استاداست ،برای رعایت نزاکت واحترام مورداستفاده قرارمی گیرد.همچنین،دوواژه آغابیگ(آبی)برای آقایان وآبلا برای خانم ها که معمولا درموقعیت سنی بالاتری قراردارند،به کاربرده می شود.این دوواژه احترام آمیزکاربرد عمومی تری دارند.لفظ حوجابرای احترام بیشتربرای آنانی که ازدانش بالایی برخوردارند مورد استفاده قرارمی گیرد.  

درایران نیزبرای نشان دادن نزاکت،احترام ودوستی خود به دیگران عنوان های ساده تری را به کارمی برند وخوب است که به جای روآوردن به عناوین والقاب امتیازآوروغرورآفرین، از عنوان های مذکورکه جنبه عمومی هم دارنداستفاده شود؛از جمله: آقایِ...، خانمِ...، داداش،برادر،خواهر،سرکارخانم ، جنابِ آقای...،استاد،عمو، عمه خاله، دایی ومانند آنها.

به هرحال، اسیر عناوین  شدن آثاروپیامد های ناگواری دارد.به طوری که امروزه، عنوان زدگی به عنوان آفت بزرگ جامعه تلقی می شود.این درحالی  است که جامعه سالم ومعنوی نباید گرفتار تفاخر،خودبزرگ بینی ونام ونشان شود.چراباید به جای  به کاربردن عنوان های بی ریا، ساده ونزاکت آمیز گرفتارلقب زدگی شد؟

شخصیت و بزرگی افراد ، هیچ ارتباطی به تحصیلات و یا عنوان شغلی آنان ندارد. اما این مورد در جامعه ایرانی جا افتاده و شاید خیلی ها با شنیدن کلمه دکتر یا مهندس و یا مدیر عامل یک شرکت ، حساب دیگری روی آن شخص باز کنند ! که مسلما اشتباه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکم خرداد 1390ساعت 11:55 توسط علی حکیم پور |

درلغت نامه دهخدا برای واژه ترس معانی :بیم،خوف وهراس ذکرشده است.واژه هایی چون: باک،بزدلی، خشیت،واهمه ،وحشت ونگرانی نیز درمعنای ترس بکارمی روند.

ترس حالتی است که با بروزآن شخصیت ،فکرواراده فرد دچارتزلزل شده وازآزادی عمل او کاسته می شود.با غلبه ترس قدرت اندیشیدن وتصمیم فرد ضعیف ترمی گرددو سبب ازبین رفتن استقلال فکری وعملی او می شود. ترس از جسارت،تهور،عزت وشجاعت انسان می کاهد وشاید به همین دلیل است که آنرابرادرمرگ می دانند.ترس با جرائت وجسارت سازگاری نداردوانسان ترسو هرچند حرف برای گفتن دارد اما به دلیل نداشتن جرات نمی تواند خواسته وغرض خودرا به خوبی بیان کند.به قول ناصرخسرو:

سخن بسیار باشد جرأتم نیست            نفس از ترس نتوانم کشید
داشتن بیم وخوف امری همگانی است.این درحالی است که تهور، بیباکی ونترسی مطلق امری استثنایی است.چنانکه،مردم ترس حداقلی نداشته باشند، با خطرات وخسارات زیادی مواجه می شوند.به همین دلیل،حکمت الهی اقتضا می کند که همه انسان ها تااندازه ای ترس داشته باشندتا با مراقبت خویش ازوقوع زیان ها وآسیب ها جلوگیری کنند.اما آنچه ترس را امری غیرعادی می سازد، خروج آن ازازدایره حق،عدالت،خرد وانصاف است.

وحشت وهراس امنیت ،آسایش ،رفاه وآزادی انسان ها را به خطرمی اندازدوشخصیت آنان را تهی می سازد.ایجاد هراس و ترس درنزد همه مردم جهان امری زشت ومورد سرزنش است،چرا که با آزادی ها وحقوق شهروندی مردم سنخیتی نداردوبه مثابه تجاوز به رفاه،امنیت وآسایش آنان تلقی می گردد.

واهمه نوعی ترس است که با وهم همراه است وممکن است با واقعیت سازگاری نداشته باشد اما قوه فاهمه انسان را تضعیف می کند.

خشیت نیزبه معنای ترس است اما ترسی که از مقام ارشد باشد.بهترین نوع خشیت ،الهی بودن آن است،چراکه عقل وصفات نیکوی بشری راازبین نمی برد،برعکس به تعادل آنها کمک می کند.انسان درسایه خشیت الهی ،ازارتکاب گناه اجتناب می روزد، درمسیر الهی قرارمی گیرد وازحدود خویش تجاوزنمی کند.بنابراین،خشیت الهی ازیک طرف به تقویت قوه عقلی انسان کمک می کند وازسوی دیگربه تعدیل قوای شهوی وغضبی وی می انجامد.تجاوز به حقوق دیگران به واسطه غلیان شهوت وغضب تحقق می یابد.هراندازه میزان هوس وخشم انسان قوی تر،به همان نسبت به رعایت حقوق دیگران بی توجه تراست.

ترسویی وبزدلی ،صفتی است که دارنده آن به وفورترس مبتلاست وبه همین دلیل،نمی تواند ازشخصیت وحقوق خویش به خوبی حراست کند.درزندگی خویش خطرپذیرنیست وبه شدت ازوقوع خطرمی هراسد،درحالی که دربسیاری از اوقات هراس او بی پایه است.آدم بزدل ازصفت شجاعت  وآزادگی محروم است.

شرم وخجالت نیز حالتی ازترس است که سبب خودداری دارنده آن ازابرازخواسته ها ونظرات خویش می گردد.حیا ازصفات  خوب انسانی است اما اگر به حدی برشخص چیره گرددکه نتواند خواسته ها ی عادی ومعقول خویش رانیز نزددیگران بیان کند،به عنوان یک عیب اخلاقی تلقی می گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 23:50 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

تعصب به معنای ایستادگی،پافشاری وسرسختی نابجادرطرفداری ازکسی ،عقیده ای یا چیزی ونداشتن انعطاف دربرابر دیگری،هرچند که حق باشد، است.درلغت نامه دهخدا درمعنای تعصب کردن آمده است:" جانب داری کردن ، طرفداری شدید کردن ، حمایت بدون چون و چرا کردن ، عصبیت کردن".

آقای دکتر عبدالعلی بازرگان نیز درمقاله ای با عنوان" تعصب" توضیح بسیارزیبایی درمورد مفهوم واژه تعصب  دارد که بخش هایی ازآن درذیل می آید:

"كلمه « تعصب » عربي است و براي فهم معناي دقيق تر آن در فرهنگ اسلامي لازم است به مفهوم لغوي آن توجه كنيم ؛ ريشه كلمه تعصب ، « عصب » است : كلمات : اعصاب ، عصبانيت ، عُصبه  و . . . با آن هم خانواده مي باشند .

 سلسله " اعصاب " به شبكه اي از اندام حسي انسان گفته مي شود كه همچون گياهان ، تنه و شاخ و برگ هاي اصلي و فرعي دارد. چنين است شبكه خون رساني بدن و شبكه هاي مشابه آن . همچنانكه عروق ما از شاهرگ ها ، رگهاي اصلي و فرعي و مويرگ هاي نازك تشكيل شده است ، هر شبكه و عصبي دلالت بر نوعي « به هم پيوستگي » ، « نظام اصلي فرعي » و سلسله مراتب مي كند كه تماماً به هم مربوط و متصل مي باشد، به گونه اي كه هيچ جزئي و هيچ عضوي از آن به طور مستقل نمي تواند عمل كند و عملكرد آن تنها در ارتباط با مجموعه اصلي ممكن مي باشد . يعني سيستم عمل مي كند نه عضو ( توضيح آنكه بدن انسان از تعداد زيادي عضو ، همچون : كليه ، كبد ، ريه ، چشم ، گوش و . . . و تعدادي سيستم ، مثل : سلسله اعصاب ، خون رساني ، سيستم تنفسي ، سيستم لنفاوي ، سيستم غدد و . . . تشكيل شده است).

معناي تعصب در عقايد و افكار نيز دقيقاً به همين معناست . يعني آدمي استقلال و آزادي خود را بعنوان يك « انسان » كه شخصاً نزد خدا مسئول و پاسخگوست ، در فكر كردن ، تصميم گرفتن و عمل كردن از دست بدهد ، خود آگاه يا ناخود آگاه به جمع بينديشد و از افكار و عملكرد جمع ، هرچند باطل ، حمايت و دفاع كند.

از نظر قواعد زبان عربي كلمه تعصب در باب تفعّل مي باشد كه نوعي آمادگي و پذيرش را مي رساند ( مثل : تشكل يعني شكل پذيري ) انسان ذاتآً تعصب پذير و تعصب گرا مي باشد و اگر با خود آگاهي و استقلال طلبي شخصيت خود را حفظ نكند ، در اين لغزشگاه هولناك سقوط مي كند و از آنجائي كه در مقايسه اهداف و آرمان هائي كه بشر در طول تاريخ پي گرفته است ، موضوع دين و مذهب از همه نيرومند تر و عمومي تر مي باشد ، تعصب در آن نيز ، آثار تلخ و تخريبي بيشتري داشته است."(شبکه اطلاع رسانی www.eholyquran.com)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:27 توسط علی حکیم پور |

درلغت نامه دهخدا معانی زیربرای عید ذکر شده است: خوی گرفته || هرچه بازآید از اندوه و بیماری و غم و اندیشه و مانند آن || موسم || روز فراهم آمدن قوم ،هر روز که در آن انجمن یا تذکار برای فضیلتمند یا حادثه ٔ بزرگی باشد. گویند ازآنرو بدین نام خوانده شده است که هر سال شادی نوینی بازآرد، و اصل آن عِود است . || روز جشن اهل اسلام .ج ، أعیاد. || مطلق روز جشن و روز مبارکی که در آن روز مردم شادی کنند و به یکدیگر تبریک نمایند.

واژه عیدعربی است وبا کلماتی چون: عیادت،عادت ،عودت ومعاد هم خانواده است.ریشه لغوی این کلمات با معانی : باز آمدن،دیدارمجدد،خوی گرفتن،بازگشت و...همخوانی دارد.

عیادت به معنای دیدارازبیماریا هرآشنای دیگری است.عادت به هرکاری که بارها انجام شود و فرد به آن خوی بگیرد، گفته می شود،خواه مثبت باشد مثل عادت به مطالعه  یا منفی باشد مثل عادت به قمار ،دزدی،سیگارومانند آنها.عودت به معنای بازگردان چیزی به جای پیشین است.معاد به معنای روزبازپسین وگرد هم آمدن همه مردگان دررستاخیزالهی است.عید به روزمبارکی گفته می شود که مردم درآن روز گرد هم می آیند وبه جشن وشادی می پردازند.

جایگاه  عید درمیان ملل

همه جوامع دنیا در روزهای خاصی به جشن یاسوگواری می پردازند.هیچ ملتی نیست که روزهای غم یا شادی همگانی  نداشته باشند. درسالروز غم مراسم سوگواری ودرسالروز شادی جشن می گیرند.

سوگواری وجشن دوعامل مهم وحدت ملی است.آداب ورسوم ملل متاثرازشادی ها وغم های آنهاست. گاهی روز سوگواری ملتی به عنوان عید  ملت دیگرشناخته می شود.ملتی که درروزویژه ای دشمنش را شکست داده ،آن روزرابه عنوان پیروزی جشن می گیرد.این درحالی است که ملت دیگر که رهبران و قهرمانان خودرادرآن روزازدست داده ،درسالروز فاجعه ماتم می گیرد.

عید جایگاه مهمی نزد ملل دارد.مردم دوست دارند روز شادی خودرا جشن بگیرند؛ روزهایی که  به مثابه افتخار،سعادت،پیروزی وسرافرازی ملی است .مردم درکنار هم جمع می شوند وبه شادمانی می پردازند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در نهم فروردین 1390ساعت 18:12 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

درلغت نامه دهخدا واژه "سعادت " به معنای نیک بختی،فرخندگی،خجستگی وهمایونی تعریف شده است. علماء نیزدرتعریف  آن  میگویند : " سعادت عبارت ازرسيدن به هر نوع كمال ممكن است كه انسان استعداد و شايستگى وصول به آن را دارد " .این فهم را قرآن  عظیم الشان(در سوره   شمس آیات :۷ – ۱۰)  با زیبایی خاصی معرفی میفرماید: " ونفس وما سويها فالهمها فجورها وتقويها قدافلح من زكيها و قد خاب من دسيها " از فحوی آیات مذکورمعلوم میگردد که فلاح انسان در گرو تزكيه نفس است و "فلاح" همان سعادت و كمال نفس انسانى است؛ از اين نظر كه موجب رستگارى و رها شدن انسان ازمشکلات است. از آن نظر كه موجب دستيابى به خواسته‏هاست "فوز" و از نظر اينكه مطلوب ذاتى است "سعادت" ناميده مى‏شود. (دائرة المعارف طهور،حکمت عملی)

دیدگاه فیلسوفان مسلمان در خصوص سعادت متاثر از تعالیم دینی است .در فلسفه اسلامی مسئله کمال و سعادت مطرح است. بوعلی در نمط هشتم «اشارات» و بعضی دیگر به این امراشاره کرده اند. آنان معتقدند که سعادت را از کمال و کمال را از عقل نمی شود تفکیک کرد، هر کمالی و به خصوص کمال عقلی خود نوعی سعادت است. فارابی درکتاب خود«تحصیل السعاده» اخلاق و سعادت را با یکدیگر توأم می بیند. (همان منبع)

جانوران درک درستی ازسعادت ندارند. آنها صرفا به دنبال تامین نیازها وغرایزخویشند.پرشدن شکم ورفع غرایز درونی آرامش آنان را تامین می کند.اما سعادت درمیان انسان ها دارای جایگاه ویژه ای است.مردم علاوه برتامین غرائز درونی به مسائل مهمتری؛ چون :عدالت،نوع دوستی،آموزش،عشق ورزی،خداپرستی ،آزادی،کار،تشکیل خانواده و...نیزمی اندیشندوسعادت خودرا در  تحقق همه آنها  می دانند.

 سعادت چیزی نیست که بشرنسبت به آن بی تفاوت باشد،چرا که طلب خوشبختی یک امر فطری است.درسرشت انسان هانهفته است که به دنبال کسب خوشبختی باشند. تلاش وامیدواری بشربه آینده وکسب توفیقات فراوان به خاطر وی رسیدن به سعادت است.دراین میان،باید به تلاش ها ورنج های پیامبران الهی،مصلحان، فلاسفه وروشنفکران بزرگ اشاره کرد که چقدربرای تبیین ومعرفی راه های رسیدن به سعادت واستقرار آن کوشیده اند ومی کوشند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1389ساعت 23:54 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

جرم به معنای هنجار شکنی است،به عبارت دیگرجرم فعل یا ترک فعلی است که ناقض هنجار های حقوقی جامعه است.بزه نوعی آسیب اجتماعی تلقی می شود.بزهکار با آسیب های مختلف روحی، تربیتی،مادی ومعنوی مواجه است ودراین فرایند نه تنها زندگی خود را تباه می کند،جامعه را نیز دچارخسارت ها وآسیب های گوناگونی می سازد.

مقابله با جرم وآسیب های اجتماعی امری ضروری است،چرا که هیچ جامعه ای با وجود جرم وآسیب های عمومی نمی تواند زندگی امن ومتعادلی داشته باشد.جامعه امن آنست که درآن آسیب های اجتماعی  کاهش یافته باشد.با وجود گسترش بزهکاری چگونه می توان جامعه ای امن داشت ؟

آسیب اجتماعی اعم ازجرم است وشامل مواردی چون اعتیاد ،فقر،دزدی،تکدی گری،طلاق،فساد اخلاقی،بی بند باری،بی سرپرستی و...نیزمی شود.بنابراین،وقتی ازآسیب اجتماعی صحبت می شود، مسائل مربوط به جرم را نیز دربرمی گیرد. با این تفاوت که فرد آسیب دیده ممکن است با انواع تنگناها وزیان ها روبرو شود،اما مرتکب جرم نشود.این درحالی است که چنین فردی نیازمند کمک دیگران است.درجامعه مدنی وسالم باید ازوقوع آسیب ها جلوگیری کرد.اما جلوگیری ازآن دو مرحله دارد. مرحله اول آنست که قبل ازوقوع آسیب وجرم،ازآن پیشگیری کردومرحله دوم آن است که به افراد آسیب دیده وبزهکار کمک شود که خطرات وزیان های آنان افزون نگردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی ام دی 1389ساعت 17:9 توسط علی حکیم پور |

انسان ها قدر عمر خدادادی خودرا نمی دانند.اگر افراد جایگاه واقعی خودرا به خوبی درک کنند آن موقع ارزش عمر خودرا نیز خواهند فهمید.فرق انسان های بزرگ با سایر افراد نیز در همین نکته نهفته است.انسان بزرگ نه تنها قدر خودرا می داند بلکه قدر عمر خودرا نیز می داند.بالعکس، انسان حقیر نه قدر خود داند ونه قدر عمر خود را درک می کند.

سرمایه عمر بسیار مهم است.هیچ سرمایه ای بهتر از سرمایه عمر نیست.سرمایه عمر حاصل تمامی اندوخته های باارزش انسان است.

سعدی می گوید:

عمر گران مایه دراین صرف شد                              تا چه خورم صیف وچه پوشم شتا

بازدرجایی دیگر می گوید:

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح                  تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ششم آبان 1389ساعت 0:22 توسط علی حکیم پور |

   پیشگفتار

   براى شناخت دقيقتر يك قوم بايد قبل از پرداختن به هويت آن به عامل مهمترى يعنى بقا و چگونگی ادامه‏حيات آن قوم توجه بيشترى داشت. به عبارت ديگر بررسى و درك شرايط ، موقعيت ، ظهور ، افول و حيات اقوام ازاهميت فراوانى برخوردار است. به عنوان مثال اقوامى چون هيتى‏ها و هونها كه زمانى داراى قدرت فوق‏العاده‏اى‏بودند اما امروزه اثرى از آنها باقى نمانده است و در مقابل اقوامى چون مغولها يا آموريها، كه زمانى ويژگى و هويت‏خاص داشته اند و امروز به شكل و قالب جديدى حيات جدیدی پيدا كرده و بزندگى خويش استمرار می بخشند. به همين‏لحاظ براى شناخت علمى اقوام و آگاهى از وضعيت آنان، بايد بررسى ونگرش های دقیق تری را نسبت به آنان داشت.

 1    .نگرش درونى:

در نگرش درونى ناگزير از لحاظ كردن و در نظر گرفتن پارامترهاى زير هستيم:

الف.  شناسايى قوم غيرارادى‏است واين تعريف و معرفى آگاهانه و برنامه‏ريزى‏شده نيست. به‏عنوان مثال:

 1  .در ميان اغلب اقليت‏هاى دينى ازدواج با غير هم‏كيشان جايز نيست و ازدواج آنان معمولا درون گروهى است‏مانند مسيحيها، يهوديها، يزيديها و. و در نتيجه بدون اينكه اراده كنند خودشان را معرفى مى‏كنند.

2  . واكنشى كه قومى در نتيجه بروز حوادث و موانع اتخاذ مى‏كند، مثلا مهاجرت چركسها از سرزمين مادرى‏خويش (قفقاز)بخاطر مداخله بيگانگان‏

3  . تحول آيين ها و رسومات قومى دراثر پذيرش يا ورود قومى ديگر در ميان آن قوم .

به عنوان مثال با ورودتركمنهاى علوى يا تخته چى‏ها در ميان ديگر ترك‏ها يا كردهاى علوى در ميان كردهاى شافعى اصلاحاتی در سنتهاى‏آنان ايجاد شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در هشتم تیر 1389ساعت 2:16 توسط علی حکیم پور |

مقدمه

قرآن کریم درامورد اهمیت ویژه عدالت می فرماید:

"لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط"؛همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به راستی و هدایت گرایند. (حدید/25)

همه از عدالت وجایگاه ویژه آن درزندگی مردم پشتیبانی می کنند.اما برخی تلاش می کنند که نظرات واعمال خود را عین عدالت معرفی کنند.آنان درمقام برخوردعدالت با منافع وعلائق شان به توجیه اعمال و رفتار خود می پردازند.به گونه ای که د رمقام نظر از عدالت دم می زنند اما درمقام عمل دلبستگی و پایبندی چندانی به عدالت ندارند.

راستی، عدلت چیست ؟چرا همه عاشق ظاهر آن هستند اما درباطن از برندگی آن واهمه دارند.چرا عمل به آن این قدر دشوار است؟چرا تاکنون در مورد مصادیق آن اجماع جهانی  به وجود  نیامده است؟چراهیچ کس نمی خواهد بی عدالتی خودرادرمواجه بادیگران بپذیرد ؟  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 13:40 توسط علی حکیم پور |

 2.عدالت اجتماعی؛

عدالت اجتماعی در توزیع موقعیت ها ،امتیازات وامکانات کشور به عموم افراد در شریط برابر است.بدیهی است د راین میان افراد ضعیف و ناتوان جامعه به لحاظ بدنی،سنی،سلامت ،ذهنی،جنسی و... برای عقب نماندن از رشد و ارتقا به پشتیبانی و کمک بیشتر حاکمیت ونهاد های مدنی نیاز دارند.

1.عدالت آموزشی؛یکی از مهمترین حقوق اساسی همه انسان ها برخورداری از نعمت آموزش است.آموزش نه تنها حق است بلکه تکلیف همگانی است.پیامبر اکرم می فرماید:"طلب العلم فریضه علی کل مسلم"(نهج الفصاحه واژه علم).همان طورکه عباداتی چون نماز و روزه واجب است،یادگیری علم هم واجب است.بین عالم وجاهل تفاوت زیادی وجود دارد.جهل وبیسوادی عین عقب مادگی و ناتوانی است.اماعلم وتحقیقات مفید وکاربردی عین توسعه و رشد است. کشورهای مسلمان برای رهایی مردم خود از بند فقر،جهل ،عقب ماندگی و تعصب راهی بهتر ازگسترش آموزش یکسان و همگانی ندارند.محرومیت آموزشی به خاطر عواملی چون :دین ،جنسیت،زبان ،قوم ،فاصله جغرافیایی از مرکز و فرهنگ منحط و آلوده به انواع خرافات ظلم نابخشودنی است.به قول  حکیم طوس :

به دانش گرای وبدو شو بلند    چو خواهی که از بد نیابی گزند

توانا بود هرکه دانا بود           زدانش دل پیر برنا بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 13:39 توسط علی حکیم پور |